<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>Pat.Riot &#124; MohammadAli's Persian Weblog &#187; نبرد با خویشتن</title>
	<atom:link href="http://pat.riot.ir/blog/category/holy-jihad/self-conflict/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://pat.riot.ir</link>
	<description>بی خوابی های یک برنامه نویس</description>
	<lastBuildDate>Mon, 21 May 2012 18:09:57 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>شعله شعله آتشم</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/254</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/254#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 Jul 2008 21:14:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نبرد با خویشتن]]></category>
		<category><![CDATA[فریاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=254</guid>
		<description><![CDATA[ای دل، ای مرغ سحر شور آواز تو کو؟ ای شکسته بال و پر شوق پرواز تو کو؟ در دل شب‌های تار سوز تو، ساز تو کو؟ پ.ن: آن نفرت قدیمی این‌روز‌ها تبدیل شده‌است به کینه، عداوت، دشمنی؛ یا شاید‌ هم خون‌خواهی &#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="float:left"><span style='text-align:left;display:block;'><p><object type='application/x-shockwave-flash' data='http://s2.wp.com/wp-content/plugins/audio-player/player.swf' width='290' height='24' id='audioplayer1'><param name='movie' value='http://s2.wp.com/wp-content/plugins/audio-player/player.swf' /><param name='FlashVars' value='&amp;bg=0xf8f8f8&amp;leftbg=0xeeeeee&amp;lefticon=0x666666&amp;rightbg=0xcccccc&amp;rightbghover=0x999999&amp;righticon=0x666666&amp;righticonhover=0xffffff&amp;text=0x666666&amp;slider=0x666666&amp;track=0xFFFFFF&amp;border=0x666666&amp;loader=0x9FFFB8&amp;soundFile=%3ATrack03.mp3' /><param name='quality' value='high' /><param name='menu' value='false' /><param name='bgcolor' value='#FFFFFF' /><param name='wmode' value='opaque' /></object></p></span></div>
<p>ای دل، ای مرغ سحر<br />
شور آواز تو کو؟<br />
ای شکسته بال و پر<br />
شوق پرواز تو کو؟<br />
در دل شب‌های تار<br />
سوز تو، ساز تو کو؟</p>
<p>پ.ن: آن <a title="و تو چه میدانی «نفرت» چیست؟" href="http://pat.riot.ir/1386/11/26/nefrat/" target="_blank">نفرت</a> قدیمی این‌روز‌ها تبدیل شده‌است به کینه، عداوت، دشمنی؛ یا شاید‌ هم خون‌خواهی &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/254/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8230; تا فراموش کنم</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/197</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/197#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 18 Apr 2008 14:43:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نبرد با خویشتن]]></category>
		<category><![CDATA[گناه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=197</guid>
		<description><![CDATA[از آن‌جا که گناه در ذات خود یک مکانیزم ضد ذکر دارد، باعث فراموشی می‌شود. به همین دلیل ممکن است فرد گناه‌کار برای فرار از فشار‌های روحی ناشی از ارتکاب گناه، به خود گناه رجوع کند. یاد آن دوستی افتادم که چند سال پیش، با شور خاصی ‌گفت: «چند روز است که این دیالوگ حیرانم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از آن‌جا که گناه در ذات خود یک مکانیزم ضد ذکر دارد، باعث فراموشی می‌شود.  به همین دلیل ممکن است فرد گناه‌کار برای فرار از فشار‌های روحی ناشی از ارتکاب گناه، به خود گناه رجوع کند. یاد آن دوستی افتادم که چند سال پیش، با شور خاصی ‌گفت: «چند روز است که این دیالوگ حیرانم کرده! »<a title="زندان | تصویر در اندازه‌ی حقیقی" href="http://pat.riot.ir/wp-content/uploads/2008/04/3313082-lg.jpg" target="_blank"><img class="alignleft alignnone size-thumbnail wp-image-198" style="float: left; border: 1px solid black; margin: 5px; padding:4px;" title="3313082-lg" src="http://pat.riot.ir/wp-content/uploads/2008/04/3313082-lg-150x150.jpg" alt="" width="127" height="127" /></a></p>
<p>- چرا می‌نوشی؟<br />
- تا فراموش کنم.<br />
- چه چیز را؟<br />
- این که می‌نوشم!</p>
<p>از این لحاظ تا زمانی که فرد، از گناه به صرف ناپاکشی‌اش بیزار نشود، « در بر همان پاشنه خواهد‌چرخید!»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/197/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>و تو چه می‌دانی «نفرت» چیست؟</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/186</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/186#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 Feb 2008 17:57:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نبرد با خویشتن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/1386/11/26/nefrat/</guid>
		<description><![CDATA[عمیق‌ترین نوع نفرت، اگر منصف باشیم، «نفرت از خویشتن» است. چه آن‌که هیچ‌کس از انسان به نفسش نزدیک‌تر نیست، یعنی حجابی وجود ندارد. پس جایی برای حسن‌ظن باقی نمی‌ماند. وقتی من از نفس انسانی‌ام، یعنی خودم، متنفر می‌شوم، شکی وجود ندارد که این یک تنفر اصیل و حقیقی است. و تنفر از لحظه‌ی اکنون، حسرت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عمیق‌ترین نوع نفرت، اگر منصف باشیم، «نفرت از خویشتن» است. چه آن‌که هیچ‌کس از انسان به نفسش نزدیک‌تر نیست، یعنی حجابی وجود ندارد. پس جایی برای حسن‌ظن باقی نمی‌ماند.</p>
<p>وقتی من از نفس انسانی‌ام، یعنی خودم، متنفر می‌شوم، شکی وجود ندارد که این یک تنفر اصیل و حقیقی است. و تنفر از لحظه‌ی اکنون، حسرت روزهای گذشته و بیم طوفان‌های آینده غم بزرگی بر دل آدم می‌نشاند که از ثمرات دشنه‌ی شب‌های ابری است بر روح‌های بیمار.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/186/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مواظب خودت باش!</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/169</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/169#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 23 Nov 2007 08:58:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نبرد با خویشتن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/1386/09/02/be-care-of-your-self/</guid>
		<description><![CDATA[شنیده‌ای می‌گویند &#xAB;بعضی‌ها مثل تو فیلم‌ها عاشق می‌شوند&#xBB; ؟ اما این روز‌ها کدام کارمان مثل تو فیلم‌ها نیست؟ دور و برت را نگاه کن. گاهی فکر می‌کنیم داریم زندگی می‌کنیم. اما رفتار‌هایمان بیشتر شبیه نقش بازی کردن است. یادم می‌آید خیلی وقت پیش‌ها موقع &#xAB;خداحافظی&#xBB; می‌گفتیم &#xAB;خداحافظ&#xBB;! نمی‌دانم به‌خاطر فاصله‌ایست که از حقیقت گرفته‌ایم یا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شنیده‌ای می‌گویند &#xAB;بعضی‌ها مثل تو فیلم‌ها عاشق می‌شوند&#xBB; ؟ اما این روز‌ها کدام کارمان مثل تو فیلم‌ها نیست؟ دور و برت را نگاه کن. گاهی فکر می‌کنیم داریم زندگی می‌کنیم. اما رفتار‌هایمان بیشتر شبیه نقش بازی کردن است. </p>
<p>یادم می‌آید خیلی وقت پیش‌ها موقع &#xAB;خداحافظی&#xBB; می‌گفتیم &#xAB;خداحافظ&#xBB;! نمی‌دانم به‌خاطر فاصله‌ایست که از حقیقت گرفته‌ایم یا فقط تاثیر القائات بیرونی‌است که دیگر خیلی‌هامان &#xAB;خداحافظی&#xBB; نمی‌کنیم.<br />
  <br />&#xAB;سلام&#xBB; هایمان به &#xAB;روز به‌خیر&#xBB; تبدیل شده و &#xAB;خداحافظ&#xBB; ـیمان هم جایش را داده‌است به &#xAB;مواظب خودت باش&#xBB;. و کسی فکر نمی‌کند، اگر آدم می‌توانست از خودش مواظبت کند، دامنش از دست نمی‌رفت، آن روز که رفت &#8230;</p>
<p align="center">&#8230;</p>
<p>پسر‌بچه‌ها را دیده‌ای وقتی دسنشان را از دست گرم و استوار پدر بیرون می‌کشند، &#xAB;آخر دیگر بزرگ شده‌اند&#xBB;! پدر هم ممکن است لبخندی بزند، بگذارد کودک بی‌نوا در رویای خودش شناور باشد. اما آیا این رفتار طفل خرد باعث می‌شود نگاه مراقب پدر لحظه‌ای تنهایش بگذارد؟ اصلاً دل‌گرمی &#xAB;پسر آدم&#xBB; به همین است که &#xAB;بابا حتماً حواسش به من است&#xBB;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/169/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وقتی شیخ الرئیس هم گرفتار می‌شود !</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/42</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/42#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Mar 2007 14:13:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نبرد با خویشتن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sharh.ir/wp/?p=42</guid>
		<description><![CDATA[شهید مطهری ذیل نقل این حکایتی که در ادامه می نویسم ، نکته را درباره ابن سینا بیان کرده اند که برای من خیلی جالب بود . « بوعلی سینا با همه نبوغش ، دو عیب بسیار بزرگ داشت که متاسفانه تا حد زیادی مانع بروز استعداد های سرشار او گردیدند . حکمای بعد از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شهید مطهری ذیل نقل این حکایتی که در ادامه می نویسم ، نکته را درباره ابن سینا بیان کرده اند که برای من خیلی جالب بود .<br />
« بوعلی سینا با همه نبوغش ، دو عیب بسیار بزرگ داشت که متاسفانه تا حد زیادی مانع بروز استعداد های سرشار او گردیدند . حکمای بعد از او همه تاسف خود را از این ضعف ها ابراز کرده بودند . یک عیب او لذت طلبی و دیگری مقام خواهی بود ؛ و این دو او را از اشتغال کامل به مسائل علمی باز داشتند و مرگ زودرس او را سبب شدند »<br />
برای من خیلی جالب ؛ و البته عجیب ؛ بود که ببینم شخصیتی با اون درجه از علم و فقاهت ، چه طور از این ضعف ها رنج می برده !! و متاسفانه این دو آفت &#8211; لذت و قدرت طلبی &#8211; گربان گیر بسیاری از رجال معروف بوده و باعث زوالشون هم شده . و این جاست که می تونیم پی ببریم به این که صدر المتالهین چه قدر نسبت به سلف خودش تکامل یافته تر بوده !! ( بگفته می شود از شروطی که ملا صدرا برای پذیرش شاگرد قائل بوده یکی این است که فرد علم را برای قدرت نخواهد و &#8230; )<br />
و اما اصل حکایت :<br />
« &#8230;. در آئینه دانشوران نوشته اند بوعلی سینا در وقتی که شغل وزارت همدان را داشت ، روزی بادبدبه و کبکبه وزارت از راهی می گذت . اتفاقا دید کناسی در کنار دیواری مشغول خالی کردن چاه است . کناس ضمن کار این شعر را با خود زمزمه می کرد :<br />
گرامی داشتم ای نفس از آنت<br />
که آسان بگذرد بر دل جهانت<br />
بو علی از دیدن وضع کناس و شعری که می خواند به خنده افتاد . با خود فکر کرد این بابا با این شغل پستی که برای خودش انتخاب کرده ، تازه هنوز سر نفس خود منت می گذارد که من تو را محترم شمرده ام . دستور داد کناس را به حضورش بیاورند . بعد رو به او کرد و گفت : انصاف این است که هیچ کس در دنیا به اندازه تو نفس خودش را گرامی نداشته است !<br />
کناس نگاهی به دبدبه و کبکبه بوعلی کرد ، فهمید که او وزیر است ، جواب داد : شغل من با همه پستی که دارد به مراتب شریف تر از شغل توست . تو ناچاری هر روز که پیش پادشاه می روی تا به حد رکوع در جلوی او خم شوی . حال آنکه من آزادم و نیاز به بندگی کسی ندارم . نوشته اند بوعلی با شرمساری از کناس جدا شد و رفت » (۱)</p>
<p>حکایت جالبی است . از این دست منقولات در کتب اخلاقی بسیار است ؛ لکن از این جهت برای من قابل توجه بود که یک پای قضیه ، شخصیت والائی چون شیخ الرئیس قرار دارد . البته لازم نیست متذکر شوم که قصد من از آوردن این حکایت ، تخریب چهره محبوبی چون ابن سینا نبوده است ، چه آنکه شهید بزرگوار نیز چنین هدفی را دنبال نکرده اند . اما گفتم اگر بدانیم مرد بزرگی چون ابن سینا هم از چنین مشکلات اخلاقی رنج می برده است ، شاید در تصمیمی که می خواهیم بگیریم محکم تر شویم و هم این که رذائل اخلاقی را ساده نگیریم .</p>
<p>پاورقی :<br />
۱ ) به نقل از « گفتاری در باره جمهوری اسلامی » جزوه شماره ۴ حزب جمهوری اسلامی . استاد شهید مرتضی مطهری . چاپ دوم . ۲۰/۱۲/۱۳۵۸ . ص ۱۷ .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/42/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عبرتی از روز دهم</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/35</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/35#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Feb 2007 19:56:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[این روز‌های ناب]]></category>
		<category><![CDATA[نبرد با خویشتن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sharh.ir/wp/?p=35</guid>
		<description><![CDATA[در تواریخ آمده که ۵ نفر از صحابه بزرگوار رسول اعظم (ص) در روز عاشورا جز مدافعین سبط بزرگوار ایشان قرار داشتند . حبیب ابن مظاهر و مسلم ابن عوسجه از مشایخ این گروه بودند . چیزی که اکثر ما شندیده ایم این است « که روزی حبیب ، مسلم را در بازار دید و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در تواریخ آمده که ۵ نفر از صحابه بزرگوار رسول اعظم (ص) در روز عاشورا جز مدافعین سبط بزرگوار ایشان قرار داشتند . حبیب ابن مظاهر و مسلم ابن عوسجه از مشایخ این گروه بودند . چیزی که اکثر ما شندیده ایم این است « که روزی حبیب ، مسلم را در بازار دید و به او گفت : آهای پیرمرد ! کجا می روی ؟ مسلم پاسخ داد :  محاسنم به سپیدی نشسته است و قصد خرید رنگ یا حنائی دارم . حبیب بن مظاهر گفت : من حنائی سراغ دارم که اثرش هیچ گاه ناپدید نمی شود . مسلم ! مولایمان حسین ابن علی (ع) حرکت کرده است به سمت کوفه .<br />
این دو صحابی بزرگوار به سمت کاروان حضرت اباعبد الله شتافتند . در روز عاشورا مسلم پیش از حبیب به میدان رفت . هنگامی که بر روی زمین افتاد ، حضرت ثار الله (ع) به همراه حبیب بر کنارش آمدند . حبیب گفت : به یاد داری در باره خضاب چه به تو گفتم ؟ »  تا اینجای ماجرا را اکثر ما شنیده ایم . نکته ای که به نظر من خیلی مهم است از اینجا به بعد ماجرا است .<br />
« حبیب گفت : من نیز تا دقائقی دیگر به تو ملحق خواهم شد ، لیکن اگر وصیتی داری که از دست من بر می آید بگو . مسلم گفت : وصیتی دارم که می توانی آن را در این آخرین لحظات عمرت انجام دهی . حبیب جان ! نکند دست از مولایمان ، سرور جهانیان ، حسین ابن علی (ع) برداری !!!!! »<br />
وصیت این یار گرامی پیامبر اکرم (ص) نکته بسیار مهمی در خود دارد . این احتمال وجود دارد که کسی در روز عاشورا ، در گرماگرم نبرد ، ناگهان رو از جبهه حق بردارد و به سوی عاقبتی شوم رهسپار گردد . (حتی اگر چون حبیب ابن مظاهر سالها جز موالیان خاندان رسول الله(ص)  بوده باشد . ما که جای خود داریم !!!! )<br />
عقل سلیم حکم می کند که حتی نسبت به یه ثانیه بعد خود اطمینان نداشته باشیم که در کدام سوی میدان ، پیکار می کنیم . لازم است که در هر لحظه خود را با حق ، طراز نمائی . ببینی جز مدافعین حرم رسول الله (ص) هستی یا &#8230;. یا چون کوفیان دلت با حسین (ع)  و شمشیرت علیه اوست  ؟!!!!! خداوند ما و شما را یک لحظه به خدمان وا نگذارد .</p>
<p>« فــــاعتبــــــروا یا اولـــــی الابصــــــــــار »</p>
<p>پ.ن : اول : شهادت سید الساجدین ، زین العابدین ، حضرت سجاد بر شما تسلیت باد . چقدر نزدیک است به عاشورا !!!!! دوم : مثل همیشه اونی نشد که می خواستم !!!! چی کار کنم دیگه ؟!!!!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/35/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

