روز گذشته مطلبی تحت عنوان تئوری رسانهای احمدینژاد نوشتم که به دلایل فنی نتوانستم آن را در اینجا منتشر کنم. پاسداران زحمت انتشار آن را در وبلاگ خودش کشید که از این بابت بسیار سپاسگزار هستم. برای حفظ پیوستگی مطالب و درج در بایگانی، این یادداشت را در ادامهی مطلب قرار دادهام.
در سالهای گذشته، خصوصاً در زمان اصلاحات به وضوح برای ما مشخص شدهاست که برندهی بازی رسانهای میان جناح چپ و راست، اصلاحطلبان خواهند بود. و این مسئله دلایل مختلفی دارد، مثل میزان سرمایه گذاری اصلاحطلبان برای رسانه، تیمهای حرفهایتر و درک درست فراگیر از مقتضیات رسانه. جناح مقابل هم تمام تلاشش را در لغو امتیاز مضبوحانه (ولی موجه) روزنامههای اصلاحطلب معطوف کرد.
اما رئیسجمهور احمدینژاد در آغاز کار دولت نهم، میبایست در قبال این رسانهها یک استراتژی مشخص انتخاب میکرد. چیزی که احمدینژاد به کرات به آن اشاره میکرد این بود که دولت توان خود را صرف پاسخ به “بازیهای رسانهای” مخالفان نخواهد کرد. اما به عقیدهی من، این تمام برنامهی دولت در زمینهی رفتار رسانهای نبود. احمدینژاد نمونهی منحصر به فردی از یک سیاستمدار زیر ذرهبین است. و این خصوصیت البته در ظرف چهار سال گذشته به مراتب پررنگتر هم شد. توجه بیش از اندازه و تفسیر و توشیح سخنرانیهای احمدینژاد به مثابهی یک “متن مقدس” خود مصداق این امر است. این توجه شدید به مفاد صحبتهای آقای رئیسجمهور البته روز به روز سطح منازعات مطبوعاتی – سیاسی کشور ما را نازلتر کردهاست و نمیتوان نسبت به نقش شخص احمدینژاد در این زمینه بیتفاوت بود.
در طی چهار سال گذشته، رسانههای مخالف دولت به طور متناوت با گافهای مختلف احمدینژاد “تغذیه” میشدند. به عبارت دیگر، فشار رسانهای علیه دولت به طور آگاهانهای به سمت زرد شدن و سطحی نگری هدایت میشد و نهایتاً این فشار در حد پرداختن به “هالهی نور” تا سطح مناظرات زندهی تلویزیونی هم کشیده شد. اگر چه امروز برخی از اصلاحطلبان به این امر معترف هستند که تاکید بیش از حد بر خرافهگرائی احمدینژاد و گافهای نازل او به طور مشخص از مصادیق فرصت سوزی توسط این جریان بودهاست، اما در سالهای گذشته چندان به این امر توجه نمیشد.
اگر چه نمیشود فشارهای رسانهای بر دولت طی چهار سال گذشته را بی نتیجه دانست، ولی نوع این فشارها، چیزی نبود که در رقابت انتخاباتی قابل تکیه باشد. روند تبلیغاتی محمود احمدینژاد در انتخابات گذشته نیز به خوبی نشان داد که چنین فشاری به سادگی و به روشهای مختلف، مثل افشاگری علیه حلقهی قدرت و بالا بردن شفافیت سیاسی قابل مهار و (حتی غلبه) است.
نتیجهای که از این بخش یادداشت مایلم بگیرم این است که احمدینژاد آگاهانه رسانههای مخالف را به مسائل نازل و مبتذل سیاسی مشغول کرد که باعث میشد کسی از مخالفان وی دست به نقد جدی عملکرد دولت نزند و اگر هم نقدی صورت بگیرد در هیاهوی بازیهای جنجالی سیاسی صدای او شنیده نشود. البته این روش شاید خیلی اخلاقی نباشد!

روند تبلیغاتی احمدینژاد نشان داد که چنین فشاری به روشهای مختلف، مثل افشاگری علیه حلقهی قدرت قابل مهار است.
اما چهار سال پشت سر، گذشت و دورهی جدید با اقتضائات جدید رو به روی رئیسجمهور احمدینژاد است. جدای از آنکه این روزها اصلاحطلبان بر اساس ضرباتی که خودشان بر پیکر اصلاحات وارد کردهاند، اندک توان سیاسی برای مسئله سازی برای دولت دهم ندارند، از جهت نوع برنامههای احمدینژاد برای سالهای آینده نیز، مانع پیش روی او، جماعت اصولگرایان اند. به این معنی که سنگ بزرگی چون مجلس هفتم (و در سالهای بعد، مجلس هشتم) با توان به مراتب بیشتر از اصلاحطلبان بر روی ریل اصلاحات مورد نظر احمدینژاد قرار دارد که به کرات مخالفت بنیادی خود را با وی نشان دادهاست. (قطعا حمایت “از سر اجبار” ایشان از احمدینژاد در انتخابات گذشته نیز صحت گزارهی ارائه شده را زیر سوال نمیبرد.)
بر اساس تئوری که در این یادداشت قصد بیان آن را دارم، احمدینژاد قصد دارد همان بازی چهار سال قبل را و این بار در برابر اصولگرایان تکرار کند. احمدینژاد به خوبی فهمیده است در دیگ مجلس هفتم آبی برای دولت او به جوش نخواهد آمد، و بازی “مدارا” با این “موافقان پر ادعا” تنها ظرفیتهای دولت او را هرز خواهد داد؛ به همین دلیل قصد دارد بازی را تغییر بدهد.
اما اولین رودررویی او با مجلس اصولگرا، معرفی کابینه و اخذ رای اعتماد است. تجربهی رای اعتماد چهار سال قبل نشان میدهد سهمخواهی و فشار اصولگرایان بر دولت هم طیف خودشان به مراتب بیشتر از فشاری است که بر دولت خاتمی وارد میکردند. به همین دلیل محمود احمدینژاد باید چارهای برای اخذ رای اعتماد برای کابینه اش باشد.
ایجاد هیجان شدید رسانهای و به تلاطم انداختن همآوائی اصولگرایان (که هنوز به طور کامل از ژست حمایت انتخاباتی از احمدینژاد خارج نشدهبودند)، اولین حرکت او در بازی جدیدش است. معرفی مشائی به عنوان معاون اول رئیسجمهور، بدترین و محرکترین خبری بود که میتوانست اردوگاه اصولگرایان را به واکنش مجبور کند. چرا که مشائی، چنانکه بعدا مفصلتر به آن خواهم پرداخت، نماد “حرفنشنوی” احمدینژاد است. مشائی اسطورهی مقاومت چهارسالهی احمدینژاد در برابر مجلس اصولگرا است و حکم انتصاب او در سمت معاونت رئیسجمهور به طور مشهور موجب “عصبانیت” غیرتمندانهی اصولگرایان شدهاست و خبر این انتساب به طور قطع همطراز خطبههای جنجالی هاشمی رفسنجانی در رسانههای ایشان باز تاب یافت.
پیشبننی نهائی من این است که رئیسدولت دهم قصد دارد به طور متناوب با معرفی شخصیتهای “جنجالی” چون کردان و رحیمی در روزهای آینده، جو جنجالی رسانهای را حفظ (و تشدید) کند و توجه قاطبهی اصولگرایان مجلس را به صرف انرژی برای برکناری این حضرات معطوف کند. از این طریق فرصت مجلس برای لابیگری و سهم خواهی از کابینه از سویی و فرصت بررسی نمایندگان در دربارهی ویژگیهای وزرای احتمالی به شدت کاسته میشود.
من حدس میزنم نهایتا احمدینژاد با معرفی شخصیتهایی که دست کم در 10 سال گذشته چندان مورد توجه نبودهاند و یا نیروهای جوان (به عنوان وزرای “گمنام”)، مجلس اصولگرا را در تنگنای عدم بررسی درست در راستای پیدا کردن نقطه ضعفهای وزرا قرار داده و با رای خوبی وزرایش را به مجلس اصولگرا تحمیل کند. به عبارت دیگر، این بار قرار است مخالفان “درون گفتمانی!” احمدینژاد در بازی اتلاف فرصت و مشغول شدن به مسائل حاشیهای، گرفتار شوند و نهایتا شکستی “نا محسوس” را متحمل شوند.

بر خلاف آنچه برخی معتقدند، این اتفاق، آزمونی برای ولایتمداری احمدینژاد نخواهد بود؛ چه آنکه او پیش از این میزان ارادت خود را نشان دادهاست. مشکل در این است که اساسا مخالفت رهبر هنوز در هالهای از ابهام قرار دارد.
البته مشخص است که تصمیم اصولگرایان برای فشار به احمدینژاد از طریق حکم ولائی رهبر معظم انقلاب، به شدت کار را برای او سخت خواهد کرد. ولی رفتار او در روزهای گذشته نشان دادهاست چندان ابائی از استفاده از همین فشار در جهت هدف خود هم ندارد. (تا لحظهی نوشتن این یادداشت هنوز ادعای نامهی گلهی رهبری از انتساب مشائی رسما تائید نشده و متن این نامه نیز منتشر نشده است. برای من واضح است که این نامه، دست کم تا این لحظه، هنوز قطعیت پیدا نکرده است، اگرچه اکثریت مجلس هفتم غیرتمندانه پای گرفتن امضای رهبری بر این نامه ایستاده است و نمیتوان احتمال صدور آن را منتفی دانست)
پینوشت 1: به نظرتان اینکه سایت رهبری هم خبر این نامه را به نقل از ابوترابی و توکلی منتشر کردهاست، قدری عجیب و غیر عادی نیست؟
پینوشت 2: اگر چه احمدینژاد هم در پائین آوردن سطح منازعات سیاسی کشور موثر بودهاست، اما ابتذال سیاسی که اصلاحطلبان در ادبیات سیاسی کشور ما طی چهار ساله گذشته رایج کردند، غیر قابل اغماض است. چیزی که احمدینژاد فقط بر امواج آن سوار شد.
پینوشت 3: نتیجهگیری بر اساس قطعیات حکم میکند تا زمان تائید رسمی، نامهی رهبر را محل استناد قرار ندهیم، نه اینکه بر مبنای آن عمارت سنگی (+ +) بنا کنیم!
پینوشت 4: در زمان انتشار این یادداشت در اینجا (بامداد شنبه 2 مردادماه) تصویر نامهی رهبر معظم انقلاب در تصریح بر عزل مشائی به صورت رسمی توسط دفتر ایشان منتشر شدهاست.

















و به ساعت ۱۱:۰۱ ق.ظ
“عقل، این سیاسیبازىها و سیاسىکارىهاى متعارف نیست؛ اینها خلاف عقل است. «العقل ما عبد به الرّحمن و اکتسب به الجنان»؛ عقل این است که انسان را به راه راست هدایت میکند. اشتباه میکنند آن کسانى که خیال میکنند با سیاسىکارى، عقلائى عمل میکنند؛ نه، عقل آن چیزى است که راه عبادت خدا را هموار میکند.”
۲۹/۴/۱۳۸۸
پاسخ
و به ساعت ۱:۰۰ ق.ظ
نوشته تان را نخواندم بجز پی نوشت ها. و در مورد اول و آخرش حرفی دارم . همانطور که در مورد اول شک و ظن داشتید کماکان میتوانید در مورد آخر هم داشته باشید. این رویه ابراز مخالفت از سوی رهبری نامانوس بنظر میرسد. بر این ظن هستم که رهبری دست مستقلی در این امور ندارند.
پاسخ
و به ساعت ۷:۴۹ ق.ظ
هر کسی که تصمیم داره یک دید قرین به قطعی در مورد کل حوادث..جریانات…وچرایی ییییی؟؟؟؟؟؟ بگرده باید خیلی بره عقب تر…کم..ه..کم ۱۰ سال…جایی که ..یه محفل خودنمایی میکنه…یه هیات مثلِاَ مذهبی با گرایش به امام زمان…عرفان…انتظار..شخص مورد نظر ما…یه استاد دانشگاه مثلاَ اصول گراست که برای رسیدن به اصول (یا امیالش) میره توی جاده خاکی وچراغ خاموش حرکت میکنه…بی ترمز میره جلو….میره تا خود توْهم…توهم …غفلت یا شایدهم حیلت؟؟؟نمیدونم…شما خودتون به این ادعای داشتن ارتباط مستقیم با امام زمان هر اسمی دادین مختارین… ((مثلاِ این ادعا= پریشب داشتم راه میرفتم یهو آقا باهام همقدم شد و گفت: به فلانی بگو فلان کار رو بکنه مشکلش حله…به خانم فلان بگو..: ما به فکر موردش هستیم….و الخ..)) حالا وصلش کنین به معجزه رییس جمهور شدنش…بعدش هاله نور تو سالن سازمان ملل رو به قابلمه اضافه کنین…که سیلی ملت چشماشو وا میکنه و چراغاشو خاموش…+ دستورات یکتنه و یکشبه…+ چند قلم دیگه= پس یعنی حتمأ دیگه ایشون نظر کرده و ولی امام زمان هستن َکه اینطوری شد یهو…پس مقامشون از ولی فقیه ساده لوحی که نقش احمد شاه رو واسه رضا خان داره…خیلی پایین تره…پس حکمش یک هفته بعد با بی میلی درباره مشایی پذیرفته میشه…بعدش…مشایی رو بی سمت, رو صندلی معاون اولی مینشونه تا بلکه آخرین باری باشه که ولی فقیه جرآت کنه به ولی امام حکم حکومتی بده…..حالا:::: تو خود بخوان حدیث مفصل ازین مجمل…
پاسخ