توجه : خوب ! ما دوباره متحد شدیم !!!  بعد از صحبت های زیاد به این نتیجه رسیدیم که برای حفظ اتحاد آن هم در این سال این کارانجام بشه . لکن مخالفت من با قضیه هک همچنان سر جاش هست . امید وارم در حوادث مشابه ( انشا الله که دیگر پیش نیاید )  بیشتر حواسمان جمع باشد . از بقیه دوستان هم درخواست می کنم واسه احترام گذاشتن به اون خواهر عزیزمون و همچنین متحد بودن مقابل آن آقا !!!  و حامیانش  این کار رو انجام بدهند . ( انگار کمی گنگ نوشتم ! منظورم قرار دادن یا ندادن لوگوی اتحاد مجمع  بود . )

پیش گفتار ؛ یکی از شیوه هائی که در عرف تحرکات سیاسی شناخته شده است ، این گونه بیان می شود : « ابتدا حرکات کوچک شبه ایذائی انجام می شود تا عکس العمل طرف مقابل را بسنجند و بر پایه میزان تحرک و حساسیت حریف برای برنامه های بعدی برنامه ریزی می کنند »

گفتار ؛
در هفته اخیر ۲ اتفاق مهم در عرصه دانشگاه های ما رخ داد . این وقایع اگرچه از لحاظ هدف و نوع انجام به کلی متفاوت بودند اما متاسفانه هر دو ، ضربه خود را دقیقا بر یک ناحیه از پیکره جامعه وارد کردند . در این پست قصد ندارم به بازگویی آنچه رخ داده است بپردازم . رسالت « شرح » اینگونه اقتضا نمی کند ! با یک نگاه کلی به این رویداد ها به یک نکته اساسی و مهم خواهیم رسید که مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران لازم است به آن توجه ویژه ای مبزول کنند . چنانکه انشا الله همین گونه خواهد بود .

پرده اول :

در حادثه ای که دانشگاه امیرکبیر عرصه آن بود ، طی اقدامی برنامه ریزی شده ، اصول کلی مبانی فکری نظام ج.ا.ا مورد هتاکی قرار گرفته اند . اما چیزی که بیش از این توجه مسئولین و دانشجویان را طلب می کند این است که چنین رفتار های ناجوان مردانه ای مسبوق به سابقه بوده اند . «…  این کار اولین باری نبود که توسط این نشریات و گروه های حامی آنان انجام می شد بلکه آنان توهین های مشابهی نیز پیش از این انجام داده بودند که مستندات آن را به صورت دقیق منتشر خواهیم کرد . [1] » به عنوان یک نمونه بد نیست به این جملات قدری دقیق تر نگاه کنید . «… ما تندترین مواضع را علیه خط قرمزهای نظام- از جمله انرژی هسته ای و مسئله فلسطین- گرفتیم، طوری نشد، کسی به سراغ ما نیامد… [۲] » به وضوح مشخص است که این افراد بارها آستانه تحمل نظام ( و یا دانشجویان ) را با بیاناتی !! از این دست سنجیده اند و فرار به جلوی شتابزده ایشان در این واقعه هم نشان از آن داشت که احتمال خروج از این آستانه را در ذهن داشته اند .
در اینجا این سوال به وجود می آید که اگر در همان اولین اقدامات ، برخورد های مناسب و البته به جا از طرف مسئولین دانشگاه صورت می گرفت ، این گونه کارد به استخوان می رسید ؟

پرده دوم :

در واقعه ای که در پردیس هنر دانشگاه تهران رخ داد اگر چه اقدامی برنامه ریزی شده و مدون وجود نداشت ( یا لا اقل شاهدی بر این مدعا وجود ندارد ) لکن ، پیشینه و منش زرین کلک گویای این مطلب است که ایشان یک استاد به معنی انقلابی و اسلامی آن نیست . شاید به دیدی سکولار و تنها با تکیه بر دانش هنری ایشان ( البته هنر مادی – خالی از انگیزه های اللهی ) بتوان دلیل تدریس چنین موجودی را در دانشگاه تهران ( نماد تحصیلات عالی در ایران !! ) توجیه کرد .
وقتی این حادثه بی شرمانه را در ذهن مرور می کنم ، به این نتیجه می رسم که در حوزه اندیشه و دانسته های این جناب !! چنین کاری نه تنها قبح ذاتی ندارد ، بلکه در راستای برقراری ارتباط نزدیک و صمیمی با دانشجو ، خیلی هم پسندیده است . به این نتیجه می رسم که شریعت در تصمیم گیری های این مرد ! هیچ نقشی ندارد . در نتیجه نه تنها در آن شرایط کاری را که می خواسته انجام بدهد زشت نمی پنداشته ، بلکه احتمالا هنوز هم احساس پشیمانی نمی کند . ( البته ممکن است به خاطر از دست دادن کرسی تدریس کمی ناراحت باشد )
این نکته که در دانشگاه های ما ، وقتی سخن از اسلامی سازی فضا به میان می آید ( اگر بیاید ) تنها یک سری راهکار ها و برنامه های فرهنگی با محوریت اسلامیزاسیون !! دانشجویان در نظر قرار می گیرد ؛ حائز اهمیت است . در حالی که پاک بودن استاد ، به مراتب بر روی سلامت و کیفیت خروجی یک نظام آموزشی موثر است .

بد نیست یک خاطره کوچک از دوران تحصیل در دبیرستان را برایتان بیان کنم . یک معلم ریاضیاتی داشتیم ما ( خدا حفظش کند هر کجا که هست ) وقتی مسئله ای برای حل کردن به بچه ها می داد و کلاس در سکوتی زیبا فرو می رفت ؛ می آمد نزدیک نفرات جلوئی و با آنها خوش و بش می کرد . جک ! می گفت . نصیحت می کرد . در یکی از این میز گرد ها به من گفت : « شما گمان می کنید خودتان در آزمون ورودی شاخ غول را شکسته اید تا اینجا ثبت نامتان کنند . حال آنکه دبیران این مدرسه به مراتب از آزمون های سخت تری برای استخدام در اینجا عبور کرده اند . مدیرتان تنها به دنبال بهترین استاد برای هر درس نمی گردد . متعهد بودن این معلم در همان سطح برای ایشان مهم است ….[۳] »

در هر دوی این وقایع نوعی تسامح ( بخوانید بی توجهی ) به روندی که سالهاست ادامه داشته و اکنون گوشه ای از ثمرات فاسدش عیان گشته ، مشاهده می شود . در رابطه با اتفاق اول ، به نظر می رسد مسئولین وزارت علوم شجاعت لازم را برای برخورد قاطع با عناصر مفسد دانشگاه ندارند . البته در عملیات های هوچیگری [۴] که در هر اتفاق این آدم های عجیب !! ( عناصر فاسد ) انجام می دهند شکی نیست ، اما این بهانه خوبی برای جولان دادن به چینن عناصری نمی تواند باشد .
در رابطه با اتفاق دوم هم بی توجهی و عدم برنامه ریزی کلان در این دو زمینه به وضوح مشاهده می شود . اولا پرورش استدان متعهد و کار آمد . ثانیا بهبود و ارتقای سطح اموزه های دینی در قشر خاصی از ایشان .
البته شاید هم احترام و مقام اجتماعی والائی که یک مدرس در نظام عقیده ای ج.ا.ا دارد ( و باید داشته باشد ) مانع آن شده تا اوضاع و احوال اندیشه های دینی – اخلاقی استادان مورد بررسی و مرمت قرار بگیرد . اما فکر نمی کنم جمع میان این دو کار نا ممکنی باشد .
در آخر نکته مهمی که می توانیم از این گفتار نتیجه بگیریم آن است که توجه جدی و همه جانبه به یک انقلاب فرهنگی در همه عرصه های علم آموزی بلاخص دانشگاه نیاز امروز جامعه علمی کشور ماست .

پاورقی :
برای کسب اطلاعات بیشتر در باره نور الدین زرین کلک به بخش پایانی این مقاله مراجعه کنید [+]
[1] سید مهدی موسوی‌فراز مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر در گفتگو با فارس بیان کرد. [+]
[۲] روز نامه کیهان . مورخ ۱۳ اردیبهشت ۱۳۶۶ – یادداشت روز- حلاجی یک واقعه – سعدالله زارعی : « … یکی دیگر از افرادی که نوعا در فتنه ها نقش «فرماندهی پنهان» را دارد در جلسه ای کوچک گفت: «ما تندترین مواضع را علیه خط قرمزهای نظام- از جمله انرژی هسته ای و مسئله فلسطین- گرفتیم، طوری نشد، کسی به سراغ ما نیامد». آیا منظور او این نبوده که باید کار تندتری کرد تا اتفاقی بیفتد؟ آیا اهانت به پیامبر اعظم (ص) و سایر مقدسات نظام، آن «کار تندتر» نیست؟ …. » [+]
[۳] « …. من استادی را می شناسم که در ماه مبارک رمضان ، بعد ازصرف ناهار به کلاس تشریف می آورد و هیچ ابائی هم ندارد از اینکه اظهار روزه خواری بکند . چنین فردی بهترین معلم در سطح استان برای فلان درس شماست . لکن آقای مدیر هیچ وقت به خودش اجازه نیم دهد همچین شخصی را بر سر کلاس های درس شما بگمارد …. » صحبت های زیبای دیگری هم داشت آقای سلیمانی . شاید به فراخور مطالب آینده باز هم برایتان گفتم . در این ایام که از معلمان نشان دارد چه خوب شد به یادش آوردم . از همین ترییبون !!! ارادت قلبیم را به ایشان اظهار می کنم !
[۴] مثلا هر بار که یکی از این دانشجونما ها را به خاطر مسائل تحصیلی و یا بعضا اخلاقی می خواهند از دانشگاه اخراج کنند ، فوری شلوغ می کنند و اعتصاب غذا می کنند (البته بعد از صرف ناهار ) و …. که ای داد ! ای بی داد !! تحمل صدای مخالف را ندارید . انحصار طلبید . …. و متاسفانه بارها شاهد بوده ایم که دانشگاه در مقابل این هوچیگری وا داده است !!!!

پ.ن :
این مدت خیلی سرم شلوغ شده . هزار تا کار و برنامه واسه خودم گذاشتم . ۷-۸ کیلو وزن کم کردم و تقریبا روزانه ۳-۴ ساعت می خوابم . خلاصه اگه کسی قیافه ام رو ببینه به شباهت فوق العاده ام با جماعت مردگان !!! صحه خواهد گذاشت . انصافا ، از روی برادری ، کمی – فقط کمی – برایم دعا کنید . کار سختی که نیست . همین الآن . همین حالا . منتظرم ها .