سوم تیر ؛ مافیای انتخاباتی

مقدمه ؛ یک نکته رو حس می کنم پیش از بیان کردن خاطره های خودم از حماسه 3 تیر خوبه بیان کنم . این چند ماهی که انواع و اقسام بازی های وبلاگی رو تجربه کرده ایم ، به نظرم واسه اینکه این حرکت ها لوس و بیمزه نشوند بهتره هر کس اون رو با سلیقه خودش انجام بده . منظورم اینه که اصول کلی حاکم بر هر بازی توسط مبتکرش تعیین بشه و بعد هر فرد اون رو به مقتضای شرایط خودش بازی کنه . این از خصوصیات وبلاگ نویسیه . (در ضمن من رو دانشطلب دعوت کرده )

با توجه به تفاسیر فوق ! من قصد دارم اول خاطره ام رو از دور اول انتخابات ذکر کنم . بعد از چند ماه کار انتخاباتی که در اوایل بیشتر جنبه آشنا شدن با هر کاندیدا رو داشت و بعد ها حول محور تبلیغ برای یک نفر می چرخید ، طبق برنامه قبلی قرار بود درست روز بعد از رای گیری ، عازم اردوی جهادی بشیم . محل مورد نظر جائی در حد فاصل استان اصفهان و استان چهار محال و بختیاری بود اگه اشتباه نکنم . یک روستای دور افتاده که بخشی از مسیر انتهائی اون رو مجبور بودیم با وسایط نقلیه خاص ! طی کنیم . [1] نکته مهم و تاثیر گذار در شکل گیری فضا ، این بود که در اونجا موبایل که بالکل خط نمی داد و رادیو های جیبی بچه ها هم اصلا هیچ موجی رو نمی گرفت . مرکز مخابرات هم در چند کیلومتری محل اسکان ما وجود نداشت . خلاصه در نوعی بی خبری خاص به سر می بردیم . یعنی عملا هیچ کدوم از حوادث اون دوران رو من در جریانش نبودم .
فضای خاصی بود . از اونجائی که من خیلی آدم ریاکاری هستم باید بگم که دوستان می دونن در یک اردوی جهادی ، عموما توصیه میشه با اهالی رابطه گرم و صمیمی بر قرار نشه . (که دلایل خاص خودش رو داره ) حالا ما اونجا بدون هیچ وسیله ارتباطی ، با کار سنگین !! و مشقت زیاد مدرسه سازی ، فکر و خیالات خودمون رو هم داشتیم .
عاقبت یادم هست یک روز راه افتادیم با بچه ها و رفتیم ده بالا ! از طریق دفتر مخابراتی تماس گرفتیم و خبر ها حاکی از اون بودن که صندوق ها به کروبی روی خوش نشون دادن . زمزمه های به دور دوم کشیدن هم مطرح بود . فردا شب هم که گروهان ! دوم اومدن تا پست رو از ما تحویل بگیرن ، خبر های ناگوار تری همراه داشتن . رقابت میان هاشمی و کروبی بود و در بعضی خبر ها آمده بود ستاد احمدی نژاد شاکی بود که چرا مثلا اسامی «احمدی نجات» رو ثبت نمی کنن و در بعضی استان ها هم آرای احمدی نژاد رو نگه داشتن و اعلام نمی کنن . و قص علی هذا . دوستان اصلاح طلب هم که با دمشون گردو می شکستن .
دقیقا یادم هست ، از شب های خاص عمرم من بود . کارد می زدی خونم در نمی آمد . از قسمت سازندگی اردو بیرون اومده بودیم و خیر سرمون بخش تفریحی شروع شده بود اما من اصلا حال خوشی نداشتم . مخصوصا به خاطر دوری از رسانه ها . (من معتاد خبر شده ام در این سالها !!! ) دوستان و رفقا بعضا دلداری می دادن ولی درکل سیاست دوری از من رو پیش گرفته بودن . کسی نزدیک من نمی شد !!!! (خیلی خطرناک بودم حسن ! ) تا اینکه ما حرکت کردیم و در راه بود که تونستم با موبایل تماس بگیرم . خبر گفتگوی معروف مرعشی رو اونحا شنیدم . (یکی از حسرت هائی که توی عمرم خوردم این بوده که چرا نتونستمن اون برنامه رو ببینم ) ما بعد از چند روز تلاش بی وقفه !! و حرص و جوش !!! برگشتیم خونه ! و دیگه از پای کامپیوتر جم نخوردم ! (به جز وقت هایئ که واسه تبلیغات در به در کوچه و خیابون بودم !!!! )
در دور دوم هم کار نکرده باقی نگذاشتم . از طرفی با بچه ها حرف زدم گفتن ستاد ها نیرو دارن امکانات ندارن . واسه همین من سی دی خام خریدم و توی خونه تکثیر می کردم . به هر کسی می رسیدم می دادم . در آخرین فرصت ها هم یادم هست همه تراکت ها تموم شده بود . چیزی واسه پخش نداشتم . خودم یک چیز هائی توی کامپیوتر سر هم کردم و با پرینتر !!! در تعداد بالا زدم و کل مجتمع مسکونیمون رو تغذیه کردم !!!!!

یادم هست از ساعت 9 – 10 شب نشسته بودم خبر ها رو می دیدم . یک سایتی بود واسه طرفداران احمدی نژاد . آمار خوبی می داد . هر نیم ساعت آخرین نتایج رو از مراکز استان ها ارسال می کرد . تا ساعت 11:30 کار می کرد بعد وزرات کشور شکایت کرد و گفت نباید کسی جز ما نتایج رو اعلام کنه . خلاصه این سایت درش تخته شد و دقیقا آخرین آپدیت مال همون ساعت بود . تا ساعت 2:30 یا 3 که بازتاب و فارس رسما اعلام کردن احمدی نژاد رئیس جمهور ایران شد !
برای نماز صبح که اهل خونه بیدار شدن واسه همین خبر خوش کلی ازشون مژدگونی گرفتم تا بهشون بگم . خلاصه رئیس جمهور شدن احمدی نژاد از اولش به نفع ما بود !!!!!
پاورقی :
[1] خیال بد نکنید ؛ این وسایل نقلیه خاص الاغ یا همچین چیزی نبودن . نوع خاصی از وانت !! همین .
خوب ! حالا من از این افراد دعوت می کنم که اگه خاطره ای دارن بنویسن :
[1] میرزا قلی خان راپورتچی (راپورتچی اعظم )
[2] جواد نقی زاده ( اگرچه می دونم در ایام امتحاناتش هست و احتمالا فرصت نداره)
[3] محمد مسیح یاراحمدی (فکر کنم قبلا دعوت شده ، ولی دوباره ! )
[4] نویسندگان حزب اللهی ؟! (اگرجه وبلاگشون رو تخته کردن ولی به این امید که برگردن !! )
[5] امین تقی خانی (به این دلیل که مصلحون هم وارد گود بشن )
[6] علی الله یاری ( که تازه برگشته بعد از 3 ماه غیبت )
[7] هر کسی که اسمش توی بلاگ رول من هست .

 
۴ پیام برای « سوم تیر ؛ مافیای انتخاباتی » ارسال شده است
  • ۱ ـ سلام، هک شدی مگه؟ آخی ! دلم برات کباب می خواد، من فکر کردم مشکل فنی هست!
    ۲ ـ من از کجا باید می دونستم شما تو وردپرس لونه کردی که حالا بیام کلی نقد بارت کنم؟
    ۳ ـ عجب نامردی هستی! یعنی من فقط نقدات کردم تا حالا دیگه؟
    ۴ ـ دمت گرم که دعوت رو اجابت کردی،
    ۵ ـ وسط های نوشته ات دلم به حالت سوخت، کلا نمی تونم خودمو جای تو بذارم، حال خوبی نیست، تو اوج دعواها آخه آدم چرا باید بره تو یه جزیره … ! کلی حال گیری واسه خودش
    ۶ ـ راستی این وردپرس هم چیز بدی نیست ها! من فکر نمی کنم از اون شرح ـ تاریکخونه اشباح ـ چیزی کم داشته باشه :))

  • سلام… .

    ممنون… .

    راستی هنوز که هنوزه بنر….!

    شکلک ها درست شد…آژاکس هم راه افتاد…فقط مونده بنر… .

    راستی اون امکان ” حفظ مشخصات ” ….اون رو هم اضافه نکردید… .

    در مورد سوم تیر….باید بگم قبل از هر چیر احمدی نژاد با توجه به برخی از گفتار خود شرایط جغرافیایی و نوع اقلیم مردمی رو در نظر نگرفت…. .

    من از موافقان هستم…ولی آقای دکتر وقتی وارد دولت شدند فهمیدند که در برخی از حرفهاشون باید تجدید نظر بکنند که این خب کمی عقب نشینی بود… .

    ولی با این حال اصلاح طلبا رو که خوب به خاک ملید….روحانیت به طرف اصلاح طلبان بود…!

    یادمه بعد از اعلام نتایج انتخابات توی قم انگار کن جو ساکتی روی قم حاکم شد…!

    التماس دعا… .

  • سلام رئیس.
    ما که نوشتیم

  • سلام. تقبل الله حاج آقا. ریائکم مقبول

  • نظرات اين پست را از طريق فيد ، دنبال کنيد :
    RSS 2.0
    نظرتان را بنویسید :

     

    مطلب بعدی :
    مطلب قبلی :
       
       
        Wordpress.com stats not installed!
       
       
      شهید من

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _




      شهید مفقود الجسد، حجة الاسلام مصطفی ردانی پور
      فرمانده سپاه سوم صاحب الزمان (عج) و فرمانده قرارگاه فتح .
      روحانی عارف و فرمانده شجاع وادی جبهه ها ، حجت الاسلام « مصطفی ردانی پور» در پانزدهم مرداد 1362 در منطقه حاج عمران و در عملیات والفجر 2، ردای شهادت را به تن کرد (در حالی که تنها دو هفته از ازدواجش می گذشت). و جسم پاکش در حاج عمران مظلومانه برجای ماند و روح عاشورایی اش به معراج پر کشید. و تا این تاریخ نیز، ایشان در زمره شهدای مفقود الجسد است.

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

      نکته : شهيد من يک پروژه مقدس است.
      در اين وانفساي فراموشي، هر وبلاگ نويس يک شهيد مي شناسد که توسل به ذات احديت را ، از چنگ زدن به ريسمان مطمئن او، آغاز نموده است.
      گرایش ها

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


    • از نگاه لنز‌ها Feed for all posts filed under از نگاه لنز‌ها (۲)
    • اشراق Feed for all posts filed under اشراق (۶)
    • این روز‌های ناب Feed for all posts filed under این روز‌های ناب (۸)
    • جهاد مقدس Feed for all posts filed under جهاد مقدس (۱۲۹)
    • راهنما Feed for all posts filed under راهنما (۱۱)
    • رایانه Feed for all posts filed under رایانه (۳۱)
    • روزانه Feed for all posts filed under روزانه (۹)
    • شرحانه Feed for all posts filed under شرحانه (۴۵)
    • لبخند هایت Feed for all posts filed under لبخند هایت (۱)
    • وقتی من گرسنه می‌شوم Feed for all posts filed under وقتی من گرسنه می‌شوم (۱)
    • پیوند‌های روزانه Feed for all posts filed under پیوند‌های روزانه (۰)

    • _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

      نکته مهم : آيکن نارنجي رنگ کنار نام هر گرايش، لينک فيد آن موضوع را نشان مي‌دهد.
      چند نکته

      _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


      کلیه حقوق محتوای این وبلاگ بر اساس توافق نامه Creative Commons 3.0 متعلق به نويسنده است. باز نشر الکترونیک این محتوا همراه لینک به منبع، بلامانع است. PatRiot از سکوی انتشار وردپرس 3.3.1 استفاده می کند.

      اينجـــــــا براي از تو نوشتن، هوا کـم‌است
      دنيا براي از تو نوشتن مــــــــــرا کـم‌است
      اکسير من! نه اينکــه مرا شعر تازه نيست
      مــن از تو مي‌نويسم و اين کيميا کـم‌است سرشــارم از خيال، ولي اين کفاف نيست
      در شعر من حقيقت يک ماجــرا کـم است
      تا اين غـــــزل، شبيه غزل‌هاي مـــن شود
      چيـــزي شبيه عطر حضور شما کـم است گاهی تو را کنـــــار خود احساس می کنم
      امـــا چقدر دل خوشی خواب ها کـم است خون هر آن غزل که نگفته‌ام به پاي توست
      آیا هنوز آمدنت را بها کم است ؟

       

      تماس با من

       

      عکاسخانه
      www.flickr.com
      This is a Flickr badge showing public photos and videos from Pat.Riot. Make your own badge here.

       

      زندگی اجتماعی

       

      آشنایان دیروز، دوستان امروز

       

      ديگر پايگاه ها

       

      آي. تي نويسان

       

      آرشیو ماهیانه


       

      حمایت
       

      بمب گوگلی

       

      طراحی و اجرا

       

      شمارش