… و او این همه نیست!

فامیل حقیر، به استناد سجلدمان، «طائبی» است با طای دسته‌دار. هنوز هم که هنوز است!‌ نسبت فامیلی با این جناب مشایی پیدا نکرده‌ایم. این را من‌باب جنگ اول گفتیم حضورتان. دیگر این‌که اگر، خدا قبول کند، ما هم آن‌قدر، خرده تعلقات مذهبی داریم که باعث شود از عملکرد معاون رئیس جمهور گله مند باشیم. تعریضات ذیل را هم فقط از باب رعایت انصاف،‌ خدمت حضرات گوشزد می‌کنیم. این سوتی اخیر کیهان و تهمتی که دانسته نثار اسفندیار رحیم‌مشایی کرد، [دانسته بودنش را عرض می‌کنم خدمتتان] سبب شد تا اجمالاً چند نکته را در باب عملکرد ایشان تذکر دهیم و در حاشیه‌ی آن، عرایضی در باب سیاست‌های فرهنگی.

1. هوشنگ امیر‌احمدی:

هوشنگ امیر احمدیاین که مشایی در نامه‌ای به کیهان، خبر جهت‌دار این روزنامه‌ی خاص! را اساساً تکذیب کرد و شریعتمداری هم علی‌رغم منش پیشین، چندان حاشیه‌ای بر آن ننوشت از چند بعد قابل توجه است:
الف) کیهان در حاشیه‌ی تکذیبیه، اعتراف می‌کند که می‌شناسد آن مقام عالی‌ رتبه را که زمینه‌ساز حضور امیر احمدی بوده‌است. در این‌جا باید تقوای رسانه‌ای را خدمت جناب شریعتمداری یاد آور کنیم که بزرگوار؛ شما که می دانستید چرا زود‌تر آبرویی را که ریختید جبران نکردید؟ شما که دولت را برادر خویش می‌دانید؛ گناه می‌شد یک گوشه از آن روزنامه ی وسیع المساحت‌تان بنویسید «طبق نظر منابع آگاه! عامل ورود این جرثومه، مشایی نبوده و فلانی بوده!»

ب) دیگر این‌که گیرم اسفندیار خان، شده گاو پیشونی سفید، شما هم دیواری کوتاه‌تر از این بیچاره پیدا نکردید و گاف ورود این بابا را نوشتید به پای او؟ این انصاف است؟

ج) حالا بگذریم از این مقاله که سرور ما نوشته‌اند و بر اساس مقاله‌ی کیهان، کل دوسیه‌ی امیر احمدی را در کارنامه‌ی مشایی هم کپی-پیست کرده‌اند!

د) باز هم باید خدمت حسین میرزا گفت، عزیز من. شما که می‌دانی هر کلمه‌ی جریده‌تان حکم آیت نازل را برای جماعت دارد، نباید بیشتر دقت کنی؟

2. دیدار با همسر دکتر فاطمی :
دیدار رئیس جمهور با همسر دکتر فاطمی الف) در باب دکتر فاطمی حرف و حدیث بسیار است. از یک طرف زیر آبش زده می‌شود و از دیگر سو خیابان می‌گذاریم به اسمش! یا شاید هم به اسمش خیابان می‌گذاریم. نمی دانم؛ اما می‌دانم که کوبیدن احمدی‌نژاد به صرف دیدار با یک ضعیفه‌ی دور از سیاست و پشت‌بندش، هجمه به اسفندیار رحیم مشایی، به دور از انصاف است. آن هم در زمانی که رئیس‌جمهور ما با چاوز ِبی‌دینِ کافر! برادر است. دیگر دیدار با این همشیره از صد‌ها دیدار دیپلماتیک و پیغام و پسغام بعضاً تشریفاتی، کثیف‌‌تر که نیست!!

ب) خدمت برادرانی که ترور دکتر فاطمی را با دیدار احمدی‌نژاد با زن فاطمی جمع می‌کنند و حاصل، چیز‌های عجیبی از جمله مخالفت دولت با نواب‌صفوی از دلش می‌آید بیرون عرض می‌کنم؛
عبد خدایی باور کنید ترور دکتر فاطمی از نوع ترور‌ رزم آرا یا منصور نبود که واقعاً دردی از درد‌های این ملت را دوا کند. جناب عبد‌خدایی که الان از آدم‌های آگاه است، آن روز که این ترور را انجام داد 17-18 ساله بود و این نکته خود محل اشکال است. در زندان بودن نواب یقیناً باعث ضعف‌هایی در دوستانش شده بود. واگرنه این ترور با این مختصات انجام نمی‌شد. قصد شکافتن این بخش از تاریخ دار ندارم. این‌قدر بگویم که این ترور، اعدام انقلابی نبود!

ج) برادران، رفقا،‌ سروران ! نواب عزیز اگر‌چه در دولت مصدق در زندان بود، اما بعد از کودتا به شهادت رسید زمانی که آمریکائی‌ها اساساً بر کشور تسلط داشتند. نمی‌خواهم کارنامه‌ی مصدق را در این بخش تطهیر کنم اما اگر نواب در زندان هم نبود،‌ بعد از کودتا بازداشت می‌شد. این را هم بپذیرید که مانع شدن از کودتا به امکانات زیادی نیاز داشت که همه‌اش در اختیار نواب نبود تا بتواند کاری کند.

دکتر مصدق در کنار دکتر فاطمی وزیر وقت خارجهد) حالا که حرف به این‌جا رسید بگذارید یک چیز دیگر هم بگویم. همه‌مان می‌دانیم نظر امام(ره) راحل نسبت به مصدق چه بود. اما کمی که در گفتمان ایشان و حضرت آقا دقیق شوید، دستتان می‌آید که هیچ کدام از ایشان عکس‌العمل انکار نسبت به افتخارات [ولو اندک و پر شبهه‌ی ] ملت نداشته‌اند. اخیراً حضرت آقا در آستانه‌ی انتخابات مجلس علی‌رغم انتقادات به دولت مصدق، دولت مصدق را دولت مردمی خواندند.
این‌ها را گفتم که با قیافه‌ی حق به جانب از این اتفاقات برداشت نکنید که مشایی یک آدمی است از جنس ملی‌مذهبیون یا کذا و کذا …

3. اظهارات مشایی در واکنش به آیت الله علم‌الهدی :
آیه الله علم الهدی - امام جمعه‌ی مشهد مقدس الف) مسلم است که لحن پاسخ مشایی قابل دفاع نیست. اما باور کنید برای بر هم زدن این شکاف فرهنگی، لازم است گاهی جلوی این گونه سنت‌گرایی ها ایستاد. آیا اجرا نشدن کنسرت در مشهد مقدس خواسته‌ی اکثریت مردم این استان است؟ فکر نمی کنید اینگونه موضع گیری در برابر خواسته‌ها نهایتاً به شکاف منجر می‌شود؟ مگر نمی‌گویید هر خواسته‌ای از سوی جمعیت اگر با پاسخ مناسب از طرف حکومت مواجه نشود،‌ نارضایتی ایجاد می‌کند و اگراین سیکل معیوب مستمر شود، نهایتا ….

ب) یک بار برای همیشه بیایید و قبول کنید که ایران ما، گستره‌ی وسیعی از تمایلات و اعتقادات را داراست. روزی که از لاریجانی در سمت ریاست صدا و سیما پرسیدند توجیه شما برای پخش فلان برنامه چیست؟ گفت من از این تلویزیون تنها اخبارش را می بینم اما مگر این تلویزیون فقط برای من برنامه پخش می کند؟ (قریب به این مضمون!) 70 ملیون سلیقه که از سطوح مختلف ایمانی برخورداند،‌ نیاز به تغذیه دارند. هنر این نیست که یک حوزه‌ی علمیه در رسانه راه بیاندازی. هنر این است که بتوانی با یک سمفونی، خودباوری ملی را تقویت کنی یا روحیه‌ی شهادت طلبی را احیا کنی. هنر این است که سیما، دانشگاه باشد (حالا درست است که نیست) و اگر حضرت روح‌الله می‌خواست می‌گفت که سیما باید حوزه باشد. اما این‌که بگوییم مردم مشهد کنسرت نمی‌خواهند فکر می‌کنید چقدر منطقی باشد؟ اگر موسیقی حرام است که در کل کشور نباید باشد. اگر نیست که …

اسفندیار رحیم مشایی معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان گردشگریج ) یک بار هم که شده بیایید منطقی باشید و این بخش از سخنان مشایی را هم بشنوید که از نحوه‌ی نقل حدیث گلایه می‌کند. یقینا این انتقاد به علمای و مبلغین ما وارد است. یا وقتی می‌گوید :« همین رادیو و تلویزیون وقتی ایام عزا می‌شود گروه معارف آن سخت، فعال می‌شوند اما در ایام شادی این کار را به گروه اجتماعی محول می‌کنند یعنی گروه معارف رادیو و تلویزیون نمی‌تواند فضای شادی را مدیریت کند. این اشکال دارد. این اهانت به دین است. »

د) برخی حضرات کی می‌خواهند بپذیرند که مشکل دین‌گریزی اگر در جامعه‌ی ما هست، معلول کنسرت‌های موسیقی نیست. مشکل از کج سلیقه‌گی در عرصه ی فرهنگ و قلب مفاهیم دینی است. در محضر توپچی، ترقه در کردن است اما، شیعه‌ای که به ما آموخته‌اید حزنش در دل و شادی‌اش در چهره بود. نبود؟

4. بنزین سفر:
سهمیه بندی بنزین و بنزین سفر با توجه به این‌که شخص رئیس‌جمهور درباره‌ی این ماجرا توضیح کامل داد، و این نکته که احمدی‌نژاد آن‌قدر مستبد! هست که وقتی قرار است کاری را بکند ( سهمیه بندی) به خواهش مشایی بنزین سفر ندهد، باید بگویم مشکل از جایی شروع شود که برخی فکر می‌کنند هدف سهمیه بندی، کاستن از مصرف بود. برادران من، دولت این کار را کرد تا مصرف را بهینه کند. جلوی قاچاق را بگیرد. (کاش می‌شد سیگار را هم سهمیه‌بندی کرد!!!!! ) حالا شما بیا بگو، بنزین نوروزی باعث می‌شود مردم به سهمیه بد‌بین بشوند. اگر این‌جور است، نان را سهمیه بندی کنید که مجبور به واردتات گندم نباشیم. یا آب را در این سال خشک‌سالی. یا گاز را که در زمستان کم نیاوریم !!!

بنزین هم مثل این‌ها نیاز مردم است. چرا وقتی نمی‌توانید معضلات اقتصادی را حل کنید،‌ صورت مسئله را پاک می‌کنید؟ اصلاً چرا فکر می‌کنید این حق را دارید که به مردم بگویید سفر بروند یا نروند؟ ملت که نمی‌توانند مثل خیلی‌هایتان،‌ نوروز را در ویلای بهاری در اسپانیا بگذرانند، لا اقل بگذارید از موهب همین مملکت بهره‌مند شوند.

5. ورود زنان به ورزشگاه ها:
ورود زنان به ورزشگاه ها
الف) این یک قلم واقعا از آن ایرادات بنی اسرائیلی بود که اگر چه به جاهای گرانقدری در این کشور وصل بود، ‌اما من چندان اعتباری برایش قایل نیستم. آقا جان! ما هم در دوران جاهلیت‌مان به ورزشگاه رفته‌ایم. اما بیایید بگویید کجای خیابان‌های ما از ورزشگاه‌ها بهتر است؟ چرا سرداران ناجا را به صلابه نمی کشید که اجازه‌ی ورود زنان را به خیابان می دهند!!! خوب معلوم است که تا اینجا حاضر نیستید در برابر خواسته‌های مردم بایستید.
من با همه‌ی سربه‌زیری و چشم‌پاکی‌ام [که رفقای نزدیک جملگی بر آن صحه می گذارند!!] شخصاً شاهد صحنه‌های فراوانی هر روز در سطح شهر هستم که آرزو می‌کنمورود زنان به ورزشگاه ها هیچ‌ وقت اهل و عیالم با آن روبه رو نشوند! آن هم در اصفهان که از دارالمومنین هاست. چه چیز را می خواهیم منکر شویم؟

ب) نکته‌ی دیگر آن است که قرار نیست مخدرات حزب اللهی به این جور مکان ها بروند که به عفتشان توهین شود. چنان برخورد می‌کنند که انگار اگر این مجوز داده شود،‌ پس فردا هر‌چی خانم حزب‌اللهی است راهی ورزشگاه می‌شود. آن ها که اهل ورزشگاه رفتن اند هر روزه در خیابان‌ها شاهدند. بابا جان،‌ چشم و گوش ملت باز است!!

6. بوسیدن دست معلم :
احمدی نژاد دست معلم ابتدای اش را می بوسد الف) این هم البته عجیب است که هر کاری را که مطابق میل سنتی‌مان نیست و از دولت اصول‌گرا سر می‌زند، می چسبانیم به اسفندیار مشایی. حالا نمی خواهم بگویم این از پیشنهادهای او نیست. اما لا اقل با مدرک بگویید. تا وجدانمان،‌ وجدانتان، ‌وجدان تمساح‌ها آرام شود!

ب) حالا که نزدیک به 2 سال از آن روز گذشته و می بینید که این الگویی برای ماچ و بوسه نشد که آن روز مدام می کوبیدید توی سر احمدی‌نژاد. انصاف بدهید که خیلی کارهای دیگر را هم اگر با روحیه‌ی جزم اندیش‌تان مانع نشده بودیددکتر مصدق دست ثریا را می بوسد! الان منافعش را می دیدید. (درباره منافع بوسیدن دست معلم بیایید خصوصی خدمتتان بگویم)

ج) در این مورد، منتقدین اساساً تهی‌دست وارد شدند. راستش را بخواهید دوم خردادی‌ها که با چماق پوپولیستی کوبیدند، واقع‌گرا‌تر بودند تا شما!

7. مجلس لهو و لعب و رقص و می و می‌گساری و فسق و فجور:
الف) خود من هم از چگالی! بالالی اینگونه گاف ها در اطراف مشایی در تعجیم. هر چند مصاحبه‌ی جنجالی‌اش با خبرنگار ترک اساساً بازی رسانه‌ای بود. اما این یک مورد اتهام را کاملا وارد می دانم. حتی اگر مشایی بیاید بگوید به محض مشاهده مجلس را ترک کردم ولی در فیلم مشهوود باشد که هنوز هست. این‌جا از آن پوزیشن‌هایی بود که شجاعت احمدی‌نژادی در پذیرش اشتباهات حکم می‌کرد، عذر‌خواهی کند.

ب‌) همان روز که ابوطالب این فیلم را به خبرگزاری ها داد و در مجلس غوغا کرد، حضرات باید می فهمیدند و بین خودشان و این موجود خط می کشیدند که حالا تابلوی تبلیغاتی اش را نکند اصولگرای منتقد دولت. یعنی الان هم می‌خواهد از احمدی‌نژاد خرج کند تا بچسبد به کرسی‌اش. یک بار با تملق، صد‌بار با ….
اما لازم نیست ما هم آتش بیاوریم بر معرکه‌ای که علیه دولت به پا کردند؛ آن‌هم در این کشور که به جرات می توان گفت فقط حضرت آقا حاشیه‌ای ندارد. و اگرنه همه‌ی حضرات، اگر مته به خشخاش بگذاری، گاف دارند. نه خیلی کمتر از مشایی. سوتی‌های این بابا فقط تابلو شده‌است و اگرنه …

8. مراسم گرامی‌داشت نوروز
مراسم روز ملی گرامیداشت نوروز الف) این دیگر از آن حرف هاست که بخواهیم این مراسم را با جشن تاتر ایران زمین اهواز مقایسه کنیم. این از آن مواردی است که اگر یامین پور هنوز در کافه بود،‌ یقینا به صراحت! اتفاق نمی‌افتاد. برادران، شما را به خدا، انصافتان کجاست؟

ب) در باب توضیح این گونه مسائل مورد فقط یک حکایت می گویم که یقین دارم به مذاق آقایان خوش نمی آید :

یکی از حضرات آقایان، از مسئولین سیما انتقاد کرده بود که این چه بازیگرانی است که در برنامه ها استفاده می‌کنید؟ آن مسئول هم در کمال رندیت! گفته بود، مسئله ای نیست. هماهنگ می کنم شما عده ای از مخدرات حوزه را بفرستید ما تعلیم سینما می‌دهیم بایستند فیلم بازی کنند !!! آن حضرت آقا هم بر آشفته بودند.

آقا جان. قبول کنید که سینما عرصه ای نیست که آدم نماز شب‌خوان برود آن‌جا جهاد کند!!‌ یا خیال خودتان را راحت کنید و در سینما و اینجور مراسمات فانتزی را گل بگیرید یا به اقتضائاتش تن بدهید. فقط ارواح امواتتان از سینمای اسلامی نگویید که آوینی نیست تا بیاید جوابتان را بدهد.

این را هم تنگ گوشتان می‌گویم: تا آن جا که من می دانم، حضرت آقا به یک گروه از متدینین که خواسته بودند در عرصه‌ی سینما وارد شوند و بعد با مشکلاتی اعم از استحاله‌ی! اعتقادی اعضایشان مواجه شده بودند اخطار کرده‌اند که در این مغال وارد نشوید. ظلمات است بترس از خطر گمراهی …

ج) کاری نکنید که واقعاً تهمت طالبانیستی به دولت بچسبد. چرا در مقابل هر کار فرهنگی‌اش موضع می‌گیرید؟ به جای آن‌که بیایید توی بوق بکنید که آی ملیون از ملت! این دولت توانست نوروز را در یونسکو ثبت کند، کاری که خاتمی با همه‌ی ادعا‌هایش نتوانست، می‌آیید می‌کوبید.

محمود احمدی نژد رئیس جمهوردر آخر فقط باید بگویم، رئیس‌جمهوری که آن‌قدر در تصمیم‌گیری صریح هست که وزرایی چون دانش‌جعفری و پور‌محمدی را که گفته می‌شود با توصیه‌های عالی به عضویت دولت در آمده‌اند، کنار بگذارد؛ قطعاً مسحور اسفندیار جوان! نمی‌شود که تا آن‌جا پیش برود که با خانواده‌ی او وصلت کند. این را بپذیرید که مشایی می‌تواند مهاجرانی در ساحث فرهنگ باشد، با این تفاوت فاحش که به اسلام انقلابی معتقد است. مشایی می‌تواند تنها بعد قوی و عامل جاذبه‌ی قالیباف در بین جوانان را برای دولت ایجاد کند، بدون آن‌که بخواهد به کارگزارن باج بدهد.

پ. ن: حالا که دارم کاپو‌چی‌نویی را که با پول مشایی خریده‌ام! ‌مزمزه می‌کنم، می‌بینم اسفندیار خان، آن‌قدر ها هم عنصر مخل و ویروس اچ. آی. وی دولت نهم نیست. این حجم از تغییر و تحولات مگر جز این پیام را می‌دهد که کابینه بیمار است؟ مگر شما می‌توانید روی تک‌تک اعضای کابینه قسم بخورید؟ شما را نمی‌دانم، اما من فقط حاضرم پشت سر احمدی‌نژاد نماز بخوانم. منصف باشید و هر‌کس را به اندازه‌‌ای که باید، نقد کنید. باور کنید مشایی، این همه نیست! فقط گاف‌هایش توی چشم است.

وزیر کار و امور اجتماعی - جهرمیرفقای من! زیرک‌تر باشید و مشکلات اساسی کابینه را ببینید. گافی که می‌تواند دولت را به زمین بزند، محور اقتصادی آن است و معضل تورم. ببینید کجای دولت بیمار است که این حاصلش شده. اگر به دنبال سوژه‌اید من وزیر کار را پیشنهاد می‌کنم که علی‌رغم آن‌که به حق کارشناس است، تا حدودی جلوی تحولات ریشه‌ای اقتصادی دولت ایستاده.
ای علمای وبلاگ‌شهر،‌ به داد دولت برسید!

 
۷ پیام برای « … و او این همه نیست! » ارسال شده است
  • بسم الله
    می خواستم از آن کامنت های پست گونه برایت بگذارم . اما حیف که این نگهبان سایت فدا به این حقیر اجازه نمی دهد تا بگوید آن چه را که باید می گفت .

    بعداً خدمتتان عرض می کنم ، فقط همین را بگویم که پست دلچسبس نبود چون به قول خودتان مشکل از آقای مشایی نیست که چنین طوماری را برایش بنویسیم آن هم در دفاع از حضرت مشایی !!!

    قعلاً یا علی …

  • بسم الله
    دوباره سلام !
    خوشحالم که بین کامنت قبلی و کامنت کنونی فاصله نیفتاد .
    اما درباره پست اخیر حضرت طائبی !! باید عرض کنم که همانطور که در کامنت اخیر !! اشاره کردم به نظر نمی رسد که آقای مشایی این همه باشد که شما پستی به این بلند بالایی را برای این حضرت گران سنگ مرقوم نموده اید .
    جدا از این بحث در مورد تک تک نکاتی که جنابعالی در پستتان اشاره کردید جای بحث وجود دارد . چه آن جا که عرصه سینما و تلویزیون را مورد دفاع خود قرار می دهید و یا در بخشی که به دفاع از حضور زنان در ورزشگاه در ملک اسلامی می کنید ! و بسیاری بخش های دیگر که باید تک تک مورد بررسی قرار گیرد . به هر حال من به همین چند نکته بسنده می کنم و بازهم خدمت شریفتان عرض می کنم که مسائل بسیار مهمتری در وسط گود قرا دارند .

    حاشیه گود را رها کن اخوی !

    فعلاً یا علی …

  • سلام
    راستش را بخواهی از این نوشته و از خواندنش لذت بردم؛ و ایضا از شیوه طرح موضوع و پرداخت آن.
    البته فکر نکنی قدرت خواندن همه ی متن را داشتم ها! یک انتقاد شکلی هم دارم! بنده ی خدا! پسر خوب! مجبوری این همه وقت ساکت بمانی و یک مرتبه این همه چیز بنویسی اینجا که من از توی ریدرم چهار بندش را فقط بتوانم بخوانم و مجبور شوم حتا تیک Mark As Read آن را هم بردارم؟!
    به هر حال، حال کردیم. نمی خواستم وارد بحث محتوایی بشوم اما تا آن جا که من خواندم مورد تایید بود! این را هم دوست دارم بگویم که مشکل اساسی درباره ی جناب مشایی این است که ایشان ناپرهیزی می کنند در گفته های شان. و زیاد هم اشتباه مرتکب شده اند. این چیزها باعث شده است همه به شان حساس بشوند و تندترین حرف های شان را فقط بشنوند. فکر می کنم قبول داشته باشید.
    به هر حال نوشته ی مناسبی بود؛ بقیه اش را هم باید بخوانم البته!

  • @ حسن اجرایی

    به خاطر طولانی شدن، از شما و بقیه‌ی خواننده‌ها عذر می‌خواهم. البته دلیل داشت.
    موضوع مشایی، در بین وبلاگ‌نویس‌ها سابقه‌ی کهنی دارد! من هم همیشه حرف‌هایی برای گفتن داشته‌ام. شاید به خاطر برخی مصلح‌سنجی‌ها چیزی ننوشتم. شاید نمی‌خواستم در جو قرار بگیرم. یا این‌که متهم به هوا‌خواهی بشوم و جان مطلب زائل شود.
    دفعات پیش اگر گزکی بود برای انتقاد، این بار اما حس کردم رفقا نا‌فرم نامردی می‌زنند. از طرف دیگر فکر می‌کنم تمرکز روی اسفندیار مشایی نوعی مشغول شدن به بازی کودکانه است. مسائل مهم‌تری هست. فقط یک تلنگر بود؛ گیرم کمی کش‌آمده.

  • سلام
    برعکس خیلی هم پست دلچسبی بود. چون من که دیوونه نیستم ساعت ۲ نصفه شب بشینم پست به این درازی رو بخونم! لذت بردم علی جان! دستت درد نکنه. تقریبا با ۷۵/۹۶ درصدش موافقم. زنده باشی

  • سلام!
    مکرر اسم وبلاگ و نویسنده‌اش که شما باشیرا شنیده بودم ولی توفیق حضور نیافته بودم!
    امروز برای اولین بار آمدم و دیدم که وبلاگ درخور تحسینی است. چرا که:
    ۱- نثر قوی و محکمی دارد. بر خلاف بیشتر ماها که نثرمان ضعیف و سرشار از اغلاط املایی و انشایی است،‌اینجا خودم را با نثر نسبتا پخته و کم اشکالی روبرو دیدم!
    ۲- ساخت یافته و منظم و مرتب نوشته اید و فی المثل در همین پست اسفندیارخان، از این شاخه به آن شاخه نپریده اید و مطالب را دسته بندی شده ارائه کرده اید.
    ۳- بر خلاف بیشتر وبلاگ نویسان (اعم از چپ و راست و سنتی و مدرن و حزب اللهی و پوپولیست و وطن‌فروش و خائن و فاسد و مفسد و ارزشی و آرمانگرا و اصولگرا و اصلاح طلب!!!) رعایت انصاف را کمابیش کرده اید و زیاد ملت را با چوب -برچسب زنی- و -انگ چسبانی- نزده اید! بلکه دیدم بیشتر از روی عملکرد آدمها قضاوت کرده اید و این درخور تحسین است!
    ….
    خلاصه پسندیدم و حالا یکی نیست بگوید: “کی از تو نظر خواست؟؟!!!!”
    یا علی مدد!

  • @ امیر علی:
    سلام. این‌هایی که گفتید رو با من بودید؟! والله من این همه نیستم. گاهی اوقات یک چیزی در اثر حرف‌های یک کسی تو وجود آدم بیدار میشه، خیلی خفن! ممکنه آدم رو وادار به کار‌های خطرناک بکنه. نکنین این کار‌ها رو. من جنبه‌ی این تعریف‌ها رو ندارم‌ها.
    یک وقت وهم برم می‌داره فکر می‌کنم جایی خبریه‌ها. الان اینقده دلم می‌خواهد همه بیان این کامنت شما رو بخونن. از بس من متواضع‌ام.

  • نظرات اين پست را از طريق فيد ، دنبال کنيد :
    RSS 2.0
    نظرتان را بنویسید :

     

    مطلب بعدی :
    مطلب قبلی :
       
       
        Wordpress.com stats not installed!
       
       
      شهید من

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _




      شهید مفقود الجسد، حجة الاسلام مصطفی ردانی پور
      فرمانده سپاه سوم صاحب الزمان (عج) و فرمانده قرارگاه فتح .
      روحانی عارف و فرمانده شجاع وادی جبهه ها ، حجت الاسلام « مصطفی ردانی پور» در پانزدهم مرداد 1362 در منطقه حاج عمران و در عملیات والفجر 2، ردای شهادت را به تن کرد (در حالی که تنها دو هفته از ازدواجش می گذشت). و جسم پاکش در حاج عمران مظلومانه برجای ماند و روح عاشورایی اش به معراج پر کشید. و تا این تاریخ نیز، ایشان در زمره شهدای مفقود الجسد است.

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

      نکته : شهيد من يک پروژه مقدس است.
      در اين وانفساي فراموشي، هر وبلاگ نويس يک شهيد مي شناسد که توسل به ذات احديت را ، از چنگ زدن به ريسمان مطمئن او، آغاز نموده است.
      گرایش ها

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


    • از نگاه لنز‌ها Feed for all posts filed under از نگاه لنز‌ها (۲)
    • اشراق Feed for all posts filed under اشراق (۶)
    • این روز‌های ناب Feed for all posts filed under این روز‌های ناب (۸)
    • جهاد مقدس Feed for all posts filed under جهاد مقدس (۱۳۰)
    • راهنما Feed for all posts filed under راهنما (۱۱)
    • رایانه Feed for all posts filed under رایانه (۳۱)
    • روزانه Feed for all posts filed under روزانه (۱۰)
    • شرحانه Feed for all posts filed under شرحانه (۴۵)
    • لبخند هایت Feed for all posts filed under لبخند هایت (۱)
    • وقتی من گرسنه می‌شوم Feed for all posts filed under وقتی من گرسنه می‌شوم (۱)
    • پیوند‌های روزانه Feed for all posts filed under پیوند‌های روزانه (۰)

    • _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

      نکته مهم : آيکن نارنجي رنگ کنار نام هر گرايش، لينک فيد آن موضوع را نشان مي‌دهد.
      چند نکته

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


      کلیه حقوق محتوای این وبلاگ بر اساس توافق نامه Creative Commons 3.0 متعلق به نويسنده است. باز نشر الکترونیک این محتوا همراه لینک به منبع، بلامانع است. PatRiot از سکوی انتشار وردپرس 3.3.2 استفاده می کند.

      اينجـــــــا براي از تو نوشتن، هوا کـم‌است
      دنيا براي از تو نوشتن مــــــــــرا کـم‌است
      اکسير من! نه اينکــه مرا شعر تازه نيست
      مــن از تو مي‌نويسم و اين کيميا کـم‌است سرشــارم از خيال، ولي اين کفاف نيست
      در شعر من حقيقت يک ماجــرا کـم است
      تا اين غـــــزل، شبيه غزل‌هاي مـــن شود
      چيـــزي شبيه عطر حضور شما کـم است گاهی تو را کنـــــار خود احساس می کنم
      امـــا چقدر دل خوشی خواب ها کـم است خون هر آن غزل که نگفته‌ام به پاي توست
      آیا هنوز آمدنت را بها کم است ؟

       

      تماس با من

       

      عکاسخانه
      www.flickr.com
      This is a Flickr badge showing public photos and videos from Pat.Riot. Make your own badge here.

       

      زندگی اجتماعی

       

      آشنایان دیروز، دوستان امروز

       

      ديگر پايگاه ها

       

      آي. تي نويسان

       

      آرشیو ماهیانه


       

      حمایت
       

      بمب گوگلی

       

      طراحی و اجرا

       

      شمارش