حرکت بین مار‌پیچ‌های ساخت دست بشر، معادلات بین‌المللی، پدیده‌های اجتماعی، تاثیرات متقابل دولت‌ها و باز‌خورد عمل خارج از قائده، اخلاقیات و نظام‌های دیپلماتیک، اصول بهداشتی و تقابل میان منابع یا منافع و مسائلی از این قبیل، گاهی آن‌قدر سخت و جان‌فرسا می‌شود که آدم هوس می‌کند زندگی‌ش -زندگی آکنده از اندوه پاک یا نا‌پاک- فقط به اندازه‌ای ادامه می‌یافت که قادر باشد صدای آواز پرنده‌ی «صبح» را در لابلای صدا‌های نامفهومی از «دور‌دست» تشخیص دهد؛

یا به اندازه‌ای که لازم‌است تا یک خط گفت‌و‌گوی میان دو شخصیت داستان را بخواند؛ یا آن‌قدر که کافی است تا یک آیه‌ی کوتاه از قرآن را بخواند و فکر کند که این حرف‌ها را «خداوند» زده‌است؛ یا فقط به کوتاهی زمانی که لازم‌است تا بودن خدا را حس، یا اثبات کند.

و بعد از آن، آدم می‌توانست سرش را بگذارد زمین و غزل آخر را بخواند!