پیشگفتار:
در سال (2004) 1383 ، زمانی که سیدمحمد خاتمی دستور فک پلمب تاسیسات هستهای UCF اصفهان را صادر نمود، به خوبی موج جدید رفتارهای دیپلماتیک ایران، پس از یک دوره همکاری بدون قید و شرط با اتحادیهی اروپایی قابل تشخیص بود. موجی که بعدها توسط دولتنهم و سیاست تهاجمی آن، تقویت و شفافتر شد.
همزمان با تغییر دولت در ایران و بازگشت گفتمان شفاف ضد صهیونیستی به لحن دیپلماتیک ایران که شاهبیت آن «اسرائیل باید از صحنهی روزگار حذفشود» و حمله به سیاستهای بینالمللی واشنگتن در جریان سخنرانی در مقر سازمان ملل در نیویورک توسط رئیسجمهور، احمدینژاد بود، هیچکس تصور نمیکرد که آیندهی دیپلماتیکی برای مناقشات غرب با ایران، وجود داشته باشد.
اما جای این سوال وجود دارد که چه عاملی باعث شدهاست که نظم جاری بینالمللی که بسیار تحت تاثیر ارادهی آمریکاست، نه تنها تا به امروز خود را به گزینههای دیپلماتیک پایبند معرفی کند که حتی امروز، تن به مذاکراتی بدون واسطه و بدون پیششرط تعلیق بدهد؟
به عبارت دیگر، چرا ایالات متحده، با وجود آنکه دولتایران طبق اظهار نظر کاخ سفید، هنوز ذرهای از سیاستهای «تنشزا، افراطی و بنیادگرایانه»ی خویش کوتاه نیامدهاست و حتی در سفر به آمریکا نیز بر مخالفت خود با بقای اسرائیل تاکید میورزد، حاضر شدهاست تا با او بر سر میز مذاکره بنشیند؟
گفتار:
برخی معتقدند، ج. ا. ایران همزمان با سیاستهای روبهجلو و سرسختی دیپلماتیکی که از خود نشان میدهد، ظرفیتهای لازم را در نظام خود فراهم کردهاست تا بتواند خواستههایش را به نظمجهانی تحمیل نماید.
اما آیا اساساً ایران میتواند قدرتهای منطقهای را تحت فشار بگذارد یا آنها را به امری مطابق میل خود، وادار کند؟ پیش از پاسخ به این پرسش، لازم است تا اندکی به نظم نوینی که اندک اندک سلطهاش را بر نظام سیاسی جهان نشان میدهد اشاره کنیم:
جهان چندقطبی، جهان بدون قطب:
«اصلیترین ویژگی روابط بینالملل در قرن بیست و یکم، فقدان قطبیت است. جهان دیگر تحت تسلط یک، دو یا چندین قدرت بزرگ نیست؛ بلکه بازیگران بسیاری، انواع مختلفی از قدرت را در اختیار دارند و آن را به نمایش میگذارند. این امر حاکی از یک دگردیسی شگرفت نسبت به گذشته است.
قرن بیست و یک در وضعیت چندقطبی آغاز شد. اما پس از پنجاه سال، و با گذشت دو جنگ جهانی و منازعات کوچک متعدد، سیستم دوقطبی ظهور پیدا کرد. پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی، سیستم دوقطبی راه را برای ظهور سیستم تکقطبی – تسلط انحصاری ایالات متحده بر جهان – هوار ساخت. اما امروز، قدرت، بسیار پراکنده است و ظهور یک سیستم بدون قطب، پرسشهای جدیدی را ایجاد میکند» رچارد هاس. رئیس شورای روابط خارجی آمریکا. شهروند امروز. شمارهی 48. «فقدان قطبیت: جهان پس از سلطهی ایالات متحده چگونه خواهدبود؟»
«جهان پس از سلطهی بلامنازع ایالات متحده» مدتی است بسیار مورد توجه نظریه پردازان دیپلماتیک در جهان قرار گرفتهاست. از این نظر، روز به روز تحولات منطقهای، خصوصاً در خاورمیانه، بیشتر این ایده را تقویت میکند که در جهان امروز، قدرت به شدت شکسته و پلورال، در معادلات بینالمللی ظاهر میشود.
پلورالیزم قدرت:
هاس، در تبیین بیشتر «نظم جدید جهانی» مورد نظرش میگوید:
«در نگاه اول، جهان امروز چند قطبی به نظر میرسد. قدرتهای اصلی شامل چین، اتحادیهی اروپا، هند، ژاپن، روسیه و ایالات متحده. [...] اما جهان امروز، کاملاً از یک سیستم چندقطبی کلاسیک متفاوت است. مراکز قدرت متکثرتری وجود دارند و برخی از این مراکز قدرت، دولت – ملت نیستند. یکی از اصلیترین ویژگیهای سیستم بین المللی کنونی آن است که دولت- ملتها انحصار قدرت و در برخی موارد برتری خود را از کف دادهاند. دولتها توسط سازمانهای منطقهای و جهانی، شبه نظامیان و از مجموعهی منتوعی از سازمانیهای غیر دولتی و بنگاههای اقتصادی با چالش مواجه میشوند.
امروز قدرت در دستان متعدد و در مکانهای متفاوت یافت میشود. علاوه بر شش قدرت اصلی جهان، چند قدرت منطقهای دیگر نیز وجود دارند. برزیل، آرژانتین، شیلی، مکزیک و ونزوئلا در آمریکای لاتین، نیجریه وآفریقای جنوبی در آفریفا، مصر، ایران و عربستان سعودی درخاورمیانه، پاکستان در جنوب آسیا، استرالیا، اندونزی و کرهی جنوبی در شرق آسیا و اقیانوسیه. [..] همگی شایستهی وارد شدن به این فهرست هستند.» منبع: همان
هاس، همچنین سازمانهای بینالمللی، گروههای بشردوستانه، گروههای تروریستی، شرکتهای تجاری بزرگ و شبهنظامیان را نیز به فهرست خود اضافه میکند. واقعیتهای موجود در دنیای امروز به خوبی بیانگر این واقعیت است که گروههای قدرت کوچک و حتی سرمایهدارن بزرگ میتوانند خواست خود را به دیگر کشورها و گاهی به قدرتهای بزرگ بیناللمللی تحمیل نمایند. بحران اقتصادی در شرق آسیا در پی خروج سرمایههای «جرج سروس» نمونهی واضح این مسئله است.
همچنین تعویض 5 اسیر مقاومت لبنان به همراه 200 شهید عرب با 2 نظامی کشتهشدهی اسرائیلی نیز از دیگر نمونههای جدید این حقیقت است و نشان میدهد که یک گروه غیر دولتی چگونه میتواند «دولت اورشلیم» را علیرغم پشتیبانی سیاسی آمریکا و دیگر کشورهای غربی، وادار به پذیرش خواستههایش کند. (گویی سریال موفقتهای مقاومت همچنان ادامه دارد. امروز اسرائیل اعلام کرد با آزادی «مروان برغوثی» و چند نفر دیگر از رهبران حماس موافقت کردهاست. )
قدرت چگونه میشکند؟
هاس، پیش از آنکه سه دلیل عمدهی خود را در خصوص عوامل ایجادکنندهی چنین نظامی بیان کند، به یک مسئلهی مهم اشاره میکند:
«یکی دیگر از عواملی که امکان ظهور یک قدرت بزرگ، به عنوان رقیب اصلی ایالات متحده را محدود میسازد، این است که بسیاری از قدرتهای بزرگ برای رفاه اقتصادی و ثبات سیاسی خود به سیستم بینالمللی وابسته هستند. بدین ترتیب آنان نمیخواهند نظمی را که تامین کنندهی منافع ملی آنها است، در هم بریزند.» منبع: همان
در نتیجه میشود گفت، نظامات جزء وقدرتهای خرد منطقهای که اساساً برای تامین منافعشان به «سیستم بینامللی» وابسته نیستند، یا دولتهایی که به هر دلیل این نظام را با منافع ملیشان در تعارض ببینید، راحتتر میتوانند در این نظم جاری اخلال ایجاد کنند یا با تهدید این نظام، خواستههایشان را بر جهان تحمیل نمایند.
اگرچه هاس در تبیین دلایل تشکیل قدرتهای جدید، تنها به ابعاد اقتصادی اشاره میکند اما دلایلش در حیطهی عوامل مادی، مهم و واقعاً تاثیر گذارند.
هاس، توسعهی دولتها در اثر در هم آمیختن منابع انسانی و فنی و خط مشی اقتصادی دولت بوش که باعث تورم بیسابقه و کسری بودجهی 2.5 برابر نسبت به سال 2001 شدهاست، دو عامل مهم در این میان میداند.
گذشته از آن، مصرف روزافزون انرژی در آمریکا که هر ساله به رشد اقتصادی کشورهای حوزهی خلیج فارس کمک میکند و از سوی دیگر، به دلیل بالارفتن قیمت نفتخام که بخش عمدهی آن در اثر سیاستهای اقتصادی آمریکاست، باعث میشود تا سرمایههای جهانی به نقاط مختلف جهان، به جز آمریکا، جذب شوند و از این طریق به تشکیل قدرتهای جدید منطقهای کمک کند.
فرش ایرانی؛ دیپلماسی ایرانی:
حالا که کمی در خصوص نحوه و امکان تاثیرگذاری کشورهای کوچک و قدرتهای منطقهای در معادلات بینالمللی صحبت نمودیم، بهتر میتوانیم رفتار دیپلماتیک ایران را تحلیل کنیم.
سابقهی گفتگوهای بینالمللی از اواخر قرن 12 هجری خورشیدی و در جریان جداشدن افغانستان* به این سو، همواره مشی دولتهای بزرگ خارجی اینگونه بودهاست که به نحوی (نظامی یا غیر نظامی) با تحت فشار گذاشتن ایران، هم او را به شرکت در مذاکرات و هم به پذیرش خواستههایشان در جریان مذاکره، مجبور کنند.
اما به دلیل تغییراتی که نحوهی وقوع آنها را بعدتر و به طور جداگانه تشریح خواهم کرد، ج. ا. ایران به این نتیجه رسید که باید این ظرفیت را در درون نظام خود ایجاد کند که اولاً اجازهی تشکیل یک چماق بینالمللی علیه خویش را ندهد و ثانیاً توان خود را برای مقاومت در برابر این فشارها افزایش دهد. و دستآخر به ظرفیتی برسد که بتواند در سطح منطقه خواستههای خود را به دیگر بازیگران، تحمیل نماید.
حضور بیسابقهی ایران در سازمانهای منطقهای و اجلاسهای بین المللی (عضو ناظر شانگهای، عضور فعال غیر متعهدها، شرکت هرساله در مقر سازمان ملل و …) باعث شدهاست تا در چندسال اخر ایالات متحده از ایجاد یک اجماع بین المللی علیه ایران باز بماند. (و این علیرغم تلاشهای برخی عوامل داخلی برای تسریع روند صدور قطعنامه علیه ایران است!)
نقشآفرینی مشترک رئیس جمهور و علی لاریجانی، به عنوان دو بازوی سیاستخارجی، همزمان، ضمن آنکه مخالفت ایران را با وقتکشی و تضییع حقوق ملت بیان میداشت، علاقهی تهران را برای حل و فصل مناقشات از طریق گفتوگو اثبات مینمود. این ترکیب، بعدها و در قدم بعدی ج. ا. ایران به ترکییب رئیس جمهور، سعید جلیلی (نمایندهی رئیس جمهور در شورای عالی امنیت ملی و بعدها نمایندهی رهبر در این شورا) تغییر یافت تا نقش آفرینی و حضور تعیین کنندهی ایران در مذاکرات پررنگتر شود.

سعید جلیلی: کار دیپلماسی مثل فرش ایرانی است که میلیمتری جلو میرود، دیپلماسی ما نیز ظریف و دقیق است و انشاءا… پایانی زیبا، ظریف و با دوام خواهد داشت.
آخرین دور از مذاکرات هستهای، با محوریت اتحادیهی اروپایی در شرایطی آغاز شد که رفته رفته ایالات متحده برای تشکیل چماق خود، جو منطقه، خصوصا شرایط خلیج فارس را به سمت و سوی نظامی سوقی میداد و سعی داشت تا احتمال یک حملهی نظامی قریب الوقوع به ایران را بالا نشان دهد.
اما بر خلاف همیشه، ایران تهدید آمریکا و اسرائیل را با یک بیانیهی رسمی پاسخ نداد. شلیک 6 موشک «شهاب 3 » و نسل جدید «شهاب 4»، و پس از آن آزمایش مجدد اژدر «حوت» در خلیج فارس -که میتواند ناوهای سریع را نیز هدف قرار دهد- نیروی دریایی ایالات متحده را وادار کرد تا بی سر و صدا، از تنگهی هرمز عبور کرده و به آبهای دریای عمان بگریزد.
ایران به این نکته هم بسنده نکرد. فرماندهان نظامی سپاه اعلام کردند، موشکهایشان را به سمت اهداف مشخصی در منطقه نشانه رفته و انگشتشان نیز روی ماشه است! به این ترتیب، ایران، نه تنها فشار چماق را از بالای سر خویش کنار زد که رسماً دولتهای متخاصم را نیز تهدید کرد که برای استفاده از توان نظامی خویش، کوچکترین مانعی ندارد!
به خوبی آشکار است که ایران تصمیم گرفته است به 6 قدرت بزرگ جهان نشان دهد که قصد دارد از تمام ظرفیتهایش برای رسیدن به اهداف خود استفاده کند. پذیرش مذاکرات بدون پیششرط و حضور نمایندهی آمریکا در این دور، نشان از تغییر سیاستهای آمریکا در قبال ایران دارد.
اما این تازه ابتدای بازی است!
سال ۱۲۵۰ هجری قمری ، دوران حکومت محمد شاه قاجار؛
انگلستان برای جلوگیری از تداوم روابط حسنه فی مابین ملت های هند و ایران و پیش گیری از خطر “از دست رفتن گنجینه عظیم منابع هند ” از طریق صدور شورش و قیام های مردمی استقلال طلبی از ایران به هند طرح استقلال افغانستان ( بخش های هرات و توابع آن) را در دستور کار قرار می دهد . ادامه …
* پس از آنکه کامران میرزا، حاکم هرات، از حکومت مرکزی ایران اعلام استقلال کرد، نیروهای نظامی قلعهی مرکزی هرات را محاصره و چیزی نمانده بود که این شورش تجزیهطلبانه سرکوب شود، اما بریتانیا، با اشغال بندرعباس با «شاه» پیام فرستاد که اگر با کامران میرزا صلح نکند، به پیشوری در خاک ایران ادامه خواهد داد. به این ترتیب، افغانستان از ایران جدا شد.















و به ساعت ۱:۰۱ ق.ظ
سلام
جا داشت بیشتر درباره شباهت و یا تفاوت قطب و قدرت سخن گفته میشود
از طرفی سخن از جهان بی قطبی میآید و از طرفی از ۶ قدرت سخن گفته میشود…
و اینکه تعبیر از جلیلی یا لاریجانی به همراه احمدی نژاد به نظر کمی همراه با مساحمه میآید. اول اینکه مغز فرمان دهنده کجاست (شاید این را بشود حل کرد) و اینکه آیا میزان تاثیر دکتر با جلیلی یکی است تا به شکل یکسان در کنار هم دیده شوند و یک عنوان یعنی بازو را بگیرند؟ به نظر میرسد رسانههای بیگانه به شکل دیگری تحلیل میکنند…
در هر صورت عالی بود
یا علی
و به ساعت ۷:۱۳ ب.ظ
عجب !