صحنهی اول: مدینهالنبی؛ داخلی
پدر، کودک تازه متولد شده را در آغوش میگیرد. «فرزندی دلاور تربیت خواهم کرد؛ چرا که او برای حمایت از دین خدا و امام زمان خویش خلق شدهاست»
صحنهی دوم: حومهی کوفه؛ ظهر تابستان
جوانی آموزش رزم میبیند. مینشیند؛ میایستد؛ ضربه میزند؛ میچرخد. میچرخد و ضرباتش را پیاپی بر مربی خویش وارد میکند. به ندرت پیروز میدان است و در آنهنگام هم مشخص نیست مربی فرصت حمله دادهاست یا او به راستی بر آموزگار خویش فائق آمدهاست.
صحنهی سوم: صحرای نینوا؛ ظهر روز دهم
امام به عباس اجازهی نبرد نمیدهد و همین دریای آرامش او را متلاطم کردهاست. اما فرزند حیدر، نمیتواند مصیبت تشنگی کودکان را تاب بیاورد. امام اجازه میدهد عباس برای سقایی عازم شود،اما بدون جنگ. عباس تا آخرین لحظه دست به قبضهی شمشیر نمیبرد.
پ.ن: خیلی سخت است. آقا جان خیلی سخت است که برای جنگ تربیت شدهباشی، ظلم فرزندان شیطان را ببینی، سالها در فکر روز آخر باشی اما امر امام چیز دیگری باشد.
هر کسی را آزمونی است و آزمون عباس، اطاعت بود. اطاعت در نجنگیدن. اطاعت در سکوت. اما برای ما سخت است. ما در حسرت اذن شمائیم. ما را به آزمون عباس، نیازمائید.














