اگر بخواهم «آرمانگرایان و دنیایی پر از واقعیت» را یک قدم به جلو ببرم، میتوانم بگویم:
میان آرمانگرایی که صرفاً به نقد نظام نامطلوبی که با اتوپیای مورد نظر او فاصله دارد، میپردازد و آرمانگرایی که در سودای ساختن آرمانشهر خود است (حتی اگر این ساخته، ماکت آزمایشگاهی باشد) کدام یک را میپسندید؟ البته با نظر به اینکه هر دو، آرزوی دنیایی بهتر برای انسانها را دارند و به همین سبب، دیدگاهشان برای ما پذیرفته شدهاست.
در مبارزه با باطل (خصوصاً اگر نماد عینی آن را نظامی بدانیم که در تضاد با دیدگاه آرمانی ما قرار دارد) هنرمندانهترین روش، نشاندادن زیباییهای حقیقت چیزیاست که ما به آن آرمانشهر میگوییم. از این رو، میان دو دستهی فوق، آنکه در سویدای اندیشهاش ساختن جهانی نو، آرمانی و احتمالاً (با در نظر گرفتن فاصلهی همیشگی میان برنامهی ما و آنچه عملاً اتفاق میافتد) واقعی قرار دارد، مدل هنرمندانهتری را انتخاب کردهاست.
از سوی دیگر، چرا نباید فکر کنیم، انتقاد صرف در گذر زمان، ما و دیگر انسانها را در مجموع نسبت به رویاهایمان بدبین و نا امید خواهد کرد. و البته من فکر میکنم نمایش حتی گوشههایی از آرمانهایمان (با نظر به اینکه املای ننوشته است که هیچگاه غلط ندارد) میتواند خون گرم باشد در رگهای این جسد سرد و بیروح که روزی روزگاری رویای زیبایی داشتهاست.
اما میشود اینگونه به ماجرا نگاه کرد که هر شکستی که در مسیر رسیدن به اتوپیا بر آرمانگرایان تحمیل شود، تبعات و تاثیرات بسیار منفی خواهد داشت. با این حال، این دید را هم نمیتوانم بپذیرم که این کرهی خاکی تا به حال هیچ توفیقی را برای ساختن جامعهای بهتر برای آرمانگرایان شاهد نبودهاست. این صحیح نیست که آرمانگرای مثبت را در کمونیسم خلاصه کنیم که بخواهد با «کمون پاریس» به پایان برسد.
















و به ساعت ۶:۱۱ ق.ظ
برنامه نویس عزیز و خوش ذوق :D
بسیار بسیار از اینکه مطلب من را خوندید و در مورد اون نوشتید خوشحال شدم. مطلبتون رو هم خوندم. حرفاتون کاملا برام قابل فهمه منتهی با تقدیم صدها احترام و ارادت قابل قبول نیست. البته که همه ما به عنوان انسان باید تلاش کنیم که به جامعه آرمانی موردنظرمون نزدیکتر بشیم. تا اینجا این تلاش برای من قابل قبوله. منتهی اگر این تلاش اجتماعی برای رسیدن به اتوپیا یک مرحله جلوتر بره و تبدیل بشه به هدف سیستم سیاسی حکومت، اونجاست که موجب میشه آزادی آدمها محدود بشه. علتش هم اینه که در دنیای «ناقص»آدمها هم عادیاند و درنتیجه ناکامل. اولین قدم برای رسیدن به آرمانشهر اینه که آدمها کاملتر بشند و از وضعیت «عادی» زندگی خارج شن و یک مقدار فداکاری کنن. اینجاست که مشکل پیش میاد. حکومت ایران نمونه خوبیه از تلاش برای رسیدن به یک اتوپیای اسلامی. مفهوم اتوپیای دینی بهخودی خود اونقدر برای مردم ما جذاب بود که به خاطرش انقلاب کردند و هشت سال فداکارانه جنگیدند. مرحله بعدی مسئولیت حکومت ساختن اون یوتوپیا و جامعه اسلامیه. برای تشکیل این جامعه طبیعتا لازمه افراد جامعه «معتقدتر» و «دیندار تر» باشن. تا وقتی که مردم با اختیار خودشون این ارزشها را انتخاب کنن نهتنها موردی نداره بلکه قابل تحسین هست. ولی حکومت طبق وظیفهاش شروع میکنه به استفاده از قوه قهریه در اجرای قوانین دینی. خیلی راحت میشه نتیجه گرفت که این تحدید آزادی نتیجه مستقیم اون التزام حکومت به ساخت یک آرمانشهره. به همین دلیل هم هست که من-به شخصه و با احترام به نظر شما- با تلاش سیستماتیک برای رسیدن به یک یوتیوپیا مخالفم. اینطوری بگم: اعتقاد دارم جوامع بشری رو نمیشه به سمت یک نوع از زندگی- ولو به نظر ما خوب و آرمانی- هل داد. جوامع خودشون بر اساس مقتضیات زمان تغییر پیدا میکنند و تکامل مییابند. هر وقت شروع کردیم بخوایم این انسانها را به یک ارمانشهر برسونیم چاره ای جز این نداریم که محدودشون کنیم و من با این مخالفم.
در مورد کنش انتقادی برخی روشنفکرها هم باید بگم من این کنش «صلح طلب» رو بیشتر میپسندم. باید توجه کنی که خیلی از همین منتقدهای آروم کمونیستهای دوآتیشه دیروز بودن که با فروپاشی شوروی سرشون به سنگ خورده. این به خودی خود میتونه عامل تعیین کنندهای باشه.
راستی. اولین وبلاگ نویس آیتی طرفدار احمدینِژاد هستی که دیدم( اگه بیشترم هست از کمبود اطلاعات منه، ببخشید شما :D) خیلی خوشحال شدم وبلاگت رو دیدم دوست عزیز. باز هم ممنون از اینکه به من سر زدی.
موفق باشی
مخلصم :)
پاسخ
و به ساعت ۱۲:۱۵ ق.ظ
@ پویا:
سلام
ممنون بابت پاسخ کاملی که دادید؛
فرض کنیم ما طی یک فرایند طولانی و «در اثر مقتضیات زمان» جامعهی خودمان را به صورت نرم، متکامل کردیم. حالا برای پاسداشت ارزشهایی که بدست آوردهایم قوانینی وضع میکنیم و اینطور که من از صحبتهای شما متوجه شدهام، شما آنها را مخالف «آزادی انسان» با تعریفی که از آن ارائه میکنید، میدانید. بگذاریم با یک مثال توضیح بدهم؛
از تاریخ تولید ابتداییترین اتوموبیلها، تا زمان ما، سالها زمان صرف شده تا مردم به این نتیجه برسند که برای یک تردد امن و بهدور از اتلاف وقت به یک محدود کننده به نام چراغ راهنمایی نیاز داریم. چراغی که به من میگوید الان میتوانی عبور کنی و چند دقیقهی بعد حق عبور را به اعتبار قانون از من سلب میکند.
در جامعهی امروز، حداقل ۵ درصد از مردم اساساً از چراغ راهنمایی خوششان نمیآید. از سوی دیگر، نزدیک به ۲۰ درصد مردم، علیرغم اعتقاد به لزوم حضور چراغ راهنمایی، بدون عذابوجدان چندانی از آن عبور میکنند در حالی که طبق قانون متخلف هستند.
اساساً قرار دادن دوربینهای مداربسته برای عکسبرداری از متخلفین (که از قضا در آمریکا بسیار بیشتر از کشورما جا افتاده است) برای مقابله با همین «اقلیت» قانون گریز است. حالا شما به من بگویید، آیا ما حق محدود کردن آزادی این اشخاص را داریم؟ آزادی عبور و مرور مطلق؟
پیش از این هم در «کدام مدل حکومتی» گفتهام که دید مطلق به آزادی انسانها نمیتواند متضمن سعادت یک جامعه باشد. تنها کاری که ما میکنیم آن است که با «توجیه» اکثریت و اقلیت، آزادی اکثریت را با قربانی کردن آزادی اقلیت تضمین میکنیم. (مفهوم انتزاعی دموکراسیِ تضمین کنندهی خواستههای اکثریت و اقلیت توامان را هم غیر قابل اجرا میدانم)
اما اگر فرض را بر این بگذاریم که لوازم دموکراسی به ما این اجازه را میدهد که در تدوین قوانینمان (در صورتی که شما «قانون» را محدود کنندهی آزادی ندانید) به رای اکثریت مراجعه کنیم، فکر نمیکنم برپا کردن یک حکومتی که در قوانینش از اصول موضوعهی اسلامی استفاده کرده و برای این منظور رای مطلق مردم(۹۸٪) را هم به همراه داشتهاست، غیر مطلوب باشد. نظامی که مانند همه حکومتها (تاکید میکنیم، همهی حکومتها) با متخلفینش مُر قانون برخورد میکنند و قانون گریزان را با قوهی قهریه روبرو میسازد. در ایالات متحده، برای کسی که شبانه و در زمان اوج خلوتی، چراغ راهنمایی را رد بکند، آیا جریمه درب منزل ارسال نمیشود؟
….
….
همهی این حرفها البته، برای وقتی است که برای برپایی حکومتمان، نگاه کاملا سکولار به دین داشته باشیم. در یک تفکر غیر سکولار به دین و حکومت، لا اقل در اسلام، اصول کاملاً واضحی برای نحوهی ادارهی کشور وجود دارد.
بیصبرانی منتظر ادامهی گفتگو ها هستم.
پاسخ
و به ساعت ۵:۴۲ ق.ظ
سلام
ممنون بابت ادامه گفتگو و معذرت بابت تاخیر.
در مورد مبنای تبیین آزادی باید بگم که من از همون دید بهقول شما سکولار صحبت میکنم و اگه قرار باشه وارد بحث حکومت دینی شیم من بیشک دانش کافی رو برای بحث ندارم.در باره لزوم محدود کردن آزادی فکر میکنم درست میگید. در مورد نحوه معلوم کردن محدوده آزادیها باید بگم من دیدم خیلی از ایننظر معطوفه به برخی جنبههای قانون اساسی آمریکا هست. در حقیت به نظرم برخی آزادیهای مدنی و سیاسی باید در هر شرایطی تضمین شده باشه. مثلا آزادی بیان باید در هر شرایطی ازاد باشه ولو اینکه برعلیه امنیتملی باشه چون مثلا همین امنیت ملی توجیه اکثر دیکتاتورهای تاریخ بوده برای محدود ساختن آزادیهای مدنی. بنابراین این بهنظر من پیششرط اوله. ضمنا اصولا دمکراسی حکومت اکثریت با احترام به حقوق اقلیت هست. البته منظورم اینجا دمکراسی آرمانی هست که شاید لزوما شامل کشورهایی که در دنیا «دمکراتیک» شناخته میشوند نیستند. بنابراین اکثریت حقداره تعیین سرنوشت کشور رو به دستبگیره ولی حق نداره به حقوق اقلیت تجاوز کنه. این اقلیت هم در تعریف من هم طیفهای مختلفی رو شامل مشیه. برای مثال در ایران از اقلیتهای قومی مثل کردها گرفته تا اقلیتهای دینی مثل بهاییها و همینطور اقلیتهای جنسی و همجنسگراها جزوش میشوند و بهنظرم حقوق این افراد رو اکثریت حق نداره به نام آزادی اکثریت پایمال کنه. باید تمایز جدی بین «دمکراسی» و «دیکتاتوری اکثریت» قائل شد. بنابراین حکومت ایران در شکل و شمایل کنونیاش در بهترین حالت یک دیکتاتوری اکثریته که من بهشخصه بهش انتقاد دارم.
بازهم ممنون از ادامه بحث
پاسخ
و به ساعت ۶:۱۱ ق.ظ
راستی به مطلبتون هم زیر نوشتم لینک خواهم داد :D
پاسخ
و به ساعت ۳:۲۴ ب.ظ
سام
با مطالب زیر به روزم
تقابلی آشکارا با متن صریح قرآن کریم توسط روزنامه کارگزاران
دستور توقف پخش سریال طنز “بزنگاه” در نامه ای از سوی شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما
آقای مشایی دیگر از این غلطها نکنید.
پاسخ
و به ساعت ۱۱:۲۴ ب.ظ
نمیدانم جایی برای من اینجا هست یا نه!
نمیدانم اینجا هم مثل خیلی جاها ما را چون تفاله دور میریزند یا نه!
به هر حال تلاش …
من
کوچکی که یکهو دارد بزرگ میشود
بی آنکه بداند چرا
فقط میداند او همان کودکیست که دیروز بوده فقط امروز به او میگویند جوان!
دلی دارد سخت مشتاق دانستن
مشتاق بیداری
برای یافتن
مسیری میخواهد
نمیداند از که بپرسد از کدام آدم بزرگ!
میخواهد در جمعی باشد همچو خودش مشتاق
نه! بنده ی حقیر خدا دست نیاز سوی بندگان دیگر ندارد
فقط برای بودنش به دنبال بهانه است
برای آمدنش…
پاسخ
و به ساعت ۱۱:۰۰ ب.ظ
از نظر متینتف بسیار ممنون.
با اینکه قبلا تجربش را دارم، یک طرفه لینکت کردم، تا بقیه هم به وبلاگی به این خوبی سربزنند.
امیداوارم هر روز راهنمایی هایت را بیشتر بکنی.
چند تا سوال هم داشتم،بگذار هر وقت، وقتش را داشتی.
که اگر بگی چه جوری، تماس بگیرم؛ بهتره؛ ترجیحا خصوصی
پاسخ
و به ساعت ۱:۳۱ ق.ظ
نمنه؟
آرمانگرایی دیگه سیخی چنده؟
دوره این حرفها سر اومده،
همه سرشون تو حسابه
…
پاسخ
و به ساعت ۱۲:۵۰ ب.ظ
به نام نامی حق
درود و سلام بر همه انقلابیون متعهد و انسانهای متدین
دشمن در کمین است انسانهای مسخ شده توسط شیاطین در فضای اینترنت به باورهای ارزشی و بنیانهای اخلاقی انسانیت هجوم آورده اند آنها برای نابودی انقلاب اسلامی همه ارزشهای دینی و انسانی همه ادیان الهی را زیر سوال برده و می برند آنها خصوصی ترین رابطه انسانی را که حیای انسانی حکم می کند در خلوتش باشد با بی حیایی تمام در معرض نمایش دیگران قرار می دهند ، برای مبارزه با این شیاطین ضمن مطالعه وبلاگ ما در صورت تایید آن را لینک داده و خودتان نیز با توانایی هایی که دارید با اراپه مقاله ووو…. در این مبارزه مقدس ما رایاری دهید.
پاسخ
و به ساعت ۸:۱۳ ق.ظ
برادر شما نمیخوای آپ کنید. خسته شدیم از بس اومدیم و چیزی نبود :)
پاسخ
و به ساعت ۵:۰۰ ق.ظ
سلام
شرمندهام رفیق خوب. حالا دارد به روز میشود کم کم …
پاسخ
و به ساعت ۳:۱۲ ب.ظ
عجب بحث درازدامنی! حسودیم میشه.این پویا کی هست حالا؟
پاسخ