«بیا دوباره برایم، بیا ترانه بخوان»
ز روز ترک دیار و ز آشیانه بخوان
از آن زمان قشنگی که مادر و پدرم
کنار هم زبهشت آمدند خانه بخوان
خلاف قول خلائق هبوط آدم را
به جای کیفر و تاوان، تو عاشقانه بخوان
بخوان برای پدر یک دو بیتی از طاهر
ز بار کوههای امانت به روی شانه بخوان
یکی دو بیت هم از مولوی و از حافظ
برای گفتن یک راز جاودانه بخوان
برای گفتن این راز دستکم یکبار
مراد خلقتمان را، نه فسانه بخوان
حقیقتی که سرآغاز سیر آدم شد
به شوق کشف همین راز، کودکانه بخوان
برای آمدن ما درون بازی خاک
تو فجر سبز همین جمعه را بهانه بخوان
غزل تمام شد و راز، سر به مهر بماند
“تلاش بیثمر شعر را نشانه بخوان
که رازهای جهان را نهفته باید داشت
و جای شعر، دو رکعت غم شبانه بخوان!”
















و به ساعت ۹:۰۹ ق.ظ
شاعر این ابیات کیست؟
و به ساعت ۵:۵۵ ب.ظ
@ مجتبی:
سلام
اینها را روی مطلع معرکهای که امیرمهدی پیشنهاد داد، نوشتهام.
و به ساعت ۱۰:۴۱ ب.ظ
طبع حضرتش -قبله ی عالم- بسیار ادامه دار؛ با این قافیه و …
و البته آن جا که می فرمایید:
برای گفتن این راز دستکم یکبار
مراد خلقتمان را، نه فسانه بخوان
اگر یک “یک” بعد از “نه” اضافه شود، علی الظاهر بهتر و روان تر می شود!
مستدام باشید
و به ساعت ۴:۲۰ ب.ظ
@ امیرمهدی
سلام
اهوم. بذار ببینم.