بى مقدمه؛
من فکر مى کنم اگر با توجه به فشارهایى که در یک بازه زمانى خاص از سوى شبکه هاى اجتماعى به کشور ما وارد شده، این طور فکر کنیم که «استفاده» از این «ابزارها» فعالیت در میدان بازى دشمنه، واقعا دچار اشتباه شده ایم.
قبل از توضیح دلایل این حرف مایلم به فشارهاى دولت بریتانیا در پى شورش هاى اخیر بر بلک برى ، تویتر و فیسبوک اشاره کنم با این توضیح که به نظر من در حال حاضر شبکه هاى اجتماعى وحشى تر از اونن که صرفا در اختیار یک قدرت سیاسى مشخص قرار بگیرن.
من فکر مى کنم اگر شبکه هاى اجتماعى بتوانند براى ما تهدیدى به حساب بیایند، به خاطر آنچه در صدر این نوشتار به آن اشاره شد نیست. در عوض من این دلایل رو مى توانم فهرست کنم:
- مردم ما نحوه برخورد با شایعه رو نمى دانند. شاید چون بیشتر از ممالک دیگر با محتواى رسانه اى پاستوریزه تغذیه شدند. البته بهتره به جاى شایعه از عبارت اخبار غیر رسمى و تایید نشده و مهر ارشاد نخورده استفاده کنیم.
- چون دسترسى به اینترنت و شبکههای اجتماعی به صورت عادلانه، فراگیر و بین همه اقشار مردم وجود نداره پس ما واقعا صدای مردممون رو به صورت کلی از این شبکهها نمیشنویم.
- نوع سیاست هاى هنجارساز ما در خصوص «رابطه» با چیزی که در فرهنگ شبکه هاى اجتماعى هست خیلى فرق میکنه در نتیجه ما نگران نوع رابطه اى که در این شبکه ها میان جوانان شکل مى گیره هستیم.
- مردم ما به صورت سنتى با پلرالیزم مشکل دارن و اکثرا به نظریه امت واحده فکرى یه جورایى تعلق خاطر دارن. پس ما بحث میکنیم با هدف هم راى شدن نه براى شنیدن نظرات مختلف. در نتیجه با گستردگى تریبون اینترنت مشکل پیدا میکنیم و بهش به عنوان تهدید نگاه میشه.
و در انتها باید اضافه کنم اگر ما واقعا معتقدیم انقلاب اسلامى در دل هاى مردم منطقه جا داره، نباید از رسانه اى که بیشتر از هر نمونه دیگرى در نوع خودش مردمى و مستقل از قدرت هاست نگرانى داشته باشیم. این در حالى هست که ما با شعار صدور انقلاب، اول از همه با قطع کردن دسترسى مردم مون به این رسانه ها عملا صداشون رو خفه کردیم.














