:: نکته اول ::

قاصدکی در فضا …
بوی عشق به مشام می رسید …
مادر مهربان بود …
حسن صورتش را به صورت مادر چسباند …
اشک مادر صورت حسن را تر کرد …
مادر دست زینب را فشرد …
هاله ای از اشک چشمان زینب را پوشاند …
حسین پای مادر را بوسه زد …
مادر خسته بود …
خسته و عاشق …
و پدر …
پر از بغض …
مادر به آسمان پرواز کرد …
او تمام وجود حسین را با خود برد …
تمام قلب زینب …
تمام احساس حسن …
و نمام هستی علی را …
مادر برای همیشه رفت …
او تنهای تنها رفت …

شعر : مهدی صادقی

:: نکته دوم ::

من علی هستم ، ” یک جوان پشت کنکوری ” یا همان ” خرگوش کوچولوی عید پاک ! ”

حکایت غریبی است . در این دوره زمانه ملاک های عجیبی برای سنجش و اندازه گیری ابداع شده است ، مثلا میزان برتری بر ثروت یا مقام بنا شده است . در جه تقوا در حجم ریش فرد خلاصه شده است یا در تسبیحی که هیچ گاه از کف نمی دهند . در این میان ، میزان سواد تو را هم با کنکور می خواهند بسنجند و عجب سنگ محک سخت و محکمی است این کنکور !

حاصل یازده سال تحصیلت را باید در اولین و آخرین سال دانش پژوهیت ! نشان دهی و نتیجه این یک سال در همان چهار ساعت و ده دقیقه صبح روز 9 تیر مشخص خواهد شد ، نه یک ثانیه بیشتر و نه حتی اندکی کمتر ــ چون عمر مقدر شده بشر و زنهار ! کسی را از مرگ گریزی نیست « اَینَ المَفَر ؟ » ــ

و من آیا چون دن کیشوت ، با سپری چوبین و نیزه ای بلند ، رستم خوان هشتم ام و شیر مرد عرصه ناورد های هول (۱)  ؟!!

اگر چنین هستم یا نه ، تا به حال به یقین دانسته ای لابد که ، آزمون فردا کوچکترین شباهتی با آسیاب های بادی و کوچک سیلور استاین ندارد .

پس برایم دعا کن

۱ )  بر گرفته از ” خوان هشتم ” اثر مهدی اخوان ثالث ( م . امید )