<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>Pat.Riot &#124; MohammadAli's Persian Weblog &#187; حکومت اسلامی</title>
	<atom:link href="http://pat.riot.ir/blog/category/holy-jihad/society/islamic-reign/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://pat.riot.ir</link>
	<description>بی خوابی های یک برنامه نویس</description>
	<lastBuildDate>Mon, 21 May 2012 18:09:57 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>در باره‌ی حجت شرعی برای عزل و نصب</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/681</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/681#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 24 Jul 2009 21:17:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حکومت اسلامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=681</guid>
		<description><![CDATA[وقتی برای بار دوم مقام معظم رهبری به ریاست جمهوری برگزیده شدند، بین ایشان و امام یک بحثی در مورد انتخاب نخست وزیر بود، ایشان می‌گفت اگر من رییس جمهور بشوم، در انتخاب نخست وزیر هر کسی را که بخواهم خودم باید تصمیم بگیرم و این علامت را هم امام ظاهرا داده بودند که خود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="float:left;">
<div id="attachment_198" class="wp-caption alignleft" style="width: 210px"><a href="http://sharh.persiangig.com/patriot/vorodemam2.jpg"><img title="حجه الاسلام ناطق نوری در کنار امام راحل" src="http://sharh.persiangig.com/patriot/vorodemam2.jpg" alt="امام فرمودند:‌ من حکم نمی‌دهم!" width="200" /></a><p class="wp-caption-text">&quot;من حکم نمی‌دهم!&quot;</p></div>
</div>
<p>وقتی برای بار دوم مقام معظم رهبری به ریاست جمهوری برگزیده شدند، بین ایشان و امام یک بحثی در مورد انتخاب نخست وزیر بود، ایشان می‌گفت اگر من رییس جمهور بشوم، در انتخاب نخست وزیر هر کسی را که بخواهم خودم باید تصمیم بگیرم و این علامت را هم امام ظاهرا داده بودند که خود شما تصمیم بگیر، لذا ایشان کاندیدا شدند و پس از انتخابات به مشهد رفتند. سخنرانی ایشان در آنجا، حاکی از این بود که ایشان نمی‌‌خواهد مهندس موسوی را معرفی کند. از سخنرانی ایشان در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری در دفتر امام در جماران نیز این موضوع استنباط می‌شد.</p>
<p>چند روزی که گذشت، نظر امام عوض شد. علتش این بود که گویا آقای «محسن رضایی» به عنوان فرمانده سپاه خدمت امام رسیده و گفته بود که موقعیت آقای موسوی در جنگ و بین جوان‌ها به گونه‌ای است که اگر ایشان نخست وزیر نشوند، جنگ لطمه می‌خورد. طبیعی است که برای امام در آن روزها هیچ چیز حیاتی‌تر از مسأله‌ی جنگ نبود، لذا بعد از گزارش محسن رضایی، لحن امام عوض شد. ایشان احساس کرد که جنگ نباید لطمه بخورد. باید آقای موسوی به عنوان نخست وزیر معرفی شود.<br />
منتهی روش امام این بود که در مسائل گام به گام پیش می رفتند، اول اگر از ایشان سوال می‌شد، می‌فرمودند که مهندس موسوی بد نیست، کم کم به حاج احمد آقا و دیگران فرمودند که آقای مهندس موسوی معرفی شود.</p>
<p>یک قدم جلوتر، به دفتر فرمودند که جواب دهند نظر امام مهندس موسوی است. هرگاه از امام در این مورد می‌پرسیدند، امام مهندس موسوی را تأیید می‌کرد. رفته رفته امام به صراحت نظر خود را فرمودند و به دفتر اعلام کرده بودند که جز آقای موسوی کسی دیگر مصلحت نیست.</p>
<div style="float:left">
<div id="attachment_201" class="wp-caption alignleft" style="width: 210px"><a href="http://sharh.persiangig.com/patriot/20080708132854_7_43%282-22%29.jpg"><img class="  " title="نماز جمعه به امامت آیت‌الله خامنه‌ای - هادی غفاری و آیت‌الله منتظری در صف اول نماز دیده می‌شوند." src="http://sharh.persiangig.com/patriot/20080708132854_7_43%282-22%29.jpg" alt="نماز جمعه به امامت آیت‌الله خامنه‌ای - شیخ هادی غفاری و آیت الله منتظری در صف اول دیده می‌شوند." width="200" /></a><p class="wp-caption-text">&quot;من جواب ندارم کسی را که مصلحت نمی‌دانم، نخست وزیر کنم، مگر این که حکم ولی فقیه بالای سر او باشد&quot;</p></div>
</div>
<p>مقام معظم رهبری در مقام رییس جمهوری در یک محظوریت عجیبی قرار گرفته بودند. از یک طرف احساس می‌کرد از نظر شرعی و وظیفه به مصلحت کشور نیست مهندس موسوی را معرفی کند و از طرف دیگر نظر امام آقای موسوی بود. بنابراین برای حضرت امام نامه‌ای نوشتند که «اگر حضرت عالی تشخیص می‌دهید که باید مهندس موسوی را معرفی کنم، حکم کنید، شما رهبر هستید. شما روز قیامت جواب دارید، ولی من جواب ندارم کسی را که مصلحت نمی‌دانم، نخست وزیر کنم، مگر این که حکم ولی فقیه بالای سر او باشد. حضرت عالی حکم کنید تا من ایشان را بگذارم»، امام هم می‌فرمودند: «من حکم نمی‌کنم. من حرف خودم را می‌زنم» بن بست عجیبی پیش آمده بود.</p>
<p>جریان بن‌بست نخست وزیری خیلی اوج گرفت. پنجشنبه‌ای بود که خدمت آقای هاشمی رفتم. [..]  آقای هاشمی نیز خیلی نگران بود و گفتند اگر این گونه باشد، آقای خامنه‌ای خیلی آسیب می‌بیند. مقداری هم تندی کرد و گفت: «شماها مقصر هستید». گفتم: «ما که کاره‌ای نیستیم». ایشان گفت: «باید طوری این قضیه را حل و فصل کنید». سپس آقای هاشمی گفت: «شما بروید خدمت امام و به امام بگویید.[..] من پیشنهاد کردم که به اتفاق آقایان مهدوی، جنتی و یزدی خدمت امام برویم. این آقایان را دیدم و گفتم چهارتایی نزد امام می‌رویم و اگر امام جمله‌ای گفت و قانع نشدیم، زود بلند نشویم. با آقایان شوخی کرده و گفتم خیلی زود جا نخوریم وقتی امام حرف زدند ما هم حرف بزنیم و ادله اقامه کنیم.</p>
<p>ما چهار نفر خدمت امام رفتیم، ابتدا آقای مهدوی موضوع را طرح کردند. [..] این جا امام خمینی خیلی جدی فرمود که «من حکم نمی‌کنم، اما من به عنوان یک شهروند حق دارم نظر خودم را بدهم یا خیر؟» خیلی جالب بود این عین عبارت امام است که فرمودند، «من به عنوان یک شهروند، اعلام می‌کنم که انتخاب غیر از ایشان، خیانت به اسلام است.»<br />
این جمله را که ایشان فرمودند، همه چیز روشن شد و واقعا معلوم شد که موضوع چقدر عمق دارد. پس از این که فهمیدیم نظر قطعی امام، مهندس موسوی است، در محل دفتر ریاست جمهوری خدمت آقای خامنه‌ای رفتیم و ماجرا را خدمت ایشان شرح داده و گفتیم: «این دیگر حکم است. امام فقط لفظ حکم را نگفتند. امام تا آخر ایستاده است. این که ایشان می‌فرمایند جز موسوی خیانت به اسلام است، حکم است.»<br />
آقای خامنه‌ای فرمودند: «برای من اتمام حجت شد»؛ لذا تصمیم گرفتند و مهندس موسوی را برای نخست وزیری مجدد معرفی کردند.</p>
<p style="text-align: center;">&#8230;</p>
<p>مطالب بالا، بخشی از جلد دوم <a href="http://www.irdc.ir/fa/content/4913/default.aspx">خاطرات</a> آقای ناطق‌نوری بود که فکر می‌کنم در این روز‌ها مرور کردنشان می‌تواند راه‌گشا باشد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/681/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دموکراسی؛ بدون گارد</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/212</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/212#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 May 2008 06:28:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حکومت اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت]]></category>
		<category><![CDATA[دموکراسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=212</guid>
		<description><![CDATA[خطری که همواره دموکراسی‌های بدون حفاظ (1) را تهدید می‌کند، از بین رفتن تمام دستاورد‌های مردم توسط خود ایشان است. این اتفاق عموماً در اثر هیجانات اجتماعی و به دلیل فقدان نقش تاثیر‌گذار نخبگان در جامعه حاصل می‌شود. « مفهوم یک دموکراسی عقلانی این نیست که مردم باید خودشان حکم رانی کنند، بلکه ایمن نگه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خطری که همواره دموکراسی‌های بدون حفاظ <sup>(1)</sup> را تهدید می‌کند، از بین رفتن تمام دستاورد‌های مردم توسط خود ایشان است. این اتفاق عموماً در اثر هیجانات اجتماعی و به دلیل فقدان نقش تاثیر‌گذار نخبگان در جامعه حاصل می‌شود.</p>
<div class="box1">« مفهوم یک دموکراسی عقلانی این نیست که مردم باید خودشان حکم رانی کنند، بلکه ایمن نگه داشتن حکمرانی خوب است»<br />
- جان استوارت میل -</div>
<p>اصولاً در جامعه‌ای که خارج از نرم‌ها بر لزوم حقوق برابر تاکید می‌شود، هیچ نقش نگهبانی و مصلحت‌اندیشی برای نخبگان تعریف نشده‌است. از این رو به سادگی می‌توان توده‌های مردم را در مسیری قرار داد که نتیجه‌ی آن ویران شدن دموکراسی و همه‌ی رهاورد‌های یک جامعه‌ خواهد بود.</p>
<p>«گفته می‌شود اگر یک طبیب در جمع پنج نفر از نزدیکان یک بیمار بر بستر او حاضر باشد، و تصمیم گرفته شود در باره‌ی نوع و جزئیات نسخه‌ی تجویزی پزشک، به آرای اکثریت رجوع کنند، به احتمال قوی ناخوش خواهد مرد! »</p>
<p style="text-align: center;"><img class="post-pict aligncenter" style="border: 1px solid black; margin: 5px;" src="http://taebi.ali.googlepages.com/TL001176.jpg" alt="دموکراسی بدون گارد" width="393" height="262" /></p>
<p>در دیداری که چند هفته پس از انتخابات ریاست جمهوری با <a href="http://drmoeen.ir/" target="_blank">دکتر معین</a> داشتم، همین مسئله مطرح شد. به عقیده‌ی ایشان غایت جبهه‌ی دموکراسی خواهی، جامعه‌ای است که سطح آگاهی و شعور مردم در حدی از اعتلا قرار دارد که بتوان از حق رای خاص برای قشر نخبه‌ی جامعه صرف نظر کرد.<br />
به عبارت دیگر، ایشان در پاسخ به شبهه‌ی طبیب و حق رای یکسان، جامعه‌ای را مورد نظر فعالان سیاسی این طیف دانستند که در آن آحاد مردم از حد بینش یک طبیب اجتماعی برخوردار باشند.</p>
<p>اما باید پرسید تا رسیدن به چنین جامعه‌ی ایده‌آلی، لیبرال دموکراسی چه ساختار حفاظتی برای ساختار حاکمیت اندیشیده‌است؟</p>
<p>پ. و:<br />
(1) یک دموکراسی بدون حفاظ به ساختاری گفته می‌شود که هیچ جمعیتی از مردم برای تعیین حدود آزادی‌های مدنی مشروعیت نیافته‌اند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/212/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کدام مدل حکومتی؟</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/199</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/199#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Apr 2008 02:15:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حکومت اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت]]></category>
		<category><![CDATA[دموکراسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/1387/02/02/%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%af%d9%84-%d8%ad%da%a9%d9%88%d9%85%d8%aa%db%8c%d8%9f/</guid>
		<description><![CDATA[دموکراسیِ مطلق، قطعاً نمی‌تواند یک مدل حکومتی آرمانی باشد؛ چرا که اگر بپذیریم هر حکومتی &#8211; ار هر شکل و فرمش &#8211; لاجرم بخشی از آزادی‌های بشر را از طریق دسته‌بندی آن‌ها به آزادی‌های مشروع و نا مشروع محدود می‌کند؛ هیچ انسانی نسبت به انسان دیگر آن‌قدر برتری ندارد تا مجاز باشد حدود آزادی او [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دموکراسیِ مطلق، قطعاً نمی‌تواند یک مدل حکومتی آرمانی باشد؛ چرا که اگر بپذیریم هر حکومتی &#8211; ار هر شکل و فرمش &#8211; لاجرم بخشی از آزادی‌های بشر را از طریق دسته‌بندی آن‌ها به آزادی‌های مشروع و نا مشروع محدود می‌کند؛ هیچ انسانی نسبت به انسان دیگر آن‌قدر برتری ندارد تا مجاز باشد حدود آزادی او را تعیین کند و قطعاً کثرت نیز،‌ چنین اعتباری را برای کسی فراهم نخواهد کرد.</p>
<p>از این نظر‌گاه، حکومت تماماً از آن فرد یا جمعیتی از انسان‌ها خواهد بود که از مجرایی ورای منزلت بشری، برتری یافته باشد. خداوند در قرآن کریم حکومت را از آن پیامبران دانسته‌است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/199/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیعت با ابلیس</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/160</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/160#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Oct 2007 11:24:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حکومت اسلامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pot.riot.ir/1386/07/18/eblis/</guid>
		<description><![CDATA[بعد از افطار بود و منزل یکی از اقوام. بازار بحث و صحبت داغ داغ!! بیشتر حول «آن‌چه در ایران می‌گذرد» تا آن‌که صحبت درباره‌ی مجلس خبرگان، ما را به هاشمی رفسنجانی رساند و کتاب خاطرات ایشون. در میان همه صحبت‌ها دو نکته برایم خیلی جالب بود : اول ؛ یک نفر گفت : «امام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از افطار بود و منزل یکی از اقوام. بازار بحث و صحبت داغ داغ!! بیشتر حول «آن‌چه در ایران می‌گذرد» تا آن‌که صحبت درباره‌ی مجلس خبرگان، ما را به <a target="_blank" href="http://del.icio.us/sharh/%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B1%D9%81%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C">هاشمی رفسنجانی</a> رساند و کتاب خاطرات ایشون. در میان همه صحبت‌ها دو نکته برایم خیلی جالب بود :</p>
<ul>
<li>اول ؛ یک نفر گفت : «امام حسین (ع) در مدینه و در پاسخ به فرستاده‌ی یزید، نفرمودند من &#8211; حسین بن علی بن ابیطالب- با یزید بیعت نمی‌کنم. گفتند مثل منی با مثل یزید بیعت نمی‌کند.» (قریب به این مضمون) و بعد ادامه داد : «قیام سید الشهداء (ع) &#8211; بر مبنای هر روز عاشورا و هر روز کربلا &#8211; صحنه‌ای عبرت آموز است برای هر آزاده‌ای. ما فکر می‌کنیم، کسی چون حضرت روح الله (رض) نمی‌تواند با طاغوت زمان خودش صلح یا بیعت کند. ملاک ما هم سیره‌ی ایشان است. حالا سوال اساسی این‌جاست که آیا حذف شعار مرگ بر آمریکا از مصادیق کنار آمدن با طاغوت نیست یا آن‌که طاغوتی بزرگ‌تر از ایالات متحده در این عصر و زمان می‌شناسید؟ »</li>
<li>دوم؛ یکی دیگر از اقوام هم در تایید نفر قبلی به <a target="_blank" href="http://rajanews.com/News/?14927">یادداشت</a> آقای روحانی استناد کرد و آن جمله‌ای که این‌روز‌ها عجیب به دل آدم می‌نشیند. حضرت روح الله (ره) ۵ سال بعد از آن‌چه در خاطرات هاشمی رفسنجانی آمده‌است می‌فرمایند :<font color="#0000ff"> «… از خدا می‌خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه مسلمین، که از کلیسا‌های جهان نیز ناقوس مرگ امریکا و شوروی را به صدا درآوریم.. »</font> <sup>[۱] </sup>البته در ۶ بند دیگر <a target="_blank" href="http://rajanews.com/News/?14927">این مصاحبه</a> هم دلایل قاطع دیگری آورده شده‌است، اما فکر می‌کنم همین چند کلمه فصل الخطابی باشد بر همه‌ی ادعاها.</li>
</ul>
<p>علت این‌که این پست را چند هفته بعد از تب و تاب این ماجرا می‌نویسم آن است که ادعای هاشمی را آن‌قدر بی‌اساس می‌دانم که نیازی به صحبت بیش از آن‌چه گفته شد،‌احساس نمی‌کنم. اصلاً کتاب خاطرات ایشون را بی خیال شوید چند لحظه. یک بار دیگر پیام امام را بخوانید. حضرت امام (ره) آرزو داشته‌اند فریاد مرگ آمریکا و شوروی در کنار بانگ توحیدی اسلام &#8211; لا اله الا الله &#8211; و &#8211; الله اکبر- در موذنه‌ها طنین بیافکند. واضح است که ایشان از این رو چنین آرزویی داشته‌اند که بزرگ‌ترین وظیفه‌ی خود را بر پایه همان کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا، مبارزه با طاغوت زمان می‌دانسته‌اند، چنان‌که حضرت سید الشهداء (ع) مبارزه کرد &#8211; تا پای جان &#8211; و مگر دلیلی جز مبارزه با طاغوت و نفی بندگی او برپایی حکومت اسلامی را بر مسلمانان واجب می‌گرداند؟ اصولاً رابطه بسیار مستقیمی میان پرستش الله و نفی بندگی طاغوت وجود دارد.</p>
<p>من نمی‌دانم چرا برخی نمی‌خواهند بپذریند که ایالات متحده امروز، یک کشوری نیست که بشود با او کنار آمد. که بشود زندگی مسالمت آمیزی بر مبنای منافع مشترک با او رقم زد. که بشود سلطه او را بر بخشی از زمین پذیرفت به این شرط که حوزه‌ی سلطه‌ی ما را به رسمیت بشناسد. آمریکا امروز به معنای حقیقی کلمه طاغوت زمان است و پذیرفتن موجودیت آن به عنوان یک قدرت جهانی، یقینا پذیرش حکومت طاغوت است.</p>
<blockquote><p>خداوند در <a target="_blank" href="http://www.parsquran.com/data/show.php?sura=12&amp;ayat=40&amp;user=far&amp;lang=far&amp;tran=1">آیه ۴۰ سوره مبارکه یوسف</a> می‌فرماید «…ان الحکم الا لله امر الا تعبدوا الا ایاه ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لا یعلمون» مفسرین بر اساس این آیه استنباط می‌کنند، پذیرش حکومت طاغوت، شرک در عبادت محسوب می‌شود. <sup>[۲]</sup> آیا بزرگ‌تر از شرک، گناهی می‌شناسید؟</p></blockquote>
<hr />۱) صحیفه امام، ج۲۱، ص۸۷<br />
۲) در سوره مبارکه نحل آیه ۳۶ هم <a target="_blank" href="http://www.parsquran.com/data/show.php?quantity=%20%D8%B7%D8%A7%D8%BA%D9%88%D8%AA&amp;lang=far&amp;sura=16&amp;ayat=36&amp;user=far">چنین</a> آمده است : « ولقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت …»<br />
۳) فکر می‌کنم اگر روزی عموم اهالی سیاست، زاویه خود را با آمریکا بر اساس رابطه مسلم با طاغوت تنظیم نمایند، بخش عمده‌ای از مشکلات کشور ما حل می‌شود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/160/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آیا می توانیم به زمام&#8204;داران اعتماد کنیم ؟</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/118</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/118#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Aug 2007 22:15:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حکومت اسلامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sharh.ir/wp/?p=118</guid>
		<description><![CDATA[به جای مقـــــــــدمه؛ دانش‌طلب از من خواسته راجع به اون ! صحبت‌هایی که از آیه الله طالقانی (ره) منتشر کرده و همین طور در ارتباط با بحث دو نفره‌ای که با شاه‌راه عدالت داشته، بنویسم . من البته ترجیح می‌دهم نظرم رو در دو حوزه بیان کنم. اول نقد و بررسی خواهم‌داشت بر روی صحبت‌های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به جای مقـــــــــدمه؛<br />
<a href="http://madreseyema.blogfa.com" target="_blank">دانش‌طلب</a> از من <a href="http://sharh.wordpress.com/2007/07/20/in-the-name-of-democracy/#comment-69" target="_blank">خواسته</a> راجع به اون ! صحبت‌هایی که از آیه الله طالقانی (ره) <a href="http://madreseyema.blogfa.com/post-124.aspx" target="_blank">منتشر</a> کرده و همین طور در ارتباط با <a href="http://madreseyema.blogfa.com/post-131.aspx" target="_blank">بحث</a> دو نفره‌ای که با <a href="http://shahrahedalat.blogfa.com/" target="_blank">شاه‌راه عدالت</a> داشته، بنویسم .<br />
من البته ترجیح می‌دهم نظرم رو در دو حوزه بیان کنم. اول نقد و بررسی خواهم‌داشت بر روی صحبت‌های منتسب به آیه الله طالقانی و بعد هم سعی می‌کنم برداشتی رو که دانش‌طلب نسبت به این ایده داشته به چالش بکشم ! [به دلیل طولانی‌شدن سخن، متن یادداشت را در ادامه مطلب بخوانید. ]</p>
<p><span id="more-118"></span></p>
<p><strong>اول؛ ایده زوال صلاحیت<br />
</strong>نکته؛ پیشنهاد می‌کنم اول نظر آیه الله طالقانی رو ملاجظه کنید : <a href="http://madreseyema.blogfa.com/post-124.aspx" target="_blank">[+]</a><br />
در اولین جمله به نظر من اشتباه فاحشی وجود دارد؛ « بسیاری از مردم در این اشتباه بوده و هستند که مردان صالح اگر زمامدار شوند محیط اصلاح می شود [..] » حقیقت ماجرا این است که اگر مردان صالح زمام‌دار امور باشند محیط اصلاح می‌شود .<br />
الف؛ تعمیم دادن ماجرا به صورت حکم کلی ایراد دارد. نمونه بارزش انقلاب اسلامی ایران. حکومتی به رهبری یک مرد صالح ایحاد شد که یقینا جامعه را اصلاح کرد.<br />
ب؛ لازم است در ابتدای سخن یک نکته را به روشنی بیان کنم. دو ویژگی از نظر شرع مقدس برای یک انسان مسلمان می توان قائل شد. <strong>عدالت</strong> و <strong>صلاحیت</strong>. کسی عادل است که کبیره را مرتکب نشود و بر صغیره اصرار نداشته باشد. به چنین انسانی می توان اقتدا کرد برای نماز جماعت. اما صلاحیت برای حکومت چیزی نیست که تا زمانی که یک آدمی در منزل نشسته و وارد عرصه عمل نشده بتوان گفت صالح است یا خیر.<br />
من معتقدم آدمی که « [..] چه بسا دارای نیت پاک و عواطف خوب است ولی محیط عمومی او را به هر خیانت وامی دارد [..] » اصلا صالح نیست. نکته اساسی در همین جا نهفته است. عرصه عمل است که مشخص می کند چه کسی صالح است و چه کسی تابع هوای نفس.<br />
نکته مهم؛ لازم است به این نکته توجه شود که ممکن است حاکم صالح اشتباه کند. لکن این اشتباه یقینا با پیروی از هوی نفس توفیر دارد. ممکن است مرد بعد از اندیشه و استشاره تصمیم بگیرد عملی را مرتکب شود و توکل می کند بر حضرت الله . اینجا اگر متوجه شد تصمیمش درست نبوده، اصلاح می کند. چرا که منفعت شخصی و نفسانی در تصمیمش دخالت نداشته. اما آن آدمی که حضرت آقا مثال زده‌اند اصلا صالح نیست. شاید بتوان گفت در بهترین حالت یک آدم خوب است. اما صلاحیت برای زمام‌داری مسلما در وجودش نیست.</p>
<blockquote><p>بد نیست اشاره‌ای به آن سخن رسول اکرم (ص) نیز داشته باشم؛ آن‌جا که می فرمایند (قریب به مضمون) دانشمندان امینان رسول هستند تا زمانی که در دنیا وارد نشده‌اند. به وضوع مشخص است که تا چه زمانی یک فرد به عنوان انسان صالح شناخته خواهد‌شد؛ تا وقتی که در دنیا وارد نشده است. (پیرو نفسانیات و وسواس نفس قرار نگرفته)</p></blockquote>
<p>با این توصیفات واضح است که اگر انسان صالح زمام امور را به دست گرفت، یقینا محیط اصلاح می‌شود. (دلیل اشتباه بودن تام سخن مورد اشاره) پس مشخص می شود که نه تنها تعمیم این نظر به صورت کلی (بند الف) درست نیست، بلکه قائل شدن به آن در صورت جزء هم صحیح نمی‌باشد.<br />
نکته دیگر آن‌که در یادداشت مورد اشاره بیان شده‌است « [..] یا می توان با موعظه و پند زمامداران را اصلاح نمود [..] » اینجا سخن دو شق می‌شود.<br />
الف؛ اگر حاکم صالحی (بر طبق تعریفی که از صلاحیت بیان شد) در راس امور نباشد می‌توان گفت موعظه و پند در اکثر مواقع (تقریبا همیشه) هیچ تاثیری نخواهد‌داشت. چرا که او تابع نفس خویش است نه نیاز و مصلحت امت.<br />
ب؛ لکن اگر انسان صالح حکومت کند یقینا نصیحت زمام‌داران موثر خواهد بود. چنان‌که مولای متقیان (ع) در خطبه‌هایشان از مردم می خواستند تا ایشان را نصیحت کنند. یعنی علی رغم عصمتی که وجود دارد، به قصد جا انداحتن این اندیشه که پند و موعظه حکام (امر به معروف و نهی از منکر) از ضروریات رابطه امت و حاکم است، امام معصوم طلب پند می‌کند.<br />
توجه کنید که پیش از این در ارتباط با عدم عصمت از اشتباه انسان صالح نکته‌ای را بیان کردم و همین طور در ارتباط به تاثیر پند و موعظه (رجوع کنید به نکته مهم فوق)</p>
<p>در ادامه بیان شده‌است که « [..] ولی محیط عمومی او را به هر خیانت وامی دارد و در همان حال خود را عادل و خدمتگزار می پندارد [..] » به نظر حقیر، اصلا اهمیتی ندارد که شخص درباره خودش چه فکری می‌کند. چه اهمیتی دارد که خود آدم،  خودش را صالح بداند یا نداند ؟ چیزی که مهم است این است که در مقام عمل آیا صلاحیتی از خود نشان داده‌است یا خیر ؟<br />
درباره حاشیه‌نشینان قدرت اگرچه حق با حضرت آقا است لکن باز بر می‌گردد به اینکه چه تعریفی از حاکم صالح داشته باشیم. اگر زمام‌دار صالح باشد یقینا نسبت به اطرافیان خویش وسواس زیادی قادل خواهد‌بود. (این از ملزومات صلاحیت او است) باز اگر منش حکومتی حضرت امام (ره) را مورد بررسی قرار بدهیم؛ ملاحظه می شود آدم‌های عجیب و قریب و مورد دار زیادی اطراف ایشان بوده‌اند، لکن میزان تاثیر گذاری این حضرات! بر تصمیمات ایشان در حد زیر صفر بود.<br />
نمونه روشن این مسئله که به حد اعلا نفوذ اطرافیان را در منحرف کردن دید امام نا‌صالح نشان می دهد، القائات اعضای بیت آقای منتظری است که گمان نمی کنم نیازی به بازگوئی داشته‌باشد. (مخصوصا در رابطه با مهدی هاشمی معدوم)<br />
حتی مثلا در جریان نوع دید حضرت آیه الله طالقانی نسبت به منافقین و نوع دید امام. پیش از آن‌که آقای طالقانی پی به حقیقت منش منافقین (این فرزندان انقلابی مهندس بازرگان *) ببرند و آن خطبه معروف را در مشخص کردن فاصله این گروه انحرافی به جمهوری اسلامی داشته‌باشند، سران سازمان قصد داشتند حالا که امام ایشان را به حضور نپذیرفتند کانال آقای طالقانی را بیازمایند. آگاه شدن آیه الله طالقانی نسبت به انحراف و مواضع غیر صحیح سازمان اگر چه اندکی دیر، ولی در جای خود بیش از اندازه ارزشمند است. (این مورد نشان می‌دهد اما صالح حتی نسبت به اطرافیان وثیق و والائی چون حضرت آیه الله طالقانی هم وسواس لازم را رعایت خواهد‌کرد)<br />
نکته دیگر در ارتباط به جمله پایانی بیانات ایشان است. « [..] مردمان جیره خوار هر بی دینی او را با دین منطبق می سازند. » در این‌جا اگر منظور از مردم، توده ملت باشد که انقلاب اسلامی به وضوع نشان‌داد، مردم هیچ‌گاه عمل‌کرد نا‌صواب حاکم غیر صالح ره تطهیر نخواهند‌کرد. بلکه علیه او قیام خواهند‌نمود.اگر هم مراد مردمی باشد که حیاتشان در هورا کشیدن برای قدرت خلاصه شده‌است، باشد محلی برای بحث نیست. چرا که ایشان در زمره همان اطرافیان چاپلوس قرار خواهند گرفت که حسابشان از آحاد ملت جداست)</p>
<p><strong>دوم؛ ماهی‌‌گیری از آب گل‌آلود<br />
</strong>یا وقتی ایده‌ای نه‌چندان دقیق محملی می‌شود برای برداشت‌های ناصواب !<br />
بد نیست دانش‌طلب مشخص کند این سخنان در چه زمانی بیان شده،‌زیرا تصور من این است که در نگارش این کلمات مثال عینی چون جمهوری اسلامی قابل بررسی نبوده‌است.<br />
اگر بخواهم روشن‌تر بگویم، حتی اگر تعریف بیان شده از حاکم صالح را هم نپذیریم و قائل باشیم که انسان پاک نهاد و صالح هم ممکن است تحت تاثیر محیط، پیرو هوی نفس شود؛ مسلما در زمانی است که یک حکومت اسلامی به پادشاهی یک انسان صالح (صالح و مغایر با تعریف بیان شده) مد نظر باشد. اصولا خود‌کامگی و استبداد از هر نوعش زمینه مناسبی برای انحراف به سمت امیال نفسانی را فراهم می‌کند. لکن در چارت ارکان جمهوری‌اسلامی، ولی‌فقیه هم تحت نظارت جمعی از اعلم فقهای زمان است. (راستی تا یادم نرفته ارتحال فقیه وارسته و نمود عینی واصل الی الله، حضرت آیه الله مشکینی را هم به شما تسلیت می گویم) پس اگر زمام‌دار منحرف شود، شرایط مناسب برای جلوگیری از خود‌کامگی وجود دارد. (در دیگر ارکان نظام هم چنین نظارت چند جانبه‌ای وجود دارد.) قصد ندارم صحبت را بر مبنای مصادیق پیش ببرم؛ لکن چیدمان قدرت در جمهوری اسلامی مثال مناسبی است از جامعه‌ای که زمینه بروز استبداد در آن وجود ندارد. و در پی آن ایده مورد اشاره هم محلی برای وقوع نمی یابد.</p>
<p>تصور نمی‌کنم نیازی به بحت بر سر وجوب تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت  باشد، همین طور بیان مبانی ولایت مطلقه فقیه. چون تا جائی که من می‌دانم طرفین صحبت بر سر این مبانی معرفتی متفق القول‌اند.<br />
در این میان یک سوال اساسی وجود دارد؛ کدام عقل سلیمی حکم می‌کند تا از ولی فقیهی پیروی تام عملی ــ نظری داشته باشیم که معتقدیم هیچ گونه اعتمادی به وی نیست ؟ به عبارت دیگر،‌ اگر قرار باشد ولی فقیه (با عنایت به شرایط و لوازم بیان شده در نظریه ولایت فقیه) « تحت تاثیر محیط عمومی به هر خیانتی وا‌داشته‌شود » ، اساس ایده تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت به منظور اصلاح امر امت، پوچ خواهد‌بود.</p>
<p>در آخر نظر من این است که اگر در این سخنان ولایت فقیه هم شامل اصل ! « متاثر از محیط بو.دن به سمت پیروی از نفس» ، بوده باشد، (که گمان نمی کنم چنین باشد)‌اشتباه بنیادی رخ داده‌است. مشخص شدن زمان و مکان نگارش آن‌ها،‌همین طور بیان مطلب که بر آن، چنین حاشیه‌ای نوشته‌شده می‌تواند به روشن شدن اصل ماجرا کمک کند؛ هر چند معتقدم صحبتی بر سر شخص گوینده نمی تواند مفید باشد.من هم سعی کردم فارق از شخصیت گوینده سخن به بررسی آن بپردازم.<br />
صرف بیان این ایده در حدی که دانش‌طلب ذکر کرده، نمی‌تواند جامع باشد. البته در وجوهی از سخن هم اشتباه اساسی رخ داده‌است. آن‌چه از دیدگاه‌های حضرت آقا استنباط می‌شود آن است که این ایده منحصر به امام غیر صالح می شود و با این اوصاف، استفاده از اسم این شخصیت برای ارزش گذاری بر این سخنان،‌صحیح نمی‌دانم.<br />
سخن فراوان است لکن؛ <strong>تمت</strong> !<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
* تعبیری است که حضرت امام در رابطه به اعضای سازمان منافقین داشته اند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/118/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

