<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>Pat.Riot &#124; MohammadAli's Persian Weblog &#187; لبخند هایت</title>
	<atom:link href="http://pat.riot.ir/blog/category/your-smiles/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://pat.riot.ir</link>
	<description>بی خوابی های یک برنامه نویس</description>
	<lastBuildDate>Mon, 21 May 2012 18:09:57 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>تمرکز؛ دُرِّ نایافته</title>
		<link>http://pat.riot.ir/blog/9</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/blog/9#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Jul 2004 17:47:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[لبخند هایت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sharh.ir/wp/?p=9</guid>
		<description><![CDATA[توی صف اتوبوس ایستادی و سعی میکنی فکرت رو روی مقاله ای که قراره بنویسی متمرکز کنی اما ، با وجود آدم هی مختلفی که از جلوت رد می شوند و صداها و بوهای مختلی که از اطراف میاید کار دشواری است این تفکر روی موضوع خاص باز اما ، تو با خودت میگی اِ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>توی صف اتوبوس ایستادی و سعی میکنی فکرت رو روی مقاله ای که قراره بنویسی متمرکز کنی اما ، با وجود آدم هی مختلفی که از جلوت رد می شوند و صداها و بوهای مختلی که از اطراف میاید کار دشواری است این تفکر روی موضوع خاص باز اما ، تو با خودت میگی اِ این که نشد ، اگه قرار باشه این موضوعات جزئی مانع تمرکز حواس من بشه که نمی شه! !! پس اراده آدمی کجا رفته توی این عرصات ؟!!<br />
چشم ها تو محکم بهم فشار میدی تا بتونی به افکارت مسلط بشی . کم کم توی فکر کردن به جاهای جالبی رسیدی که از فشار جمعیت متوجه میشی اتوبوس اومده و باید سوار بشی . میری بالا و بعد از اینکه با مکافات توی اتوبوس جات شده ، دوباره تو افکارت غرق میشی حالا مشکل قبلی یعنی شلوغی محیط کمی بر طرف شده اما ، یه مسئله تازه گریبان گیرت شده ، توی فکر کردن هی از شاخه ای به شاخه دیگری می پری . آخه این که نشد !! __این چه بساط َبه قول آقای کتل __<br />
دوباره این اراده آدمی به کمکت میاد و سعی میکنی فقط روی موضوع اصلی فکر کنی و از حاشیه نگری و جنبی پردازی های نا خواسته بپرهیزی بحث بین تو و افکارت تازه داره به جاهای جالب میرسه و تو سعی می کنی از میون سیاهی های مبهم مغزت دنبال نکته ای بگردی که انگار خیلی وقته گمش کردی ، به قول بعضی ها ، در آن هنگامه شور و نوا اتوبوس بخاطر جهش ناگهانی یه پسر بچه که مطمئنا مطالعات وسیع و همه جانبه ای روی رفتار کانگوروی افریقایی داشته به وسط خیابون ، تر مز شددید و در عین حال غیر مترقبه ای میکنه و بر اساس قانون اینرسی و نیروی درونی و &#8230; _ میخواهم بگویم که من بچه درس خوانی هستم _بنده و به تبع همه مسافر های اون طیاره عتیقه به جلو پریدن کردیم !!  انقدر که سر اینجانب با کله مسافر جلویی اصابت کرده و ایشان ، یعنی همان فرد مصدوم از ناحیه پس کله ، برای بررسی حادثه تصادف سر به سر ,گردن مبارک را کمی چرخانده و من هم برای فرونشاندن آتش عصبانیت ایشان , ببخشید _ خیلی متاسفم ای حواله اش میکنم و یارو هم با دیدن چهره ملتمس بنده رویش را بر می گرداند .<br />
کمی با ورم کله اش کلنجار میرود و فکر کنم یه سرس کلمات رکیک هم _ که بنده از تکرار آن ها به دلیل باز کردن چشم و گوش بعضی ها خودداری میکنتم _نثار اون بچه جهنده و کارشناس پرش بی نیزه میکنه . القصه تازه متوجه میشی که خیلی وقت پیش از جلوی کوچه منزل رد شدی : حالا توی پیاده روی خیابون واستادی . در این حال چند گزینه در مقابل روت قرار داره :<br />
الف ) به اون طرف خیابون رفته سوار تاکسی بشی و به خونه بزی<br />
ب) به اون طرف خیابون رفته منتظر آمدن اتوبوس بشی و با اون بری<br />
ج ) همین مسیر رو پیاده برگردی<br />
د) هیچ کدام یا همه موارد<br />
حالا با توجه به نکته هایی که تو کلاس کنکور یاد گرفتی ، وقتی جواب قطعی یه تست رو نمی دونی باید سعی کنی با حذف پاسخ های غلط به جواب برسی ، شروع می کنی:<br />
پاسخ (الف) که با جیب جنابعالی جور در نمی آد ! چون بعد از خرید اکانت جدید و چند جلد کتاب ، فقط توانستی با پول خرد های ته کیفت چند تا بلیط بخری .<br />
مورد (ب) هم با وقتی که داری نمی خونه یعنی شب برای ناهار میرسی خونه! .<br />
پاسخ (د) هم که از همه بی ربط تره چون نه میشه توی پیاده رو خوابید و ناهار خورد و نه اینکه هر سه را ه رو &#8230;.<br />
پس به ناچار مجبوری از راه سوم با خط 11 شرکت اتوبوسرانی چیز و حومه به طرف خونه بری . در بین راه هم دوباره سرگرم مقاله و تفکر و اینجور چیزها میشی با حفظ مسائل ایمنی یعنی دوری از تمرکز حواس زیادی . وقتی می رسی دم در خونه که دیگه پایان خوبی هم برای مقالت انتخاب کردی و داری اونو صفحه بندی میکنی و داره میره برای مراحل تائید و چاپ و &#8230; زنگ میزنی ولی کسی جواب نمی ده به زحمت کلید رو از ته جیبت از بین اون همه خرت و پرت که معلوم نیست چه جوری اون تو جا گرفته پیدا میکنی و میری بالا . در حالی که داری آب سرد رو سر میکشی شماره بابا رو میگیری . قبل از اینکه اون گوشی رو برداره یادت می افته که امروز ناهار خونه خالت اینا دعوت بودید ! و &#8230;..  دیگه هیچ</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/blog/9/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

