وقتی از فرهنگ حرف می زنیم، دقیقاً چه منظوری داریم؟ راستش من هنوز درست ملتفت نشدهام!
دعوتی که آقای میری برای نوشتن پیرامون «جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی و پیش شمارهی راه» کردهاند، شاید بتواند از آن بازیهای تاثیرگذار بشود؛ باید کمی صبر کرد. به قول توی فیلمها!!، «زمان همه چیز را مشخص میکند.» در ضمن لازم است از آقا محمدرضا به خاطر دعوتنامهای که برایم فرستاد، تشکر کنم.
تصمیم دارم، قبل از همه، به آخرین پرسشی که مطرح شدهاست بپردازم؛ چون فکر میکنم خیلی بنیادیتر است. موانعی را که بر سر راه «به فعلیت رسیدن» همهی قابلیتهای «جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی» هستند، میشود از یک نظر نتیجهی نوع خاصی از نگاه به عرصهی فرهنگ دانست. به عبارت دیگر، اگر بشود نگاه رایج به «مسئله» ی فرهنگ را اندکی کنار گذاشت، بسیاری از پیچیدگیهای موضوع رفع میشود و حتی ممکن است فرایند نیل به راهحلها هم تسهیل شود.
»» جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی: این «انقلاب اسلامی» از آن عباراتی است که میتواند خیلی « نرم» تفاوتهای فاحش ایجاد کند. کمی به تفاوت میان «جمهوری اسلامی» و «انقلاب اسلامی» فکر کنید. وقتی میگوییم «جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی» یا اینکه میگوییم «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» شاید منظورمان این است که حیطهی مسئولیت و تعلق خاطر آنها تا هرکجا که مرزهای فکری انقلاب اسلامی کشیده شدهاست، گسترهاست؛ نه مرزهای جغرافیایی جمهوری اسلامی. این را گفتم که مقدمهای باشد برای اصل موضوع.
»» لازم است که در نوع نگاهمان به نقش دولت در عرصهی فرهنگ، تجدید نظر کنیم.
مشهور است که میگویند هر «چیز» دولتی هم بیمار است و هم بازدهاش پایین است. حالا اگر «آش» اینقدرها هم شور نباشد، یقیناً خوش نمک است!! اولین مسئلهای که جبههی فرهنگی لازم است برای به فعلیت رسیدن بهآن بپردازد، وابستگیاش به دولت است. بسیار مهم است که ما خیلی واضح خط مشیمان را آنچنان تنظیم کنیم که کاملاً مستقل از دولت باشد. لابد میپرسید چرا؟
اول) تداوم؛ راستش را بخواهید اگر جبههی فرهنگی بخواهد به «فعلیت» برسد، یعنی عملاً در عرصهی فرهنگ جامعه حضور داشته باشد، خیلی مهم است که اصولاً جبههی فرهنگیای وجود داشته باشد! تا زمانی که در شئون مختلف فعالیتهایمان به دولتها وابسته باشیم، هیچ تضمینی وجود ندارد که با تغییر این دولتها ـ یا حتی خیلی سادهتر ـ با تغییر مدیران میانی، به لطایف الحیلی در مسیر حرکت و «بودن» جبههی فرهنگی خلل وارد شود. اتفاقی که برای «سوره»ی مرحوم! افتاد ـ علی رغم ارتباط حداقلی سوره با بدنهی دولت ـ مستقیماً به همین امر مربوط است.
دوم) چتر گستردهی انقلاب اسلامی؛ وقتی فعالین جبههی فرهنگی هرگونه وابستگی را به دولت جمهوری اسلامی ـ دقت کنید که از دولت استفاده میکنیم و نه نظام ـ نفی کنند، سلایق سیاسی مختلفی که در کشور حاکماند، نقش حداقلی در گسترهی تعریف «فعالین جبههی فرهنگی» خواهند داشت. بهاین صورت، وجه تمایز افرادی که در جبهه حضور دارند با دیگران، تنها در وابستگی به آرمانهای فرهنگی «انقلاب اسلامی» خلاصه خواهدشد. و این یعنی استفاده از حداکثر پتانسیلی که در بدنهی انقلاب اسلامی وجود دارد.
سوم) رویهی سلبی یا رویکرد ایجابی؛ تا وقتی قرار است ما ـ بیرون گود ـ صرفاً کارشناس فرهنگی باشیم و دولت ـ با آن مفهوم موهومش! ـ کارگزار، حال و روزمان بهتر از این نخواهد بود. چرا که در این شرایط ما تصور میکنیم وظیمهمان صرفاً رصد فضای فرهنگی کشور و مقایسهی آن با اصول موضوعهی فرهنگی انقلاب اسلامی و نهایتاً انتقادهای آتشین و کوبنده نسبت به مجریان امر است؛ و صد البته چنین وظیفهای داریم. اما بازده این نوع تقسیم مسئولیت خیلی پایین است.
واقعیت این است که تاکید بسیار بر فرهنگ غیر دولتی، بیشتر به این خاطر است که وقتی قرار باشد ما به سمت «به فعلیت رسیدن» حرکت کنیم، لاجرم باید بعد از مشخص کردن معضلات و صورت مسئلهها، بیقرار یافتن راهحلها باشیم. به عبارت دیگر چنین رویکردی به فرهنگ باعث میشود تا برای ارائهی طرحهای اجرایی و تدوین مسیر حرکت جبهه بیشتر وقت بگذاریم. من فکر میکنم تغییر نوع نگاه به نقش دولت و حرکت به سمت فعالیتهای مستقل از آن، بزرگترین تاثیری که دارد، همین «به فعلیت رسیدن» جبههی فرهنگی است. من میگویم آستینها را بالا بزنید؛ یا علی! بفرمایید وسط گود!!
»» اما در بخش دیگر مسئلهای که آقای میری طرح کردهاند، از عرصههایی سراغ گرفتهشدهاست که جببهی فرهنگی تابهحال بهآنها دخول! نکردهاست.
اگر بخواهم صادق باشم باید بگویم که وقتی سازماندهی و رفتار دقیق استکبار را برای ساقط کردن تفکری به اسم انقلاب اسلامی میبینم، به شدت غبطه می خورم؛ که حقیقتاً «ایشان در کفرشان پایدارترند»
بررسی دقیق، برنامهی مدون و عملکرد قابل توجه چندین نهاد سیاسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی در آمریکا ( که از قضا غیردولتی هم هستند) که این روزها مشخصاً انقلاب اسلامی را هدف قراردادهاند، من را به این فکر میاندازد که چرا جبههی فرهنگی ما هنوز تکلیف خود را در مورد استراتژی نبرد مشخص نکردهاست. البته من انتظار ندارم که در بادی امر بخواهیم به جریان کفر جهانی هجمهی فرهنگی ببریم ( اگرچه در هر ثانیه از عمرمان چنین وظیفهای داریم؛ که «با چشمانی باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرامشان بگذارید لحظه ای آرامتان نمیگذارند. ـ حضرت روح الله ـ» )، اما لااقل باید نقشهی عملیات تدافعی خودمان را برای نبردی که امروز در جریان است، تدوین کنیم.
واقعیت این است که این مسئله آنقدر ریشهای و بنیادیاست که به سادگی نمیشود گفت هیچ اقدامی در این خصوص انجام نشدهاست، اما میتوان ادعا کرد کار قابل توجهی صورت نگرفتهاست. پس اول از عرصههایی که جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی باید بهآن بپردازد، «آرایش» خطوط مختلف نبرد فرهنگی و ارائهی نقشهی جامع از سوی «اتاق جنگ» است.
»» سوال اول آقای میری هم درباره بخش محبوب من در سوره بود؛ گذشته از اینکه فکر میکنم خیلی مهم نیست که کدام بخش بیشتر مورد پسند من بودهاست. چیزی که مهم است آن است که کدام بخش بودنش ضروری است. به عبارت دیگر، اگر قرار باشد همیشه محبوبها بهترین باشند، نیازی به بازگویی نیست. عموماً چیزی موثر خواهد بود که در نگاه اول، با پیشزمینهی ذهنی آدم در تضاد باشد. چنین مطلبی یقیناً اولین جرقهی تحول را خواهد زد. با این وجود، محبوبهای من خیلی با بقیه فرق نمیکند؛ یادداشتهای برزوخان (امید مهدی نژاد) شاید خیلی برایم مهم بود،چون آن وقتها بیش از الان بچه بودم. انکار نمیکنم که خیلی از مطالب را از بیخ متوجه نمیشدم!!! با این حال، یادداشتهایی که خود آقای جلیلی مینوشت را نمیدانم چرا، ولی دوست داشتم.
»» فقط دو نکتهی دیگر:
[+] اتفاقی که دیروز برای «نیستان» افتاد و آنچه امروز بر سر «سوره» آمدهاست، آدم را به این فکر میاندازد که جبههی فرهنگی بعد از این چگونه باید از خود دفاع کند؟ به عبارت دیگر، وقتی قرار باشد همین اندک حمایت دولتی را هم نفی کند (اگر اصلاً باشد) آیا نیاز به یک تکیهگاه خیلی قویتر ندارد؟
[+] مسئلهی آخر هم مسئلهی پول است! این فرهنگ لامذهب! از آن جاهایی است که به چاه ویل میماند، هرچقدر هم که خرجش بکنی، آخرش کم است. حالا بگذریم از اینکه الآن حداقلهای بودجه را هم نداریم. فکر میکنم جبههی فرهنگی انقلاب اسلامی باید به دنبال این باشد تا بودجهاش را هم از طریق انقلاب اسلامی تامین کند. (البته از حمایتهای جمهوری اسلامی هم استقبال میکنیم!!) اما چه جوری؟
[+] این را هم بخوانید، فکر کنم ثواب داشته باشد!
»» من از این بزرگواران دعوت میکنم :















و به ساعت ۹:۴۴ ق.ظ
سلام. اول …!
صفر . علی جان چی شد؟! چک کردی. یا میخواهی بهار جوابم رو بدی؟!
۱٫ قالب نوید شهادت رو دارید؟!
۲٫ این خروجی اشتراکی خبراخوان را برام توضیح ندادی… . ( چطوری توی وبلاگم بزارم؟! )
۳٫ این لینک دونی ات؟! اینم بی زحمن یه توضیح بده. ( جطوری توی وبلاگم بزارم )
۴٫ چرا از علیرضا شیرازی و فایرفکس حمایت میکنی؟!
۵٫ فرهنگ…..بحث های سیاسی فعلن کشش ندارم علی جان…درسته که ازتون حمایت می کنم ولی آموخته هام کم است و نمیتوانم در مورد مطلبت چیزی بنویسم.
فقط یه چیز بلدم : آزادی صحبت تو در این عرصه را مدیون چه کسانی هستی؟! در حرف زدن موراقب باش… .
یا علی… .
و به ساعت ۱۲:۵۶ ق.ظ
سلام علیکم
باید روش فکر کرد.
و به ساعت ۶:۵۴ ب.ظ
با تشکر از دعوت به بازی خدمتتون عرض کنم که به دلایلی وارد بازی نمیِشم که مهمترین اوها حفظ وحدت و انسجام ملیه!
ولی مختصرا اگر بخوام بگم اینه که سوره در دوران اخیر به نوعی نماینده جریانی بوده که از آن بعنوان عدالتخواه اسم میبرند.
یه سری انتقاداتی به بعضی دوستان این جریان وارده که فکر میکنم به سوره هم وارد باشه:
یکیش اینه که دوستان تحت تأثیر یه نوع حس خودمجتهدبینی که توی بعضی فارغالتحصیلهای دانشگاه امام صادق وجود داره سریع حکم افراد مختلف را صادر می کنند. و توی این مسیر افراطهایی دارند….
یه نکته دیگه هم این که مبارزهای مبارزه است که عزت و حکمت را با هم داشته باشد.
خداوند در سوره انفال وقتی از جنگآوریهای مسلمانان با افتخار یاد میکند از خدای عزیز حکیم نام میبرد.
بعضی از کارهایی که دوستان سابقا انجام میدادند مصداق کارهاییه که هیجان و دربه داغون کردن این و اون توش هست ولی معلوم نیست چقدر حکمت داشته باشه.
و …..
أعاذنا الله من شرور أنفسنا
و به ساعت ۱۰:۱۳ ب.ظ
بسم الله…سلام عزیزم…ممنون از مطلب جالبت… تحلیل جالبی بود و البته نقاط مشترکی که بهش فکر میکنم و شما هم توی مطلبت اشاره کردی بهش…سبز وپیروز باشی…یاعلی
و به ساعت ۱۲:۰۷ ق.ظ
سلام
پس این پست محرمت چی شد؟
و به ساعت ۳:۴۵ ب.ظ
متنتو نخوندم، میخوام دی سی شم. چشم مینویسم. فقط اندکی بعد از این. شاید.
و به ساعت ۹:۲۵ ب.ظ
تاسوعا و عاشورای حسینی بر تو تسلیت باد علی جان. ( دیر نشده…)
ایمیلت رو چک کردی؟!
علی… . :)
و به ساعت ۴:۲۶ ب.ظ
سلام … اجابت کردم دعوتتان را…
و به ساعت ۱۱:۴۴ ب.ظ
سلام
شما که پست جدید نمی زاری، حداقل ما کامنت بزاریم.
ای ثــــــــــانیه ها مرا تب آلود کنید
سرتاسر خانـــه را پــــر از عود کنید
چشمان حسود کور، عاشق شده ام
اسـفند بــرای دل مـــن دود کــنید
البته این وصف حاله شاعرها!
و به ساعت ۱۱:۴۸ ب.ظ
یه نکته: نمی زاری یه غلط مصطلحه!
و به ساعت ۱۱:۵۴ ب.ظ
سلام.
بازام که چیزی نذاشتی!
مرا گوییند بی دردان که دستی زن به دامانش
اگر می داشتم دستی گریبان پاره می کردم!
و به ساعت ۱۱:۳۹ ق.ظ
بنای ادبیات بر آرزوهای انسان استوار است. یک ادیب به کره ماه سفر می کند، به اعماق دریاها می رود و شاهکارهایی بر اساس آرزوها و رویاهای طلایی انسان پدید می آورد که هر صاحب ذوقی را شیفته و مجذوب می کند. اما انسان در واقعیت زندگی هرگز با ابزار و امکانات اهل ادب، به آرزوی خود نمی رسد.
حکایت، حکایت امور فرهنگی ماست. که مانند ادیبان سوار بر اسب بالدار تخیل، افسانه بافته و از رویاها و آرزوهای طلایی شخن می گوییم. لذا هرگز نه تنها به ابزار و وسایل عینی کار هرگز نپرداخته، بلکه از مشخص کردن موضوع و ومدعیّات هم در بعض موارد خودداری می کنیم. ازین روست که فرهنگ ما نه علمی که مقوله ای است ادبی. چنانکه میراث فرهنگی روشنفکران ما در صد ساله اخیر هم “ادبیات فرهنگی” بوده، نه دانش و فلسفه فرهنگ.