تا حالا شده کنار جاده بایستی و عبور ماشین ها رو تماشا کنی ؟ اون هم یه جاده کوهستانی ، تویه هوای نم زده ، یک باد خنک مرطوب هم می وزه . سمت چپ جاده یک روستا باشه تو دامنه پرشیب کوه . از اون روستا هایی که اسطوره و نماد وابستگی در زندگی اجتماعی است . (۱) کنار جاده ایستاده بودم ، کاپشن ام رو روی شونه هام انداخته بودم . هر جرعه از لیوان چای مثل زندگی می مونه که تو کالبدی بی جان دمیده باشن .
تا حالا به این فکر کردی که تعداد ماشین هایی که از جاده می گذرن ، چقدر می تونه اهمیت داشته باشه ؟ کنار جاده ایستاده بودم ، اما ، دیگه از اون موقع ها خیلی گذشته که هر وقت تو جاده بودم ، تفریح و سرگرمی ام آمارگیری از از تعداد بنز و بی ام و ها می شد . خیلی … کنار جاده ایستاده بودم . ماشین ها وقتی از پیچ جاده می گذشتن ، انگار که برای تو چراغ بزنن ، مثل ستاره های سر شب تو آسمون ، یک هو پیدا می شدن . می تونستی از اون دور دور ها یک ماشین خاص رو دنبال کنی . بجز اون چند لحظه که پشت یک پیچ دیگه پنهون می شدن .
تا حالا شده کنار جاده بایستی ؟ می دونی ؟ ماشین ها آرام آرام بهت نزدیک می شوند و درست تو همون لحظه ای که بیش از هر وقت دیگه به تو نزدیکن ، یک هو ، غیبشون میزنه و از اون ها جز یک صدای که هر لحظه محو تر میشه هیچ چیز ، حتی خاطره ای ، باقی نمی مونه . تو این شرایط ، چه اهمیتی داره چند تا ماشین از جاده می گذرن ؟ چه اهمیتی داره چه ماشین هایی از اون عبور می کنن ؟
تا حالا شده تو چنین موقعیتی باشی ؟ می دونی ؟ توی این چند سال خوب یادگرفتم چه طوری میشه هیت و ویزیت صفحه رو برد بالا ! می تونی زرد بنویسی ؛ می تونی چشم ها تو ببندی روی همه چیز و هر چه از دهنت در میاد با حکومت و دولت کنی ؛ می تونی پورن بنویسی ؛ می تونی خاطره یک روز دانشگاه رو بنویسی که چه طوری فلان استاد رو گذاشتی سر کار یا چه جوری بهمان کلاس رو دو در کردی ؛ می تونی شایعه رو پر و بال دی و از نو منتشر کنی ( یک کار مولد !! ) ؛ می تونی راحت با آبروی افراد بازی کنی و هزار تا کثافت کاری دیگه …. ( خودت مودب باش ! حال و حوصله هیچ بچه مثبتی رو ندارم . )
تا حالا شده به فکر این کار ها بیفتی ؟ اما من این رو هم فهمیدم که تعداد ماشین های تو جاده هیچ وقت برام مهم نبوده . شاید بهتره بگم دیگه واسم اهمیت نداره . اگه یکی از این ماشین ها ، کنار قهوه خونه نایسته ، رانندش پیاده نشه و یکی نزنه زیر گوشت و تف نندازه جلوی پات ! چه دلیلی داره بعد از چند ساعت هنوز یادت بمونه ؟ یادت بمونه یک همچین ماشینی هم تو جاده بوده ؟ ( اشتباه نکن ، هوس یه کتک جانانه نکردم جون حاجی ) اصلا بذار این طور بگم : اگه یکی از این ماشین ها کنار جاده نایسته و تو از توی چشم های رانندش نخوانی که چیزی رو که توی چشم هات بوده ، خوانده !! چرا باید یادت بمونه او رو دیدی ؟ ( دیدی گفتم همون مثال قبل واضح تره ، تقصیر خودته دیگه )
تا حالا شده از تعجب دهنت باز بمونه ؟ تعجب می کنم چه طور جامعه وبلاگ های فارسی گاهی ، وقتی حس می کنه یک جایی بوی توطئه میاد و قراره یک عنوان فارسی دستخوش تحریف بشه ، اون قدر تحسین بر انگیز عمل میکنه که اسوه دولت میشه و گاهی ، گاهی سرش رو زیر برف می کنه تا حتی خودش رو هم نبینه . ( در ضمن پست سخت نگیر رو حذف کرم . کی گفته بعضی حرف ها اگه توی دفتر خاطرات بمونن بهتر نیست ؟!!!! شاید وقت گفتنش حالت نبود !! (۲))
تا حالا شده … ولش کن !
واسه من نوشتن مهم نیست . هیچ وقت هم چنین رویه ای نداشتم که در مدت معین آینجا به روز کنم ( که اگر می کردم شاید بهتر بود . ) نوشتن فی نفسه واسم اهمیت نداره . این هدفه که داره ارزشه . اگه حتی همین حالا به این نتیجه برسم که تا آخر این جاده به این وسیله نمی تونم برم ، مطمئن باش سوار یه اتوبوس دیگه می شوم . شاید هم پیاده گز کنم راه رو . ولی شاید بهتر باشه مسیر اتوبوس رو عوض کنم . ببینم !؟ می تونم رو تو حساب کنم ؟؟
پ . ن :
۱) هر خونه ای روی پشت خونه ی دیگه ای بنا شده . به هم متکی هستن . ریشه هر کدوم به اون یکی بستس . خلاصش حیات و مماتشون با همه .
۲) فکر می کردم توی اون پست حرفم رو واضح گفته باشم . ولی این طور که پیداست قلم من خیلی کوچیک تر از این حرف هاست !!














