دیروز در شمارهی جدید هفتهنامهی شهروند امروز مصاحبهای با ابراهیم حاتمی کیا منتشر شد که روی جلد هم کار شدهبود. در ضمن خوندن مصاحبه نکاتی که به ذهنم رسید رو نوشتم :
حضور شخص محمد قوچانی که عموماً در مصاحبهها شرکت نمیکند برای من فقط یک پیام داشت. قوچانی تنها آمده بود تا مزهی دهن ابراهیم خان را بفهمد. چنانکه مستقیم هم میپرسد که دولت فعلی را چگونه میبینی؟ اما جناب قادری دنبال بررسی مسائل فنی و روتین سینمایی بود. به عبارتی تلاش میکرد تحلیلهای خودش ا در دهان حاتمیکیا بگذارد. ابراهیم البته خوب جوابش را داد. بعد از خطابه ی طولانی قادری راجع به آرمانهای فیلمسازی و شک هنری، ابرهیم میگوید :« تحلیل جالبی است. فکر میکنم باید قبول کنم.»
راستش من با اصول حرفای روزنامهنگاری آن هم در بخش مصاحبه آشنا نیستم اما تا آنجا که من میدانم استاندارد نسبت سوالات به پاسخها باید 1 به 2 باشد. تازه این هم در وضعیتی است که با آدمی رو برو هستیم که باید خیلی تلاش کرد تا یک کلمه حرف بزند. نه حاتمی کیا که فقط باید بحث را به علایق و حساسیتهایش بکشانی تا شروع کند برایت بلبل زبانی !!! در این مصاحبه 124 خط! سوال پرسیده شده و 125 خط پاسخ.
وقتی قوچانی با مهارت صحبت را به «حلقهی سبز» میکشاند و تفاوتهای سیاستهای فرهنگی خاتمی و احمدینژاد، حاتمیکیا با صراحت میگوید وقتی یک فیلم ساز برونگرا مثل من، یک فیلم درونگرا مثل حلقهی سبز را میسازد، به این دلیل است که هنوز سلیقهی این دوت را نشناختهاست. هرچند مدتها بود این ایده را در ذهن داشتم. اما تصمیمش را در همین مدت گرفتم.
یک جای مصاحبه هم برای من قابل هضم نبود. قادری میگوید «بعد از کیمایی، شما – حاتمیکیا – نامزد کسب عنوان فیلمساز مردمی هستید.» واقعا این گونه است؟ سوال من اینه که واقعاً مسعود کمیایی در قلب مردم ایرانه؟ چرا تا حالا به ذهن من نرسیدهبود؟
اما شاید شاه بیت این مصاحبه آن جاست که ابراهیم میگوید :
«باور کنید دلم میگیرد. آن همه حرفهای گفتنی و داستانهای شنیدنی در این گنجینهی سینمای جنگ هست که میشود گفت. اما چه کنم که نگهبانهای تنگ نظری وجود دارند که نمیگذارند کارم را بکنم. این شهر خفهام کرده. دیگر خسته شدهام از فیلم شاختن در این چهار دیواری های تنگ. میخواهم بزنم بیرون. نگاه من افقهای باز بود. به دشت و حالا گرفتار شدهام به هیچ عنوان هم دوست ندارم نگاه غمگسارانهی بی معنی به گذشته داشته باشم. حرف روز دارم. اما چه کنم که نقل این داستانها توپ و تفنگ و تق و توق میخواهد، و اینها همه دست کسانیاست که با امثال من مثل یک سرباز رفتار میکنند.»
البته یک جای دیگر هم حاتمیکیا کمی از کوره در میرود؛ آن هم وقتی قوچانی میگوید «محافظ کار شدهاید و سنتان هم بالا رفتهاست!»
انگار که بهش بر خورده باشه، زیر بار نمیرود. انگار که کسی بخواهد به شیر آژانس شیشهای فقط به این خیال که سنش بالارفته، بییش از حد نزدیک شود؛ و شیر ناگهان نعره میزند !!!!
کاش حاتمیکیا «مصاحبه را در بازبینی کوتاه نکرده بود» تا ما هم میتوانستیم مثل اهالی شهروند بفهمیم نظرش نسبت به خیلی چیزها چیست؟ « آیا آدم نظام است یا مقابل نظام ؟» تنها چیزیکه از این بخش مصابحه باقیمانده، آن است که حاتمی کیا «باز به قلبش رجوع میکند.»
کاش دست آن بسیجی که شب عملیات پای ابراهیم را گرفت، رهایش نکند!
















و به ساعت ۶:۳۹ ب.ظ
بسم الله
مصاحیه را نخواندهام. خودم را هم برای اینکه بخواهم در مورد کسی نظر بدهم هنوز بچه میدانم. توی همین اینترنت و توی جمع وبلاگنویسان حزباللهی هم آدمی دیدم که هنوز حاتمیکیا رو بسیجی میدونه و هم آدمی که میگه فیلمهاش ضدجنگه.
اما اینکه میگی شخص قوچانی در جلسهی مصاحبه شرکت کرده و میخواسته مزه …، نشون میده که هنوز هم برای حاتمیکیا حساب ویژهای باز میکنند اونها.
و به ساعت ۸:۵۴ ب.ظ
بسم الله …
پست جالبی بود . اما نکته ای که هست این است که آیا حاتمی کیا ارزش این همه کار را دارد یا شاید می خواهند حاتمی کیا را بزرگ کنند ؟ البته من خودم هم پاسخ این سوال را نمی دانم اما پالس هایی که از سبک مصاحبه و حضور خود قوچانی برای انجام مصاحبه دیده می شود این هاله کمرنگ را در ذهن انسان ایجاد می کند که ممکن است حاتمی کیا بخشی از یک پروژه باشد …
عرض کردم ممکن است .
به هر صورت باز هم متذکر می شوم که هم مصاحبه و هم پست جنابعالی خواندنی بودند .
فعلاً یا علی …
و به ساعت ۷:۵۶ ق.ظ
سلام
بابا جون چرا می زنی؟
اون اندیشه ها را هم به موقعش میزنیم
تازه تو همون خاطره های بزرگان میشه خیلی از اندیشه هاشون را فهمید اگر این طور نبودچرا این قدر کتاب خاطراتشون را چاپ می کردند اصلا شاید همون خاطرات اندیشه هاشون را ساخته باشه شاید خودشون از تجربه های اون خاطرات به جایی رسیدند.
گر چه شاید نکته ی این پست یه کم کلیشه ای بود ولی بعضی وقتا همین نکته های کلیشه ای خیلی به درد میخوره
در ضمن خیلی ممنون که قدم بر تخم چشم ما نهادید و نظرتون را گفتید خیلی خوشحال شدم آخه خسته شدم از اون نظراتی که هیچ ربطی به پست نداره یا تعریف بیخودیه(البته اگه فکر کردی منظورم مهدی بود سخت در اشتباهی !)
البته بگذریم که نظر خودم هم هیچ ربطی به پستت نداشت
ارادت داریم
یا حق
و به ساعت ۸:۱۳ ق.ظ
سلام.
راستش در این زمینه هم مثل خیلی زمینه های دیگه اطلاعات کافی برای نظر دادن ندارم و فقط می خواستم دو تا نکته در مورد حاتمی کیا بگم:
۱٫ نسبت به حاتمی کیا احساس مثبتی دارم.(البته این احساس برای بعضی چیزایی که ازش دیدم و شاید …)
۲٫ حاتمی کیا مثل سید می مونه. (البته در زمینه خوش تیپی و قدر ت کاریزماتیک و …)
-راستی بعدا این قدرت کاریزماتیک رو برام توضیح بده!-
و به ساعت ۱۰:۱۷ ق.ظ
سلام. قشنگ بود. دیده بودمش رو دکه اما تمایلی به خریدن مزخرفات قوچانی نداشتم.