صرف تغییر سکاندار جمهوری آمریکا برای من اهمیت زیادی ندارد. حتی این نکته که رئیسجمهور جدید یک سیاهپوست است یا اینکه نامزد حزب دموکرات بودهاست چندان جذابیتی برای من ندارد. اما چیزی که باعث میشود نسبت به آغاز فعالیت باراک اوباما توجه بیشتری داشتهباشم، شعار «تغییر» است که او بر آن بسیار تاکید میکند. تغییر در سیاستخارجی، تغییر در وضع معیشت مردم، تغییر در نگاه به اقتصاد کاپیتالیستی.
به همین دلیل فکر میکنم برای پیشبینی آنچه در آینده بر سر منطقهی حساس خاورمیانه میآید، خیلی مهم است که به رفتارها و تصمیمهای اوباما توجه کنیم. حالا شاید بهتر باشد ادامهی این یادداشت را با این عنوان بخوانید:
آیندهی سیاسی خاورمیانه؛ تغییر در روابط ج. ا. ایران و ایالات متحده
آ. تقریباً با اطمینان میتوانم بگویم اگر قرار باشد تغییر عمده و اساسی در ساختار روابط ما با آمریکا اتفاق بیافتد، شش ماه آینده کاملاً سرنوشت ساز خواهند بود. چرا که وقتی پای تغییر در سیاستهایی در میان است که یک سویشان به آرمانهای انقلاب 57 متصل است و سوی دیگرشان به نظام سلطهی امپریالیستی، نه تنها یک ارادهی قوی در دستگاه دیپلماسی ایران لازم است که موافقت نظام با چنین تغییری لزوماً باید وجود داشته باشد.

جدیت و ارادهی احمدینژاد برای انجام آنچه به آن اعتقاد دارد بارها و صراحتاً حسادت اصلاحطلبان را برانگیخته است
و در میان رجال سیاسی کشور از دههی 60 به اینسو تنها رئیسجمهور احمدینژاد چنین ویژگیهایی دارد. احمدینژاد فارغ از نوع نگاهی که به مسائل مختلف اجرایی و سیاستگذاریهای کلان دارد، ارادهی محکمی نیز برای اجرا کردن آنچه درست میداند، دارد. (امری که بارها صراحتاً حسرت اصلاحطلبان را برانگیخته است) و در راه اجرای این برنامهها تقریباً توجه چندانی به مخالفتهای احتمالی ندارد. همینطور کمتر آتیهنگریهای سیاسی برای بقای دولتش در مسیر اجرا دخالت میکنند. بنا بر این اگر قرار باشد شخص دیگری جز او رئیس جمهور آیندهی ایران باشد، تصمیمات رئیس دولت نهم میتواند اساساً در موضوع گفتگو تعیین کننده باشد.
از سوی دیگر فرصتی که نظام به او داده تا مجری بزرگترین اصلاحات سیاسی – اقتصادی کشور در آستانهی ورود به دههی چهارم حیات سیاسی ج. ا. باشد، زمینه را از هر جهت برای یک اقدام تاثیرگذار در عرصهی روابط با ایالات متحده فراهم کردهاست.
ب. بیائید با خودمان رو راست باشیم. تحریمهای یکجانبه و تهدیدهای هر روزهی کارتر، تهدید و ترغیب (چماق و هویج) کلینتون و عربدههای سیاسی جرج بوش تفاوت ماهوی چندانی با «مشتتان را باز کنید، دست بدهیم» اوباما ندارد. میخواهم بگویم باراک اوباما باید بداند چیزی که منشاء تحول خواهد شد، تغییر در محتوای دیالوگها و سیاستهاست نه تغییر در ظاهر آنها. و اگرنه همهی ما میدانیم سیسال رفتار یکسویه و پافشاری بر ندیدن واقعیتهای منطقه، دستآوردی برای جهان سلطه نداشته است.
با وجود اینکه میدانم اوباما هم مثل همهی رئیسجمهورهای گذشتهی آمریکا و اصلاً مثل همهی رئیسجمهورها، در چارچوپ روح کلی آرمانهای کشورش میتواند فعالیت کند، اما باور کنید کارهای خیلی سادهای هست که انجامشان آمریکا را نمیکشد و البته میتوانند موثر باشند. مثلا آمریکا میتواند بودجهای را که به تلویزیونهای ضد ایرانی در لسآنجلس (اغلب لسآنجلس) میپردازد، قطع کند. فکر نمیکنم کسی هنوز در کاخ سفید فکر کند اینها بودجهها میتوانند فشاری بر جمهوری اسلامی وارد کند. اگر چه این مسئله چندان برای ایران اهمیت ندارد، ولی برای شروع خیلی هم کوچک نیست. بماند کارهای اساسی که من فکر میکنم اوباما میتواند (نه لزوماً میخواهد) انجام دهد.
پ. حالا یک سوال فلسفی! چه کسی باید شروع کننده باشد؟ میدانم شما جزء آن دسته از آدمها نیستید که هنوز ایالات متحده را قدرت انباشتهی بینیاز میدانند که صرفاً برای کمک به پیشبرد صلح و دموکراسی است که سیاستهای خارجیاش را سامان میدهد. من میخواهم جواب این سوال را با نگاه به واقعیتهای خاورمیانه بدهم. خاورمیانهای که اینروزها بعد از بحران رکود اقتصادی به بزرگترین معضل ایالات متحده تبدیل شدهاست. (آن هم به لطف اقدامات اقتصادی جرج بوش، و اگرنه که چون چند دههی گذشته، امروز هم میبایست خاورمیانه در صدر لیست باشد.)
به نظر من، رویدادهای سیاسی سال گذشتهی میلادی به خوبی نشان میدهد واشنگتن لاجرم باید در نوع نگاهش به منطقه تغییر ایجاد کند. بحران سیاسی لبنان که با میانجیگری قطر (این روزها زیاد به قطر فکر میکنم) به سود جریان مقاومت خاورمیانه (متشکل از ایران، سوریه، حزبالله لبنان و مقاومت اسلامی فلسطین) پایان یافت؛ توافقنامهی امنیتی ناکام ایالات متحده با عراق (علی رغم مشکلاتی که هنوز در آن وجود دارد) و شکستن جبههی عربی مقابله با ایران در اجلاس اخیر قطر (نصف منهای دو عضو از اعضای اتحادیهی عرب با وجود تهدید عربستان و مصر در این اجلاس شرکت کردند) تنها چند مورد از مهمترین نمونههای ناکامی سیاستهای غیر واقعبینانهی ایالات متحده در چند فصل گذشته هستند. (این در حالیاست که رویدادهای اخیر مناطق اشغالی را لحاظ نکردهام؛ چرا که فکر میکنم برای نتیجهگیری در این خصوص شاید کمی زود باشد.)

باراک اوباما به زودی باید برای نجات کشورش از باتلاق خاورمیانه تصمیمهای مهمی بگیرد. من فکر میکنم در سالهای گذشته، شرایط اصلاً به سمتی پیش نرفته است که فشار را بر جمهوری اسلامی برای نرمش در مقابل خواستههای ایالات متحده افزایش دهد. به عکس، ایران چندان ناخرسند نخواهد بود اگر روند جاری ادامه داشته باشد.
از این رو من فکر میکنم شرایط اصلاً به سمتی پیش نرفته است که فشار را بر جمهوری اسلامی برای نرمش در مقابل خواستههای ایالات متحده افزایش دهد. به عکس، ایران چندان ناخرسند نخواهد بود اگر روند جاری ادامه داشته باشد. به همین دلیل، پاسخ من به سوال فلسفی! فوق این است که آمریکا دستکم برای جلوگیری از فروپاشی بیشتر قطب منافعش در خاورمیانه باید به نحوی با جمهوری اسلامی به توافق برسد.
به این معنی که اولاً موجودیت سیاسی و محوریت ایران را در خاورمیانه بپذیرد یا لااقل به یک دو قطبی تفکیک شده رضایت بدهد تا نه منافع اقتصادی سرشار منطقه را از دست داده باشد و نه شاهد فروپاشی کامل بنیادهای تامین کنندهی منافعش در خاورمیانه باشد. تجربههای مختلف سیاسی ما با آمریکا در سالهای گذشته، همچون مکفارلین، کمکخواستن پنهان ناتو از سپاه پاسداران در افغانستان، گفتگوهای سهجانبهی بغداد و … نشان میدهد ایالات متحده اگر لازم باشد حاضر است ژست مستغنی خود را هم فراموش کند و من فکر میکنم شرایط فعلی یکی از آن وقتهاست.
ثانیاً همانطور که احمدینژاد پیشاز این در بیان راهکارهای عمدهای که آمریکا در سیاستهای جدید خود باید به آنها توجه کند تاکید کرد، من فکر میکنم ایالات متحده باید به یک عقلانیت مثبت در رویکرد به منطقهی خاورمیانه برسد و دامنهی دخالتهای خود در منطقه را به شدت کاهش دهد. تنها در این صورت است که میتواند هم هزینههای زیاد دخالت در منطقه را برای کشورش کاهش دهد و هم مانع شعلهور تر شدن(!) آتش تنور نفرت از آمریکا در منطقه شود.
البته مشخص است که اگر چنین اتفاقی بیافتد (و من فکر میکنم احتمال آن چندان هم کم نیست) یک پیروزی مهم برای جمهوری اسلامی رغم خواهدخورد. چه آنکه انفعال ایالات متحده در برابر حوادث آینده نیز نمیتواند در جلوگیری از به وقوع پیوستن کامل این پیروزی موثر باشد.















