<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>Pat.Riot &#124; MohammadAli's Persian Weblog &#187; نمایش روی پرده</title>
	<atom:link href="http://pat.riot.ir/blog/category/holy-jihad/honar/show/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://pat.riot.ir</link>
	<description>بی خوابی های یک برنامه نویس</description>
	<lastBuildDate>Mon, 21 May 2012 18:09:57 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>ما آدم‌های ساده</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/644</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/644#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Jul 2009 21:36:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نمایش روی پرده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=644</guid>
		<description><![CDATA[ولی نکته همین‌جاست. ما در گوشه هر خیابون یک گناه کشنده می‌بینیم؛ در هر خونه ای و فقط تحملش می‌کنیم. تحملش می‌کنیم چون عادی شده. چون به نظر جزئی می‌آد. ما صبح، ظهر و شب تحملش می‌کنیم &#8230; ولی دیگه نه. من یک الگو خواهم بود. و کاری که من کردم موشکافی می‌شود و مورد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p>ولی نکته همین‌جاست. ما در گوشه هر خیابون یک گناه کشنده می‌بینیم؛ در هر خونه ای و فقط تحملش می‌کنیم. تحملش می‌کنیم چون عادی شده. چون به نظر جزئی می‌آد. ما صبح، ظهر و شب تحملش می‌کنیم &#8230;  ولی دیگه نه.<br />
من یک الگو خواهم بود. و کاری که من کردم موشکافی می‌شود و مورد بررسی قرار می‌گیرد و دنبال خواهد شد؛ تا ابد. (قسمتی از دیالوگ جان دو (<a href="http://www.imdb.com/character/ch0026835/">John Doe</a>) در فیلم هفت)</p></blockquote>
<p style="text-align: center;">&#8230;</p>
<div id="attachment_17" class="wp-caption alignleft" style="width: 195px"><a href="http://sharh.persiangig.com/image/MV5BMTAxND.jpg"><img class="size-full wp-image-17" src="http://sharh.persiangig.com/image/MV5BMTAxND.jpg" alt="با شما هستم آقای اسپیسی! گوشت با من هست؟" width="185" height="240" /></a><p class="wp-caption-text">با شما هستم آقای اسپیسی! گوشت با من هست؟</p></div>
<p>آخر مگر چه می‌شد اگر شما بازیگر یکی از این دو فیلم نمی‌بودی؟ با شما هستم آقای اسپیسی (<a href="http://www.imdb.com/name/nm0000228/">Kevin Spacey</a>)! گوشت با من هست؟ می‌شود کمی با من رو راست باشید و بفرمائید شناخت حضرت عالی از این دنیای لعنتی چه تفاوتی با دیگر آدم‌های خاکی دارد که عدل شما باید همیشه برنده بشوید؟ فرقی هم نمی‌کند کارآگاه کارکشته‌ای مثل سامرست آن‌ طرف میز باز‌جوئی نشسته‌باشد یا سروان فلانی با تبختر جلوی حضرت عالی پایش را بیاندازد روی میز و لیوان قوه‌ی سردش را سر بکشد و از شما سوال بپرسد. آخر بازی، جوجه‌ی شما فقط زنده مانده‌است تا شمرده شود.</p>
<p>اما این بار شما یک مضنون ساده نبوده‌اید که بعد از &#8220;ادای پاره‌ای توضیحات&#8221; رهای‌تان کنند. شما من و همه‌ی آن‌هایی را که پیش و پس از من هفت (<a href="http://www.imdb.com/title/tt0114369/">Se7en</a>) را دیده‌اند در موضع گناه‌کار هفتم قرار داده‌اید. گناه‌کاری که به دست فرشته‌ی عذاب مجازات نمی‌شود؛ بلکه محکوم است تا آخر عمر وقتی به آئینه نگاه می‌کند، صورت نحس خودش را ببیند که به خاطر ترحم انسان &#8230; مثل شما هنوز از خشم  سرخ می‌شود و سرش داغ می‌کند و رگ‌های حاشیه‌ی قرنیه‌اش ورم می‌کند. بعد مجبور است برود بنشیند روی صندلی، که ممکن است چوبی باشد، دست‌هایش را ستون بدنش کند روی زانو‌ها و به خودش لعنت بفرستد که چرا آقایی که شما باشید باید همیشه جفت تاسش شش باشد.</p>
<p style="text-align: center;">&#8230;</p>
<p>حتی می‌ترسیده‌اند اسم شما را در تیتراژ آغاز فیلم بیاورند؛ نکند من ِ تماشاگر کم بیاورم و نتوانم تا دقیقه‌ی نود و چهارم فیلم آرام و کنجکاو داستان را دنبال کنم و از ابتدا شستم خبردار شود که اگر کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه نیست، این آدم حیله‌گر این وسط چه می‌کند؟<br />
حواست هست؟ اصلا گوش می‌کنی؟ دفعه‌ی بعد باید به خاطر کدام گناه به شما <a href="http://www.imdb.com/title/tt0114814/">مضنون</a> باشیم؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/644/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تکه فیلم‌نامه ۲</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/570</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/570#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Feb 2009 01:45:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نمایش روی پرده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=570</guid>
		<description><![CDATA[چاکرت، دو دو تاش اغلب میشه چهار‌تا، ولی به صفرش ده بر یک! [ چه کسی امیر را کشت؟ – مهدی کرم‌پور – 1384]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چاکرت، دو دو تاش اغلب میشه چهار‌تا، ولی به صفرش ده بر یک!</p>
<p>[ <a href="http://www.sourehcinema.com/Title/Title.aspx?id=138402280003" target="_blank">چه کسی امیر را کشت؟</a> – مهدی کرم‌پور – 1384]</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/570/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تکه فیلم‌نامه &#8211; ۱</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/208</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/208#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 03 May 2008 07:35:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نمایش روی پرده]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم نامه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=208</guid>
		<description><![CDATA[بنا بر سنت کهن لانگ‌شات: - من توی مدرسه آخر کلاس می‌نشستم؛ همیشه اعصاب من رو خرد می‌کردی، چون تو کنار پنجره بودی و من نه. - می‌دونی زمستون‌ها کنار پنجره چقدر سرد بود؟ خیابان دهم ولف ( رابرت مورسکو )، 2006]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بنا بر سنت کهن <a title="تکه فیلم نامه‌های لانگ شات" href="http://pouraj.blogspot.com/2008/03/blog-post_25.html" target="_blank">لانگ‌شات</a>:</p>
<p>- من توی مدرسه آخر کلاس می‌نشستم؛ همیشه اعصاب من رو خرد می‌کردی، چون تو کنار پنجره بودی و من نه.</p>
<p>- می‌دونی زمستون‌ها کنار پنجره چقدر سرد بود؟</p>
<p><strong>خیابان دهم ولف</strong> ( رابرت مورسکو )، 2006</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/208/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>باز به قلبم رجوع کردم!</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/194</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/194#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Apr 2008 00:40:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نبرد در گرای 90 درجه]]></category>
		<category><![CDATA[نمایش روی پرده]]></category>
		<category><![CDATA[آژانس شیشه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[حاتمی‌کیا]]></category>
		<category><![CDATA[حلقه‌ی سبز]]></category>
		<category><![CDATA[دفاع‌مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[شهروند‌امروز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=194</guid>
		<description><![CDATA[در حاشیه‌ی مصاحبه‌ی شهروند امروز با حاتمی‌کیا]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://pat.riot.ir/wp-content/uploads/2008/04/20-2.jpg" target="_blank"><img class="alignleft size-medium wp-image-195" style="padding:10px; float: left; border: 1px solid black; margin: 10px;" title="ebrahim-hatami-kia" src="http://pat.riot.ir/wp-content/uploads/2008/04/20-2-300x225.jpg" alt="ابراهیم حاتمی کیا - پشت صحنهی سریال تلویزیونی حلقهی سبز " width="210" height="157" /></a></p>
<p>دیروز در شماره‌ی جدید هفته‌نامه‌ی شهروند امروز مصاحبه‌ای با ابراهیم حاتمی کیا منتشر شد که روی جلد هم کار شده‌بود. در ضمن خوندن مصاحبه‌ نکاتی که به ذهنم رسید رو نوشتم :</p>
<p>حضور شخص محمد قوچانی که عموماً در مصاحبه‌ها شرکت نمی‌کند برای من فقط یک پیام داشت. قوچانی تنها آمده بود تا مزه‌ی دهن ابراهیم خان را بفهمد. چنان‌که مستقیم هم می‌پرسد که دولت فعلی را چگونه می‌بینی؟  اما جناب قادری دنبال بررسی مسائل فنی و روتین سینمایی بود. به عبارتی تلاش می‌کرد تحلیل‌های خودش ا در دهان حاتمی‌کیا بگذارد. ابراهیم  البته خوب جوابش را داد. بعد از خطابه ی طولانی قادری راجع به آرمان‌های فیلمسازی و شک هنری، ابرهیم می‌گوید :« تحلیل جالبی است. فکر می‌کنم باید قبول کنم.»</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>راستش من با اصول حرف‌ای روزنامه‌نگاری آن هم در بخش مصاحبه آشنا نیستم اما تا آنجا که من می‌دانم استاندارد نسبت سوالات به پاسخ‌ها باید 1 به 2 باشد. تازه این هم در وضعیتی است که با آدمی رو برو هستیم که باید خیلی تلاش کرد تا یک کلمه حرف بزند. نه حاتمی ‌کیا که فقط باید بحث را به علایق و حساسیت‌هایش بکشانی تا شروع کند برایت بلبل زبانی !!! در این مصاحبه 124 خط! سوال پرسیده شده و 125 خط پاسخ.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>وقتی قوچانی با مهارت صحبت را به «حلقه‌ی سبز» می‌کشاند و تفاوت‌های سیاست‌های فرهنگی خاتمی و احمدی‌نژاد، حاتمی‌کیا با صراحت می‌گوید وقتی یک فیلم ساز برون‌گرا مثل من، یک فیلم درون‌گرا مثل حلقه‌ی سبز را می‌سازد، به این دلیل است که هنوز سلیقه‌ی این دوت را نشناخته‌است. هرچند مدت‌ها بود این ایده را در ذهن داشتم. اما تصمیمش را در همین مدت گرفتم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>یک جای مصاحبه هم برای من قابل هضم نبود. قادری می‌گوید «بعد از کیمایی، شما &#8211; حاتمی‌کیا &#8211; نامزد کسب عنوان فیلمساز مردمی هستید.»  واقعا این گونه است؟ سوال من اینه که واقعاً مسعود کمیایی در قلب مردم ایرانه؟  چرا تا حالا به ذهن من نرسیده‌بود؟</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>اما شاید شاه بیت این مصاحبه آن جاست که ابراهیم می‌گوید :<br />
«باور کنید دلم می‌گیرد. آن همه حرف‌های گفتنی و داستان‌های شنیدنی در این گنجینه‌ی سینمای جنگ هست که می‌شود گفت. اما چه کنم که نگهبان‌های تنگ نظری وجود دارند که نمی‌گذارند کارم را بکنم. <strong>این شهر خفه‌ام کرده.</strong> دیگر خسته شده‌ام از فیلم شاختن در این چهار دیواری ‌های تنگ. می‌خواهم بزنم بیرون. نگاه من افق‌های باز بود. به دشت و حالا گرفتار شده‌ام به هیچ عنوان هم دوست ندارم نگاه غمگسارانه‌ی بی معنی به گذشته داشته باشم. حرف روز دارم. اما چه کنم که نقل این داستان‌ها توپ و تفنگ و تق و توق می‌خواهد، و این‌ها همه دست کسانی‌است که با امثال من مثل یک سرباز رفتار می‌کنند.»</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>البته یک جای دیگر هم حاتمی‌کیا کمی از کوره در می‌رود؛ آن هم وقتی قوچانی می‌گوید «محافظ کار شده‌اید و سنتان هم بالا رفته‌است!»<br />
انگار که بهش بر خورده باشه، زیر بار نمی‌رود. انگار که کسی بخواهد به شیر آژانس شیشه‌ای فقط به این خیال که سنش بالا‌رفته، بییش از حد نزدیک شود؛ و شیر ناگهان نعره می‌زند !!!!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>کاش حاتمی‌کیا «مصاحبه را در بازبینی کوتاه نکرده بود» تا ما هم می‌توانستیم مثل اهالی شهروند بفهمیم نظرش نسبت به خیلی چیز‌ها چیست؟ « آیا آدم نظام است یا مقابل نظام ؟» تنها چیزی‌که از این بخش مصابحه باقی‌مانده، آن است که حاتمی کیا «باز به قلبش رجوع می‌کند.»</p>
<p>کاش دست آن بسیجی که شب عملیات پای ابراهیم را گرفت، رهایش نکند‌!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/194/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از لاله زار که می‌گذرم &#8230;</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/178</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/178#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 Dec 2007 07:29:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نمایش روی پرده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/1386/10/04/hokm/</guid>
		<description><![CDATA[برای ایرانی نبودن فیلم حکم، همین یک دلیل کافی است که لیلا حاتمی از اول تا آخر فیلم، لاتکس پوشیده است! اما خوب، کی گفته اگه یک فیلم ایرانی نبود، نباس فیلم موفقی هم باشه؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>برای ایرانی نبودن فیلم <a target="_blank" href="http://www.iranactor.com/FILMS/1383/Hokm.htm">حکم</a>، همین یک دلیل کافی است که لیلا حاتمی از اول تا آخر فیلم، لاتکس پوشیده است! اما خوب، کی گفته اگه یک فیلم ایرانی نبود، نباس فیلم موفقی هم باشه؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/178/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بعد النمایش تروی !!</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/29</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/29#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Oct 2006 15:07:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نمایش روی پرده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sharh.ir/wp/?p=29</guid>
		<description><![CDATA[&#8221; اگه روزی ماجرای مرا برای مردم بازگو کردید به آنها بگویید در چه زمانی می زیستم . زمانی که پادشاهاه ذره ای برای جان انسان ها ارزش قائل نبودند . &#8221; این جمله ای بود که در آنتهای فیلم تروی به عنوان پیام فیلم بیان شد . بعد از اینکه شبکه ۲ سیما این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://localhost/wordpress/wp-content/uploads/2007/08/troy41.jpg" title="troy۴۱.jpg" alt="troy۴۱.jpg" style="padding: 10px" align="right" border="1" height="287" hspace="5" vspace="5" width="208" />&#8221; اگه روزی ماجرای مرا برای مردم بازگو کردید به آنها بگویید در چه زمانی می زیستم . زمانی که پادشاهاه ذره ای برای جان انسان ها ارزش قائل نبودند . &#8221; این جمله ای بود که در آنتهای فیلم تروی به عنوان پیام فیلم بیان شد . بعد از اینکه شبکه ۲ سیما این فیلم را برای بار دوم ( یا بیشتر !! ) پخش کرد ، حس کردم حرفی برای گفتن دارم .</p>
<p>به نظر من یکی از تاثیر گذارترین سکانس های این فیلم ، همان جایی بود که تروی (Troy) در آتش می سوخت . از بالا تا پایین ؛ همه نماد های تمدن یکی پس از دیگری نابود می شد و تنها دلیلش هوس قدرت طلبی یک پادشاه و مقابله به مثل ! حاکمی دیگر بود . در روند فیلم اشتباهات بزرگی پشت سر هم رخ می دهند که در آخر منجر به نابود شدن یک تمدن و فرهنگ بزرگ آن روز می گردد . در مقایسه ی کوچکی که میان شرایط امروز دنیا و آنچه در این داستان بدان پرداخته شده انجام می شود به سادگی می شود دریافت که امروز هم جان مردم ، کم ارزش ترین کالای دنیای مبادلات بین قدرتمداران است . امروز هم در گوشه و کنار دنیا ، ملت های زیادی زیر آتش باران جنگ ، جان می سپارند تا دنیایی با نظم نوین !! حاکم شود . که در آن سازمان های بین المللی دیگر همین پوسته ظاهری هم محسوب نشوند .</p>
<p>تنها تفاوت عمده دنیای امروز با آنچه در تروی می بینیم با توجه به صحبت های رضا امیرخانی در گفت و گوی با شریف نیوز بیشتر آشکار می شود (اینجا ) و آن تغییر رویکرد از جنگ قلعه ای به میدانی شدن فضای نبرد است . حاصل و ثمر این اقدام آن است که کشور متخاصم ( یا کشورهای متخاصم ) امنیت و آزامش را برای مردمشان به ازمغان می آورند ولی جنگ همچنان در جایی خیلی دورتر از حتی قاره ی شان هنوز برپاست .</p>
<p>دو نکته دیگه هم به نظرم اومد در باره این فیلم بد نیست بگم :</p>
<p>۱- اولین قربانی در اینگونه جنگ هایی که در غرب رخ می دهد ، به طور قطع مذهب و دین است . آنچنان که در ابتدای نبرد ، یونانیان معبد و خادمان آن را به خاک و خون می کشند . و قربانی بعدی هم مظاهر تمدن و فرهنگ یک کشور است همانطور که مجسمه آپولو و دیگر تندیس های الاهه های رم یکی پس از دیگری نابود می شود ( البته خود فرهنگ و دین گاهی از صحنه نبرد جان سالم به در می برد و همچنان جاوید خواهد ماند اما مظاهر آن و نمود های بیرونیش مثل کتاب و نمادهای فرهنگی قربانی می شوند )<br />
2- با یک مقایسه کوچک میان افسانه ها و اساطیر غرب (یونان و روم ) با اساطیر کهن ایران به یک تفاوت عمده پی می بریم و آن هم میزان خشونت در آن ها است . پر واضح است که حتی در نبرد های اساطیری ایرانی (مانند آنچه در شاهنامه آمده ) روح فتوت و مردانگی موج می زند و کمتر رنگ و بوی نفرت و کینه می دهد . حال فرزندان همان ها که پس از فتح تروی به هیچ کس ،  زن و کودک و خدسال ، رحم نمی کردند در دنیای امروز فرزندان رستم را خشونت طلب می داند و خود را مروج آزادی و صلح در زیر لوای نظم نوین جهانی و خاور میانه جدید می خوانند .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/29/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

