در تواریخ آمده که ۵ نفر از صحابه بزرگوار رسول اعظم (ص) در روز عاشورا جز مدافعین سبط بزرگوار ایشان قرار داشتند . حبیب ابن مظاهر و مسلم ابن عوسجه از مشایخ این گروه بودند . چیزی که اکثر ما شندیده ایم این است « که روزی حبیب ، مسلم را در بازار دید و به او گفت : آهای پیرمرد ! کجا می روی ؟ مسلم پاسخ داد :  محاسنم به سپیدی نشسته است و قصد خرید رنگ یا حنائی دارم . حبیب بن مظاهر گفت : من حنائی سراغ دارم که اثرش هیچ گاه ناپدید نمی شود . مسلم ! مولایمان حسین ابن علی (ع) حرکت کرده است به سمت کوفه .
این دو صحابی بزرگوار به سمت کاروان حضرت اباعبد الله شتافتند . در روز عاشورا مسلم پیش از حبیب به میدان رفت . هنگامی که بر روی زمین افتاد ، حضرت ثار الله (ع) به همراه حبیب بر کنارش آمدند . حبیب گفت : به یاد داری در باره خضاب چه به تو گفتم ؟ »  تا اینجای ماجرا را اکثر ما شنیده ایم . نکته ای که به نظر من خیلی مهم است از اینجا به بعد ماجرا است .
« حبیب گفت : من نیز تا دقائقی دیگر به تو ملحق خواهم شد ، لیکن اگر وصیتی داری که از دست من بر می آید بگو . مسلم گفت : وصیتی دارم که می توانی آن را در این آخرین لحظات عمرت انجام دهی . حبیب جان ! نکند دست از مولایمان ، سرور جهانیان ، حسین ابن علی (ع) برداری !!!!! »
وصیت این یار گرامی پیامبر اکرم (ص) نکته بسیار مهمی در خود دارد . این احتمال وجود دارد که کسی در روز عاشورا ، در گرماگرم نبرد ، ناگهان رو از جبهه حق بردارد و به سوی عاقبتی شوم رهسپار گردد . (حتی اگر چون حبیب ابن مظاهر سالها جز موالیان خاندان رسول الله(ص)  بوده باشد . ما که جای خود داریم !!!! )
عقل سلیم حکم می کند که حتی نسبت به یه ثانیه بعد خود اطمینان نداشته باشیم که در کدام سوی میدان ، پیکار می کنیم . لازم است که در هر لحظه خود را با حق ، طراز نمائی . ببینی جز مدافعین حرم رسول الله (ص) هستی یا …. یا چون کوفیان دلت با حسین (ع)  و شمشیرت علیه اوست  ؟!!!!! خداوند ما و شما را یک لحظه به خدمان وا نگذارد .

« فــــاعتبــــــروا یا اولـــــی الابصــــــــــار »

پ.ن : اول : شهادت سید الساجدین ، زین العابدین ، حضرت سجاد بر شما تسلیت باد . چقدر نزدیک است به عاشورا !!!!! دوم : مثل همیشه اونی نشد که می خواستم !!!! چی کار کنم دیگه ؟!!!!