روزهای نزدیک به عید است ؛ جنب و جوش غریبی بر شهر و دیارمان حاکم شده ؛ شلوغی … سرعت … حرکت … جیغ …. مامان …. لباس …. تاکسی …. تخفیف ….. ترافیک …. گاری … افشانه شیشه شو … کارگر … دست مزد … پاداش …. ضمن خدمت … فرار … عیدی …. شهرام … ویزا …. کیش …. داریوش .. …. و من ؟ …. دور از همه …. از کنار مردم می گذرم و از دور تماشایشان می کنم . آنها را که مرا نمی بینند لابد …. به چند کتاب فروشی سر میزنم …. داستان کوتاه …. کارور …. مستور …. پیرزاد … دانای کل …. هری …. کلیسا …. عاقبت سراغ بخش مربوط به شهدا را می گیرم از ، راهنمای فروشگاه …. متعجب نگاهم می کند … می گویم تاریخ معاصر … در چشم هایم زل می زند …. می گویم تاریخ ؛ گذشته ؛ پیشینه ….. می گوید آن طرف . و من کتاب هائی می بینم به ضخامت یک فریاد …. فراز و فرود اشکانیان …. خواستگاه صفویه …. و خیلی که زور می زند پهلوی از آغاز تا انجام …. امسال نوروز جنس دیگری دارد برای من …. فارغ از درس و دانشگاه و بحث و نقل …. شاید هم فارق …. !! به دور از سفر و جنگل و دریا و مردم و ویلا و چادر و سرما …. آرام و رها …. در کنج وادی تنهائیم … خاموش و بی صدا … خواهم خواند …. بدون صدا …. از اخوان کارامازوف بگیر تا اربعین حدیث …. از پیرزاد گرفته تا اسرار الصلوه ….. ولایت فقیه استاد ،مینیمالیسم ، جمهوری اسلامی شهید فقید ، برای بار چندم باز هم اشراق ، تفکر فلسفی غرب ،سیلاب ، عدل اللهی ، ناتورالیسم …. وبلاگ تو را هم خواهم خواند اگر باشی …. در خلوت واحدی که خواهم داشت …. آرام در کنار فراق … مست از ساغر دوری …. کودتا و ضد کودتا را به انجام خواهم خواند …. و عاشقانه آرام را اگر بیابم …. حیف که نیستی …. حیف که نیست …. چقدر حضورش گرم می بود اگر بود … سخت است … سختم …
خواهم بود …. در شلوغی تنهاییم …. به سیاهی های عمیق ترین قله ی قلبم خواهم اندیشید و فکری برای دردهای پنهان و آشکار وجودم خواهم کرد …. کسی چه می داند ؟ شاید چله نشین هم شدم در میان بازار و مردم …. شاید کاخ تنهائیم را در دل همهمه کوچه و بازار بنا کنم …. کسی چه می داند ؟ کسی نمی داند …. کسی نمی خواهد بداند …. کسی هست اصلا ؟ ….
داشتم می گفتم …. در فروشگاه اندیشه …. حوزه هنری بود اگر اشتباه نکنم …. دلم برای دختری سوخت که آرزو داشت روزی شازده کوچولو را بخواند اما وقت نداشت …. جن گرفته ها چشمش رو گرفته بود …. از دوستش خواست قول بدهد روزی برایش شازده کوچولو را بخرد تا انقدر کم نیاورد پیش ملیسا …. آنقدر لوس و کودکانه خواهش کرد که بی اف گرامی کم مانده بود آن همه لطافت ! و کودکی را در آغوش بگیرد !! کتابی می خواست که جالب اشد …. با کلاس هم باشد …. رنگش سرخ نباشد ام ا… و سخت نباشد … فکر نخواهد خواندنش …. خودش خوانده شود …. کمی اشک انگیز باشد بد نیست … عشق داشته باشد حتما … ولی از حد انسان فراتر نخواهد برود ….. و در آخر چرا مردان فریاد می زنند و زنان گریه می کنند از جن گرفته ها هم جذاب تر شد …. و « من او » در بالاترین طبقه از قفسه ها مانده بود کنار آن یکی من او ….
راستی نقطه ها را می بینی ؟ …. داتیسم ؟ شنیده ای ؟!!
بیرون از حوزه که آمدم …. حوزه هنری البته ….. بسیار مشتاق شازده کوچولو دیدم ، که کودکانه هایشان را میان قوسین بازوان برادرانه مردهائی بدون مردانگی رها می کردند آنهائی که بی اف بودند نه یاور …. نه همراه ….. و باز سیم کارت کپی شده … غیر اصل …. بدون اصالت …. مثل همان بی اف ها و شاید شبیه جی اف هم حتی باشد ….. و باز عابر بانک … کفش پاشنه چند سانتی …. کودکان گریان به دنبال مامان …. سیم کارت رند …. حتی کت های دو شلواره هم بودند …. جی پی آر اس …. مکالمه رایگان ….. فست فود …. مردم …. سخت نگیر ! …. اتوبوس بدون راننده …. راه رفتن های که نشان می داد تازه از ….. استغفر الله …. و من ؟ …. کجای کارم …. دسته کیف پلاستیکی پاره می شود … و کتابها درون کیف دل خوش دارند به آن یکی …. پیاده …. خواجو …. چهارباغ …. جهان نما …. مترو …. مترو …. مترو … سرعت … حرکت … هدف ؟ … خسسسسته ام
چهارشنبه، ۹ اسفند ۱۳۸۵
هنوز هیچ پیامی ارسال نشده است.
نظرات اين پست را از طريق فيد ، دنبال کنيد :
RSS 2.0
نظرتان را بنویسید :
مطلب بعدی : جهان نما همراه با مهرورزی
مطلب قبلی : این لینکهای سخن گو
زندگی در 140 کاراکتر
آبونمان
یادداشتهای برتر
- Wordpress.com stats not installed!
لینکدونی
شهید من
شهید مفقود الجسد، حجة الاسلام مصطفی ردانی پور
فرمانده
سپاه سوم صاحب الزمان (عج)
و
فرمانده قرارگاه فتح .
روحانی عارف و فرمانده شجاع وادی جبهه ها ، حجت الاسلام « مصطفی ردانی پور» در پانزدهم مرداد 1362 در منطقه حاج عمران و در عملیات والفجر 2، ردای شهادت را به تن کرد (در حالی که تنها دو هفته از ازدواجش می گذشت). و جسم پاکش در حاج عمران مظلومانه برجای ماند و روح عاشورایی اش به معراج پر کشید. و تا این تاریخ نیز، ایشان در زمره شهدای مفقود الجسد است.
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
نکته : شهيد من يک پروژه مقدس است.
در اين وانفساي فراموشي، هر وبلاگ نويس يک شهيد مي شناسد که توسل به ذات احديت را ، از چنگ زدن به ريسمان مطمئن او، آغاز نموده است.
روحانی عارف و فرمانده شجاع وادی جبهه ها ، حجت الاسلام « مصطفی ردانی پور» در پانزدهم مرداد 1362 در منطقه حاج عمران و در عملیات والفجر 2، ردای شهادت را به تن کرد (در حالی که تنها دو هفته از ازدواجش می گذشت). و جسم پاکش در حاج عمران مظلومانه برجای ماند و روح عاشورایی اش به معراج پر کشید. و تا این تاریخ نیز، ایشان در زمره شهدای مفقود الجسد است.
نکته : شهيد من يک پروژه مقدس است.
در اين وانفساي فراموشي، هر وبلاگ نويس يک شهيد مي شناسد که توسل به ذات احديت را ، از چنگ زدن به ريسمان مطمئن او، آغاز نموده است.
گرایش ها
- دیدمان اشراقی به وجود
(۲)
- شهید من
(۴)
- امروز ، دیروز ، فردا
(۶)
- آقای مافیا
(۴)
- آقای مافیا
- جامعه
(۳۱)
- جمهوری اسلامی
(۵)
- حکومت اسلامی
(۵)
- زندگی
(۳)
- مصلح سخن میگوید
(۶)
- جمهوری اسلامی
- جهاد مجازی
(۱۳)
- زندگی در رویا
(۹)
- وبلاگ شهر
(۸)
- وبلاگ شهر
- وبلاگ نویسان مسلمان
(۳)
- زندگی در رویا
- عین دیانت
(۳۸)
- آن سوی مرزها
(۱۰)
- ریسک سیاسی
(۱۶)
- سیاست داخلی
(۱۷)
- آن سوی مرزها
- نبرد با خویشتن
(۶)
- نبرد در گرای ۹۰ درجه
(۹)
- هنر در قلمرو مکتب
(۲۵)
- بخوان
(۱۱)
- تلویزیون
(۴)
- شاعری در شعر
(۳)
- طنین صداها
(۱)
- نمایش روی پرده
(۶)
- بخوان
- هنگ فرهنگی
(۱۰)
- کاریزمای ذهن
(۲)
- کاریزمای ذهن
- IOS
(1)
- آی . تی
(۰)
- ایده های نو
(۱)
- نرم افزار
(۵)
- وب ۲٫۰
(۱۱)
- وبلاگ
(۲۰)
- وبلاگ نویسی مدرن
(۱۷)
- ابزار های وبلاگ نویسی
(۱۰)
- لایو رایتر
(۳)
- وردپرس
(۵)
- افزونهها
(۱)
- افزونهها
- لایو رایتر
- ابزار های وبلاگ نویسی
- وبلاگ نویسی مدرن
- غرغر
(۱)
- تنهاییهای یک من
(۱۲)
- حرم امن الهی
(۲)
- رسائل
(۱)
- سرایش
(۲)
- سرشارم از خیال
(۶)
- ماجرای دل
(۷)
- چشم به راه
(۰)
- گفتار دل
(۱۰)
- یادوارههای نوستالژیک
(۷)
نکته مهم : آيکن نارنجي رنگ کنار نام هر گرايش، لينک فيد آن موضوع را نشان ميدهد.
چند نکته
کلیه حقوق محتوای این وبلاگ
بر اساس توافق نامه
Creative Commons 3.0
متعلق به
نويسنده
است. باز نشر الکترونیک این محتوا همراه لینک به منبع، بلامانع است.
PatRiot از سکوی انتشار
وردپرس 3.3.1
استفاده می کند.
دنيا براي از تو نوشتن مــــــــــرا کـماست
اکسير من! نه اينکــه مرا شعر تازه نيست
مــن از تو مينويسم و اين کيميا کـماست سرشــارم از خيال، ولي اين کفاف نيست
در شعر من حقيقت يک ماجــرا کـم است
تا اين غـــــزل، شبيه غزلهاي مـــن شود
چيـــزي شبيه عطر حضور شما کـم است گاهی تو را کنـــــار خود احساس می کنم
امـــا چقدر دل خوشی خواب ها کـم است خون هر آن غزل که نگفتهام به پاي توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است ؟
تماس با من

عکاسخانه
زندگی اجتماعی
آشنایان دیروز، دوستان امروز
The Ronin
جنگی که بود؛ جنگی که هست
ميرزا قلي خان راپورتچی
پاسداران
افاضات
دودینگ هاوس
چرا من نه!
یادداشتهای یک دیوانه
وبلاگ شخصی دکتر احمدی نژاد
تاربلاگ ایلیا
نفسانیات یک من
اتاق شیشه ای یک خبرنگار
احسان و هزاره سوم
تاملات
مونولوگهای من
دنیای سه خواهر
پیچک سر به هوا
شاه راه عدالت
نسل خمینی
آذرباد
پلخمون
بزمانه
ترنم فکر
گام آخر
مریم
آهستان
پاکتها
تردید، راهی به دانایی
خدای من
دست نوشته ها
وبلاگ شخصی دکتر مصطفی معین
زهرا
پسر ایرانی
آغاز در نهایت
آب و آتش
یک فنجان فکر
گلایه ها
واژگون
ديگر پايگاه ها
پایگاه انجمن قلم ایران
پایگاه لوح
پایگاه شهید من
رضا امیرخانی
ریاست جمهوری – دکتر احمدی نژاد
پایگاه اطلاع رسانی رجا
مجمع وبلاگ نویسان مسلمان
مرکز اطلاع رسانی شهید آوینی
ساجد – پایگاه جامع دفاع مقدس
لیست وبلاگهای به روز شده
لیست وبلاگ ها
آي. تي نويسان
آرشیو ماهیانه
حمایت
بمب گوگلی
طراحی و اجرا
شمارش













