پیش از این در بارهی قدرت متکثر و تاثیرات آن در تحولات بینالمللی دههی جاری صحبت کردیم. همینطور به نظرات ریچارد هاس (رئیس شورای روابط خارجی آمریکا) در این باره اشاره کردیم. هاس برای تشریح واقعیات جهان معاصر، با تکیه بر همان نظریهی پلرالیزم قدرت، میگوید:
[…] عصر تکقطبی به پایان آمده رسیدهاست. اوباما جهانی را به ارث میبرد که در آن قدرت به تمام اشکالش – نظامی، اقتصادی، دیپلماتیک و فرهنگی – بسیار وسیعتر از همیشه توزیع شدهاست. این بدین معنی است که او باید با شمار بسیاری از مخاطرات، آسیبپذیریها و بازیگران مستقل که شاید در مقابل تسلیم به ارادهی آمریکا مقاومت کنند، سر کند. تمام اینها باعث میشود انجام امور در دنیا برای ایالات متحده بدون کمک سایرین سخت باشد.
(یچارد. ان. هاس – دیلی نیوز ایجپت – ترجمه : آرش عزیزی – ضمیمهی هفتگی اعتماد ملی – 19 بهمن 87)
و از آنجا که شورای روابط خارجی آمریکا یکی از بازوهای اصلی مشاوره دهنده به رئیسجمهور است، میتوان به گمانهی قوی در خصوص تغییرات مورد نظر اوباما دستیافت. به نظر میرسد تغییر مورد نظر، بیش از آنکه ریشه در تحول نوع نگاه با جهان و کشورهای دیگر باشد، تغییر در نحوهی تقسیم مسئولیتها و نحوهی هزینه کردن است.
به عبارت دیگر، تیم دیپلماتیک اوباما قصد ندارد از فشار بر کشورهایی که در برابر ارادهی آمریکا تسلیم نمیشوند، بکاهد یا به یک توافق دوجانبه فکر کند، بلکه معضلات پیشروی آمریکا (خصوصاً تنگناهای اقتصادی) باعث شدهاست ایالات متحده تصمیم بگیرد دخالت در امور داخلی کشورهای عصو جبههی مقاومت را به دیگر قدرتهای منطقهای واگذار کند. هاس در این خصوص میگوید:
[…] روسیه و چین باید منتطر فشار عظیم از سوی اوباما برای منع ایران از ادامهی غنیسازی اورانیوم باشد. این شمامل فراخوان به تحریمهای بزرگ سیاسی و اقتصادی است و حتی میتواند شامد حمایت از استفاده محدود از نیروی نظامی برای تحکیم تحریمها نیز باشد. (همان)
به عبارت دیگر آمریکا ترجیح میدهد آوانس بیشتری به روسیه و چین بدهد تا با یک ایران هستهای – فضایی کنار بیاید. خوب، البته این ایده با منطق آمریکایی هم، همخوانی دارد.
این مسئله نشان میدهد 30 سال زمان برای تغییر فاز از روابط مبتنی بر نگاه ایدئولوژیک به روابط بر پایهی درک مقابل کافی نبودهاست.
با این حال، گفتمان جاری در داخل ج. ا. ایران نشان میدهد واقع بینی بیشتری در خصوص نحوهی تعامل با آمریکا ایجاد شدهاست و ایران در درک واقعیتهای موجود موفقتر بودهاست. (اگر چه همانطور که پیش از این بیان شد، ایران فشاری برای برداشتن قدمهای بعدی از سوی جامعهی جهانی احساس نمیکند و شرایط منطقه نیز او را به چنین تصمیمی وادار نخواهد کرد. قدمهای بعدی بسته به اقدامات دولت اوباما برداشته خواهدشد.)
اما سه احتمال کلی در خصوص نحوهی تعامل آمریکا با روسیه و چین برای فشار بیشتر بر ایران وجود دارد. به عبارت دیگر،با توجه به وجود مراودات اقتصادی – امنیتی میان ایران و روسیه و چین، آمریکا باید به نحوی قدرتهای دیگر جهانی را به اجرای سناریو های دیپلماتیک خود وادارد کند. به این منظور:
اول.آمریکا از مواضع منطقهای خود عقب نشینی کند و عرصه را برای یکهتازی روسیه و چین به طور مجزا فراهم کند. در این صورت روسیه در آسیای مرکزی و قفقاز، چین در آسیای شرقی و شبهقاره و هر دو کشور به طور مشترک در خاورمیانه به اعمال سیاستهای خودشان بدون منازعهی سنتی با ایالات متحده خواهند پرداخت. این مسئله البته این برای آمریکا به معنی از دست دادن کامل منطقه خواهد بود.
جدای از اینکه این ایده بیش از حد رویایی و ذهنیاست، با توجه به اینکه دولت اوباما ارادهی جدی برای لغو پروژهی سپر دفاع موشکی از خود نشان ندادهاست و حتی توصیههایی برای اجرای آن نیز صورت میگیرد، چنین فرضی (عقب نشینی از خاورمیانه) اساسا غیر محتمل باشد. (در خصوص چرایی تاکید آمریکا بر اجرای این سپر بعدا صحبت خواهیمکرد.)
دوم. آمریکا به نحوی روسیه و چین را از مراودهی اقتصادی با ایران بینیاز کند. همچنین آمریکا باید این دو کشور را به عنوان شریک اقتصادی خود در خاورمیانه بپذیرد و فعالیت کمپانیهای بزرگ تجاری چینی و روسی را در منطقه تسهیل کند.
اما بحران مالی در بازارهای آمریکا، نه تنها چنین اجازهای به این کشور برای ولخرجیهای استراتژیک در فعالیتهای سودآور در خاورمیانه نمیدهد، بلکه باعث شدهاست آمریکا فشارهای بیشتری به چین برای کاستن از حجم یارانههایی که به محصولات صادراتی خود اختصاص میدهد، وارد کند. (آمریکا نگران است در سالهای آتی رشد اقتصادی به مراتب کمتری نسبت به چین داشتهباشد.)
از طرف دیگر، آمریکا دست کم برای یک سال دیگر به نفت ارزانقیمت خلیجفارس برای ترمیم مشکلات اقتصادی خود و کاستن از نرخ تورم کشورش نیاز دارد. پس بعید به نظر میرسد حضور یک شریک روس یا چینی را بر سر میز شام، تحمل کند.
اما سومین فرض این است که ایالات متحده، باز هم با پیگیری برنامهی ایرانستیزی، روسیه و چین را به این نتیجه برساند که در مقابله با ایران، منافع مشترکی با ایالات متحده دارند. و این یعنی دنبالهروی مدرن از سیاستهای مبتنی بر شعلهور کردن آتش ایرانهراسی در منطقه.از این طریق ایالات متحده خواهد توانست با تکیه بر تصمیمهای جمعی در شورای امنیت یا آژانس بینالمللی انرژی هستهای، چین و روسیه را نیز به اتخاذ تصمیمهای تحریمی علیه ایران وادار کند.
متاسفانه گفتارهای سیاسی چند هفتهی اخیر مقامات آمریکایی هم دلیلی بر رد فرض سوم ارائه نمیکند. گذشته از این که کشورهای عضو شورای امنیت چه تحریم جدیدی را میتوانند بر ایران تحمیل کنند که کارساز باشد، در صورت وقوع چنین فرضیهای، ثابت میشود تغییرات بنیادی در سیاستهای خارجی ایالات متحده به سادگی و با تغییر دولت در این کشور حاصل نمیشود. رئیسجمهور احمدینژاد نیز در راهپیمائی 22 بهمن امسال گفت:
ملت ایران آماده گفتگوست اما گفتگو در فضای عادلانه و احترام متقابل. احمدینژاد با اشاره به اینکه آمریکا اعلام کردهاست در صدد تغییر است گفت بسیار روشن است که تغییر واقعی باید بنیادین باشد نه تاکتیکی. (منبع)
البته تنها اتفاقی که ممکن است به کاستن فشارها بر ایران منجر شود، نتیجهی انتخابات آتی ریاست جمهوری ایران است. یک رئیسجمهور سازشکار با تصمیمهای شورای امنیت و به عبارت دقیقتر، یک دولت رام از نظر ایالات متحده و شورای روابط خارجی آمریکا میتواند روابط ارباب و رعیتی سادهای را میان ایران و آمریکا برقرار کند. گویا تنها تجدید نظر در خصوص سیاستهای هستهای و کنار آمدن با سیاستهای منطقهای آمریکا است که در ادبیات ایالات متحده به باز کردن مشت تعبیر میشود!
در غیر این صورت حرف آمریکا همان حرف قدیمی است که 30 سال است تکرار میکند:
[…] اوباما شایدتا چند هفتهی دیگر مجبور شود بین حمله به تاسیسات هستهای ایران یا سر کردن با ایرنی که ظرفیت ساخت سلاح هستهای دارد، انتخاب کند. (ریچارد هاس – همان)
شاید لازم باشد باز هم تاکید کنم این تنها یک پیشبینی و برداشت از آنچیزی است که دولت اوباما در خصوص آن صحبت میکند. قطعاً باید صبر کرد و منتظر ماند تا روشن شود بعد از یک دوره سکون سیاسی، آمریکاییها با چهاقدامی به عرصهی تعامل با ایران باز میگردند. آیا یک راهبرد سازنده و مبتنی بر عقلانیت و درک متقابل ارائه میکنند یا اینکه باز هم بر همان رفتارهای قدیمی پافشاری خواهند کرد.
ناگفته نماند که واقعیتهایی هم وجود دارد که توجه به آنها میتواند ما را به این قطعیت برساند که دولت اوباما در پی آن است تا با دادن مشوقهای بیشتر و حذف عنصر پیششرط برای مذاکره با ایران، از هرگونه «اقدام سخت» جلوگیری کند ولی از آنجا که هدف ایالات متحده از مذاکره، همچنان لغو غنیسازی عنوان میشود نمیشود امید چندانی به موفق بودن این مسیر داشت.














