آدم گاهی خوشش میآید دور و برش شلوغ باشد. منظورم آدمهای دیگر یا صدای جیغ و داد بچه یا بودن در یک مهمانی پر سر و صدا نیست؛ منظورم اینه که گاهی خیلی مطبوع است که کنار تخت آدم یا بالای سرش یک میز باشد که بشود پنج – شش کتاب نیمخوانده یا مجلهی این هفته را بذاری آنجا و قبل از خواب، وقتی هنوز چشمهات گرم نشدهاند، یک سری بهشان بزنی. البته هیچ بعید نیست مزخرفاتی که اونجا نوشته تازه بیخوابی را هوار کند روی سرت. یا اینکه همانوقت هوس کنی چند خطی بنویسی.
راستش به همینخاطر است که میگویم تقریباً واجبه کنار تخت آدم روی همون میزه، یا توی کیفدستیش یا شاید هم توی جیب کتش یک دفترچه با یک مدادی، خودکاری، چیزی باشد. خیلی مهمه.
چون ممکنه یک دفعه به سر آدم بزند که چیزی بنویسد. حالا این نوشته قرار است بعداً پست بشود توی وبلاگ یا اینکه پرداخته بشود و طرح اولیهی یک کتاب ازش در بیاید، فرقی نمیکند. مهم دفترچه است که باید همراه آدم باشد.
من یک دونهاش رو داشتم که چند روز پیش مجبور شدم یک نوش رو بخرم. معمولاً اگه حواسم سر جاش باشه، همونجا کنار تخت میذارمش. جای مشخصی نداره؛ کنار موبایلِ توی شارژ یا زیر دوربین یا پهلوی قاب عکس. راستش من هیچ وقت کنار تختم ساعت نمیذارم.















و به ساعت ۳:۱۸ ب.ظ
حالا مثلاً چیکار کنیم ؟!!! :)))
;)
و به ساعت ۱۱:۲۵ ق.ظ
سلام
خوبی؟
این که حسین آقا گفته چیز خوبیه :))
و به ساعت ۵:۲۲ ب.ظ
لازم است واقعا. چه یادداشت هایی که به خاطر تنبلی و سهل انگاری نداشتن یک دفترچه از دست آدم نمی رود!
همین…
و به ساعت ۱۱:۵۸ ب.ظ
سلام
احسنت، دقیقا موافقم؛ من همین دیشب مجبور شدم که بعد از این که نماز صبح رو خوندم و رفتم تو رخت خواب، از جام بلند شم و برم از رو میزم کاغذ بردارم تا یک جمله ی حکیمانه رو که ناگاه به دهنم خطور کرد بنویسم. و اما جمله ی حکیمانه از این قرار بود:
در حال خودسازیم، از رو
پوسیده ام، از تو
پایان جمله یا عبارت حکیمانه!
خلاصه این جانب هم به زعم خود گفته ی حضرت عالی را تایید می کنم!
سایه عالی مستدام
و به ساعت ۴:۴۸ ق.ظ
@میثم:
آدم خوب نیست آدرس وبلاگ یک نفر دیگر را بدهد به جای آدرس خودش ها!!!
و به ساعت ۹:۰۹ ب.ظ
ای وای. من که آدرس خودم رو کپی پیست کرده بودم!!؟
آدم که عاشق باشد و حواسش پرت به از این نمی شود!
یا حق