<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>Pat.Riot &#124; MohammadAli's Persian Weblog &#187; شرحانه</title>
	<atom:link href="http://pat.riot.ir/blog/category/sharhane/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://pat.riot.ir</link>
	<description>بی خوابی های یک برنامه نویس</description>
	<lastBuildDate>Mon, 21 May 2012 18:09:57 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>زندگی دیگران</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/793</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/793#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Jun 2010 00:44:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[سرشارم از خیال]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/1389/03/27/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-2/</guid>
		<description><![CDATA[تصور کنید یک زندگی معمولی دارید. دانشجو‌اید و برای گذران زندگی دانشجویی کار‌های کوچکی انجام می‌دهید که کفاف کتاب و لباس و کرایه و کافه و اینترنت و این قبیل مخارج را می‌دهد. دوستانی دارید، نه آن‌طور که سهراب توصیف می‌کند، ولی قابل اعتماد. نمی‌شود گفت مستقل از والدین‌تان زندگی می‌کنید، با این حال در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تصور کنید یک زندگی معمولی دارید. دانشجو‌اید و برای گذران زندگی دانشجویی کار‌های کوچکی انجام می‌دهید که کفاف کتاب و لباس و کرایه و کافه و اینترنت و این قبیل مخارج را می‌دهد.<br />
دوستانی دارید، نه آن‌طور که سهراب توصیف می‌کند، ولی قابل اعتماد. نمی‌شود گفت مستقل از والدین‌تان زندگی می‌کنید، با این حال در خوابگاه یا آپارتمان دانشجویی هستید.</p>
<p>در ۱۰ سال گذشته چند مرتبه به طور جدی دعوا کرده‌اید. خورده‌اید اما به همه گفته‌اید که زده‌اید. فحش نمی‌دهید مگر این‌که لازم باشد و تصور می‌کنید باید از چند سال قبل، یک رشته‌ی رزمی را پی می‌گرفتید.<br />
از سینما بیشتر از کتاب خوش‌تان می‌آید ولی دو سه باری که صحبت‌ش بوده است گفته‌اید که تئاتر را جدی‌تر دنبال می‌کنید. سیگار نمی‌کشید ولی در لیست &#8220;هرگز نباید‌&#8221; های‌تان هم نیست. صورت‌تان را با تیغ یک‌بار مصرف اصلاح می‌کنید، از دختر‌های هم‌کلاسی‌تان دلِ خوشی ندارید، درباره‌ی عشق کم و بیش صحبت می‌کنید ولی هنوز برای‌تان اتفاقی نیافتاده‌است.</p>
<p>به صورت جدی برای مهاجرت -حتی- تحصیلی برنامه دارید، اگر‌چه اقدام اساسی در این زمینه صورت‌ نداده‌اید. از نظر سیاسی &#8220;همراه اکثریت فعال&#8221; محسوب می‌شوید و از ماهی هم خوش‌تان نمی‌آید.<br />
رنگ سفید، زرشک‌پلو با مرغ، مهران مدیری و گل کوچیک جزء علاقه‌مندی‌های عمومی‌تان هستند و با وزن ۵۲ کیلو‌گرم، دارید شکم می‌آورید.</p>
<p>با این توصیفات و به طور خلاصه بگوئید چه اتفاقی می‌تواند زندگی معمولی شما را مثل مال دیگران، پر هیجان کند؟ واقع بین باشید و از توجه به جزئیات ذکر شده غافل نشوید. قبلا ۵ امتیاز به خاطر -حتی- فکر کردن به پاسخی چون گرفتن زن از شما کسر گردیده‌است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/793/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قمار روی انتخاب‌های دیگران</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/763</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/763#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 Jun 2010 12:31:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[شرحانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=763</guid>
		<description><![CDATA[آدم توی زندگی‌اش، انتخاب‌های متعددی انجام می‌ده که معمولا با سبک و سنگین کردن گزینه‌ها، اونی که بیشترین منفعت رو براش داره، انتخاب می‌کنه. اما از دید اطرافیان، دو جور میشه به ماجرا نگاه کرد. یعنی میشه اون منفعتی که قراره بر اساسش تصمیمی گرفته بشه رو، در رابطه با خود شخص تعریف کنیم، یا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آدم توی زندگی‌اش، انتخاب‌های متعددی انجام می‌ده که معمولا با سبک و سنگین کردن گزینه‌ها، اونی که بیشترین منفعت رو براش داره، انتخاب می‌کنه. اما از دید اطرافیان، دو جور میشه به ماجرا نگاه کرد. یعنی میشه اون منفعتی که قراره بر اساسش تصمیمی گرفته بشه رو، در رابطه با خود شخص تعریف کنیم، یا در رابطه با خودمون. اینکه انتخاب آقای A اون‌طور که خودش فکر می‌کنه، به نفعش هست یا نه؟ (خیر‌خواهی)  و این‌که انتخاب فرد A به نفع ما هم هست یا نه؟</p>
<p style="float:left;">
<div id="attachment_766" class="wp-caption alignleft" style="width: 200px"><img class="size-full wp-image-766 " title="42-20910060" src="http://pat.riot.ir/wp-content/uploads/2010/06/42-20910060.jpg" alt="" width="190" /><p class="wp-caption-text">قمار روی انتخاب‌های دیگران</p></div>
</p>
<div class="box1" style="float: left; width: 180px; border: 1px solid #dddddd; margin-right: 10px; padding: 5px; background-color: #f3f3f3;">حالا فرض کنید آقای B هیچ وقت هم درباره‌ی انتظارات و یا خطراتی که ممکن است انتخاب‌های آقای A برای آینده‌ی رویایی او داشته باشد، صحبت نکرده باشد. نوعی زیاده‌خواهی غنی شده، مثلا!</div>
<p>اما گذشته از خیرخواهی، من فکر می‌کنم بیشترین <strong>انتظاری</strong> که یکی از اطرافیان می‌تواند از من داشته باشد، این است که انتخاب من ضرری به ایشان نرساند. احتمالا یک حکم اخلاقی فراگیر هم من را تشویق می‌کند که در استفاده از آزادی‌ام برای تصمیم‌گیری، به انسان دیگری آسیب (معنوی/مادی/عاطفی) نرسانم. اما اگر کسی، آینده‌ی منافع خودش رو بر اساس تصمیم های احتمالی فرد دیگری تصویر بکنه، یا به عبارتی، زندگی‌اش رو بر اساس قمار روی احتمالات بنا کنه، خوب، شرایط خیلی تغییر می‌کنه.</p>
<p>در این حالت، ممکنه تصمیم آقای A باعث بشه زندگی اون‌ طوری که آقای B آرزو می‌کنه پیش نره و به همین دلیل، آسیب‌های کاملا دور از تصور فرد A برای B شکل بگیرند. تصور من اینه که در این حالت، نوعی زیاده‌خواهی بر روابط بین A و B حاکم می‌شود و ممکن است نوع تعامل آن‌ها از مسیر احترام متقابل خارج شود. بسته به اهمیت و تاثیر گذاری انتخاب و میزان پایبندی دو طرف به اخلاق.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/763/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ریاضت‌کش مغموم</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/297</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/297#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Jan 2010 14:59:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[گفتار دل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=297</guid>
		<description><![CDATA[اگر بشود ثابت کرد که در عقیده‌ی صحیح اللهی، ریاضت‌کشیدن و مبارزه با غرائز و خواسته‌های طبیعی، احسان محسوب نمی‌شود و اساساً بشر به خاطر رنجی که بر خویشتن تحمیل می‌کند &#8211; و این رنج به خاطر فاصله‌ای است که میان زندگی مطلوب و زندگی صحیح وجود دارد &#8211; ماجور نیست؛ و چه‌بسا به خاطر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اگر بشود ثابت کرد که در عقیده‌ی صحیح اللهی، ریاضت‌کشیدن و مبارزه با غرائز و خواسته‌های طبیعی، احسان محسوب نمی‌شود و اساساً بشر به خاطر رنجی که بر خویشتن تحمیل می‌کند &#8211; و این رنج به خاطر فاصله‌ای است که میان زندگی مطلوب و زندگی صحیح وجود دارد &#8211; ماجور نیست؛<br />
و چه‌بسا به خاطر تلاش نکرده در جهت اصلاح شرایط و جو حاکم که لاجرم مسیر زی صحیح را بر او مسدود یا صعب نموده‌است، مواخذه خواهد‌شد؛<br />
اگر بشود بافته‌های ذهنی موهوم بشر را زائل نمود؛ تازه به عمق «اندوه» و «غم»‌ی که زندگی آدم‌ها از آن سر‌شار است پی می‌بریم!</p>
<p>- از مجموعه یادداشت‌های ممنوعه</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/297/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اوج می‌گیرد</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/722</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/722#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 09 Aug 2009 15:10:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[گفتار دل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=722</guid>
		<description><![CDATA[اون‌جایی که دیگه نمی‌دونی هنوز کاراکتر فیلم‌ه که پیانو می‌زنه یا موسیقی متن این‌قدر اوج گرفته!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اون‌جایی که دیگه نمی‌دونی هنوز کاراکتر فیلم‌ه که پیانو می‌زنه یا موسیقی متن این‌قدر اوج گرفته!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/722/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>راز هبوط</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/664</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/664#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 13 Jul 2009 23:28:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[سرایش]]></category>
		<category><![CDATA[سرشارم از خیال]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=664</guid>
		<description><![CDATA[«بیا دوباره برایم، بیا ترانه بخوان» ز روز ترک دیار و ز آشیانه بخوان از آن زمان قشنگی که مادر و پدرم کنار هم زبهشت آمدند خانه بخوان خلاف قول خلائق هبوط آدم را به جای کیفر و تاوان، تو عاشقانه بخوان بخوان برای پدر یک دو بیتی از طاهر ز بار کوه‌های امانت به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="float:left; margin-top:-10px;">
<div id="attachment_107" class="wp-caption alignleft" style="width: 200px"><a href="http://sharh.persiangig.com/patriot/42-19763522.jpg"><img class="size-full wp-image-107" title="سِر ِ هبوط" src="http://sharh.persiangig.com/patriot/42-19763522.jpg" alt="42-19763522" width="190" height="283" /></a><p class="wp-caption-text">خلاف قول خلائق، هبوط آدم را  <br />به جای کیفر و تاوان، تو عاشقانه بخوان</p></div>
</div>
<p>«بیا دوباره برایم، بیا ترانه بخوان»<br />
ز روز ترک دیار و ز آشیانه بخوان</p>
<p>از آن زمان قشنگی که مادر و پدرم<br />
کنار هم زبهشت آمدند خانه بخوان</p>
<p>خلاف قول خلائق هبوط آدم را<br />
به جای کیفر و تاوان، تو عاشقانه بخوان</p>
<p>بخوان برای پدر یک دو بیتی از طاهر<br />
ز بار کوه‌های امانت به روی شانه بخوان</p>
<p>یکی دو بیت هم از مولوی و از حافظ<br />
برای گفتن یک راز جاودانه بخوان</p>
<p>برای گفتن این راز دست‌کم یک‌بار<br />
مراد خلقتمان را، نه فسانه بخوان</p>
<p>حقیقتی که سر‌آغاز سیر آدم شد<br />
به شوق کشف همین راز، کودکانه بخوان</p>
<p>برای آمدن ما درون بازی خاک<br />
تو فجر سبز همین جمعه را بهانه بخوان</p>
<p>غزل تمام شد و راز، سر به مهر بماند<br />
&#8220;تلاش بی‌ثمر شعر را نشانه بخوان</p>
<p>که راز‌های جهان را نهفته باید داشت<br />
و جای شعر، دو رکعت غم شبانه بخوان!&#8221;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/664/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مدار‌های تنفسی</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/573</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/573#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Feb 2009 20:49:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[گفتار دل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=573</guid>
		<description><![CDATA[پول خودت، جوونی خودت، ریه‌ی خودت. بکش! هر‌چی دوست داری سیگار بکش. فقط خواهشاً وقتی می‌نشینی توی تاکسی، یا وارد سوپر مارکت می‌شی یا بعد مدت‌ها من رو می‌بینی، سعی نکن اون نفس عطر‌آگین‌ت رو بپاشی توی صورت من! نه این‌که از سیگاری که می‌کشی خوشم نیاد یا بخواهم ژست حقوق شهر‌وندی بگیرم، رفیق. کار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_575" class="wp-caption alignleft" style="width: 160px"><a href="http://pat.riot.ir/wp-content/uploads/2009/02/42-18285575.jpg"><img class="size-thumbnail wp-image-575" title="مدار‌های تنفسی" src="http://pat.riot.ir/wp-content/uploads/2009/02/42-18285575-150x150.jpg" alt="..." width="150" height="150" /></a><p class="wp-caption-text">...</p></div>
<p>پول خودت، جوونی خودت، ریه‌ی خودت. بکش! هر‌چی دوست داری <a href="http://oldestfashion.blogspot.com/2008/08/blog-post_7166.html" target="_blank">سیگار</a> بکش. فقط خواهشاً وقتی می‌نشینی توی تاکسی، یا وارد سوپر مارکت می‌شی یا بعد مدت‌ها من رو می‌بینی، سعی نکن اون نفس عطر‌آگین‌ت رو بپاشی توی صورت من!</p>
<p>نه این‌که از سیگاری که می‌کشی خوشم نیاد یا بخواهم ژست <a href="../1387/02/28/privacy/" target="_blank">حقوق شهر‌وندی</a> بگیرم، رفیق. کار خدا، بعد هر بار هنرنمایی شما، دست کم یک ساعت این نفس وامونده‌ی من یک خط در میون اتصال کوتاه می‌شه و … اینه که لطفاً مراعات کن.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/573/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عریانیِ پرنده‌ی آزاد</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/559</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/559#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 10 Feb 2009 20:54:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[سرایش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=559</guid>
		<description><![CDATA[استاد درس و عشق و زندگی می‌گفت ، اما حواس من بیشتر پیش شاخه‌های لخت درختان بود. لخت از برف، از پرنده، از باران. و آسمان آرام و بی جنب و جوش بود. استاد که کیف و کتابش را جمع می‌کرد، من حس کردم آزادی حسرت همیشگی بشریت است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>استاد درس و عشق و زندگی می‌گفت ،<br />
اما حواس من بیشتر پیش شاخه‌های لخت درختان بود.<br />
لخت از برف، از پرنده، از باران.</p>
<p>و آسمان آرام و بی جنب و جوش بود.</p>
<p>استاد که کیف و کتابش را جمع می‌کرد،<br />
من حس کردم آزادی حسرت همیشگی بشریت است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/559/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من خسته‌ام، تو ببار</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/534</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/534#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Feb 2009 04:23:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[گفتار دل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=534</guid>
		<description><![CDATA[Endless Flight Gustavo Santaolalla آن‌قدر این آیکان‌های گوشه‌ی مرورگر، هوای آفتابی خشکِ بدون ابر نشانم داده‌اند که برای من هم دیگر سخت نیست پیش‌بینی وضع هوا. امروز یک‌شنبه 13 بهمن 1387 مصادف با … هوا آفتابی و خشک. خشک و خسیس. اما حالا که قرار است رحم کنی به دل خسته و تنگ من و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style='text-align:left;display:block;'><p><object type='application/x-shockwave-flash' data='http://s0.wp.com/wp-content/plugins/audio-player/player.swf' width='290' height='24' id='audioplayer1'><param name='movie' value='http://s0.wp.com/wp-content/plugins/audio-player/player.swf' /><param name='FlashVars' value='&amp;bg=0xf8f8f8&amp;leftbg=0xeeeeee&amp;lefticon=0x666666&amp;rightbg=0xcccccc&amp;rightbghover=0x999999&amp;righticon=0x666666&amp;righticonhover=0xffffff&amp;text=0x666666&amp;slider=0x666666&amp;track=0xFFFFFF&amp;border=0x666666&amp;loader=0x9FFFB8&amp;soundFile=%3AEndless_Flight.mp3' /><param name='quality' value='high' /><param name='menu' value='false' /><param name='bgcolor' value='#FFFFFF' /><param name='wmode' value='opaque' /></object></p></span>
<div class="box1" style="border: 1px solid silver; float: left; width: 170px; margin-right: 10px; text-align: left;">Endless Flight<br />
<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Gustavo_Santaolalla" target="_blank">Gustavo Santaolalla</a></div>
<p>آن‌قدر این آیکان‌های گوشه‌ی مرورگر، هوای آفتابی خشکِ بدون ابر نشانم داده‌اند که برای من هم دیگر سخت نیست پیش‌بینی وضع هوا. امروز یک‌شنبه 13 بهمن 1387 مصادف با … هوا آفتابی و خشک. خشک و خسیس. اما حالا که قرار است رحم کنی به دل خسته و تنگ من و رخ ابری نشانم بدهی، پس ببار خوش انصاف. ببار که طاقت این لب‌های ترک خورده مدت‌هاست تمام شده. وقت اضافی زندگی است و گل‌ طلایی که این روزگار قدّار یک ریز می‌کارد وسط دروازه. و چه گلی. چه گلی. هــــــی!</p>
<p>همین. فقط این‌که ببار. پائیز را می‌توانستم سرد و خشک دوام بیاورم. او پائیز بود و حسابش فارغ از ماجراهای دل من و تو. اما تو ببار زمستان سرد. ببار آن گل‌یخ‌های بلوری را که لطافتشان تاب هرم نفس ما را ندارند. ببار که روز‌های آخر است.</p>
<p>- اندلس فلایت، فوق‌العاده است. با لباس رسمی از سید‌علی تشکر می‌کنم به خاطر هدیه‌ی خوبش!<br />
پ.ن: امروز باران آمد. برای خودم هدیه خریدم؛ جشن گرفتم. پیاده زیر باران خیابان‌گردی کردم و …</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/534/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>صدایی از دور دست</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/525</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/525#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Jan 2009 00:05:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[ماجرای دل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=525</guid>
		<description><![CDATA[حرکت بین مار‌پیچ‌های ساخت دست بشر، معادلات بین‌المللی، پدیده‌های اجتماعی، تاثیرات متقابل دولت‌ها و باز‌خورد عمل خارج از قائده، اخلاقیات و نظام‌های دیپلماتیک، اصول بهداشتی و تقابل میان منابع یا منافع و مسائلی از این قبیل، گاهی آن‌قدر سخت و جان‌فرسا می‌شود که آدم هوس می‌کند زندگی‌ش -زندگی آکنده از اندوه پاک یا نا‌پاک- فقط [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حرکت بین مار‌پیچ‌های ساخت دست بشر، معادلات بین‌المللی، پدیده‌های اجتماعی، تاثیرات متقابل دولت‌ها و باز‌خورد عمل خارج از قائده، اخلاقیات و نظام‌های دیپلماتیک، اصول بهداشتی و تقابل میان منابع یا منافع و مسائلی از این قبیل، گاهی آن‌قدر سخت و جان‌فرسا می‌شود که آدم هوس می‌کند زندگی‌ش -زندگی آکنده از اندوه پاک یا نا‌پاک- فقط به اندازه‌ای ادامه می‌یافت که قادر باشد صدای آواز پرنده‌ی «صبح» را در لابلای صدا‌های نامفهومی از «دور‌دست» تشخیص دهد؛</p>
<p>یا به اندازه‌ای که لازم‌است تا یک خط گفت‌و‌گوی میان دو شخصیت داستان را بخواند؛ یا آن‌قدر که کافی است تا یک آیه‌ی کوتاه از قرآن را بخواند و فکر کند که این حرف‌ها را «خداوند» زده‌است؛ یا فقط به کوتاهی زمانی که لازم‌است تا بودن خدا را حس، یا اثبات کند.</p>
<p>و بعد از آن، آدم می‌توانست سرش را بگذارد زمین و غزل آخر را بخواند!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/525/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پاپوش‌های من؛ پاپوش‌های با مرام من</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/511</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/511#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Jan 2009 04:17:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[گفتار دل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=511</guid>
		<description><![CDATA[خانم والده، مدت‌هاست به اودکلن جات حساسیت دارند. برای همین شیشه‌ی اسپری و اودکلن ما، عوض کنار آئینه و روز میز، همنشین جا‌کفشی پشت در است. جاکفشی را هم اگر نمی‌شناسید، می‌گویند کمد چوبی‌است که کفش‌ها و لوازم کفش را در آن می‌گذارند. می‌گویم «می‌گویند» چون کفش‌های من یکی تا الان درون همچین قفسی نرفته‌اند. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خانم والده، مدت‌هاست به اودکلن جات حساسیت دارند. برای همین شیشه‌ی اسپری و اودکلن ما، عوض کنار آئینه و روز میز، همنشین جا‌کفشی پشت در است. جاکفشی را هم اگر نمی‌شناسید، می‌گویند کمد چوبی‌است که کفش‌ها و لوازم کفش را در آن می‌گذارند. می‌گویم «می‌گویند» چون کفش‌های من یکی تا الان درون همچین قفسی نرفته‌اند. خلاصه کنم؛ اگر نبود هم‌خانگی لاجرم اودکلن و کفش در خانه‌ی ما، این پاپوش‌های با‌مرام من همین سالی چند مرتبه هم زبری برس و نرمی واکس را روی گرده‌شان حس نمی‌کردند.<br />
برای همین است که می‌گویم هیچ چیز بی‌حکمت نیست. حتی حساسیت خانم والده مکرمه به اقلام بو‌دار.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/511/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

