<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>Pat.Riot &#124; MohammadAli's Persian Weblog &#187; هنگ فرهنگی</title>
	<atom:link href="http://pat.riot.ir/blog/category/holy-jihad/cultural/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://pat.riot.ir</link>
	<description>بی خوابی های یک برنامه نویس</description>
	<lastBuildDate>Mon, 21 May 2012 18:09:57 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>نوشتن خودکار</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/748</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/748#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 18 Feb 2010 23:21:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[کاریزمای ذهن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/1388/11/30/auto-writing/</guid>
		<description><![CDATA[یکی از تمرین‌هایی که گاهی اوقات به نویسندگان جوان پیشنهاد می‌کنند، این است که یک ورق کاغذ بگذارند جلویشان و بدون توجه به موضوع خاصی و با تاکید بر وجه سورئال هنر شروع کنند به نوشتن. (۱) من هم بعضی وقت‌ها که خر مرادم در گل نوشتن می‌ماند، چنین نرمشی انجام می‌دهم. چند وقت پیش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از تمرین‌هایی که گاهی اوقات به نویسندگان جوان پیشنهاد می‌کنند، این است که یک ورق کاغذ بگذارند جلویشان و بدون توجه به موضوع خاصی و با تاکید بر وجه سورئال هنر شروع کنند به نوشتن. <sup>(۱)</sup> من هم بعضی وقت‌ها که خر مرادم در گل نوشتن می‌ماند، چنین نرمشی انجام می‌دهم.</p>
<p>چند وقت پیش به فکر افتادم یک نمونه‌ی خاص از این تمرین را هم تجربه کنم. فرض کنید یک جمع چند نفری، که مقداری از روز را با هم سپری می‌کنند (برای این‌که خاطرات و رویداد‌های مشترکی در ناخودآگاه ذهن‌شان داشته باشند) بدون تصمیم قبلی، ۱۰ – ۱۵ دقیقه‌ای بنشینند کنار هم و از هر دری بنویسند. اسمش را گذاشته‌ام «سنت حسنه‌ی دفترچه»</p>
<p>اولین بار در کافه دیروز؛ امروز با امیر‌مهدی تجربه کردیم و در چهار ماه گذشته چندین بار در جمع چهار نفره‌مان این تمرین را انجام دادیم که نتایج جالبی برای من داشت.</p>
<p>اما چند‌جای کار هم می‌لنگید. اول این‌که اصلی‌ترین پیش‌نیاز این تمرین این است که افراد بدون قید و بند‌های زندگی روز‌مره‌شان، جهش‌های فکری را – که مثل سینپس‌های عصبی جرقه می‌زنند – دنبال کنند و نتیجه‌ی قابل قبولش را بنویسند. اگر چه جمع دوستان، از جاهایی است که آدم یکی از پائین‌ترین درجات سانسور رفتاری را اعمال می‌کند، اما در شرایط آزمایشگاهی قطعا این تمرین می‌توانست نتیجه‌ی بهتری داشته باشد.</p>
<p>مشکل بعد این بود که من نمی‌خواستم درباره‌ی هدفم از پیشنهاد دفترچه با دوستانم صحبت کنم. فکر می‌کردم اگر یک کار احمقانه مثل باقی کارهای‌ روزمره‌مان به نظر بیاید بهتر است. خوب در نتیجه خیلی وقت‌ها نوشته‌هایمان نهایتاً به اندازه‌ی دو سه روز در لایه‌های تاریخی ذهن جلو می‌رفت.</p>
<p>البته دلیل دیگر کم عمق بودن این کاوش این بود که چون جمع چهار نفری ما سابقه‌ی مشترک تاریخی کوتاهی – به اندازه‌ی سال‌های دوره‌ی کارشناسی – دارد، ممکن است افراد در مرحله‌ی انتخاب از میان نتیجه‌های جهش فکری‌شان، محدودیت بیشتری اعمال کنند، چون حس می‌کنند ممکن است سه نفر دیگر، پیش‌زمینه‌ی ذهنی لازم برای فلان مساله را نداشته باشند.</p>
<p>این یادداشت را تقدیم می‌کنم به بهترین دوستان چهار سال گذشته‌ام، حسین، امیر‌مهدی و سید‌محمد‌حسین :)</p>
<p>۱) درباره‌ی «نوشتن خودکار» <a href="http://www.spiritualbridges.com/autowriting.htm" target="_blank">بیشتر</a> بخوانید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/748/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>این چند نفر در ابتدای راه</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/499</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/499#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Jan 2009 13:18:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[هنگ فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=499</guid>
		<description><![CDATA[حسام مطهری ، از آن سردبیر‌هایی است که مدیر مسئول‌ها می‌توانند با خیال راحت به او اعتماد کنند و سر فرصت(!) برسند به مدیریت مسئولیتشان. پیگیری که او دارد باعث می‌شود عقب افتادن از برنامه‌ها تقریباً غیر ممکن شود؛ با این همه تا به‌حال ندیده‌ام از دایره‌ی انصاف خارج شود. در اوج خستگی‌اش، کافی است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="box1" style="border: 1px none ; padding: 5px; float: left; width: 170px;">
<img width="76" height="76" border="0" align="right" alt="" src="http://pat.riot.ir/wp-content/uploads/2009/01/iman-motahari.jpeg" style="margin: 0pt 3px 0pt 5px; float: right;"/><a target="_blank" href="http://www.hmotahari.net/">حسام مطهری</a> ، از آن سردبیر‌هایی است که مدیر مسئول‌ها می‌توانند با خیال راحت به او اعتماد کنند و سر فرصت(!) برسند به مدیریت مسئولیتشان. پیگیری که او دارد باعث می‌شود عقب افتادن از برنامه‌ها تقریباً غیر ممکن شود؛ با این همه تا به‌حال ندیده‌ام از دایره‌ی انصاف خارج شود. در اوج خستگی‌اش، کافی است لهجه‌اش را عوض کند و شروع کند به صحبت‌کردن. تجربه‌ی همکاری با او، برای من واقعاً دلپذیر بود.</p>
<p> قابل توجه دیگر سر‌دبیران محترم! </p>
</div>
<p>ماجرا خیلی ساده شروع شد. بعد از ظهر بود که علی تماس گرفت و مثل همیشه، مختصر و مفید در مورد سایت با من صحبت کرد. قرار شد چند ایراد جزئی باقی‌مانده را رفع کنم تا نسخه‌ی جدید خانه‌ی کتاب اشا به موقع برای رو‌نمایی آماده شود.</p>
<p>خانه‌ی کتاب اشا، یک تجربه‌ی جدید در حوزه‌ی فعالیت تخصصی در اینترنت است. و فکر می‌کنم همان‌طور که روز به روز تجربه‌های جدیدی در این حوزه کلید می‌خوردند، نیاز جامعه‌ی اطلاعاتی ما  هم به چنین فعالیت‌هایی بیشتر می‌شود. خانه‌ی کتاب اشا قرار است به صورت تخصصی به «کتاب» بپردازد. (از من نشنیده بگیرید، ولی حتی رادیوی گاه‌به‌گاه اشا هم حول و هوش کتاب می‌گردد.)</p>
<p>جدای از این‌که متاسفانه در جامعه‌ی ما، شروع یک کار جدید و پذیرفتن مسئولیت آن، ریسک بالایی دارد، نوع نگاهی که اهالی خانه‌ی کتاب به فرهنگ (خصوصاً‌ فرهنگ مکتوب) دارند، باعث می‌شود سختی راه کمی بیشتر جلوه کند. حرف‌مان هر وقت به این بخش ماجرا می‌رسد، حسام با شوخ‌طبعی مختصری می‌گوید «الله سنه توکل».</p>
<p>تجربه‌ی شماها که این‌روز‌ها در نیمه‌ی راه است، می‌تواند محرک خوبی برای فعالیت‌های تخصصی‌تر در حوزه‌های مختلف باشد و اشا چنین تصمیمی دارد.  اگر چه خانه‌ی کتاب روزانه منتشر می‌شود و در این مورد خیلی نمی‌شود به صورت یک مجله به آن نگاه کرد، اما فکر می‌کنم خیلی زود بتواند خوراک روزانه‌ی اهالی محله‌های کتاب و کتاب‌خوانی را فراهم کند.</p>
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><a href="http://pat.riot.ir/wp-content/uploads/2009/01/01791000706.jpg"><img alt="یک آخر هفته‌ی خوب را می‌شود با دیدن یک فیلم خوب، خواندن یک کتاب خوب یا بودن در کنار یک دوست خوب، با کمی خپش اخلاقی می‌شود ساخت  یک آخر هفته‌ی خوب را با دیدن یک فیلم خوب، خواندن یک کتاب خوب یا بودن در کنار یک دوست خوب، و البته به همراه کمی خوش اخلاقی می‌شود ساخت." src="http://pat.riot.ir/wp-content/uploads/2009/01/01791000706.jpg" title="آخر هفته‌ی خوب" width="390" /></a><p class="wp-caption-text">یک آخر هفته‌ی خوب را می‌شود با دیدن یک فیلم خوب، خواندن یک کتاب خوب یا بودن در کنار یک دوست خوب، با کمی خپش اخلاقی می‌شود ساخت  یک آخر هفته‌ی خوب را با دیدن یک فیلم خوب، خواندن یک کتاب خوب یا بودن در کنار یک دوست خوب، و البته به همراه کمی خوش اخلاقی می‌شود ساخت.</p></div>
<p>اما حکایت نوشتن من در باره‌ی برنامه‌نویسی و آماده کردن پوسته‌ی خانه‌ی کتاب اشا، حکایت عکس یادگاری گرفتن با شکارِ میر‌شکار است. کار‌ها را محسن خطیبی‌فر و علی انجام داده بودند. مانده بود چند تغییر جزئی و اضافه کردن بخش‌های جدید. این شد که دیر رسیدن من، این حسن را داشت که اسمم برود در لیست اهالی خانه. (هر چه نباشد کلی بار فرهیختگی دارد و کلاس آدم را بالا می‌برد :))</p>
<p>اگر باعث خوشحالی‌تان می‌شود باید بگویم خانه‌ی کتاب اشا با <a target="_blank" href="http://www.wordpress.org">وردپرس 2.7 </a> منتشر می‌شود . جدای از افزونه‌هایی که برای بخش‌های مختلف آن به زبان PHP نوشته شده، چند اسکریپت مهم هم بر پایه‌ی دستیار <a target="_blank" href="http://www.jquery.com">JQuery</a> و تحت جاوا اسکریپت برای پوسته‌ی خانه‌ی کتاب آماده شده‌است.<br />
کمک‌های شما برای بهتر شدن پوسته ( <a target="_blank" href="http://www.asha.ir/polling">در این‌جا</a> ) و پیشنهاد‌هایتان در باره‌ی بخش‌های مختلف خانه ( <a target="_blank" href="http://www.asha.ir/about/">در این‌جا</a> ) موجب مزید امتنان اهالی خانه می‌شود (!!)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/499/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بدون شک</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/217</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/217#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 May 2008 10:54:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[بخوان]]></category>
		<category><![CDATA[هنگ فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات متعد]]></category>
		<category><![CDATA[بی و تن]]></category>
		<category><![CDATA[رضا امیر خانی]]></category>
		<category><![CDATA[من او]]></category>
		<category><![CDATA[نویسندگی]]></category>
		<category><![CDATA[هنر انقلابی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=217</guid>
		<description><![CDATA[این حرف‌ها که خواهم گفت، مال امروز نیستند. مدتی است باید گفته شوند و من به خاطر ضعف قلم و هزار‌جور درد و مرض دیگر که یکیش درس‌خواندن است، صبر کردم تا کس دیگری این‌ها را بگوید. کسی که لااقل دید تمام فرهنگی به ماجرا داشته‌باشد. باید زود‌تر می‌گفتم اما حالا که امیر‌خانی، تلویحاً بر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این حرف‌ها که خواهم گفت، مال امروز نیستند. مدتی است باید گفته شوند و من به خاطر ضعف قلم و هزار‌جور درد و مرض دیگر که یکیش درس‌خواندن است، صبر کردم تا کس دیگری این‌ها را بگوید. کسی که لااقل دید تمام فرهنگی به ماجرا داشته‌باشد.</p>
<p>باید زود‌تر می‌گفتم اما حالا که امیر‌خانی، تلویحاً بر این خبر صحه‌ گذاشته‌است، وجدان آدم از گفتنش درد نمی‌گیرد. این‌که اخد مجوز برای «بی‌و‌تن» در مدت‌ زمان بسیار کوتاهی و به مدد «لوطی‌گری آقای صفار‌هرندی» اتفاق افتاده‌است، حادثه‌ی! بسیار مبارکی‌است. اگر‌چه مصداق باشد و نه رویه.</p>
<p>یادتان هست که وحید جلیلی <a title="وحید جلیلی در مصاحبه با خبرگزاری جهان" href="http://jahannews.com/pages/view.php?id=21034" target="_blank">گفته</a> بود، در مقابل دولت خاتمی که می‌توانست ادعا کند، اگر نبود چیرگی‌شان بر ساختار مدیریتی کشور، فلان کتاب چاپ نمی‌شد و بهمان اثر منتشر؛ این دولت هیچ ادعایی نمی‌تواند بکند؟</p>
<p>چه خوشمان &#8211; خوششان &#8211; بیاید و چه ناراحت شویم،‌ این دولت و مخصوصاً دستگاه‌های فرهنگی‌اش، مطلقاً هیچ تعهدی نسبت به جریانی جز جریان فرهنگی انقلاب اسلامی &#8211; به آن معنی که تعهد به آراء خمینی کبیر (ره) را در بطن دارد &#8211; ندارد. از این رو عجیب نیست وقتی می‌خواهد از دستاورد‌هایش بگوید، <a href="http://pasokhgooee.persianblog.ir/post/361" target="_blank">در جای منتقد بنشیند</a> و از خطاهایی که بر خلاف اسلافش مرتکب نشده، حرف بزند. اما نکته این جاست که این گفتار زمانی بر دل آدم می‌نشیند که چیز‌هایی هم در «کیسه‌ی انجام» وجود داشته باشد! ما چه کرده‌ایم؟</p>
<p>از طرف دیگر باید دید نهاد‌های فرهنگی دولتی در بعد تشویقیشان با چه حجم از تولیدات متعد و قابل تقدیر موجه بوده‌اند، تا انتظار حمایت، معقول باشد؟ من بر خلاف خیلی‌ها فکر می‌کنم تولیدات جماعتی که قرار بود، پایه‌های فرهنگی انقلاب باشند، آن‌قدر‌ها هم وسیع و متعدد نیست که خروجی اندک یک ارگانِ مشوق را بشود ناظر بر ضعف عملکرد دانست.</p>
<p>بگذارید کمی مصداقی حرف بزنم. ابراهیم حاتمی‌کیا‌ی سال 84، حقیقتاً از آن هنرمندانی نیست که بشود تابلوی هنرمند متعد را صرفا با نگاه به حاتمی‌کیای 74 بر گرده‌اش نهاد؛ چرا که او اساساً <a href="http://pat.riot.ir/1387/01/26/hatami-kia-and-shahrvand-emrooz/" target="_blank">دچار تردید</a> است. تا آن‌جا که ترجیح می‌دهد درون‌گرا باشد تا شاید با در و دیوار فضای فرهنگی حال حاضر انقلاب اسلامی برخورد نکند.</p>
<p>بر‌عکس؛‌ رضا امیر‌خانی «بدون شک» هنرمندی است که نه‌تنها مصادیق هنر انقلابی در آثارش مشهود است که معیاری برای سنجش هنرمند متعهد نیز محسوب می‌شود. امیر خانی شک نکرده‌است و استوار و به‌دور از تردید سخن می‌گوید. همان‌گونه که استوار نیز می‌نویسد. او هم در موقعیتی، سرخورده از فضای فرهنگی عصر اصلاحات از کشور رفته‌است، اما بر خلاف ابراهیم، در ینگه‌ی دنیا هم از انقلاب اسلامی نوشته‌است. اصلا شاید رفته تا بتواند به دور از سموم فرهنگی آن دوره، سلامت بنویسد.</p>
<p>نگاه کنید:<br />
« &#8211; این را مشخص کنید که شما خودتان را جدا از روشنفکر‌ها می‌دانید و یا وابسته به جریان دیگری می‌دانید؟<br />
- بدون شک متعلق به جریان دیگری هستم؛ <strong>بدون شک</strong>. همان جریانی که همه چیزش را مدیون انقلاب اسلامی است.»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/217/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>17</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یادنامه‌ی استاد</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/207</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/207#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 01 May 2008 06:54:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[شهید من]]></category>
		<category><![CDATA[هنگ فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[شهید مطهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=207</guid>
		<description><![CDATA[متن ترانه در جریان شناسی روحانیت، پیش و پس از انقلاب، به کرات با تحلیل‌هایی مواجه می‌شویم که شهید مطهری را به صرف تدریس در «دار التبلیغ»، فاقد انگیزه‌های مبارزه با رژیم شاه و جزء اکثریت خاموش حوزه‌ها دسته‌بندی می‌کنند. برخی نیز با استناد به مسئولیت‌های ایشان در رأس شورای انقلاب و عملکرد حساس شهید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="box1" style="width: 80px;"><a title="متن ترانه‌ی پور اسلام" href="http://pat.riot.ir/poor-e-eslam/" target="_blank">متن ترانه</a></div>
<span style='text-align:left;display:block;'><p><object type='application/x-shockwave-flash' data='http://s2.wp.com/wp-content/plugins/audio-player/player.swf' width='290' height='24' id='audioplayer1'><param name='movie' value='http://s2.wp.com/wp-content/plugins/audio-player/player.swf' /><param name='FlashVars' value='&amp;bg=0xf8f8f8&amp;leftbg=0xeeeeee&amp;lefticon=0x666666&amp;rightbg=0xcccccc&amp;rightbghover=0x999999&amp;righticon=0x666666&amp;righticonhover=0xffffff&amp;text=0x666666&amp;slider=0x666666&amp;track=0xFFFFFF&amp;border=0x666666&amp;loader=0x9FFFB8&amp;soundFile=%3Atrack07.mp3' /><param name='quality' value='high' /><param name='menu' value='false' /><param name='bgcolor' value='#FFFFFF' /><param name='wmode' value='opaque' /></object></p></span>
<p>در جریان شناسی روحانیت، پیش و پس از انقلاب، به کرات با تحلیل‌هایی مواجه می‌شویم که شهید مطهری را به صرف تدریس در «دار التبلیغ»، فاقد انگیزه‌های مبارزه با رژیم شاه و جزء اکثریت خاموش حوزه‌ها دسته‌بندی می‌کنند. برخی نیز با استناد به مسئولیت‌های ایشان در رأس شورای انقلاب و عملکرد حساس شهید مطهری در دوران گذار و تشکیل دولت موقت، به مخالفت با این دیدگاه برخواسته‌اند.</p>
<p>اما اگر به دور از مناسبات قبیله‌ای به زندگی استاد مطهری بنگریم، پر رنگ‌ترین وجهه‌ی فعالیت‌های ایشان را حرکت فرهنگی و جهاد اندیشه خواهیم‌دانست. مطهری نیز مانند حضرت روح الله(ره) اولویت مبارزه‌ی فکری را به مراتب بالاتر از مبارزه‌ی مسلحانه می‌دانست. از همین رو تدریس در «دار التبلیغ» را پذیرفت و حتی در مواجهه با ماجرا‌های پس از انتشار «شهید جاوید»، نه مانند سنت‌گرایان حوزه، بن‌مایه‌ی کتاب را التقاطی دانست و نه مانند روحیانیون انقلابی چون آیه‌الله مشکینی و منتظری به تأیید آن پرداخت. استاد مطهری «شهید جاوید» را به خاطر صبغه‌ی انتقادی که نسبت به سوگواری امام حسین(ع) داشت، ستود؛ اگر چه محتوای آن را محل اشکال دانست.</p>
<p><img class="post-pict" style="float: left;" src="http://taebi.ali.googlepages.com/motahari.jpg" alt="شهید مطهری" width="115" height="164" />یقیناً دعوت از شریعتی و احیای «حسینیه‌ی ارشاد» نیز هدفی جز روشنگری فکری به عنوان زمینه ساز پیروزی نهضت نداشت؛ هر‌چند اعتماد به نفس بیش از حد شریعتی، این نزدیکی مقدس را به فاصله تبدیل کرد. و این‌جا نیز استاد مطهری بود که برای دوری از تنش بیش‌تر میان نیرو‌ها،‌ مسجد الجواد را کانون فعالیت‌های خویش کرد.</p>
<p>حتی پس از پیروزی نهضت و استقرار دولت موقت، ‌استاد وظیفه‌ی خود را نه در امور اجرایی که در تغذیه‌ی فکری کودکی دانست که 6 ماهه به دنیا آمده‌بود. و این بار، سیر حرکت روشن‌گر استاد، در ایستگاه «اقتصاد اسلامی» بود که فرقان به خونخواهی<sup>(1)</sup> دکتر شریعتی! در چنین روزی این فرصت را از ما گرفت تا شهید مطهری، اسطوره‌ی اندیشه‌ورزی در ایران بماند.</p>
<p>اگر چه مدتی است فعالیت‌های «موسسه‌ی امام خمینی(ره)»  بر روی مباحث مرتبط با «اقتصاد اسلامی»، امید پویایی نظام را بیش از پیش زنده‌ نگه داشته‌است. آن هم زمانی که شدت نزدیکی میان آرای استاد مطهری و آیه‌الله مصباح بر ما آشکار می‌شود و قرابت این موسسه با بدنه‌ی دولت چند روزی است نقل محافل است. با همه‌ی این توصیفات اما، طی مسیر باقی‌مانده بی‌شک، در فقدان «استاد شهید مطهری»، دشوار خواهد‌بود.</p>
<p>(1) اکبر گودرزی، تئوری‌پرداز گروهک فرقان هدف از ترور استاد مطهری را بیانیه‌ی مشترک ایشان و دکتر بازرگان به مناسبت مرک شریعتی عنوان کرد. آن‌جا که در بیانیه آمده است قصد بازنگری در آرای شریعتی دارند. گودرزی، این عمل را ایجاد انحراف در اندیشه‌ی شهید پنجم می‌دانست.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/207/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وقتی از فرهنگ حرف می‌زنیم</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/183</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/183#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Jan 2008 19:06:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[هنگ فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/1386/10/24/jebhe-farhangi/</guid>
		<description><![CDATA[وقتی از فرهنگ حرف می زنیم، دقیقاً چه منظوری داریم؟ راستش من هنوز درست ملتفت نشده‌ام! دعوتی که آقای میری برای نوشتن پیرامون «جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی و پیش شماره‌ی راه» کرده‌اند، شاید بتواند از آن بازی‌های تاثیر‌گذار بشود؛ باید کمی صبر کرد. به قول توی فیلم‌ها!!، «زمان همه چیز را مشخص می‌کند.» در ضمن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p><center>وقتی از فرهنگ حرف می زنیم، دقیقاً چه منظوری داریم؟ راستش من هنوز درست ملتفت نشده‌ام!</center></p></blockquote>
<p>دعوتی که آقای <a href="http://palakhmun.blogfa.com/post-64.aspx/">میری</a> برای نوشتن پیرامون <span style="font-weight: bold">«جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی و پیش شماره‌ی راه»</span> کرده‌اند، شاید بتواند از آن بازی‌های تاثیر‌گذار بشود؛ باید کمی صبر کرد. به قول توی فیلم‌ها!!، «زمان همه چیز را مشخص می‌کند.» در ضمن لازم است از آقا <a href="http://webneveshteha.ir/">محمد‌رضا</a> به خاطر دعوت‌نامه‌ای که برایم فرستاد، تشکر کنم.<br />
تصمیم دارم، قبل از همه، به آخرین پرسشی که مطرح شده‌است بپردازم؛ چون فکر می‌کنم خیلی بنیادی‌تر است. موانعی را که بر سر راه «به فعلیت رسیدن» همه‌ی قابلیت‌های «جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی» هستند، می‌شود از یک نظر نتیجه‌ی نوع خاصی از نگاه به عرصه‌ی فرهنگ دانست. به عبارت دیگر، اگر بشود نگاه رایج به «مسئله» ی فرهنگ را اندکی کنار گذاشت، بسیاری از پیچیدگی‌های موضوع رفع می‌شود و حتی ممکن است فرایند نیل به راه‌حل‌ها هم تسهیل شود.</p>
<p><font color="red">            »»</font> جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی: این «انقلاب اسلامی» از آن عباراتی است که می‌تواند خیلی « نرم» تفاوت‌های فاحش ایجاد کند. کمی به تفاوت میان «جمهوری اسلامی» و «انقلاب اسلامی» فکر کنید. وقتی می‌گوییم «جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی» یا این‌که می‌گوییم «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» شاید منظورمان این است که حیطه‌ی مسئولیت و تعلق خاطر آن‌ها تا هر‌کجا که مرز‌های فکری انقلاب اسلامی کشیده‌ شده‌است، گستره‌است؛ نه مرز‌های جغرافیایی جمهوری اسلامی. این را گفتم که مقدمه‌ای باشد برای اصل موضوع.</p>
<p><font color="red">            »»</font> لازم است که در نوع نگاهمان به نقش دولت در عرصه‌ی فرهنگ، تجدید نظر کنیم.<br />
مشهور است که می‌گویند هر «چیز» دولتی هم بیمار است و هم بازده‌اش پایین است. حالا اگر «آش» این‌قدر‌ها هم شور نباشد، یقیناً خوش نمک است!! اولین مسئله‌ای که جبهه‌ی فرهنگی لازم است برای به فعلیت رسیدن به‌آن بپردازد، وابستگی‌اش به دولت است. بسیار مهم است که ما خیلی واضح خط مشیمان را آن‌چنان تنظیم کنیم که کاملاً مستقل از دولت باشد. لابد می‌پرسید چرا؟</p>
<p>اول) <span style="font-weight: bold">تداوم</span>؛ راستش را بخواهید اگر جبهه‌ی فرهنگی بخواهد به «فعلیت» برسد، یعنی عملاً در عرصه‌ی فرهنگ جامعه حضور داشته باشد، خیلی مهم است که اصولاً جبهه‌ی فرهنگی‌ای وجود داشته باشد! تا زمانی که در شئون مختلف فعالیت‌هایمان به دولت‌ها وابسته باشیم، هیچ تضمینی وجود ندارد که با تغییر این دولت‌ها ـ یا حتی خیلی ساده‌تر ـ با تغییر مدیران میانی، به لطایف الحیلی در مسیر حرکت و «بودن» جبهه‌ی فرهنگی‌ خلل وارد شود. اتفاقی که برای «سوره»‌ی مرحوم! افتاد ـ علی رغم ارتباط حد‌اقلی سوره با بدنه‌ی دولت ـ مستقیماً به همین امر مربوط است.</p>
<p>دوم) <span style="font-weight: bold">چتر گسترده‌ی انقلاب اسلامی</span>؛ وقتی فعالین جبهه‌ی فرهنگی هرگونه وابستگی را به دولت جمهوری اسلامی ـ دقت کنید که از دولت استفاده می‌کنیم و نه نظام ـ نفی کنند، سلایق سیاسی مختلفی که در کشور حاکم‌اند، نقش حداقلی در گستره‌ی تعریف «فعالین جبهه‌ی فرهنگی» خواهند داشت. به‌این صورت، وجه تمایز افرادی که در جبهه حضور دارند با دیگران، تنها در وابستگی به آرمان‌های فرهنگی «انقلاب اسلامی» خلاصه خواهد‌شد. و این یعنی استفاده از حد‌اکثر پتانسیلی که در بدنه‌ی انقلاب اسلامی وجود دارد.</p>
<p>سوم) <span style="font-weight: bold">رویه‌ی سلبی یا رویکرد ایجابی</span>؛ تا وقتی قرار است ما ـ بیرون گود ـ صرفاً کارشناس فرهنگی باشیم و دولت ـ با آن مفهوم موهومش! ـ کارگزار، حال و روزمان بهتر از این نخواهد بود. چرا که در این شرایط ما تصور می‌کنیم وظیمه‌مان صرفاً رصد فضای فرهنگی کشور و مقایسه‌ی آن با اصول موضوعه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی و نهایتاً انتقاد‌های آتشین و کوبنده نسبت به مجریان امر است؛ و صد البته چنین وظیفه‌ای داریم. اما بازده این نوع تقسیم مسئولیت خیلی پایین است.<br />
واقعیت این است که تاکید بسیار بر فرهنگ غیر دولتی، بیشتر به این خاطر است که وقتی قرار باشد ما به سمت «به فعلیت رسیدن» حرکت کنیم، لاجرم باید بعد از مشخص کردن معضلات و صورت مسئله‌ها، بی‌قرار یافتن راه‌حل‌ها باشیم. به عبارت دیگر چنین رویکردی به فرهنگ باعث می‌شود تا برای ارائه‌ی طرح‌های اجرایی و تدوین مسیر حرکت جبهه بیشتر وقت بگذاریم.  من فکر می‌کنم تغییر نوع نگاه به نقش دولت و حرکت به سمت فعالیت‌های مستقل از آن، بزرگ‌ترین تاثیری که دارد، همین «به فعلیت رسیدن» جبهه‌ی فرهنگی است. من می‌گویم آستین‌ها را بالا بزنید؛ یا علی! بفرمایید وسط گود!!</p>
<p><font color="red">            »»</font> اما در بخش دیگر مسئله‌ای که آقای میری طرح کرده‌اند، از عرصه‌هایی سراغ گرفته‌شده‌است که جببه‌ی فرهنگی تا‌به‌حال به‌آن‌ها دخول! نکرده‌است.<br />
اگر بخواهم صادق باشم باید بگویم که وقتی سازماندهی و رفتار دقیق استکبار را برای ساقط کردن تفکری به اسم انقلاب اسلامی می‌بینم، به شدت غبطه می خورم؛ که حقیقتاً «ایشان در کفرشان پایدار‌ترند»<br />
بررسی دقیق، برنامه‌ی مدون و عمل‌کرد قابل توجه چندین نهاد سیاسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی در آمریکا ( که از قضا غیر‌دولتی هم هستند) که این روز‌ها مشخصاً انقلاب اسلامی را هدف قرار‌داده‌اند، من را به این فکر می‌اندازد که چرا جبهه‌ی فرهنگی ما هنوز تکلیف خود را در مورد استراتژی نبرد مشخص نکرده‌است. البته من انتظار ندارم که در بادی امر بخواهیم به جریان کفر جهانی هجمه‌ی فرهنگی ببریم ( اگر‌چه در هر ثانیه از عمرمان چنین وظیفه‌ای داریم؛ که «با چشمانی باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرامشان بگذارید لحظه ای آرامتان نمیگذارند. ـ حضرت روح الله ـ» )، اما لااقل باید نقشه‌ی عملیات تدافعی خودمان را برای نبردی که امروز در جریان است، تدوین کنیم.<br />
واقعیت این است که این مسئله آن‌قدر ریشه‌ای و بنیادی‌است که به سادگی نمی‌شود گفت هیچ اقدامی در این خصوص انجام نشده‌است، اما می‌توان ادعا کرد کار قابل توجهی صورت نگرفته‌است. پس اول از عرصه‌هایی که جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی باید به‌آن بپردازد، «آرایش» خطوط مختلف نبرد فرهنگی و ارائه‌ی نقشه‌ی جامع از سوی «اتاق جنگ» است.</p>
<p><font color="red">            »»</font> سوال اول آقای میری هم درباره بخش محبوب من در سوره بود؛ گذشته از این‌که فکر می‌کنم خیلی مهم نیست که کدام بخش بیش‌تر مورد پسند من بوده‌است. چیزی که مهم است آن است که کدام بخش بودنش ضروری است. به عبارت دیگر، اگر قرار باشد همیشه محبوب‌ها بهترین باشند، نیازی به بازگویی نیست. عموماً چیزی موثر خواهد بود که در نگاه اول، با پیش‌زمینه‌ی ذهنی آدم در تضاد باشد. چنین مطلبی یقیناً اولین جرقه‌ی تحول را خواهد زد. با این وجود، محبوب‌های من خیلی با بقیه فرق نمی‌کند؛ یادداشت‌های برزو‌خان (امید مهدی نژاد) شاید خیلی برایم مهم بود،‌چون آن وقت‌ها بیش از الان بچه بودم. انکار نمی‌کنم که خیلی از مطالب را از بیخ متوجه نمی‌شدم!!! با این حال، یادداشت‌هایی که خود آقای جلیلی می‌نوشت را نمی‌دانم چرا، ولی دوست داشتم.</p>
<p><font color="red">            »»</font> فقط دو نکته‌ی دیگر:<br />
[+] اتفاقی که دیروز برای «نیستان» افتاد و آن‌چه امروز بر سر «سوره» آمده‌است، آدم را به این فکر می‌اندازد که جبهه‌ی فرهنگی بعد از این چگونه باید از خود دفاع کند؟  به عبارت دیگر، وقتی قرار باشد همین اندک حمایت دولتی را هم نفی کند (اگر اصلاً باشد) آیا نیاز به یک تکیه‌گاه خیلی قوی‌تر ندارد؟<br />
[+] مسئله‌ی آخر هم مسئله‌ی پول است! این فرهنگ لامذهب! از آن جاهایی است که به چاه ویل می‌ماند، هر‌چقدر هم که خرجش بکنی، آخرش کم است. حالا بگذریم از این‌که الآن حداقل‌های بودجه را هم نداریم. فکر می‌کنم جبهه‌ی فرهنگی انقلاب اسلامی باید به دنبال این باشد تا بودجه‌اش را هم از طریق انقلاب اسلامی تامین کند. (البته از حمایت‌های جمهوری اسلامی هم استقبال می‌کنیم!!) اما چه جوری؟<br />
[+]<a href="http://www.jahannews.com/pages/view.php?id=21034"> این را هم بخوانید</a>، فکر کنم ثواب داشته باشد!</p>
<p><font color="red">            »»</font>  من از این بزرگواران دعوت می‌کنم :</p>
<ul>
<li><a href="http://www.mirzaqoli.persianblog.ir/">میرزا قلی‌خان راپورتچی</a></li>
<li><a href="http://nafsaniat.blogfa.com/"><span style="text-decoration: underline">مهدی ابراهیم‌زاده</span></a></li>
<li><a href="http://eilia13.ir/tarlog/">علی اللهیاری (ایلیا)</a></li>
<li><a href="http://bazm.blogfa.com/">حمید بزم‌شاهی</a></li>
<li><a href="http://younnos.blogfa.com/">یونس سماوی</a></li>
<li><a href="http://jasadezende.ir/">مرتضی عارف</a></li>
<li><a href="http://muslimblogger.muslimblog.ir/">مهدی قشمی (به نیابت از مجاهدین زنجان)</a></li>
</ul>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/183/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مصائب یک سردبیر!</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/179</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/179#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Jan 2008 21:10:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[هنگ فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/1386/10/13/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%a6%d8%a8-%db%8c%da%a9-%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%a8%db%8c%d8%b1/</guid>
		<description><![CDATA[از اون روز که سر‌بزنگاه صادق خان، دچار حمله‌ی تنفسی شد؛ تا اون روز که مترجم گرامی با کلی گزارش و مقاله‌ی ترجمه‌شده توی راه مشهد، گازوئیل کم آورد و دیر رسید؛‌ تا اون روز که لپ‌تاب ایشون دچار نقص فنی شد و &#8230; تا اون روز که دوستی که برای چاپ با‌هاش صحبت کرده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از اون روز که سر‌بزنگاه صادق خان، دچار حمله‌ی تنفسی شد؛ تا اون روز که مترجم گرامی با کلی گزارش و مقاله‌ی ترجمه‌شده توی راه مشهد، گازوئیل کم آورد و دیر رسید؛‌ تا اون روز که لپ‌تاب ایشون دچار نقص فنی شد و &#8230; تا اون روز که دوستی که برای چاپ با‌هاش صحبت کرده بودیم، یک‌هو، ‌نا پدید شد! تا اون روز که گرافیست عزیزمون به جای یک طرح روی جلد، ‌یک چیز دیگر را کار کرد؛ تا اون روز که اسپانسر الترناتیو!! به خاطر برخی مسائل جزئی حاضر به چاپ آرمان‌شهر با یادداشت‌های مورد نظر ما نشد؛ بگیر، تا روزهایی که خیلی از بچه‌ها یادداشت‌هاشون رو نرسوندند، رفته رفته فشار روی <a href="http://www.aonline.ir">«ما چند نفر»</a> زیاد شد. با همه‌ی این اوصاف تونستیم صفحه رو سر وقت ببندیم.  بسته شدن صفحه،  فی‌نفسه، اگرچه  خیلی از خستگی ها را مرهم شد،  اما وقتی آرمان‌شهر  منتشر نشد،‌  کلی خستگی مضاعف نشست روی تن و روح بچه‌ها.   راستش را بخواهید احتمال می‌دادم به خاطر یادداشت‌هایی که از بعضی وبلاگ‌نویسان قشنگ!! داشتیم و همین طور مصاحبه‌ی جالبی که با یکی دیگه از وبلاگ‌نویس‌ها برای این شماره آماده کرده بودیم، برای چاپ با مشکل موجه بشیم. با این حال تلاشمون رو کردیم ولی نشد.  اما دو نکته‌ی مهم؛‌ اول این‌که به همه‌ی دوستان گرامی و عزیزی که زحمت کشیدن و یادداشت‌هاشون رو برای ما ارسال کردند اطمینان می‌دهم طی چند هفته‌ی آینده انشاء الله آرمان‌شهر،‌ در سطحی بالاتر چاپ خواهد شد و امیدوارم وقتی نسخه‌ی چاپی رو به دستشون رسوندیم کمی از زحماتشون جبران شده‌باشه.  دوم هم این‌که «از همه‌ی کسانی که مارا در تکمیل این شماره یاری کردند صمیمانه تشکر می‌کنیم.» از کسانی هم که نتونستند به موقع یادداشت‌هاشون رو برسونند دعوت می‌کنیم که تا آخر هفته‌ی آنیده نهایتاً این کار رو بکنند.  سوم این‌که از طرف خودم از تلاش‌هایی که <a href="http://www.pavaraghi.ir">صادق</a> و <a href="http://blog.aonline.ir">سروش</a> و <a href="http://www.masihm.com">محمد‌مسیح</a> و <a href="http://www.ronin.ir">طه</a> و نهایتاً <a href="http://pasdaran.persianblog.ir">ابوذر</a> برای این شماره کشیدند تشکر می‌کنم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/179/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>این پوآرو‌ی چندش‌آور!</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/177</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/177#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 21 Dec 2007 20:32:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[کاریزمای ذهن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/1386/09/30/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%88%d8%a2%d8%b1%d9%88%e2%80%8c%db%8c-%da%86%d9%86%d8%af%d8%b4%e2%80%8c%d8%a2%d9%88%d8%b1/</guid>
		<description><![CDATA[چه طور می‌شود از یک آدم ترسویِ بد‌اخلاقِ وسواسیِ چاقِ کوتاهِ اتوکشیده‌یِ کچل، یک کاراکتر محبوب و قهرمان ساخت؟ فکر می‌کنم پاسخ به این پرسش می‌تواند بخشی از مهارت مورد نیاز برای نویسندگی را بیان کند! :: پ.ن: اگر کمتر می نویسم به این دلیل است که تصمیم دارم مدتی را صرف بارور تر! شدن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چه طور می‌شود از یک آدم ترسویِ بد‌اخلاقِ وسواسیِ چاقِ کوتاهِ اتوکشیده‌یِ کچل، یک کاراکتر محبوب و قهرمان ساخت؟ فکر می‌کنم پاسخ به این پرسش می‌تواند بخشی از مهارت مورد نیاز برای نویسندگی را بیان کند!<br />
::<br />
پ.ن: اگر کمتر می نویسم به این دلیل است که تصمیم دارم مدتی را صرف بارور تر! شدن قلمِ شکسته ام بکنم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/177/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من کودکی‌ام را می‌خواهم!</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/144</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/144#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 19 Sep 2007 21:23:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[هنگ فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[یادواره‌های نوستالژیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pot.riot.ir/1386/06/29/kudaki/</guid>
		<description><![CDATA[وای خدا! عجب مجموعه‌ی جالبی. اندازه یک تریلی خاطره‌ی قدیمی‌ام زنده شد با دیدنش. الفی، چوبین و تنسی از آن کارتون‌هایی بودند که کودکی من سرشار از شادی‌ها و غم‌هایشان بود. البته در میان این پستر‌ها، هستند مجموعه‌هایی که بارها و بارها تکرار شده‌اند، یا از اساس مال نسل من نیستند. اما &#8230; اما بعضی‌هایشان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وای خدا!<br />
عجب <a href="http://web.mit.edu/%7Esalman/Public/weblog/Collection/index.html">مجموعه</a>‌ی جالبی. اندازه یک تریلی خاطره‌ی قدیمی‌ام زنده شد با دیدنش. <a href="http://web.mit.edu/%7Esalman/Public/weblog/Collection/target0.html">الفی</a>، <a href="http://web.mit.edu/%7Esalman/Public/weblog/Collection/thumbnails/chobin.jpg">چوبین</a> و <a href="http://web.mit.edu/%7Esalman/Public/weblog/Collection/target44.html">تنسی</a> از آن کارتون‌هایی بودند که کودکی من سرشار از شادی‌ها و غم‌هایشان بود. البته در میان این پستر‌ها، هستند مجموعه‌هایی که بارها و بارها تکرار شده‌اند، یا از اساس مال نسل من نیستند. اما &#8230; اما بعضی‌هایشان هم از آن <a href="http://pot.riot.ir/category/sharhane/yadvare/" target="_blank">یادواره‌های نوستالژیکی</a> هستند که به جایی از روح آدم چسبیده‌اند و فراموش نشدنی هستند.<br />
مشهور است که کارتون دیدن از پارامتر‌های اساسی در تعیین ضریب هوشی است. از آن مقوله‌هایی است که هر روان‌پزشکی حتی از آدم 20 ساله‌ای مثل من هم درباره‌شان می‌پرسد. نمی‌دانم کودکان امروز را هم با کارتون‌هایی که دیده‌اند، می‌سنجند یا نه. آخر زمان ما هفته‌ای شاید یک کارتون بود و همین باعث می‌شد که رسوخ کند در عمق ذهنمان. اما این روز‌ها، تنوع و تعداد انمیشن‌ها آنقدر زیاد است که بچه فرصت نمی‌کند یکی را ببنید، کمی بهش فکر کند و بعد برود سراغ بعدی. از طرف دیگر، این کارتون‌ها، بچه را بیشتر متوهم می‌کنند تا به فکر فرو ببرند. این را آدمی دارد می‌گوید که به این سن و سال هم که رسیده، عادت کارتون دیدن دارد؛ شدید! (پیر شدیم رفت! )<br />
نکته دیگر این‌که،  مفاهیمی مثل عشق زیر پلی !! به نحو حال بهم زنی مختل کرده این حوزه را. باز خدا پدر و مادر این سیما ! را بیامرزد که یا موضوع را عوض می‌کند و یا &#8230; فکر می‌کنم این روز‌ها کم‌تر به خطر نوعی سطحی نگری و ماده (جسم) محوری در این محصولات ، توجه می‌شود. چیزی که در کارتون‌های دهه 60 کمتر دیده می‌شد، الان شده سوژه اصلی عموم این کارتون‌ها.<br />
وقتی پسر‌عمه‌ی 6ساله‌ام حین تعریف ماجرای کارتونی که به تعداد کلید‌های این کیبرد، از اول تا آخر دیده، از معجره بوسه‌ی عشق می‌گوید و من سرخ می‌شوم و اطرافم را نگاه می‌کنم و از خدا می‌خواهم کسی صدایم کند یا این گوشی زنگ بزند ولی نمی‌زند؛ آن وقت من دلم برای چوبین تنگ می‌شود که با بدی مبارزه می‌کرد یا الفی که پسر خیلی گلی بود! آن وقت کسی ته دلم داد می‌زند «من کودکی‌ام را می‌خواهم!»</p>
<p align="center"><a href="http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/Collection/target0.html" target="_blank"><img src="http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/Collection/thumbnails/alfi.jpg" style="border: 1px solid black; padding: 5px" /></a> <a href="http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/Collection/target9.html" target="_blank"><img src="http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/Collection/thumbnails/chobin.jpg" style="border: 1px solid black; padding: 5px" /></a> <a href="http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/Collection/target22.html" target="_blank"><img src="http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/Collection/thumbnails/huchelberi_fin.jpg" style="border: 1px solid black; padding: 5px" /></a> <a href="http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/Collection/target19.html" target="_blank"><img src="http://web.mit.edu/~salman/Public/weblog/Collection/thumbnails/hadi_o_hoda.jpg" style="border: 1px solid black; padding: 5px" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/144/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سوره یا نیستان</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/41</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/41#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Mar 2007 16:27:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[هنگ فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sharh.ir/wp/?p=41</guid>
		<description><![CDATA[سالها پیش وقتی نیستان به خاطر توهین به عفت عمومی در طنز هائی که با عنوان رزیتا خاتون به قلم سید مهدی شجاعی منتشر می کرد ، توقیف شد ؛ هیچ صدائی نبود تا از جبهه فرهنگی متعهد دفاع کند . رسانه و یا تریبونی در اختیار نداشتیم . اما اکنون دورانی است که همه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سالها پیش وقتی نیستان به خاطر توهین به عفت عمومی در طنز هائی که با عنوان رزیتا خاتون به قلم سید مهدی شجاعی منتشر می کرد ، توقیف شد ؛ هیچ صدائی نبود تا از جبهه فرهنگی متعهد دفاع کند . رسانه و یا تریبونی در اختیار نداشتیم . اما اکنون دورانی است که همه ما می توانیم از طریق بلندگوی دستی که در اختیار داریم ، نسبت به این اقدام ناجوانمردانه ! اعتراض کنیم .<br />
سید مهدی شجاعی در دفاعیه ای که در دادگاه ارائه کرد ، به صراحت گفت اگر از نیستان رفع اتهام هم بشود به نشانه اعتراض با برخورد تند و ناجوانمردانه دستگاه قضا ، دیگر نیستان را منتشر نخواهم کرد . گفت و گفت که جوابگوی نسل تشنه جوان که روزنه ای یافته بود برای نزدیکی و واکاوی فرهنگ انقلابی هم آنهائی باشند که سخیف ترین اتهام را به فرزندان انقلاب زده اند .<br />
اولا امیدوارم مسئولین حوزه هنری سریعا این سوءتفاهم را مرتفع کنند و ثانیا آرزو دارم مسئولین سوره راه و روش سید مهدی شجاعی را در پیش نگیرند در خودداری از انتشار مجدد .</p>
<ul>
<li><a href="http://www.iricap.com/vote.asp?id=18" title="هرچند همین الان هم بالاتر از همه است" target="_blank">به سوره رای بدهید </a></li>
</ul>
<ul>
<li><a href="http://www.ghatreh.com/news/?q=%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87" target="_blank">آخرین اخبار از سوره</a></li>
</ul>
<ul>
<li><a href="http://sureh.blogfa.com/" target="_blank">اعتراض به توقیف ماهنامه سوره</a></li>
</ul>
<ul>
<li><a href="http://sureh.blogfa.com/" target="_blank"> </a><a href="http://soure30.blogfa.com/" target="_blank">حمایت از سوره</a></li>
</ul>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/41/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>داتیسم؛ آن‌گاه که نقطه‌ها به یاریم می‌آیند</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/39</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/39#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Feb 2007 16:42:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تنهایی‌های یک من]]></category>
		<category><![CDATA[هنگ فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sharh.ir/wp/?p=39</guid>
		<description><![CDATA[روزهای نزدیک به عید است ؛ جنب و جوش غریبی بر شهر و دیارمان حاکم شده ؛ شلوغی &#8230; سرعت &#8230; حرکت &#8230; جیغ &#8230;. مامان &#8230;. لباس &#8230;. تاکسی &#8230;. تخفیف &#8230;.. ترافیک &#8230;. گاری &#8230; افشانه شیشه شو &#8230; کارگر &#8230; دست مزد &#8230; پاداش &#8230;. ضمن خدمت &#8230; فرار &#8230; عیدی &#8230;. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>روزهای نزدیک به عید است ؛ جنب و جوش غریبی بر شهر و دیارمان حاکم شده ؛ شلوغی &#8230; سرعت &#8230; حرکت &#8230; جیغ &#8230;. مامان &#8230;. لباس &#8230;. تاکسی &#8230;. تخفیف &#8230;.. ترافیک &#8230;. گاری &#8230; افشانه شیشه شو &#8230; کارگر &#8230; دست مزد &#8230; پاداش &#8230;. ضمن خدمت &#8230; فرار &#8230; عیدی &#8230;. شهرام &#8230; ویزا &#8230;. کیش &#8230;. داریوش .. &#8230;. و من ؟ &#8230;. دور از همه &#8230;. از کنار مردم می گذرم و از دور تماشایشان می کنم . آنها را که مرا نمی بینند لابد &#8230;. به چند کتاب فروشی سر میزنم &#8230;. داستان کوتاه &#8230;. کارور &#8230;. مستور &#8230;. پیرزاد &#8230; دانای کل &#8230;. هری &#8230;. کلیسا &#8230;. عاقبت سراغ بخش مربوط به شهدا را می گیرم از ، راهنمای فروشگاه &#8230;. متعجب نگاهم می کند &#8230; می گویم تاریخ معاصر &#8230; در چشم هایم زل می زند &#8230;. می گویم تاریخ ؛ گذشته ؛ پیشینه &#8230;.. می گوید آن طرف . و من کتاب هائی می بینم به ضخامت یک فریاد &#8230;. فراز و فرود اشکانیان &#8230;. خواستگاه صفویه &#8230;. و خیلی که زور می زند پهلوی از آغاز تا انجام &#8230;. امسال نوروز جنس دیگری دارد برای من &#8230;. فارغ از درس و دانشگاه و بحث و نقل &#8230;. شاید هم فارق &#8230;. !! به دور از سفر و جنگل و دریا و مردم و ویلا و چادر و سرما &#8230;. آرام و رها &#8230;. در کنج وادی تنهائیم &#8230; خاموش و بی صدا &#8230; خواهم خواند &#8230;. بدون صدا &#8230;. از اخوان کارامازوف بگیر تا اربعین حدیث &#8230;. از پیرزاد گرفته تا اسرار الصلوه &#8230;.. ولایت فقیه استاد ،مینیمالیسم ،  جمهوری اسلامی شهید فقید ، برای بار چندم باز هم اشراق ، تفکر فلسفی غرب ،سیلاب ، عدل اللهی ، ناتورالیسم  &#8230;. وبلاگ تو را هم خواهم خواند اگر باشی &#8230;. در خلوت واحدی که خواهم داشت &#8230;. آرام در کنار فراق &#8230; مست از ساغر دوری &#8230;. کودتا و ضد کودتا  را به انجام خواهم خواند &#8230;. و عاشقانه آرام را اگر بیابم &#8230;. حیف که نیستی &#8230;. حیف که نیست &#8230;. چقدر حضورش گرم می بود اگر بود &#8230; سخت است &#8230; سختم &#8230;<br />
خواهم بود &#8230;. در شلوغی تنهاییم &#8230;. به سیاهی های عمیق ترین قله ی قلبم خواهم اندیشید و فکری برای دردهای پنهان و آشکار وجودم خواهم کرد &#8230;. کسی چه می داند ؟ شاید چله نشین هم شدم در میان بازار و مردم &#8230;. شاید کاخ تنهائیم را در دل همهمه  کوچه و بازار  بنا کنم &#8230;. کسی چه می داند ؟ کسی نمی داند &#8230;. کسی نمی خواهد بداند &#8230;. کسی هست اصلا ؟ &#8230;.<br />
داشتم می گفتم &#8230;. در فروشگاه اندیشه &#8230;. حوزه هنری بود اگر اشتباه نکنم &#8230;. دلم برای دختری سوخت که آرزو داشت روزی شازده کوچولو را بخواند اما وقت نداشت &#8230;. جن گرفته ها چشمش رو گرفته بود &#8230;. از دوستش خواست قول بدهد روزی برایش شازده کوچولو را بخرد تا انقدر کم نیاورد پیش ملیسا &#8230;.  آنقدر لوس و کودکانه خواهش کرد که بی اف گرامی کم مانده بود آن همه لطافت ! و کودکی را در آغوش بگیرد !! کتابی می خواست که جالب اشد &#8230;. با کلاس هم باشد &#8230;. رنگش سرخ نباشد  ام ا&#8230; و سخت نباشد &#8230; فکر نخواهد خواندنش &#8230;. خودش خوانده شود &#8230;. کمی اشک انگیز باشد بد نیست &#8230; عشق داشته باشد حتما &#8230; ولی از حد انسان فراتر نخواهد برود &#8230;..   و در آخر چرا مردان فریاد می زنند و زنان گریه می کنند از جن گرفته ها هم جذاب تر شد &#8230;. و  « من او »  در بالاترین طبقه از قفسه ها مانده بود کنار آن یکی من او &#8230;.<br />
راستی نقطه ها را می بینی ؟ &#8230;. داتیسم ؟ شنیده ای ؟!!<br />
بیرون از حوزه که آمدم &#8230;. حوزه هنری البته &#8230;..  بسیار مشتاق شازده کوچولو دیدم ،  که کودکانه هایشان را میان قوسین بازوان برادرانه مردهائی بدون مردانگی رها می کردند  آنهائی که بی اف بودند نه یاور &#8230;. نه همراه &#8230;.. و باز سیم کارت کپی شده &#8230; غیر اصل &#8230;. بدون اصالت &#8230;. مثل همان بی اف ها و شاید شبیه جی اف هم حتی باشد &#8230;.. و باز  عابر بانک &#8230; کفش پاشنه چند سانتی &#8230;. کودکان گریان به دنبال مامان &#8230;.  سیم کارت رند &#8230;.  حتی کت های دو شلواره هم بودند &#8230;. جی پی آر اس &#8230;. مکالمه رایگان &#8230;.. فست فود &#8230;. مردم &#8230;. سخت نگیر ! &#8230;. اتوبوس بدون راننده &#8230;. راه رفتن های که نشان می داد تازه از &#8230;.. استغفر الله &#8230;. و من ؟  &#8230;. کجای کارم &#8230;. دسته کیف پلاستیکی پاره می شود &#8230; و کتابها درون کیف دل خوش دارند به آن یکی &#8230;. پیاده &#8230;. خواجو &#8230;. چهارباغ &#8230;.  جهان نما &#8230;. مترو &#8230;. مترو &#8230;. مترو &#8230; سرعت &#8230; حرکت &#8230; هدف ؟ &#8230; خسسسسته ام</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/39/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

