در باره‌ی حجت شرعی برای عزل و نصب | Pat.Riot | MohammadAli's Persian Weblog
 
در باره‌ی حجت شرعی برای عزل و نصب
امام فرمودند:‌ من حکم نمی‌دهم!

"من حکم نمی‌دهم!"

وقتی برای بار دوم مقام معظم رهبری به ریاست جمهوری برگزیده شدند، بین ایشان و امام یک بحثی در مورد انتخاب نخست وزیر بود، ایشان می‌گفت اگر من رییس جمهور بشوم، در انتخاب نخست وزیر هر کسی را که بخواهم خودم باید تصمیم بگیرم و این علامت را هم امام ظاهرا داده بودند که خود شما تصمیم بگیر، لذا ایشان کاندیدا شدند و پس از انتخابات به مشهد رفتند. سخنرانی ایشان در آنجا، حاکی از این بود که ایشان نمی‌‌خواهد مهندس موسوی را معرفی کند. از سخنرانی ایشان در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری در دفتر امام در جماران نیز این موضوع استنباط می‌شد.

چند روزی که گذشت، نظر امام عوض شد. علتش این بود که گویا آقای «محسن رضایی» به عنوان فرمانده سپاه خدمت امام رسیده و گفته بود که موقعیت آقای موسوی در جنگ و بین جوان‌ها به گونه‌ای است که اگر ایشان نخست وزیر نشوند، جنگ لطمه می‌خورد. طبیعی است که برای امام در آن روزها هیچ چیز حیاتی‌تر از مسأله‌ی جنگ نبود، لذا بعد از گزارش محسن رضایی، لحن امام عوض شد. ایشان احساس کرد که جنگ نباید لطمه بخورد. باید آقای موسوی به عنوان نخست وزیر معرفی شود.
منتهی روش امام این بود که در مسائل گام به گام پیش می رفتند، اول اگر از ایشان سوال می‌شد، می‌فرمودند که مهندس موسوی بد نیست، کم کم به حاج احمد آقا و دیگران فرمودند که آقای مهندس موسوی معرفی شود.

یک قدم جلوتر، به دفتر فرمودند که جواب دهند نظر امام مهندس موسوی است. هرگاه از امام در این مورد می‌پرسیدند، امام مهندس موسوی را تأیید می‌کرد. رفته رفته امام به صراحت نظر خود را فرمودند و به دفتر اعلام کرده بودند که جز آقای موسوی کسی دیگر مصلحت نیست.

نماز جمعه به امامت آیت‌الله خامنه‌ای - شیخ هادی غفاری و آیت الله منتظری در صف اول دیده می‌شوند.

"من جواب ندارم کسی را که مصلحت نمی‌دانم، نخست وزیر کنم، مگر این که حکم ولی فقیه بالای سر او باشد"

مقام معظم رهبری در مقام رییس جمهوری در یک محظوریت عجیبی قرار گرفته بودند. از یک طرف احساس می‌کرد از نظر شرعی و وظیفه به مصلحت کشور نیست مهندس موسوی را معرفی کند و از طرف دیگر نظر امام آقای موسوی بود. بنابراین برای حضرت امام نامه‌ای نوشتند که «اگر حضرت عالی تشخیص می‌دهید که باید مهندس موسوی را معرفی کنم، حکم کنید، شما رهبر هستید. شما روز قیامت جواب دارید، ولی من جواب ندارم کسی را که مصلحت نمی‌دانم، نخست وزیر کنم، مگر این که حکم ولی فقیه بالای سر او باشد. حضرت عالی حکم کنید تا من ایشان را بگذارم»، امام هم می‌فرمودند: «من حکم نمی‌کنم. من حرف خودم را می‌زنم» بن بست عجیبی پیش آمده بود.

جریان بن‌بست نخست وزیری خیلی اوج گرفت. پنجشنبه‌ای بود که خدمت آقای هاشمی رفتم. [..] آقای هاشمی نیز خیلی نگران بود و گفتند اگر این گونه باشد، آقای خامنه‌ای خیلی آسیب می‌بیند. مقداری هم تندی کرد و گفت: «شماها مقصر هستید». گفتم: «ما که کاره‌ای نیستیم». ایشان گفت: «باید طوری این قضیه را حل و فصل کنید». سپس آقای هاشمی گفت: «شما بروید خدمت امام و به امام بگویید.[..] من پیشنهاد کردم که به اتفاق آقایان مهدوی، جنتی و یزدی خدمت امام برویم. این آقایان را دیدم و گفتم چهارتایی نزد امام می‌رویم و اگر امام جمله‌ای گفت و قانع نشدیم، زود بلند نشویم. با آقایان شوخی کرده و گفتم خیلی زود جا نخوریم وقتی امام حرف زدند ما هم حرف بزنیم و ادله اقامه کنیم.

ما چهار نفر خدمت امام رفتیم، ابتدا آقای مهدوی موضوع را طرح کردند. [..] این جا امام خمینی خیلی جدی فرمود که «من حکم نمی‌کنم، اما من به عنوان یک شهروند حق دارم نظر خودم را بدهم یا خیر؟» خیلی جالب بود این عین عبارت امام است که فرمودند، «من به عنوان یک شهروند، اعلام می‌کنم که انتخاب غیر از ایشان، خیانت به اسلام است.»
این جمله را که ایشان فرمودند، همه چیز روشن شد و واقعا معلوم شد که موضوع چقدر عمق دارد. پس از این که فهمیدیم نظر قطعی امام، مهندس موسوی است، در محل دفتر ریاست جمهوری خدمت آقای خامنه‌ای رفتیم و ماجرا را خدمت ایشان شرح داده و گفتیم: «این دیگر حکم است. امام فقط لفظ حکم را نگفتند. امام تا آخر ایستاده است. این که ایشان می‌فرمایند جز موسوی خیانت به اسلام است، حکم است.»
آقای خامنه‌ای فرمودند: «برای من اتمام حجت شد»؛ لذا تصمیم گرفتند و مهندس موسوی را برای نخست وزیری مجدد معرفی کردند.

مطالب بالا، بخشی از جلد دوم خاطرات آقای ناطق‌نوری بود که فکر می‌کنم در این روز‌ها مرور کردنشان می‌تواند راه‌گشا باشد.

 

۳ پیام برای « در باره‌ی حجت شرعی برای عزل و نصب » ارسال شده است
  • انتشار این مطلب در این زمان با این تیتر جفا در حق آقا است. آقا منتظر حکم امام بودند. ولی امام حکمی ندادند و به عنوان یک شهروند نظرشان را گفتند و آقا عمل کردند.
    ولی احمدی‌نژاد با گذشت یک هفته از حکم آقا این همه مصاحبه کرد که متاسفانه بعضی‌ها مشایی را نشناخته‌اند و… و آخر کار هم هیچ اقدام عملی نکرد و مشایی که اساسا مخاطب نامه نبود خودش کناره‌گیری کرد.
    جای دفاع نداره کار احمدی‌نژاد، قبول کن

    پاسخ

  • مطلب جالبی بود.

    پاسخ

    @سید علی:
    ممنون :)

    پاسخ

  • نظرات اين پست را از طريق فيد ، دنبال کنيد :
    RSS 2.0
    نظرتان را بنویسید :

     

    مطلب بعدی : انتظار بی‌جای رئیس‌جمهور و چیز‌های دیگر
    مطلب قبلی : تئوری رسانه‌ای احمدی‌نژاد
    
       
       
       
      شهید من

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _




      شهید مفقود الجسد، حجة الاسلام مصطفی ردانی پور
      فرمانده سپاه سوم صاحب الزمان (عج) و فرمانده قرارگاه فتح .
      روحانی عارف و فرمانده شجاع وادی جبهه ها ، حجت الاسلام « مصطفی ردانی پور» در پانزدهم مرداد 1362 در منطقه حاج عمران و در عملیات والفجر 2، ردای شهادت را به تن کرد (در حالی که تنها دو هفته از ازدواجش می گذشت). و جسم پاکش در حاج عمران مظلومانه برجای ماند و روح عاشورایی اش به معراج پر کشید. و تا این تاریخ نیز، ایشان در زمره شهدای مفقود الجسد است.

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

      نکته : شهيد من يک پروژه مقدس است.
      در اين وانفساي فراموشي، هر وبلاگ نويس يک شهيد مي شناسد که توسل به ذات احديت را ، از چنگ زدن به ريسمان مطمئن او، آغاز نموده است.
      گرایش ها

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


    • از نگاه لنز‌ها خوراک برای ‌همه‌ی نوشته‌های پیرامون از نگاه لنز‌ها (۲)
    • اشراق خوراک برای ‌همه‌ی نوشته‌های پیرامون اشراق (۶)
    • این روز‌های ناب خوراک برای ‌همه‌ی نوشته‌های پیرامون این روز‌های ناب (۸)
    • جهاد مقدس خوراک برای ‌همه‌ی نوشته‌های پیرامون جهاد مقدس (۱۱۵)
    • راهنما خوراک برای ‌همه‌ی نوشته‌های پیرامون راهنما (۱۱)
    • رایانه خوراک برای ‌همه‌ی نوشته‌های پیرامون رایانه (۲۹)
    • روزانه خوراک برای ‌همه‌ی نوشته‌های پیرامون روزانه (۶)
    • شرحانه خوراک برای ‌همه‌ی نوشته‌های پیرامون شرحانه (۴۲)
    • لبخند هایت خوراک برای ‌همه‌ی نوشته‌های پیرامون لبخند هایت (۱)
    • وقتی من گرسنه می‌شوم خوراک برای ‌همه‌ی نوشته‌های پیرامون وقتی من گرسنه می‌شوم (۱)
    • پیوند‌های روزانه خوراک برای ‌همه‌ی نوشته‌های پیرامون پیوند‌های روزانه (۰)

    • _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

      نکته مهم : آيکن نارنجي رنگ کنار نام هر گرايش، لينک فيد آن موضوع را نشان مي‌دهد.
      چند نکته

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


      کلیه حقوق محتوای این وبلاگ بر اساس توافق نامه Creative Commons 3.0 متعلق به نويسنده است. باز نشر الکترونیک این محتوا همراه لینک به منبع، بلامانع است. PatRiot از سکوی انتشار وردپرس 2.8.4 استفاده می کند.
      

      اينجـــــــا براي از تو نوشتن، هوا کـم‌است
      دنيا براي از تو نوشتن مــــــــــرا کـم‌است
      اکسير من! نه اينکــه مرا شعر تازه نيست
      مــن از تو مي‌نويسم و اين کيميا کـم‌است سرشــارم از خيال، ولي اين کفاف نيست
      در شعر من حقيقت يک ماجــرا کـم است
      تا اين غـــــزل، شبيه غزل‌هاي مـــن شود
      چيـــزي شبيه عطر حضور شما کـم است گاهی تو را کنـــــار خود احساس می کنم
      امـــا چقدر دل خوشی خواب ها کـم است خون هر آن غزل که نگفته‌ام به پاي توست
      آیا هنوز آمدنت را بها کم است ؟

       

      تماس با من

       

      عکاسخانه
      www.flickr.com
      This is a Flickr badge showing public photos and videos from Pat.Riot. Make your own badge here.

       

      زندگی اجتماعی

       

      آشنایان دیروز، دوستان امروز

       

      ديگر پايگاه ها

       

      آي. تي نويسان

       

      آرشیو ماهیانه


       

      حمایت
       

      بمب گوگلی

       

      طراحی و اجرا

       

      شمارش