بر‌اندازی نرم و مصلحی به نام هودر ! «بخش نخست»

به‌جای مقدمه؛
مدت‌هاست در تحلیل شرایط موجود ـ مخصوصا در عرصه نت ـ قصد داشتم تا به پدیده‌ی بر‌اندازی نرم و ناکامی‌های ! اخیر آن بپردازم. اما هنوز برخی قطعات پازل را پیدا نکرده‌بودم. متن صحبت‌های کیان تاجبخش بخش عمده‌ای از ابهامات را برای من بر‌طرف کرد.

بعد از آن‌که تهاجم فرهنگی برای طراحان آن، نتایج از پیش تعیین شده را نداشت، ناتوی فرهنگی با دیدی واقع‌بینانه‌تر در دستور قرار گرفت. کیان تاجبخش می‌گوید ایجاد شکاف بین ملت و حاکمیت، به منظور فراهم نمودن شرایط لازم برای یک بر‌اندازی نرم، به عنوان هدف راه‌بردی تعیین شده‌بود. وی این را هم اضافه می‌کند که برای ایجاد چنین شکافی اول، تضعیف دولت (حاکمیت) و دوم، تقویت و قدرت‌گرفتن گروه‌های مردم نهاد (NGO) باید دنبال شود.

طرح‌های خرد و کلان زیادی بر پایه نیل به همین هدف، طراحی شد. متاسفانه بخشی از آن هم با پول بیت‌المال مسلمین و توسط خود دولتِ هدف ! دنبال می‌شد . تا این‌جا همه چیز خوب پیش می‌رود. اما نخستین جرقه‌های انحراف از برنامه‌ها ، در سطوح پایین اجرایی پروژه براندازی نرم ایجاد می‌شود. ژنرال‌های جوان و عمدتا کم‌تجربه‌ای که در حقیقت هر کدام یکی از خرده‌سازمان‌های مورد نظرِ طرح را اداره می‌کردند، در فهمیدن مفهوم « قدرت گرفتن گروه‌های مردم نهاد» دچار مشکل بنیادی شده بودند. این دسته از عناصر مورد اشاره، ساز و کاری کاملاً اشتباه برای فرایند قدرت گرفتن تعریف کرده‌بودند که معمولا در نقاط سرنوشت‌ساز، اجرای برنامه به نحوی برای امنیت ملی مخاطره آمیز می‌گشت و طبعاً با برخورد شدید نهاد‌های امنیتی ج. ا. ایران مواجه می‌شد. در نتیجه همه سرمایه‌های اجتماعی ـ سیاسی ـ مالی و … صرف شده، بدون هیچ نتیجه‌ای، هدر می‌رفت. گروه‌هایی که قرار بود در تصمیم‌سازی و چرخه قدرت سهم داشته باشند، پس از مدتی فعالیت و درست در اوج قله امید‌واریِ طراحان پروژه، منحل و از هم پاشیده می‌شد. چرا ؟

ژنرال‌های جوان داستان ما ! بر خلاف مشیِ دیکته شده‌ی بر اندازی نرم، ورود به عرصه قدرت را از راه تقابل مستقیم و خشن دنبال می‌کردند. حساس کردن نهاد‌های امنیتی با کشاندن مسائل داخلی به عرصه بین‌المللی، برگزاری تجمعات تشنج‌آمیز با تاکید بر نداشتن مجوز قانونی لازم، سفر‌های متعدد و تماس‌های علنی با چهره‌های شناخته شده برای ج. ا. ایران، رو‌ در رویی مستقیم با قانون اساسی و … هیچ کدام راه‌کار‌های مورد نظر ایدئولوژیست‌های پروژه نبود. به طور خلاصه، جوانان کم‌تجربه‌ای که برای پیاده‌سازیِ میدانی برنامه‌ها، انتخاب شده بودند، تصمیم گرفتند تقویت نهادهایشان را از راه درگیری با بزرگ‌ترین تصمیم‌ساز منطقه‌ای ، دنبال کنند و این دقیقا نقطه آغاز انحرف بود.

سردبیر کاملا یک هویی متحول می‌شود؛ تحول،‌تحول !hoder_anim_01
و حالا سری هم به حال و هوای حسین درخشان در این میان می‌زنیم. ناگهان حسین درخشان، با تحولات بنیادی موجه می‌شود، یک‌هو از آنگلوساکسون‌ها حالش بهم می‌خورد و سعی می‌کند لغاتی چون ورژن را ورسیون تلفظ کند !!! می‌نشیند و در تن‌هایی ! فکر می‌کند و نهایتا متوجه می‌شود پروژه‌های اجتماعی یا ارگانیک هستند و یا غیر ارگانیک.
از ینگه دنیا خارج می‌شود، به دنبال فرهنگی جدید ! می‌گردد و اسپانیا و فرانسه را کاندید می‌کند. خوی استکبار ستیزی یک بچه بسیجی 57 را ناشیانه انتخاب می‌کند و عاشق شخصیت تاثیر گذار رهبر انقلاب اسلامی می‌شود. کلاه خود و نیزه بلند دن‌کیشوت ـ علی رغم نچسب بودن ـ سلاح هودر می‌شود…. و حالا شما با ورژن امپریالیسم ستیز درخشان، یا همان هودر؛ ورسیون 4.0 ، آشنا می‌شوید.

و اینک؛ هودر وارد می‌شود !
این تغییرات، کاملا زیرکانه ارائه چهره جدیدی از حسین درخشان را باعث می‌شود. اما چرا؟ برنامه‌سازان پروژه براندازی نرم دست به کار شده‌اند تا به نحوی ژنرال‌های جوان جویای نام را از خواب مبارزه چریکی ! بیدار کنند. از آن‌جا که یک سر عمده ان‌جی‌او‌های تشکیل شده ، در میان تار‌های عنکبوتی شبکه است؛ سردبیر ما با همان نیزه مسخره‌اش آسیاب‌های بادی را هدف‌ می‌گیرد.
درخشان بعد از آن‌که دلیل تحولات یک‌شبه و بنیادینش را برای رفقایش تشریح می‌کند، در کنار دسته‌بندی جدیدی که از پروژه‌های اجتماعی ارائه می‌کند؛ درست و دقیق نقطه ضعف را جلوی چشم ژنرال‌ها نشانه می‌رود. درخشان به صورت بی‌وقفه و مداوم در نگاه فرا‌ساحتاری‌ای که به ایران و ورای آن دارد ، هشدار می‌دهد که راه حضور در چرخه قدرت، مقابله خشن و مستقیم با نهاد‌های تصمیم‌ساز ج. ا. ایران نیست. حسین قصد دارد تا رهبران جوان را هشیار کند. به ایشان بفهماند برای تغییر قوانین تبعیض آمیز ! جمهوری اسلامی ، راهی جز طی مسیر روتین و مشخصی که قانون‌گذار ترسیم نموده‌است وجود ندارد. (یادم باشد نقش کرباسچی را در این بین و در جامعه غیر مجازی یک بار بیان کنم) و زمانی که سردرگمی بیش از حد ژنرال‌های برادر بزرگ‌تر را می‌بیند ، حتی وارد مصادیق هم می‌شود . مثلا به ایشان یادآوری می‌کند با باز کردن عرصه معضلات ملی، در حد منطقه‌ای یا جهانی، تنها گوش‌های مرزبانان امنیت ملی را هشیار می‌کنید. (مثلا در ماجرای سنگسار قزوین)

ژنرال‌های سوپر نابغه هنوز گیج می‌زنند !
در مواجهه با پدیده‌ی هودر که دچار جهش‌های بنیادی ژنتیکی شده‌است، اپوزوسیون فعال ( اپوزوسیون به معنی منتقد خارج از حاکمیت) دو شیوه متفاوت را انتخاب می‌کنند. (همانگونه که به دو دسته کلی هم تقسیم می‌شوند‌)
نخست؛ پیاده نظام فعال اصولا آن‌قدر زیرک نیست تا حرف‌های عجیب درخشان را بفهمد. البته نیازی هم نیست چون این‌دسته تن‌ها مجری برنامه‌ها هستند. در نتیچه سیل فحش و القاب نچسب است که جاری می‌شود به سمت i.hoder و مسلماً درخشان هم توجه چندانی به ایشان ندارد. اگر چه در مواردی هم سعه صدر سردبیر ته می‌کشد و داد می‌زند !
اما رهبران جوانِ خرده‌سازمان‌های عامل، اگر‌چه خیلی سخت و دیر ولی بالاخره متوجه کد‌های ارسالی می‌شوند. نگاهی دقیق به روندی که در چند ماه اخیر طی شده‌است و سوالات مختلفی که درخشان با آرامش کامل و چون فرمانده با تجربه برای سربازانش پاسخ می‌دهد، نشان از آن دارد که ژنرال‌هایِ برادرِ بزرگ‌تر دوره آموزشی خود را خیلی کند ولی متداوم طی می‌کنند. اما لازم است از علنی شدن روابط حسنه ! جلوگیری شود، چون هودر ماموریت دیگری نیز دارد که اگر چه اولویت چندانی برای بالایی‌ها ! ندارد اما این یک عادت است ! سرباز خوب سربازی است که تا زمانی که جانش در نرفته ! بجنگد.

�سین درخشان در منزل م�مد علی ابط�ی - تهران . عکس تزئینی است

مهره‌های خنثی هم در گیر می‌شوند.
تار عنکبوتی که من و شما مدتی است رویش خانه کرده‌ایم چندین برابر نیرو‌های فعال، مهره‌ی خنثی دارد. درخشان سطح فعالیت‌هایش را به منظور درگیر کردن این بخش از نت، افزایش می‌دهد. تعصب قدیمی‌اش را رها می‌کند و جز صبحانه خودش، لینک‌لیستی دیگر را هم آدم حساب می‌کند! مدام سر ناسازگاری با رفتار‌های اپوزوسیونِ صورتی دارد. نتیجه این می‌شود که جو حاکم بر نت درخشان را یک مهره نفوذی رژیم ! حاکم بر ایران معرفی می‌کنند.

�سین درخشان در تل آویو با همان تی شرت معروفش I love tehranاما سربازان حزب الله هم در برخورد با هودر، ساز و کار‌های متفاوتی را انتخاب می‌کنند. بخشی از فعالان اصطلاحاً حزب اللهی ، اگر‌چه باطن «شوک الکتریکی حسین درخشان به مغز‌های شما» را می شناسند (انشا الله این طور است !) صرفاً با هدف بهره برداری از این موجود زیرک ! لحنی ملایم در گفت‌و‌گو با درخشان اتخاذ کرده‌اند. (خبر‌های غیر رسمی حاکی است حسین درخشان در نواحی مختلفی از نت به یک ناموس هم تبدیل شده‌است !! ) در باره این نوع نگاه در پست‌های آینده به حول و قوه اللهی خواهم نوشت.
برخی از فعالین هم ، به دور از هرگونه نرمش ! و با هدف خنثی کردن لااقل بخش دوم ماموریت هودر که جامعه هدفش یقینا نیروهای ارزشی فعال است، برخورد تند و افشاگرانه را در مواجهه با سردبیر خودم، انتخاب نمونده‌اند.
نکته قابل توجهی که در اینجا نهفته است نوع تعامل درخشان با این دو نوع رفتار است. حسین به رسم مردانگی ! حمایت دسته اول را از رو در رویی خود با اپوزوسیون ، قدر می داند و تعامل مثبت ! و دوستانه‌ای را دنبال می‌کند.
اما جالب است که نشانی از صعه صدر و دیالوگ دوستانه در پاسخ دادن به پرسش‌های دسته دوم وجود ندارد. اصولاً سانسور کور و تام، راه‌کار درخشان در برخورد با دسته دوم بوده‌است؛ چرا که کوچک‌ترین عکس العملی از طرف وی به گشترش دامنه اثر‌گذاری این افشا‌گری‌ها منجر خواهد‌شد.

پروژه استحاله‌ی بخشی از ارکان نظام، بهترین شیوه مواجهه با هودر، دادابیس، نمود‌های ناتوی فرهنگی در وبلاگ‌شهر و مهم‌تر از همه بخش دوم ماموریت سردبیر ! را انشا الله در پست‌های بعدی بررسی خواهم‌کرد.
خوب ! فکرش را می‌کردم یادداشت طولانی بشود، اما مدت‌هاست در گلو رسوب کرده بود. در ضمن، از هرگونه تضارب آرا به شرط منطقی بودن استقبال می‌شود !!!!

در همین رابطه بخوانید :
پاسداران می افشاگراند ! [+] [+] [+]
استشهادی جنبشی : آقای حسین درخشان عزیز به نظر شما گوش های ما مخملیه؟!

 
۱۸ پیام برای « بر‌اندازی نرم و مصلحی به نام هودر ! «بخش نخست» » ارسال شده است
  • بسم الله
    سلام
    پیشترها “پاسداران” از همکاری لایه ی مشارکتی وزارت اطلاعات با سوژه ی یادشده می داد. بد نیست به این هم اشاره ای کنی.
    واقعا از تیزبازی بعضی از حزب اللهی ها خوشم میاد و با دیدن این جور مطالب به “فتح سنگرهای کلیدی جهان” به دست آنها امیدوارتر می شوم. خواهش می کنم قسمت های بعدی را هم زود پست کنی.
    یا علی

  • ۱) سلام
    ۲) خوشحال شدم تو وردپرس دیدمت
    ۳) ما از قبل ارادت داشتیم، چه حالا که fastest growing تو وردپرس تویی!
    ۴) راچع به حسین درخشان خوب نوشتی
    ۵) منم میخواستم برم دامین شخصی بگیرم، ولی جای خالی بچه حزب اللهی ها تو وردپرس احساس میشه
    ۶) علی علی

  • راستی من همون جسد زنده ام!

  • سلام!
    یه نکته بی ربط: وقتی با wlw می نویسی موقع قرار دادن عکسها target رو none انتخاب کن.
    هرچند فکر نکنم دید سیاسی مشابهی داشته باشیم اما در مورد رنگ عوض کردن این آقای درخشان
    باهات موافقم و دلیل این کارش هم صرفآ مادیات می دونم!

  • سلام، اگر هدفت قرار دادن عکسها با سایز بزرگتره خوب کارت منطقیه اما من واسه این گفتم که چون اسنپ شات رو فعال گذاشتی اگر ماوس بره روش این بادکنکه می پره هوا اعصاب آدم خورد میشه! :دی شاد باشی

  • لذت بردم ! مرسی !!

  • یه خرده حرفاتو قبول دارم
    ولی در مورد مالکی باید بگم که مگه احمدی نژاد یا هرکس دیگه ای از مقامات حال و گذشته ی ما با مقامات عربستان سعودی دست میدن و لبخند میزنن(حتی رهبر)ذوق زده شدن که این کارا رو میکنن؟این عرف دیپلماتیکه.

  • در مورد این آقای درخشان هم بگم که آدمی که دو بار رفته اسراییل(فیلمش توی یو تیوب هست)و بدو بیراه به اینو اون بگه و اسمشو بذاره شجاعت! نباید آدم جالبی باشه.

  • این درخشانی که میگی همونی نیست که روزنامه چلغوز رو راه انداخته
    اونجا که جالب مینویسه
    خیلی به نوع نوشتنش تو چلغوز علاقه پیدا کردم
    البته نوشته هاش تو سردبیر خودم رو خونهد بودم و دچار یه دوگانگی شده بودم در مورد شخصیتش
    ممنون
    چیزهای جالبی گفته بودی
    ممنون میشم از قسمت های بعدیت منو با خبر کنی

  • سلام
    به ما هم سری بزنید

  • سلام
    من هم با شما در مورد این دو جانبه ی حرومزاده موافقم
    خوب درسشو یاد گرفته که الان این طوری پس میده
    البته من هم تازه گی ها به این پاسدارا امید وار شدم
    شاید این نسل جدیدی که واردشون شده داره یک تحولاتی ایجاد میکنه … حالا…

  • سلام …
    خدا قوت . کودتای مخملی مقوله پیچیده ای است که تا به حال کم بهش پرداخته شده است . البته منابع و مستندات در این مورد کم است ولی به نظرم باید بیشتر تبیین شود .
    راستی تو سایت یک بحث جالب بین وبلاگهای سکولارها و ارزشی در جریانه . شما نمی خواهید مشارکت کنید .
    منتظر نوشته های شما در مورد کودتای مخملی هستم .
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر / یاعلی

  • ادرس صفحه نظرات مقاله کودتای مخملی تنها گزینه امریکا در برابر ایران
    http://www.fasleagahi.com/2007/08/post_15.html#comments

  • خب! لینک شما اضافه شد!

  • استفاده اصلاح طلبکارانی چون ابطحی از امثال درخشان هم به نوع خودش جالبه!

  • یاعلی

  • سلام .در مورد جی.پس من با فایرفاکس ازش استفاده می کنم.برای بعضی سایتها مثل بالاترین واقعآ سریعه ولی مثلآ Mashable.com کنده.ولی به نظرم در حال حاضر بهترین گزینه هست.شما خودت از چی استفاده میکنی؟

  • [...] شرح شرحی بر آنچه در ایران می گذرد ! « بر‌اندازی نرم و مصلحی به نام هودر ! «بخش نخست&raquo… [...]

  • نظرات اين پست را از طريق فيد ، دنبال کنيد :
    RSS 2.0
    نظرتان را بنویسید :

     

    مطلب بعدی :
    مطلب قبلی :
       
       
        Wordpress.com stats not installed!
       
       
      شهید من

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _




      شهید مفقود الجسد، حجة الاسلام مصطفی ردانی پور
      فرمانده سپاه سوم صاحب الزمان (عج) و فرمانده قرارگاه فتح .
      روحانی عارف و فرمانده شجاع وادی جبهه ها ، حجت الاسلام « مصطفی ردانی پور» در پانزدهم مرداد 1362 در منطقه حاج عمران و در عملیات والفجر 2، ردای شهادت را به تن کرد (در حالی که تنها دو هفته از ازدواجش می گذشت). و جسم پاکش در حاج عمران مظلومانه برجای ماند و روح عاشورایی اش به معراج پر کشید. و تا این تاریخ نیز، ایشان در زمره شهدای مفقود الجسد است.

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

      نکته : شهيد من يک پروژه مقدس است.
      در اين وانفساي فراموشي، هر وبلاگ نويس يک شهيد مي شناسد که توسل به ذات احديت را ، از چنگ زدن به ريسمان مطمئن او، آغاز نموده است.
      گرایش ها

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


    • از نگاه لنز‌ها Feed for all posts filed under از نگاه لنز‌ها (۲)
    • اشراق Feed for all posts filed under اشراق (۶)
    • این روز‌های ناب Feed for all posts filed under این روز‌های ناب (۸)
    • جهاد مقدس Feed for all posts filed under جهاد مقدس (۱۳۰)
    • راهنما Feed for all posts filed under راهنما (۱۱)
    • رایانه Feed for all posts filed under رایانه (۳۱)
    • روزانه Feed for all posts filed under روزانه (۱۰)
    • شرحانه Feed for all posts filed under شرحانه (۴۵)
    • لبخند هایت Feed for all posts filed under لبخند هایت (۱)
    • وقتی من گرسنه می‌شوم Feed for all posts filed under وقتی من گرسنه می‌شوم (۱)
    • پیوند‌های روزانه Feed for all posts filed under پیوند‌های روزانه (۰)

    • _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

      نکته مهم : آيکن نارنجي رنگ کنار نام هر گرايش، لينک فيد آن موضوع را نشان مي‌دهد.
      چند نکته

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


      کلیه حقوق محتوای این وبلاگ بر اساس توافق نامه Creative Commons 3.0 متعلق به نويسنده است. باز نشر الکترونیک این محتوا همراه لینک به منبع، بلامانع است. PatRiot از سکوی انتشار وردپرس 3.3.2 استفاده می کند.

      اينجـــــــا براي از تو نوشتن، هوا کـم‌است
      دنيا براي از تو نوشتن مــــــــــرا کـم‌است
      اکسير من! نه اينکــه مرا شعر تازه نيست
      مــن از تو مي‌نويسم و اين کيميا کـم‌است سرشــارم از خيال، ولي اين کفاف نيست
      در شعر من حقيقت يک ماجــرا کـم است
      تا اين غـــــزل، شبيه غزل‌هاي مـــن شود
      چيـــزي شبيه عطر حضور شما کـم است گاهی تو را کنـــــار خود احساس می کنم
      امـــا چقدر دل خوشی خواب ها کـم است خون هر آن غزل که نگفته‌ام به پاي توست
      آیا هنوز آمدنت را بها کم است ؟

       

      تماس با من

       

      عکاسخانه
      www.flickr.com
      This is a Flickr badge showing public photos and videos from Pat.Riot. Make your own badge here.

       

      زندگی اجتماعی

       

      آشنایان دیروز، دوستان امروز

       

      ديگر پايگاه ها

       

      آي. تي نويسان

       

      آرشیو ماهیانه


       

      حمایت
       

      بمب گوگلی

       

      طراحی و اجرا

       

      شمارش