دموکراسی؛ بدون گارد

خطری که همواره دموکراسی‌های بدون حفاظ (1) را تهدید می‌کند، از بین رفتن تمام دستاورد‌های مردم توسط خود ایشان است. این اتفاق عموماً در اثر هیجانات اجتماعی و به دلیل فقدان نقش تاثیر‌گذار نخبگان در جامعه حاصل می‌شود.

« مفهوم یک دموکراسی عقلانی این نیست که مردم باید خودشان حکم رانی کنند، بلکه ایمن نگه داشتن حکمرانی خوب است»
- جان استوارت میل -

اصولاً در جامعه‌ای که خارج از نرم‌ها بر لزوم حقوق برابر تاکید می‌شود، هیچ نقش نگهبانی و مصلحت‌اندیشی برای نخبگان تعریف نشده‌است. از این رو به سادگی می‌توان توده‌های مردم را در مسیری قرار داد که نتیجه‌ی آن ویران شدن دموکراسی و همه‌ی رهاورد‌های یک جامعه‌ خواهد بود.

«گفته می‌شود اگر یک طبیب در جمع پنج نفر از نزدیکان یک بیمار بر بستر او حاضر باشد، و تصمیم گرفته شود در باره‌ی نوع و جزئیات نسخه‌ی تجویزی پزشک، به آرای اکثریت رجوع کنند، به احتمال قوی ناخوش خواهد مرد! »

دموکراسی بدون گارد

در دیداری که چند هفته پس از انتخابات ریاست جمهوری با دکتر معین داشتم، همین مسئله مطرح شد. به عقیده‌ی ایشان غایت جبهه‌ی دموکراسی خواهی، جامعه‌ای است که سطح آگاهی و شعور مردم در حدی از اعتلا قرار دارد که بتوان از حق رای خاص برای قشر نخبه‌ی جامعه صرف نظر کرد.
به عبارت دیگر، ایشان در پاسخ به شبهه‌ی طبیب و حق رای یکسان، جامعه‌ای را مورد نظر فعالان سیاسی این طیف دانستند که در آن آحاد مردم از حد بینش یک طبیب اجتماعی برخوردار باشند.

اما باید پرسید تا رسیدن به چنین جامعه‌ی ایده‌آلی، لیبرال دموکراسی چه ساختار حفاظتی برای ساختار حاکمیت اندیشیده‌است؟

پ. و:
(1) یک دموکراسی بدون حفاظ به ساختاری گفته می‌شود که هیچ جمعیتی از مردم برای تعیین حدود آزادی‌های مدنی مشروعیت نیافته‌اند.

 
۹ پیام برای « دموکراسی؛ بدون گارد » ارسال شده است
  • به نکته مهمی اشاره کردید. در لیبرال‌دموکراسی‌های بزرگ مانند آمریکا هم می‌بینیم که خود سیستم حاکم بر ضد دموکراسی وارد عمل شده است؛ یعنی سعی می‌کند با استفاده از کنترل رسانه‌ای یا روش‌های شکل‌دهی افکار عمومی ساختارهای نهادینه شده دموکراتیک را دور بزند.

    در جامعه ما البته هنوز بحث این است که ساختارهای دموکراتیک شکل نگرفته‌اند و در واقع مردم بی‌دفاع یا بی‌ابزار هستند.

  • بسم الله
    عرض کنم که در مورد جناب آقای معین باید گفت گویا ایشان منتظر یک سرزمین موعود هستند ! چنین جامعه ای که همه در آن طبیب باشند که دیگر به طبیب نیاز ندارد چون خود اطبا دردشان را دوا می کنند !! تازه مشکل دیگر این است که حالا که همه طبیب گشتند اختلاف بین علما را چه کنیم ؟! قطعاً طبیبان همه خود را علامه دهر می بینند و حرف طبیب دیگر را بر نمی تابند !
    اما سوال پایانیتان ؛ بدون پرده عرض کنم اخوی ، هیچ ساختاری اندیشیده نشده است . به همین دلیل است که لیبرال دموکراسی محکوم به شکست است و آن چه که طیفی از عناصر داخلی نیز اخیراً از آن دم می زنند جز نظریه ای غیر قابل اجرا چیز دیگری نیست .

  • در مورد نوشتتون باید بگم کلمه (( گارد )) از نظر من تنها با پایه گذاری قانون اساسی قوی و منسجم تنها و تنها برای مردم و نه عده ای خاص قابل تصور . چیزی که ما از اون بی بهره ایم .

    اما در مورد وبلاگتون باید بگم که شما واقعا مو رو از ماست بیرون کشیدید ..تقریبا هیچ امکانی نبوده که شما ازش استفاده نکرده باشید ..من زیاد بدنبال تبادل لینک با دیگران نیستم ولی خوشحال میشم با شما تبادل لینک کنم ….

  • @ بامداد:
    البته نکته‌ی دیگری هم در این بین هست. میل در تئوری‌ای که ارائه داده‌است، به دنبال ایجاد نهاد‌هایی برای حفاظت از دموکراسی بود. شاید بشود کنترل افکار عمومی و رسانه‌ها را – که شما به آن اشاره کردید – از مصادیق آن عنوان کرد. اما به نظر من این تئوری باگ‌هایی هم دارد – اگر نگوییم غرض‌مندانه ارائه شده است – فرض کنید نظام حاکم رفته رفته نرم‌های اجتماعی را تغییر دهد. یا دست‌کم به نحوی افکار عمومی را همراه با رفتار خارج از قاعده‌ی خویش سازد که عملاً آزادی مردم در عین آزاد بودن سلب شود. منظور آزادی در امور خیلی مهم‌تر از خوردن و پوشیدن است. در این حالت، به نظر من، لیبرال دموکراسی نمی‌تواند جلوی خودکامگی نهاد دولت را بگیرد.

  • @ حسین:
    در جامعه‌ای که ایشان مطرح کرد، قطعاً انسان‌ها همه در یک سطح نخواهند بود. گویا درست متوجه نشده‌اید. منظور این است که عموم مردم از حد‌اقل‌هایی بهره‌مهند هستند تا بتوانند بهترین را برای اداره‌ی کشور برگزینند. پس باز‌هم نخبگانی هستند که بشود اداره‌ی حکومت را – به نمایندگی از مردم – به ایشان سپرد. به همین دلیل هم تبادل نظر، مخالفت و یا رقابت هم در چنین جامعه‌ای نقش تعیین ‌کننده‌ای در سرنوشت جامعه دارد. اما نهایتاً راه‌گشای اختلاف اطبا – به زعم شما – رای مردم خواهد بود. از این نظر فکر نمی‌کنم مشکلی وجود داشته باشد.
    اظهار نظر، بدون ارائه‌ی ادله‌ی کافی و صرفاً بر پایه‌ی مخالف‌های ایدئولوژیک دردی را دوا نمی‌کند. لیبرال دموکراسی اگر هم محکوم به شکست باشد،‌ به این سادگی که شما می‌فرمائید نیست! (:D )

  • @ نو باغ:
    راستش را بخواهید فارغ از آن‌که قانون اساسی ما ایراد دارد یا نه، بیشتر باید به استفاده از ظرفیت‌های موجود پرداخت. چون حتماً تصدیق می‌کنید که تحولاتی در حد تغییر قوانین موضوعه‌ی مملکت، گذشته از هزینه‌های اجتماعی فراوان، نه تنها یگانه راه حل نیستند، بلکه مسیر‌هایی کم هزینه‌تر و پر بازده‌تر نیز وجود دارد. این طور نیست؟
    درباره‌ی وبلاگ هم خیلی لطف دارید.

  • خوب این -که چه حکومتی بهتره- بحثیه که خیلی وقته ذهن منو مشغول خودش کرده. تا اینجا مطمئن شده‌م که در شرایطی که میشه با هجمه تبلیغاتی آرا و افکار مردم رو جهت داد، هیچ جایی برای شایسته‌سالاری نخواهد بود. ضمن این‌که رای اکثریت لزوما به مثابه حق نیست.
    و البته غایتی که دکتر معین به آن امید دارند، تنها در جامعه‌‌ی مهدوی ظاهر خواهد شد؛ انشاءالله

  • بسم الله
    عرض به حضور حضرت طائبی آن چه که بنده در مورد محکوم به شکست بودن لیبرال دموکراسی خدمت شما عرضه نموئم به همین سادگی هم که شما گفتید نبوده است ! شاید نامش را به همین سادگی بگذارید اما مگر فیلمی که نامش به همین سادگی است به همین سادگی است ؟!!
    محکوم به شکست بودن لیبرال دموکراسی طی سال ها و با تجربه کردن این سبک از نظام حکومتی در غرب به دست آمده است . کما این که بسیاری از منتسبان به این اندیشه چه در غرب و چه در میهن اسلامی خود به این مطلب اعتراف دارند . اما این جماعت با عدول از ارزش های خود و عبور از لزومات لیبرال دموکراسی فقط در بیان از آن حمایت می کنند . چه این که دیگر شما نمی توانید نظامی را که مبتنی بر لیبرال دموکراسی واقعی باشد بیابید .

    البته همان به که نمی توان یافت !!

    یا علی…

  • سلام

    با مطلبی که نوشتی کاملا” موافقم
    این موضوعیه که مدتها فکر منو به خودش مشغول کرده
    ممنون از مطلب بسیار خوبتان در این پست

  • نظرات اين پست را از طريق فيد ، دنبال کنيد :
    RSS 2.0
    نظرتان را بنویسید :

     

    مطلب بعدی :
    مطلب قبلی :
       
       
        Wordpress.com stats not installed!
       
       
      شهید من

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _




      شهید مفقود الجسد، حجة الاسلام مصطفی ردانی پور
      فرمانده سپاه سوم صاحب الزمان (عج) و فرمانده قرارگاه فتح .
      روحانی عارف و فرمانده شجاع وادی جبهه ها ، حجت الاسلام « مصطفی ردانی پور» در پانزدهم مرداد 1362 در منطقه حاج عمران و در عملیات والفجر 2، ردای شهادت را به تن کرد (در حالی که تنها دو هفته از ازدواجش می گذشت). و جسم پاکش در حاج عمران مظلومانه برجای ماند و روح عاشورایی اش به معراج پر کشید. و تا این تاریخ نیز، ایشان در زمره شهدای مفقود الجسد است.

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

      نکته : شهيد من يک پروژه مقدس است.
      در اين وانفساي فراموشي، هر وبلاگ نويس يک شهيد مي شناسد که توسل به ذات احديت را ، از چنگ زدن به ريسمان مطمئن او، آغاز نموده است.
      گرایش ها

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


    • از نگاه لنز‌ها Feed for all posts filed under از نگاه لنز‌ها (۲)
    • اشراق Feed for all posts filed under اشراق (۶)
    • این روز‌های ناب Feed for all posts filed under این روز‌های ناب (۸)
    • جهاد مقدس Feed for all posts filed under جهاد مقدس (۱۲۹)
    • راهنما Feed for all posts filed under راهنما (۱۱)
    • رایانه Feed for all posts filed under رایانه (۳۱)
    • روزانه Feed for all posts filed under روزانه (۹)
    • شرحانه Feed for all posts filed under شرحانه (۴۵)
    • لبخند هایت Feed for all posts filed under لبخند هایت (۱)
    • وقتی من گرسنه می‌شوم Feed for all posts filed under وقتی من گرسنه می‌شوم (۱)
    • پیوند‌های روزانه Feed for all posts filed under پیوند‌های روزانه (۰)

    • _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

      نکته مهم : آيکن نارنجي رنگ کنار نام هر گرايش، لينک فيد آن موضوع را نشان مي‌دهد.
      چند نکته

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


      کلیه حقوق محتوای این وبلاگ بر اساس توافق نامه Creative Commons 3.0 متعلق به نويسنده است. باز نشر الکترونیک این محتوا همراه لینک به منبع، بلامانع است. PatRiot از سکوی انتشار وردپرس 3.3.1 استفاده می کند.

      اينجـــــــا براي از تو نوشتن، هوا کـم‌است
      دنيا براي از تو نوشتن مــــــــــرا کـم‌است
      اکسير من! نه اينکــه مرا شعر تازه نيست
      مــن از تو مي‌نويسم و اين کيميا کـم‌است سرشــارم از خيال، ولي اين کفاف نيست
      در شعر من حقيقت يک ماجــرا کـم است
      تا اين غـــــزل، شبيه غزل‌هاي مـــن شود
      چيـــزي شبيه عطر حضور شما کـم است گاهی تو را کنـــــار خود احساس می کنم
      امـــا چقدر دل خوشی خواب ها کـم است خون هر آن غزل که نگفته‌ام به پاي توست
      آیا هنوز آمدنت را بها کم است ؟

       

      تماس با من

       

      عکاسخانه
      www.flickr.com
      This is a Flickr badge showing public photos and videos from Pat.Riot. Make your own badge here.

       

      زندگی اجتماعی

       

      آشنایان دیروز، دوستان امروز

       

      ديگر پايگاه ها

       

      آي. تي نويسان

       

      آرشیو ماهیانه


       

      حمایت
       

      بمب گوگلی

       

      طراحی و اجرا

       

      شمارش