به مأمنی رو و فرصت شمر غنیمت وقت
در بهمن‌سال سال قبل نوشته‌بودم: «می‌گویند آدم‌ها به سادگی نمی‌توانند مرگ عزیزانشان را باور کنند، الا به وقوع یک شوک! حکایت اصلاح‌طلبان است که همچنان نمی‌خواهند شکست‌های سیاسی‌شان را بپذیرند. این بار اما قطعاً یک شکست سخت می‌تواند حکم یک شوک را برای فضای سیاسی احزاب مختلف کشور داشته‌باشد.»

در ماه‌های منتهی به انتخابات دهم ریاست جمهوری معتقد بودم انتخابات پیش رو از آن جهت که مهلک‌ترین شوک بر بدنه‌ی جریان اصلاح‌طلب (و اساسا دیگر حرکت‌های سیاسی) در ایران خواهد بود، بسیار حساس و سرنوشت‌ساز است. نوشته‌بودم که آخرین “دم” اصلاح‌طلبان در اتمسفیر سیاسی کشور خواهد بود و کاملا مشخص است که تمام تلاش‌شان را برای “ماندن” به کار ببندند. اما فکر نمی‌کردم این “دم” واپسین چنین “باز‌دم” مسمومی داشته‌باشد!

باید اعتراف کنم که هیچ وقت تصور چنین “جان‌کندن سختی” را برای این “مرغ جوان‌مرگ” نمی‌کردم. هیچ‌گاه تصور نمی‌کردم عموم مردم مجبور باشند چنین تاوانی را به خاطر روی‌گردانی از اصلاحات پرداخت کنند. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم آن روی سکه‌ی “شهر‌نشینی لیبرالیستی” تا این حد “کریه” باشد.

خاتمی هیچ‌گاه در فرصت سوزی به گرد پای مهندس موسوی نخواهد رسید!

خاتمی هیچ‌گاه در فرصت سوزی به گرد پای مهندس موسوی نخواهد رسید!

حرکت اصلاحی در مملکت ما همواره مشهور به “فرصت سوزی” بوده است و رفتار “خیابان محور” اصلاح‌طلبان قهار، این روز‌ها دارد ثانیه به ثانیه فرصت‌های باقی‌مانده را به باد می‌دهد. ایشان نه تنها با دست خودشان به تثبیت شکست‌سیاسی خود می‌پردازند، که پل‌های بازگشت به عرصه‌ی فعالیت مدنی را نیز یکی پس از دیگری نابود می‌کنند.

اگر بتوان توجیه مصطفی معین را در خصوص دلایل به ثمر نرسیدن ایده‌ی مهم “ایجاد جبهه‌ی دموکراسی‌خواهی” پذیرفت، میر‌حسین موسوی هیچ دلیل منطقی در خصوص کوتاهی برای استفاده از فرصت “رای 13 میلیونی” و پشتوانه‌ی مناسبتی “موج سبز” برای نظام‌مند کردن اصلاحات در ایران و تشکیل و پایه‌گذاری یک حزب قوی نخواهد داشت. آن‌چه فرزندان سیاسی اصلاح‌طلبان در دهه‌های آینده از ایشان مطالبه خواهند کرد، “محاربه‌ی خیابانی” با نظامی که مشروعیت و مقبولیتش را از اسلام و مردم ستانده‌است، نخواهد بود، بلکه ایشان باید به فکر پاسخی در خور برای این پرسش باشند که چرا چنین فرصت‌سوزی بزرگی را مرتکب شده‌اند؟

آن‌چه ناظرین عاقل انتخابات (من‌جمله منتسبین به هواداری از مهندس موسوی) به آن اعتراف می‌کنند این است که حتی در صورت وقوع تخلف انتخاباتی، اولاً به یقین تغییر دهنده‌ی نتیجه‌ی انتخابات نبوده‌است و دوماً پایان کار برای اصلاح‌طلبان محسوب نمی‌شده‌است که چنین خود‌زنی مضحک و کودکانه‌ای را بر ایشان فرض بگرداند!

آن‌چه فرزندان سیاسی اصلاح‌طلبان در دهه‌های آینده از ایشان مطالبه خواهند کرد، این است که چرا چنین فرصت‌سوزی بزرگی را مرتکب شده‌اند و چرا از فرصت رای 13 میلیونی و موج سبز استفاده‌ی عقلائی نکرده‌اند؟

پیش از این نیز تاکید کرده‌ام که معتقد نیستم کار اصلاح‌طلبان به آخر رسیده‌است که لازم باشد هنگام سقوط هر چه می‌توانند از منابع مملکت و سرمایه‌ی اجتماعی آن را با خودشان به قهقرا ببرند. لکن رفتار امروز ایشان، این پتانسیل را دارد که دلایل کافی و قانع‌کننده‌ای به دست جناح مقابل بدهد تا آخرین تکیه‌گاه‌های ایشان را نیز متزلزل کرده و مرگ سیاسی اصلاحات را قطعی کند. از طرف دیگر، توجه به میزان بهره‌مندی اصلاح‌طلبان تند‌رو از اقبال مردمی، به سادگی مشخص می‌کند که آشوب‌های خیابانی اخیر به هیچ وجه نخواهد توانست به یک “معضل” برای ج. ا. تبدیل شود. (سرد مزاجی و بی‌علاقه‌گی ایالات متحده و متحدین سیاسی اروپائی‌اش برای رساندن حداکثر قوای رسانه‌ای و حمایت سیاسی از ایشان، خود دلیلی بر این مدعا است.)

آقای موسوی! اگر به فکر سرمایه‌های اجتماعی کشور نیستید، به اصلاح‌طلبان میانه‌رو رحم کنید و آخرین میخ را بر تابوت اصلاحات این‌گونه با بی‌رحمی نکوبید!

با این همه از آن‌جا که مهندس موسوی هنوز به وضوح از آستانه‌ی تحمل ج. ا. عبور نکرده‌است، همان‌طور که پیش از این نیز بیان کرده‌ام، فکر می‌کنم فرصت برای اصلاح رفتار و بازگشت به دامن نظام باقی است. (اگر چه قطعاً دیگر با اصلاح‌طلبان چون فرزند نسبی رفتار نخواهد شد) بهتر است آقای موسوی به فکر جمع‌کردن باقی‌مانده‌ی توان جبهه‌ی اصلاحات برای تشکیل یک حزب قانون‌مند برای پی‌گیری حرکت اصلاحی در ایران باشد.

- عنوان این یادداشت برگفته از این غزل حافظ (علیه‌الرحمه) است.

 
۵ پیام برای « به مأمنی رو و فرصت شمر غنیمت وقت » ارسال شده است
  • اتفاقا شخصی امروز می گفت سکوت معنادار خیلی از شخصیت ها و نهادها به این جهت است که جناب موسوی، هر اقدامی که می خواهد، انجام دهد و هرچه نهان دارد، آشکار نماید، و سرانجام، افراطی گری را به اوج رساند، و آنگاه نظام دلیل کافی برای حذف و طرد او و حامیان افراطی ِ اغتشاشگرش را خواهد داشت…
    خدا نکند کار به آنجا برسد، ولی حرکتی که آغاز شده، پایان طبیعیش حذف یکی از طرفین درگیر، آن هم با خشونت است…

  • این رو برای امر بمعروف و نهی از منکر اینجا می نویسم:

    الان بحث از اثبات تقلب و دزد گرفتن و.. گذشته!.

    حتی اگر اکثریت مردم دچار یک سوتفاهم بزرگ در مورد تقلب شده باشند (توجه کنید که لاریجانی اعتراف کرد “اکثر” مردم ناراضی هستند!) کشتار مردم شهیدپرور توسط اتواع نیروهای به اصطلاح جمهوری به اصطلاح اسلامی هیچ توجیهی نداره. چرا به معترضین هیچ تریبونی داده نمیشه؟ چرا طبق قانون اساسی به اونها مجوز راهپیمایی داده نمیشه؟

    به همون اندازه که شاه مقصر شهدای ۱۷ شهریور بود، خامنه ای مقصر کشتار این ۲ هفته است.

    آقایانی که ادعا می کنید دین دارید، یه کمی آزاده باشید. دارن مردم رو میکشن. تهران کربلا شده.
    اینها به کدامین گناه دارن کشته میشن؟ بایذنب قتلت؟
    ای کسانی که به عاشورا احترام میزارید، یادمون باشه که به همون اندازه که امام حسین شهید شد، این مردم هم دارند “شهید” میشن. همون اندازه که یزید، یزید بود، خامنه ای یزید است. همان اندازه که شمر، شمر بود، نیروهایی که مردم رو دارن میکشن (همه مدلشون) شمر هستند.

    تاریخ میگذره، ولی روسیاهی به یزید و شمر میمونه.
    چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید

  • @ زینب:

    سلام
    ۱- به سادگی نمی‌توان از موضوع تقلب عبور کرد؛ چرا که مستمسک چنین هرج‌ و مرجی که به هواداری از مهندس موسوی ایجاد شده‌است، همین ادعای تقلب است. مغالطه‌است اگر از سر علت بگذریم و روی معلول متمرکز شویم.

    ۲- آقای لاریجانی گفته‌است: «بخش عمده‌ای از مردم تصورشان درباره نتیجه انتخابات با نتیجه رسمی متفاوت است. » فکر نمی‌کنم از این صحبت بشود برداشت شما را داشت. به هر نحو بخش عمده با اکثریت خیلی فرق دارد. با این همه منظور ایشان این نبوده‌است که بخش عمده‌ای از مردم موافق آشوب و تجمعات غیرقانونی هستند.

    ۳- من به شدت معتقد هستم باید با افراد مسلحی که در خیابان‌ها هستند برخورد بشود و اگر ثابت شود مامورین دولتی بوده‌اند و خودسر یا سازماندهی شده به راهپیمایان شلیک کرده‌اند محاکمه شوند. (البته حساب کسانی که به صدا و سیما یا پایگاه های نظامی حمله می‌کنند جداست) منتها تا این‌جا تنها افراد مسلحی از منافقین شناسائی شده‌اند و حتی حمله کنندگان به کوی هم مسلح نبوده‌اند.

    ۴- قانون اساسی برگزاری تجمع آرام را آزاد می‌داند، با این حال در اصل بیست و هفت قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است « قوانین عادی، مفسر قانون اساسی هستند. و اگر برای مسئله‌ای، قانون عادی وجود داشت، در مقام اجرا، قانون عادی بر قانون اساسی اولویت دارد.» به این ترتیب برگزاری تجمع بدون مجوز خلاف نص قانون اساسی است و آقای موسوی باید در این خصوص پاسخ‌گو باشند. در خصوص برخی دیگر از تخلفات آقای موسوی می‌توانید این‌جا را ببینید.

    ۵- مقایسه‌ی کشته شدگان وقایع اخیر با کشتار هزاران‌نفر در ۱۷ شهریور به نظر خودتان کمی مضحک و بچه‌گانه نیست؟ ولی توجه کنید من اگر بیشتر از شما از کشته‌شدن ایرانی‌ها ناراحت نشده‌باشم، کمتر از شما هم نبوده‌است؛ با این وجود حواستان باشد که چه کسی مردم را به خیابان دعوت می‌کند و خودش در خانه‌ای در خیابان ولی‌عصر می‌ماند. چه کسی شعار قانون‌مداری می‌دهد و ولی با این که می‌داند ناجا با تجمع غیرقانونی برخورد می‌کند فرمان تجمع می‌دهد. چه کسی فضا را برای سوء‌استفاده‌ی عده‌ای تروریست فراهم می‌کند تا از اغتشاشات پیش‌آمده برای ترور و قتل استفاده کنند.

    خانم عزیز؛ دوستان بنده هم (از دانشجویان امام صادق یا پایگاه‌های بسیج) توسط همین اراذل ترور شده‌اند یا تحت لوای هواداری از مهندس موسوی تا حد مرگ مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند. پس لازم نیست برای من شعار «کربلا کربلا ما داریم می‌آئیم» سر بدهید!

    بنده به شدت معتقد هستم هر کس عامل ایجاد نا امنی و به تشنج کشیدن جو تهران بوده است باید محاکمه شود و هر کس از خطوط قانون عدول کند (به هر دلیلی و در هر منسبی) باید به مردم معرفی و محاکمه شود.

  • خودم را می گذارم جای کسانی که به میرحسین موسوی رای داده اند. خیلی های شان لابد اعتماد به نفس سیاسی شان را از دست داده اند و با خود می گویند چرا به کسی رای دادم که می خواست بعد از رای نیاوردن این رفتار را بکند.

    دردناک است برای خیلی از طرفدارانش مطمئنا.

  • اگر دین ندارید لااقل ازاد مرد باشید

  • نظرات اين پست را از طريق فيد ، دنبال کنيد :
    RSS 2.0
    نظرتان را بنویسید :

     

    مطلب بعدی :
    مطلب قبلی :
       
       
        Wordpress.com stats not installed!
       
       
      شهید من

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _




      شهید مفقود الجسد، حجة الاسلام مصطفی ردانی پور
      فرمانده سپاه سوم صاحب الزمان (عج) و فرمانده قرارگاه فتح .
      روحانی عارف و فرمانده شجاع وادی جبهه ها ، حجت الاسلام « مصطفی ردانی پور» در پانزدهم مرداد 1362 در منطقه حاج عمران و در عملیات والفجر 2، ردای شهادت را به تن کرد (در حالی که تنها دو هفته از ازدواجش می گذشت). و جسم پاکش در حاج عمران مظلومانه برجای ماند و روح عاشورایی اش به معراج پر کشید. و تا این تاریخ نیز، ایشان در زمره شهدای مفقود الجسد است.

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

      نکته : شهيد من يک پروژه مقدس است.
      در اين وانفساي فراموشي، هر وبلاگ نويس يک شهيد مي شناسد که توسل به ذات احديت را ، از چنگ زدن به ريسمان مطمئن او، آغاز نموده است.
      گرایش ها

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


    • از نگاه لنز‌ها Feed for all posts filed under از نگاه لنز‌ها (۲)
    • اشراق Feed for all posts filed under اشراق (۶)
    • این روز‌های ناب Feed for all posts filed under این روز‌های ناب (۸)
    • جهاد مقدس Feed for all posts filed under جهاد مقدس (۱۲۹)
    • راهنما Feed for all posts filed under راهنما (۱۱)
    • رایانه Feed for all posts filed under رایانه (۳۱)
    • روزانه Feed for all posts filed under روزانه (۹)
    • شرحانه Feed for all posts filed under شرحانه (۴۵)
    • لبخند هایت Feed for all posts filed under لبخند هایت (۱)
    • وقتی من گرسنه می‌شوم Feed for all posts filed under وقتی من گرسنه می‌شوم (۱)
    • پیوند‌های روزانه Feed for all posts filed under پیوند‌های روزانه (۰)

    • _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

      نکته مهم : آيکن نارنجي رنگ کنار نام هر گرايش، لينک فيد آن موضوع را نشان مي‌دهد.
      چند نکته

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


      کلیه حقوق محتوای این وبلاگ بر اساس توافق نامه Creative Commons 3.0 متعلق به نويسنده است. باز نشر الکترونیک این محتوا همراه لینک به منبع، بلامانع است. PatRiot از سکوی انتشار وردپرس 3.3.1 استفاده می کند.

      اينجـــــــا براي از تو نوشتن، هوا کـم‌است
      دنيا براي از تو نوشتن مــــــــــرا کـم‌است
      اکسير من! نه اينکــه مرا شعر تازه نيست
      مــن از تو مي‌نويسم و اين کيميا کـم‌است سرشــارم از خيال، ولي اين کفاف نيست
      در شعر من حقيقت يک ماجــرا کـم است
      تا اين غـــــزل، شبيه غزل‌هاي مـــن شود
      چيـــزي شبيه عطر حضور شما کـم است گاهی تو را کنـــــار خود احساس می کنم
      امـــا چقدر دل خوشی خواب ها کـم است خون هر آن غزل که نگفته‌ام به پاي توست
      آیا هنوز آمدنت را بها کم است ؟

       

      تماس با من

       

      عکاسخانه
      www.flickr.com
      This is a Flickr badge showing public photos and videos from Pat.Riot. Make your own badge here.

       

      زندگی اجتماعی

       

      آشنایان دیروز، دوستان امروز

       

      ديگر پايگاه ها

       

      آي. تي نويسان

       

      آرشیو ماهیانه


       

      حمایت
       

      بمب گوگلی

       

      طراحی و اجرا

       

      شمارش