نقد رمان: شطرنج با ماشین قیامت

نخست : همیشه با مناسبتی نوشتن مشکل داشته ام. خیلی فکر کردم چی بنویسم که ربطی هم به این ایام داشته باشه. چیزی بهتر از نقد رمانی که از زبان یکی از مبارزین خرمشهر نقل شده به ذهنم نرسید.

shatrangکتاب را سال پیش در جمع چند رمان دیگر دیده بودم، اما «حبیب احمد زاده» آن‌قدر خوش‌شانس نبود که برود در اولویت‌های خرید من. تا آن‌که فراخوان نشست «شب هزار و دویم» را برای نقد این کتاب در سطح شهر دیدم. امیرخانی هم از دعوت‌شدگان بود. «نشست شب هزار و دویم» به همت مرکز آفرینش‌های هنری قلمستان برگزار می‌شود. خلاصه این‌که «شطرنج با ماشین قیامت» را تنها چند ساعت پیش از حضور در جلسه نقد رمان خریدم. حوزه هنری ۳۳۰۰ نسخه از آن را در چاپ چهارم و با مهر «کتاب زرین»منتشر کرده است.

مهم : خطر لوث شدن! خواندن ادامه مطلب ممکن است کلیات داستان را لو دهد!! اگر قصد خواندن کتاب را دارید پیشنهاد می‌کنم پس از مطالعه آن، یادداشت زیر را بخوانید.

«احمدزاره» می‌گوید کتاب را به صورت خطی و چندین روز پشت سر هم نوشته‌است. شاید همین باعث می‌شود خواندن آن در یک مجلس کار چندان دشواری نباشد. داستان از شیوه روایی واحد و از زبان کاراکتر اصلی بیان می‌شود. در مجموع شخصیت‌ها به قدر کافی پرداخته شده‌اند و فضاهایی که محمل وقوع ماجرا هستند، عموماً و به قدر ضرورت شرح داده‌شده‌اند.

فکر می‌کنم یکی از ضعف‌های کتاب، عدم توالی مطلوب تعلیق‌های جزئی، در سیر داستان است. به طور کلی «شطرنج با ماشین قیامت» یک تعلیق کلی دارد که در ابتدای کتاب و به نحو نه‌چندان دل‌چسبی، بلافاصله آغاز می‌شود. (شخص نویسنده هم چندان از اضافه نمودن نامه ستاد کل ارتش در ابتدای کتاب خوشنود نبود. گویا بر حسب نیاز مجبور به قرار دادن آن شده‌است) با این وجود نویسنده با مهارت توانسته است از همین تعلیق واحد، حداکثر بهره را بگیرد. چنان‌که کشش و جذبه خواندن ادامه ماجرا به میزان مطلوبی لابلای سطور کتاب، نهفته است. ضعف‌هایی در لحن ارائه مفهوم هم وجود دارد. زبان کتاب در چندین بخش از کتاب تغییر می‌کند که باعث نوعی دلزدگی می‌شود.

[..] بنا بر اطلاعات واصله، دشمن یک دستگاه رادار فرانسوی سامبلین را در آن مناطق عملیاتی مستقر نموده‌است. لذا هرگونه اخبار از محل استقرار رادار مزبوررا، در اسرع وقت به این قرارگاه گزارش نمائید تا [..]

ضعف دیگر کتاب، به نحوه پرداخت لایه‌های زیرین مربوط می‌شود. اصولاً لازم است لایه‌های زیرین محواتی کتاب، نامحسوس و به صورت نرم بر خواننده تاثیر بگذارد. چنان‌که شخص، مستقیماً متوجه آن‌ها نشود. متاسفانه شیوه بیان مفهومی که بی‌شک پرداختن به آن برای نویسنده اهمیت زیادی داشته، همچون گفت‌و‌گو‌های میان شخصیت‌ها در مجموعه «برادران کارامازوف» تصنعی و مستقیم است با عنایت به این نکته که بر خلاف رمان روسی مورد نظر، (خدا رو شکر) خبری از دیالوگ‌های طولانی و ثقیل میان کاراکتر‌ها نیست. شاید زمان وقوع داستان وجود چنین پوزیشن‌هایی را غیر ممکن می‌کرده‌است.

از طرف دیگر، سوالاتی که به مرور و با مهارت در سیر داستان برای خواننده مطرح می‌شود، به شیوه‌ای نه‌چندان مناسب، به سرعت در صفحات پایانی پاسخ داده‌می‌شوند که نوعی تعجیل در تمام کردن داستان را به خوبی نشان می‌دهد. «شطرنج با ماشین قیامت» خوب شروع می‌شود؛ مناسب پی‌گیری می‌شود ولی تند و سریع به پایان می‌رسد. نکته مهم دیگر آن است که علی رغم عجله‌ای که در باز کردن چند گره باقی مانده در انتهای داستان وجود دارد، این گره‌ها چندان هم باز نمی‌شوند. پاسخ‌هایی که «قاسم» در ۴ صفحه آخر کتاب به پرسش‌های «مهندس» می‌دهد به نظر من آن‌قدر هم منطقی و دندان‌شکن نیستند. به عبارت دیگر کتاب تمام می‌شود بدون آن‌که گره‌های باقی مانده به نحو مطلوب باز شوند.

این تابلو تصویری است از خاطرات کودکی من است، کودکیم و کریسمس! رویاهای پدر و مادرم که پس از جنگ، در مجارستان آرزوی زندگی بهتری می‌کردند.
رویاهایی که همه‌ی عمر با من بودند. باز هم جنگ است؛ نزدیک منزلم صدای انفجار می آید، پنجره‌ها می‌لرزد، شعله‌های آتش زبانه می‌کشد و مردم فرار می‌کنند … و من، دلم نگران می‌تپد، آیا فرشتگان کوچکم سالم از مدرسه به خانه خواهد رسید؟! [گیزلاوار گاسینایی - نقاش]

picture002

البته این مورد در آثار بزرگ دیگری هم دیده‌شده است و محول نمودن حل چند مسئله‌ی باقی مانده به خواننده، از شیوه‌های شناخته شده‌است. اما در «شطرنج با ماشین قیامت» چنین چیزی دیده نمی‌شود، بلکه نویسنده به خیال خود، همه گره‌ها را باز کرده و جارویی هم کف شهر «خرمشهر» کشیده تا کوچکترین نکته مبهمی باقی نماند. اما در این کار چندان مهارت نداشته است. کسی چه می‌داند. شاید چند سوال باقی مانده هنوز برای خود نویسنده هم حل نشده‌اند !!پی‌نوشت :

۱) در این یادداشت تنها قصد داشتم،ا معایبی را که فکر می‌کردم در این اثر وجود دارد بیان کنم.

۲) من یک داستان نویس حرف‌ای نیستم. از این رو ممکن است انتقاداتم هم چندان فنی و دقیق نباشد.

۳) «شطرنج با ماشین قیامت» محاسنی هم دارد از جمله، انتقال دقیق و حرفه‌ای حسی که شخصیت‌های داستان در هر لحظه با آن کلنجار می‌روند. از طرف دیگر، نحوه بیان داستان با شیوه‌های روتین روایت دفاع مقدس به کلی متفاوت است و با سبک و سیاق مناسبی که نویسنده انتخاب کرده، حساسیت‌هایی را که باعث دلزدگی می‌شود، به خوبی از اثرش دفع کرده است. کلاً نشانی از کلیشه در این کتاب وجود ندارد و شاید همین ابتکاری بودن نوع نگاه به جنگ در این کتاب، جذابیت زیادی بدان بخشیده‌است.

احمدزاده هوشمندانه کوشیده‌است تا شخصیت‌های رزمنده‌ای که تصویر می‌کند، اسطوره نباشند. همان‌قدر که به لطافت‌ها و فداکاری‌هایشان به صورت غیر مستقیم پرداخته‌است، همان‌قدر که بر نقش توسل و رابطه با اهل‌بیت (ع) به صورت ضمنی تاکید کرده‌است، معیاب و ضعف‌های کاراکتر‌ها را مستقیم تصویر کرده‌است و از این نظر همزاد‌پنداری در این رمان در حد قابل قبولی ایجاد شده‌است.

نکته دیگر آن‌که در این رمان جزئیات شهر خرمشهر خصوصاً و جزئیات جنگ هشت ساله عموماً و در حدی معتدل تصویر شده‌است. از این نظر هم این کتاب نمره مطلوبی را کسب می‌کند.

یکی دیگر از محاسن این رمان شیوه روایت یا زاویه دید است. کم نیستند نویسنگانی که خود را از سختی روایت اول شخص رها می‌کنند و دانای کل را جایگزین. اما احمد زاده با وجود آن‌که به خوبی اشتباهات و ضعف‌های شخصیت اصلی رمان را تصویر کرده‌است، اساس روایت داستان را هم به گردن خود او گذاشته است. فکر می‌کنم کار ساده‌ای نباشد اگر کاراکتری در رمان هم بخواهد اشتباه کند و اسطوراه نباشد، هم تصنعی و ساختگی رفتار نکند.picture001۴ ) با وجود همه کاستی‌ها، این کتاب را دوست داشتم. شاید به این دلیل که می‌توانم خودم را به جای شخصیت اول داستان و به عنوان یک رزمنده قرار دهم. بدون آن‌که روح متعالی و شخصیت اسطوره‌ای او مانع این رابطه نزدیک شود.

۵) اگر‌چه خواندن یک کتاب بعد از مطالعه نقد آن، چندان کار صحیحی نیست اما اگر هنوز «شطرنج با ماشین قیامت» را نخوانده‌اید همین امروز آن را بخرید و بخوانید. نسخه جلد شومیز آن با قیمت ۳۱۰۰ تومان توسط حوزه هنری منتشر شده‌است.

 
۴ پیام برای « نقد رمان: شطرنج با ماشین قیامت » ارسال شده است
  • سلام……
    حس اینکه بشینم مصاحبه نگاه کنم نبود…. ولی مطالبش رو گرفتم….
    در مورد آر.اس.اس؛ بیشتر از این نمیشه…. زور خودم رو قبلأ زدم…
    نشد…..
    بلدی مشکل رو حل کنی….؟!!

  • یادم رفت…. میخوام از جاوا استفاده کنم نمیشه…
    چه دردی داره…

  • سلام……..
    پس با این اوضاع باید یک قالب اساسی درست کنم…. اگه دقت کرده باشی قالب فعلی همون کوبریک هستش و اما عکسهاش عوض شده….
    بدبختانه از CSS هم چیزی حالیم نیست؛ یعنی هست اما کامل نیست، سفارش کتاب دادم هنوز نیومده…..
    بیکاری… کاری نداری….. میتونی کمکی کنی همین کوبریک رو مخصوص پاورقی کنم..

  • سلام… .

    آخه وقتی داستا نویس حرفه ای نیستی….برا چی نقد کردی…! این کتاب مورد علاقه منه…! علی میخوام لوگوت رو بزارم توی سایت….لوگوی من رو میذاری….(‌ناراحت…! :( …)
    یا علی… .

  • نظرات اين پست را از طريق فيد ، دنبال کنيد :
    RSS 2.0
    نظرتان را بنویسید :

     

    مطلب بعدی :
    مطلب قبلی :
       
       
        Wordpress.com stats not installed!
       
       
      شهید من

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _




      شهید مفقود الجسد، حجة الاسلام مصطفی ردانی پور
      فرمانده سپاه سوم صاحب الزمان (عج) و فرمانده قرارگاه فتح .
      روحانی عارف و فرمانده شجاع وادی جبهه ها ، حجت الاسلام « مصطفی ردانی پور» در پانزدهم مرداد 1362 در منطقه حاج عمران و در عملیات والفجر 2، ردای شهادت را به تن کرد (در حالی که تنها دو هفته از ازدواجش می گذشت). و جسم پاکش در حاج عمران مظلومانه برجای ماند و روح عاشورایی اش به معراج پر کشید. و تا این تاریخ نیز، ایشان در زمره شهدای مفقود الجسد است.

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

      نکته : شهيد من يک پروژه مقدس است.
      در اين وانفساي فراموشي، هر وبلاگ نويس يک شهيد مي شناسد که توسل به ذات احديت را ، از چنگ زدن به ريسمان مطمئن او، آغاز نموده است.
      گرایش ها

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


    • از نگاه لنز‌ها Feed for all posts filed under از نگاه لنز‌ها (۲)
    • اشراق Feed for all posts filed under اشراق (۶)
    • این روز‌های ناب Feed for all posts filed under این روز‌های ناب (۸)
    • جهاد مقدس Feed for all posts filed under جهاد مقدس (۱۲۹)
    • راهنما Feed for all posts filed under راهنما (۱۱)
    • رایانه Feed for all posts filed under رایانه (۳۱)
    • روزانه Feed for all posts filed under روزانه (۹)
    • شرحانه Feed for all posts filed under شرحانه (۴۵)
    • لبخند هایت Feed for all posts filed under لبخند هایت (۱)
    • وقتی من گرسنه می‌شوم Feed for all posts filed under وقتی من گرسنه می‌شوم (۱)
    • پیوند‌های روزانه Feed for all posts filed under پیوند‌های روزانه (۰)

    • _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

      نکته مهم : آيکن نارنجي رنگ کنار نام هر گرايش، لينک فيد آن موضوع را نشان مي‌دهد.
      چند نکته

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


      کلیه حقوق محتوای این وبلاگ بر اساس توافق نامه Creative Commons 3.0 متعلق به نويسنده است. باز نشر الکترونیک این محتوا همراه لینک به منبع، بلامانع است. PatRiot از سکوی انتشار وردپرس 3.3.1 استفاده می کند.

      اينجـــــــا براي از تو نوشتن، هوا کـم‌است
      دنيا براي از تو نوشتن مــــــــــرا کـم‌است
      اکسير من! نه اينکــه مرا شعر تازه نيست
      مــن از تو مي‌نويسم و اين کيميا کـم‌است سرشــارم از خيال، ولي اين کفاف نيست
      در شعر من حقيقت يک ماجــرا کـم است
      تا اين غـــــزل، شبيه غزل‌هاي مـــن شود
      چيـــزي شبيه عطر حضور شما کـم است گاهی تو را کنـــــار خود احساس می کنم
      امـــا چقدر دل خوشی خواب ها کـم است خون هر آن غزل که نگفته‌ام به پاي توست
      آیا هنوز آمدنت را بها کم است ؟

       

      تماس با من

       

      عکاسخانه
      www.flickr.com
      This is a Flickr badge showing public photos and videos from Pat.Riot. Make your own badge here.

       

      زندگی اجتماعی

       

      آشنایان دیروز، دوستان امروز

       

      ديگر پايگاه ها

       

      آي. تي نويسان

       

      آرشیو ماهیانه


       

      حمایت
       

      بمب گوگلی

       

      طراحی و اجرا

       

      شمارش