بدون مقدمه ؛ قریب به یک ماه است ننوشته ام !
یک موردی بود که مدتی برایم شده بود دغدغه ! ( و هنوز هم ) تا اینکه این سفر اول پیش آمد . نمی دانم از هم سنخ بودن فضای این سفر بود با دل مشغولیم یا نه ؛ ولی آتش این فتنه فروزان شد و آرام ربود از ما !!!! خواستم با محور فعالیت های فرهنگیمان ! ( به قول دوستان ! شیخنا الاستاد !!!! ) در میان بگذارم حرف دلم را ولی خوب ! مسئولیتی که بر عهده اش ( و بر عهده ام ) بود مانع شد تا فرصت مغتنمی حاصل شود . تنها توانسم بگویم « این دل …. حرفی دارد ؛ رفیقا !!!! »
********************
چه طور می شود که فردی در دهه آخر سلطه منحوس پهلوی زاده می شود به نحوی که در گرماگرم انقلاب تازه از آب و گل در آمده است . شور انقلابی همراه با پرتو های گرمابخش انفجار نور در زودتر رسیدن او موثر واقع می شود !! در همین حین نبردی رخ می نمایاند که همه شئون زندگی او را در بر می گیرد .
حتما تا بحال شنیده اید این جمله معروف را « جنگ ما را لایق خود کرده بود » خوب ! در فضایی قرار می گیرد که اگر ذره ای ( فقط ذره ای ) قصد خوب شدن داشته باشد ، راه برایش هموار است . هموار نه ! که راه خود مرکب می شود . در دنیایی قرار می گیرد که بسیاری از گناهانی که امروز من و هم نسی هایم گریبانگیر آن هستیم ، مجالی بر خود نمایی ندارند ؛ حتی اگر طالب باشی !همه چیز فراهم است برای آنکه برسی .
نمی خواهم بگویم ( و جراتش را هم ندارم ) که اگر من جای این چنین فردی بودم ، « واصل » می شدم ؛ لکن بهتر از این بود روز و حالم .
جامعه من چگونه است رفیق ؟ حتی در و دیوار هم مرا به نافرمانی می خوانند . از همه سو آماج تیرهای شوم و زهرآلود گناه شده ام . اراده ای باقی نمانده . نبوده شاید از ابتدا . اگر هم بوده در این کارزار نفس گیر نای ایستادن ندارد .
در جامعه ای که چندی پیش سخنش مطرح بود ، لا اقل یک چیز روشن و واضح بود . « آن طرف خاکریز دشمن است و این طرف خودی است »( حتی اگر جاسوس باشد ، تا زمانی که ثابت نشده ، هدف گلوله های تو نیست ) و تو میدانی سر اسلحه ات را به کدام سمت نشانه بروی . ولی نگاهی بینداز به جامعه امروز من . حال و روزم را ببین .
********************
اوضاعم خراب است . به هم ریخته ام اساسی . دست و دلم به کاری نمی رود . امروز بیش از صد مطلب نخوانده ام را در فید ریدر ” Make az read ” نمودم !! برخی را البته خواندم که فکر نکنی خیلی بی معرفت شده ام ! از معرفت نیست . مشکل از جای دیگر است …
پی نوشت :
این تعطیلات که قصد داشتم از کنج خانه تکان نخورم و بخوانم !! سه تا سفر رفتم !!!!! البته سیر مطالعاتی همچنان به راه است لکن با سرعتی به غایت کند !!!
اگرچه حرف های زیادی در گلو مانده ، اگر حس و حالش پیدا شود مطرح خواهم کرد . فعلا که امیدی نیست به این روحیه داغون ما !!!!
وقتی شوخی شوخی بحث رفتن به سفر اول جدی شد !! قصد کردم از نگاه لنز ببینم همه دیدنی ها را . اما نشد . فضا غلبه داشت بر تصمیم من . اگرچه در محیط که قرار گرفتم خودم هم پشیمان شدم . عکس هائی گرفته ام اما شاید در سفر های بعد جدی تر به این موضوع پرداختم .
مولا می گوید (قریب به این مضمون ) خدا را به فسخ کردم عزم هایم و نقض کردن تصمیم هایم شناختم !














