درباره شبکه ملی اطلاعات

به بهانه روز جهانی ارتباطات و روابط عمومی تصمیم گرفتم نقدی را که چندی پیش بر مباحث در گرفته پیرامون مساله ای به نام اینترانت ملی یا شبکه ملی اطلاعات نوشته ام، منتشر کنم.
ابتدا اجازه بدهید کلیدی ترین واژه این متن را -یا بهتر بگویم برداشت خودم را از آن- تشریح کنم. منظور از شبکه ملی اطلاعات -آن طور که از اظهار نظرهای مسئولین و حاشیه های تکنیکی مترتب بر آن می توان فهمید- شبکه ای است که در آن برخی سرویس های اساسی و بومی به همراه سرویس های پایه ای و کلیدی شبکه اینترنت -به فرم بومی شده- باسرعت بیشتر به کاربران ارائه می شود و درعوض، سرویس های خارجی معادل آن از دسترس کاربران در اینترنت خارج می شود.

به این ترتیب، اگر بخواهم نظر شخصی ام را درباره راه اندازی چنین شبکه ای بیان کنم، باید بگویم دلایل بزرگی برای زیر سوال بردن چنین مفهومی در دست ندارم. اما آن چیزی راکه باعث می شود من و کسانی مثل من را بسیار بسیار به نمونه پیاده سازی شده این ایده در ایران بدبین و ایرادگیر کرده باشد در ادامه و در ۷ بند بیان میکنم:

۱) دید غلط و غیر واقعی مسئولین حوزه اینترنت و شبکه در کشور ما یکی از مهمترین دلیل های چنین بدبینی ای است. مثلا تازه ترین اظهار نظر وزیر مخابرات را بخوانید: «اینترنت مزیت های خود را از دست داده است» این شبیه همان اظهار نظر مشهوری نیست که مدعی می شود ایران آزادترین کشور دنیا از نظر آزادی بیان است؟!

۲) مقاصد غیر شفاف و بعضا ناپاک مقامات و برنامه ریزان این حوزه. به عنوان مثال زمانی که گفته می شود ما نسبت به امنیت اطلاعات کاربران ایرانی بر روی دیتاسنترهای خارجی احساس خطر می کنیم و ما همزمان از گوشه و کنار خط و نشان های پلیس مقامات امنیتی را در خصوص شنود و رمزشکنی اطلاعات ایمیل ها می شنویم، می توان به این نتیجه رسید که شاید آقایان بیشتر به دنبال سیطره ای شبیه آنچه ایالات متحده بر اینترنت دارد، هستند!

۳) تقریبا در اکثر زمینه های خبری که سیمای جمهوری اسلامی درباره غرب دنبال می کند ما شاهد فریب دهی افکار عمومی هستیم. در حالی غرب درحال فروپاشی و اضمحلال نشان داده میشود که منبع و مصدر همه بدی های عالم است. در حوزه اینترنت هم بی اعتماد کردن مردم به سرویس های جهانی که درباره اکثر آن ها ظن قریب به یقینی درخصوص ناپاکی و خیانت آنها وجود ندارد به وفور در کلام مسئولین و در برنامه های سیما مشاهده می شود.

۴) همین که مسئولین حوزه نت درایران همیشه پیش از راه اندازی نمونه داخلی یک سرویس با رویکرد سلبی، مصداق خارجی آن را تخطئه می کرده و کاربران را از استفاده از آن منع یا محروم میکنند، باعث بی اعتمادی به چنین طرح هایی می شود. درحالی که اگر با توجه به نیازهای خاص کاربران یک منطقه شما سرویس جدید و کاملی ارائه کنید و از مزیت های لوکال بودن شبکه و یک پارچه کردن دیگر سرویس ها با آن استفاده کنید قطعا بسیاری از کاربران بدون تهدید و فشار جذب سرویس های داخلی خواهند شد. اماروی کرد حضرات هیچ وقت اینگونه نبوده است و در اندک مواقعی هم که کسی آستین همت بال زده است جز تهدید و ممانعت ازکار چیزی نصیبش نشده است.

۵) رسوایی اخیر که من آنرا فراگیت می نامم، خود شاهد بزرگ دلایل این بی اعتمادی است. این که اطلاعات خصوصی و محرمانه فعالین رسانه های مجازی به این سادگی و بدون شرمندگی در اختیار یک گروه کثیف غیر دولتی قرار می گیرد وهیچکس هم نه پاسخ گوست و نه حتی اظهار تاسفی میکند، نشان میدهد در بسیاری از موارد، در راه اندازی بسیاری از چنین پروژه هایی بیش از آنکه منافع کلان ملی لحاظ شود، اغراض فردی، گروهی یا سازمانی دخیل هستند.

۶) ما بارها نشان داده ایم آزادی بیان جز آنجا که جامعه جهانی به ما فشار می آورد، به عنوان یک ارزش در درون حاکمیت دنبال نمی شود. حتی چنین تشکیک هایی نشان می دهد سردمداران مدیریت جنگ نرم!! که این روزها گیت اصلی اینترنت و شبکه هایی نظیر آن -از نظر مفهومی محسوب می شوند- اصلا اعتقادی به چنین مسائلی جز برای دشمنانشان ندارند!!

۷) قوانین غیر شفاف. این مورد را دیگر می شود بدون توضیح رها کرد. همه ما می دانیم که قوانین در حوزه رسانه مجازی چندین برابر رسانه های نوشتاری نامفهوم و غیرشفاف است و در این حوزه، بیشتر بر مبنای تفاسیر شخصی قضاوت می شود.

درانتها فکر میکنم مشکل اصلی میان کاربران اینترنت و متولیان امر نبود، اعتماد متقابل است. انشالله در فرصتی دیگر درباره سوی دوم این بی اعتمادی، یعنی دلایل بی اعتمادی نظام به اینترنت و کاربران آن نیز خواهم نوشت.

20120518-002213.jpg

 

درباره زندگی

زندگی به معنی این روزهایی که ما را احاطه کرده‌اند، من‌باب حق هم‌سایگی هم که باشد شایسته‌ی آن است که  لابه‌لای آن‌ همه فرم اداری که پر می‌کنیم یا جدول‌های تکراری روزنامه، گاهی درباره‌اش بنویسیم. درباره‌ی زندگی بنویسیم. زندگی خودمان و دیگران.  مثلا بنویسیم:

my new avatar; patriot: MohammadAli Taebi

منِ جدیدِ این روزها

زندگی سخت می‌گیرد ولی همیشه سخت نمی‌گذرد. انگار جوری ساخته‌اندش که هیچ وقت وفق مراد ما نشود. ممکن است فکر کرده‌باشند این خلقتی که کرده‌ایم – لاکردار- چقدر باب میل آدم شده است. چاره ای نیست جز این‌که چهارتا پیچ و مهره‌اش را این طرف آن طرف کنیم که از این کامل بودن در آید. برای همین است که سخت می‌گیرد. مثلا من دیگر مطمئن شده‌ام که روزهای اول ماه – که حساب آدم شارژِ شارژ است – خیلی زودتر از روزهای آخر ماه می‌گذرند. یا این‌که عصر‌ها مسیر شرکت تا خانه طولانی‌تر از صبح‌هاست. قیمت‌ها ماه به ماه بالا می‌روند ولی حقوق‌ها را سالانه تصویب می‌کنند. دعای باران که می‌کنیم، سیل می‌آید. سیل‌بند که می‌سازیم، خشک‌سالی می‌شود و…
القصه صد رحمت به تنازع‌بقایی که در حیات وحش حاکم است. گردن آدم را باید که تبر قطع نکند تا بتواند زندگی کند.

حالا اگر آدم خودش را به دست «زندگی» بدهد، کی می‌تواند از دیدن یک روباه نیم‌متری از پنجره‌ی قطار آن‌قدر سر کیف بیاید که دست بر دست بکوبد؟ من می‌گویم اگر می‌خواهی زندگی سخت، شیرین بگذرد باید به تلخی‌هاش چشمک بزنی. یک چشمک پر از شیطنت بدجنسی که دستش بیاید هرقدر سخت و خلاف مراد که می‌خواهد، باشد. آخر قصه من روی سن باقی می‌مانم.

 

باز هم درباره زمین بازی دشمن

اگر اینترنت با دو میلیارد نفر کاربر، زمین بازی دشمن است، پس  در حقیقت این تنها دولت‌های استکباری نیستند که با ما دشمنی می‌کنند. بلکه ما با مردم دنیا دشمنیم. یعنی روی این کره‌ی خاکی از هر سه نفر، یکی سرباز دشمن است!

 

دیدن فیلم به همراه زیرنویس بر روى آیپد

یک؛ اگرچه من هم مثل خیلى از شماها به دستگاه ها و ابزارهاى خوش آب و رنگ دیجیتال علاقه دارم اما با عرض شرمندگى، هیچ وقت نتونستم یه خوره یا گیک باشم. (هادى منو ببخش) یعنى در طول این دو سال، تعداد اپلیکیشن هایى که روى آیفونم نصب کردم از انگشت هاى دو دست فراتر نرفت و خلاصه در نهایت، اعتیاد من به ios در همین حد باقی ماند که نتوانم با دستکگاه های آندرویدى اخت بشوم:د
پس؛ این یادداشت و مطالبی شبیه به این، صرفا با هدف انتقال تجربه ای که در نتیجه صرف زمان برای مرتفع کردن نیازهایم بدست آمده، نوشته میشوند نه معرفى دوره ای برنامه های کاربردی.

روزى روزگارى دلم مى خواست: روى آیپد فیلم ببینم.

این روزها من و همسر زیاد مسافرت مى رویم، با اتوبوس و در مسیر نه چندان دیدنى تهران به اصفهان. آیپد به عنوان دستگاهى که عمر باتری خیلی بهتری نسبت به نوت بوک سبک و کوچک من دارد و به خاطر وضوح عالی صفحه نمایش و نوع حافظه SSD آن بهترین گزینه براى ما است که خیلى فیلم ها باید ببینیم.

اما؛ به صورت پیش فرض باید فیلم ها رو به فرمت mp4 تبدیل کنیم که زمان زیادی نیاز دارد ولی در بادی امر برای من پذیرفته شده بود. بعد مشکل مهم نمایش زیرنویس پیش آمد. گوگل فقط به من صفحاتی را نشان داد که میگفتند کافی است نام زیرنویس و فیلم یکی باشد تا پس از سینک فیلم روی اپلیکیشن video آیپد به صورت اتوماتیک فیلم با زیرنویس نمایش داده شود. اما این اتفاق اصلا نیافتاد.

قیمت: رایگان (+)

تویتر پیشنهاد داد از cinex یا vlc استفاده کنم. vlc از اپ استور حذف شده بود که از سیدیا نصب کردم. با ifunbox فیلم و زیرنویس را به پوشه پرونده های vlcروى آیپد منتقل کردم ولی خبری از زیرنویس نبود. با این وجود محدوده فرمت های بیشتری را ساپورت میکرد. (نتیجه درباره امتحان نسخه قدیمی تر vlcکه در apptrackr موجود است مشابه بود)

قیمت: 1.99$ (+)

اما cinex می توانست فیلم هایی را که از طریق انتقال داده موجود در تب Apps آیتیونز در کتابخانه اش اضافه می شد، با زیرنویس نمایش دهد. اما با دو مشکل جدید رو برو شدم. محدود بودن فرمت های مجاز و نبودن قابلیت ری سینک کردن زیرنویس هایی که هماهنگی لازم را با فیلم ندارند.

قیمت: 2.99$ (+)

جستجو ها ادامه پیدا کرد تا آنکه ProPlayer را در apptrackr به صورت اتفاقی پیدا کردم. این برنامه طیف گسترده ای از فرمت های ویدئویی را پشتیبانی میکند. میتواند زیرنویس هایى را که در قالب srt باشند نمایش دهد. میتواند کدینگ زیرنویس را به سادگی روی آیپد به فرمت مورد نظر شما تبدیل کند. و مهم تر از همه اگر زیرنویس با فیلم هماهنگ نباشد شما میتوانید از طریق دکمه های تعبیه شدهج، آن را عقب و جلو ببرید.

الان چند روزی است ما سریال ها و فیلم های مورد علاقه مان را با ProPlayer می بینیم. مشکل چندانی وجود ندارد الا اینکه توی اتوبوس هنوز وای فای وجود ندارد! و نمی شود اپیزود جدید سریالی را که امشب منتشر می شود به موقع دانلود کرد!

این مطلب تقدیم میشود به سیدهادى؛ رفیق معرکه ای که خیلی از شماها از داشتنش محرومید.

 

کارگزاران خرد در فضاى مجازى
 توجه: مخاطب این یادداشت مطلقا وبلاگ‌نویسان معتقد به آرمان نظام جمهوری اسلامی ایران هستند.

به صورت طبیعی، مردم با کارگزاران حکومت در موقعیت شغلی‌ شان ارتباط دوستانه برقرار نمی‌کنند. یعنی ممکن است خارج از روابط کاری، هم‌سایه و رفیق و آشنا باشند، اما در جایگاه کارگزار حکومت، دوستی شکل نمی ‌گیرد (پارتی‌بازی و این‌ قسم مسائل الان محل صحبتم نیست) به همین ترتیب، در محیط مجازی هم، نمی‌شود انتظار داشت رابطه‌ی صمیمی دوستانه میان کاربران عادی (که زندگی آنلاین ساده‌ای دارند، وبلاگ می‌نویسند، در شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنند و …) و آن‌هایی که رسالت خاص و مشخص و سازمان‌یافته‌ای برای خود تصویر کرده‌اند، پدید بیاید.

این دسته‌ی دوم را من از این رو کارگزاران خرد می‌نامم که در دو طرف ماجرا، عده‌ای هم هستند که فعالیت‌شان زیرنظر رسمی سازمان‌های حکومتی‌است. به عنوان مثال، مرکز جرایم سازمان‌یافته و وزارت خارجه‌ی ایالات متحده، دو سازمان رسمی نام‌آشنا برای کاربران اینترنت هستند. اما مراد صحبت من، این قشر هم نیست.

فکر می‌کنم تا زمانی که کارگزاران خرد تصمیم شفافی برای مشخص کردن نوع رابطه‌یشان با حاکمیت ایران نگیرند، نمی‌توانند به یک نوع هم‌زیستی مسالمت‌آمیز در محیط انتنرنت امیدوار باشند چرا که اگر شما، به طور مستقیم یا غیر مستقیم، فعالیت خودت رو در راستای برنامه ریزی‌های یک ارگان یا سازمان حکومتی قرار بدهی نمی‌توانی انتظار داشته باشی شهروندان عادی به عنوان یک عضو از جامعه‌ی خودشان با شما برخورد کنند. در بهترین حالت رابطه‌تان مانند رابطه‌ی ارباب رجوع و کارمندان یک اداره خواهد شد.

به نظر من، بزرگترین و خائنانه‌ترین ضربه به زندگی مجازی کاربرانی که به «آرمان‌های انقلاب اسلامی» وفادار هستند توسط سرداران و برنامه‌ریزان سپاه در قالب سازمان‌دهی‌های موهوم، برگزاری دوره‌ها و همایش‌ها، حمایت‌های معنوی و مادی و هر چیزی که بشود اسمش را دخالت مستقیم در عملکرد نیرو‌های مستقل و البته وفادار به انقلاب اسلامی نامید، زده شده‌است.

تشکل‌هایی که در قالب غیر NGO و مشخصا با حمایت‌های سپاه در اینترنت شکل گرفته‌اند (که نیازی به نام بردن از آن‌ها نمی‌بینم) به صورت شفاف و به نا حق تقویت کننده آن شایعاتی هستند که وبلاگ‌نویسان و فعالان مدافع انقلاب را به ارتزاق از یادداشت‌هایشان متهم می‌کنند. از سوی دیگر، از آن‌جایی که تا حدودی در جریان مراحل ثبت یک سازمان مردم نهاد بوده‌ام، و کاملا درک کرده‌ام تکیه بر استقلال از نهاد‌ها و سازمان‌ها، تا چه حد می‌تواند هزینه‌بر باشد، نمی‌توانم تحمل کنم، سپاه با سوء استفاده از نیاز‌های مادی و معنوی سازمان‌ها و گروه‌هایی که در ابتدا توسط جمعی از وبلاگ‌نویسان یا فعالان رسانه‌ای و به صورت خود‌جوش پدید می‌آیند، با بی‌رحمی به مصادره و خنثی کردن آن‌ها بپردازدد؛ آن‌قدر که دیگر کارایی جز تکرار کردن صداهای رسمی نداشته باشند؛ آن هم صداهایى که حتى در بین خودى ها هم تمایلى به شنیدنشان وجود ندارد.

مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان!

 

Page 1 of 4312345...102030...Last »
     
     
      Wordpress.com stats not installed!
     
     
    شهید من

    _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _




    شهید مفقود الجسد، حجة الاسلام مصطفی ردانی پور
    فرمانده سپاه سوم صاحب الزمان (عج) و فرمانده قرارگاه فتح .
    روحانی عارف و فرمانده شجاع وادی جبهه ها ، حجت الاسلام « مصطفی ردانی پور» در پانزدهم مرداد 1362 در منطقه حاج عمران و در عملیات والفجر 2، ردای شهادت را به تن کرد (در حالی که تنها دو هفته از ازدواجش می گذشت). و جسم پاکش در حاج عمران مظلومانه برجای ماند و روح عاشورایی اش به معراج پر کشید. و تا این تاریخ نیز، ایشان در زمره شهدای مفقود الجسد است.

    _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

    نکته : شهيد من يک پروژه مقدس است.
    در اين وانفساي فراموشي، هر وبلاگ نويس يک شهيد مي شناسد که توسل به ذات احديت را ، از چنگ زدن به ريسمان مطمئن او، آغاز نموده است.
    گرایش ها

    _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


  • از نگاه لنز‌ها Feed for all posts filed under از نگاه لنز‌ها (۲)
  • اشراق Feed for all posts filed under اشراق (۶)
  • این روز‌های ناب Feed for all posts filed under این روز‌های ناب (۸)
  • جهاد مقدس Feed for all posts filed under جهاد مقدس (۱۳۰)
  • راهنما Feed for all posts filed under راهنما (۱۱)
  • رایانه Feed for all posts filed under رایانه (۳۱)
  • روزانه Feed for all posts filed under روزانه (۱۰)
  • شرحانه Feed for all posts filed under شرحانه (۴۵)
  • لبخند هایت Feed for all posts filed under لبخند هایت (۱)
  • وقتی من گرسنه می‌شوم Feed for all posts filed under وقتی من گرسنه می‌شوم (۱)
  • پیوند‌های روزانه Feed for all posts filed under پیوند‌های روزانه (۰)

  • _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

    نکته مهم : آيکن نارنجي رنگ کنار نام هر گرايش، لينک فيد آن موضوع را نشان مي‌دهد.
    چند نکته

    _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


    کلیه حقوق محتوای این وبلاگ بر اساس توافق نامه Creative Commons 3.0 متعلق به نويسنده است. باز نشر الکترونیک این محتوا همراه لینک به منبع، بلامانع است. PatRiot از سکوی انتشار وردپرس 3.3.2 استفاده می کند.

    اينجـــــــا براي از تو نوشتن، هوا کـم‌است
    دنيا براي از تو نوشتن مــــــــــرا کـم‌است
    اکسير من! نه اينکــه مرا شعر تازه نيست
    مــن از تو مي‌نويسم و اين کيميا کـم‌است سرشــارم از خيال، ولي اين کفاف نيست
    در شعر من حقيقت يک ماجــرا کـم است
    تا اين غـــــزل، شبيه غزل‌هاي مـــن شود
    چيـــزي شبيه عطر حضور شما کـم است گاهی تو را کنـــــار خود احساس می کنم
    امـــا چقدر دل خوشی خواب ها کـم است خون هر آن غزل که نگفته‌ام به پاي توست
    آیا هنوز آمدنت را بها کم است ؟

     

    تماس با من

     

    عکاسخانه
    www.flickr.com
    This is a Flickr badge showing public photos and videos from Pat.Riot. Make your own badge here.

     

    زندگی اجتماعی

     

    آشنایان دیروز، دوستان امروز

     

    ديگر پايگاه ها

     

    آي. تي نويسان

     

    آرشیو ماهیانه


     

    حمایت
     

    بمب گوگلی

     

    طراحی و اجرا

     

    شمارش