ولی نکته همینجاست. ما در گوشه هر خیابون یک گناه کشنده میبینیم؛ در هر خونه ای و فقط تحملش میکنیم. تحملش میکنیم چون عادی شده. چون به نظر جزئی میآد. ما صبح، ظهر و شب تحملش میکنیم … ولی دیگه نه.
من یک الگو خواهم بود. و کاری که من کردم موشکافی میشود و مورد بررسی قرار میگیرد و دنبال خواهد شد؛ تا ابد. (قسمتی از دیالوگ جان دو (John Doe) در فیلم هفت)
…
آخر مگر چه میشد اگر شما بازیگر یکی از این دو فیلم نمیبودی؟ با شما هستم آقای اسپیسی (Kevin Spacey)! گوشت با من هست؟ میشود کمی با من رو راست باشید و بفرمائید شناخت حضرت عالی از این دنیای لعنتی چه تفاوتی با دیگر آدمهای خاکی دارد که عدل شما باید همیشه برنده بشوید؟ فرقی هم نمیکند کارآگاه کارکشتهای مثل سامرست آن طرف میز بازجوئی نشستهباشد یا سروان فلانی با تبختر جلوی حضرت عالی پایش را بیاندازد روی میز و لیوان قوهی سردش را سر بکشد و از شما سوال بپرسد. آخر بازی، جوجهی شما فقط زنده ماندهاست تا شمرده شود.
اما این بار شما یک مضنون ساده نبودهاید که بعد از “ادای پارهای توضیحات” رهایتان کنند. شما من و همهی آنهایی را که پیش و پس از من هفت (Se7en) را دیدهاند در موضع گناهکار هفتم قرار دادهاید. گناهکاری که به دست فرشتهی عذاب مجازات نمیشود؛ بلکه محکوم است تا آخر عمر وقتی به آئینه نگاه میکند، صورت نحس خودش را ببیند که به خاطر ترحم انسان … مثل شما هنوز از خشم سرخ میشود و سرش داغ میکند و رگهای حاشیهی قرنیهاش ورم میکند. بعد مجبور است برود بنشیند روی صندلی، که ممکن است چوبی باشد، دستهایش را ستون بدنش کند روی زانوها و به خودش لعنت بفرستد که چرا آقایی که شما باشید باید همیشه جفت تاسش شش باشد.
…
حتی میترسیدهاند اسم شما را در تیتراژ آغاز فیلم بیاورند؛ نکند من ِ تماشاگر کم بیاورم و نتوانم تا دقیقهی نود و چهارم فیلم آرام و کنجکاو داستان را دنبال کنم و از ابتدا شستم خبردار شود که اگر کاسهای زیر نیمکاسه نیست، این آدم حیلهگر این وسط چه میکند؟
حواست هست؟ اصلا گوش میکنی؟ دفعهی بعد باید به خاطر کدام گناه به شما مضنون باشیم؟















