az-karkhe-ta-rain۱۱.jpg

دیشب برای n امین بار نشستم از کرخه تا راین حاتمی کیا رو دیدم . اما این بار نه روی سعید زوم کردم ، نه لیلا ، نه نوذر و نه یونس . این دفعه شخصیت اندریان – هانس نویمن – بود که توجه من رو به خودش جلب کرد . مردی که همه چیز رو از درون لنز دوربین می بینه . انسان ، گیاه یا حیوان بودنش مهم نیست . چیزی که اهمیت داره این هست که چیزی ارزش سوژه شدن رو داشته باشه و از دید اندران همه چیز چنین پتانسیلی رو تو وجودش داره !!!
مدتی است من هم به این بیماری دچار شدم ( اگه بشه اسمش رو گذاشت مرض ! ) هر اتفاقی می افته ، من به فکر این هستم که چه طوری می تونم ازش یک پست خوب واسه کوچه های تنگ در بیارم . دارم سعی می کنم مثل آندریان ، که آخر فیلم بدون دوربینش رفت دنبال سعید ، بتونم به طبیعت و مردم به خاطر خودشون توجه کنم . اون ها رو به خاطر اینکه مخلوق خداوند هستن و خدا مخلوقاتش رو دوست داره ، دوست داشته باشم . البته این منافاتی نداره با این که آدم از اتفاقات مختلف یادداشت برداره و اون ها رو برای همیشه ثبت کنه . اما این که چه طوری مردم رو ببینم و سعی کنیم اون ها رو بفهمیم ، چیزیه که باید همه بهش توجه کنن . نمی دونم ؛ شاید همین الآن هم دارم از این موضوع یه سوژه واسه نوشتن خلق می کنم !!! این طور نیست ؟