<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>Pat.Riot &#124; MohammadAli's Persian Weblog &#187; شهید من</title>
	<atom:link href="http://pat.riot.ir/category/eshraq/my-martyr/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://pat.riot.ir</link>
	<description>بی خوابی های یک برنامه نویس</description>
	<lastBuildDate>Thu, 18 Feb 2010 23:23:33 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>یادنامه‌ی استاد</title>
		<link>http://pat.riot.ir/1387/02/12/yadname-e-ostad/</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/1387/02/12/yadname-e-ostad/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 01 May 2008 06:54:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[شهید من]]></category>
		<category><![CDATA[هنگ فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[شهید مطهری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/?p=207</guid>
		<description><![CDATA[متن ترانه
[audio:track07.mp3]
در جریان شناسی روحانیت، پیش و پس از انقلاب، به کرات با تحلیل‌هایی مواجه می‌شویم که شهید مطهری را به صرف تدریس در «دار التبلیغ»، فاقد انگیزه‌های مبارزه با رژیم شاه و جزء اکثریت خاموش حوزه‌ها دسته‌بندی می‌کنند. برخی نیز با استناد به مسئولیت‌های ایشان در رأس شورای انقلاب و عملکرد حساس شهید مطهری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="box1" style="width: 80px;"><a title="متن ترانه‌ی پور اسلام" href="http://pat.riot.ir/poor-e-eslam/" target="_blank">متن ترانه</a></div>
<p>[audio:track07.mp3]</p>
<p>در جریان شناسی روحانیت، پیش و پس از انقلاب، به کرات با تحلیل‌هایی مواجه می‌شویم که شهید مطهری را به صرف تدریس در «دار التبلیغ»، فاقد انگیزه‌های مبارزه با رژیم شاه و جزء اکثریت خاموش حوزه‌ها دسته‌بندی می‌کنند. برخی نیز با استناد به مسئولیت‌های ایشان در رأس شورای انقلاب و عملکرد حساس شهید مطهری در دوران گذار و تشکیل دولت موقت، به مخالفت با این دیدگاه برخواسته‌اند.</p>
<p>اما اگر به دور از مناسبات قبیله‌ای به زندگی استاد مطهری بنگریم، پر رنگ‌ترین وجهه‌ی فعالیت‌های ایشان را حرکت فرهنگی و جهاد اندیشه خواهیم‌دانست. مطهری نیز مانند حضرت روح الله(ره) اولویت مبارزه‌ی فکری را به مراتب بالاتر از مبارزه‌ی مسلحانه می‌دانست. از همین رو تدریس در «دار التبلیغ» را پذیرفت و حتی در مواجهه با ماجرا‌های پس از انتشار «شهید جاوید»، نه مانند سنت‌گرایان حوزه، بن‌مایه‌ی کتاب را التقاطی دانست و نه مانند روحیانیون انقلابی چون آیه‌الله مشکینی و منتظری به تأیید آن پرداخت. استاد مطهری «شهید جاوید» را به خاطر صبغه‌ی انتقادی که نسبت به سوگواری امام حسین(ع) داشت، ستود؛ اگر چه محتوای آن را محل اشکال دانست.</p>
<p><img class="post-pict" style="float: left;" src="http://taebi.ali.googlepages.com/motahari.jpg" alt="شهید مطهری" width="115" height="164" />یقیناً دعوت از شریعتی و احیای «حسینیه‌ی ارشاد» نیز هدفی جز روشنگری فکری به عنوان زمینه ساز پیروزی نهضت نداشت؛ هر‌چند اعتماد به نفس بیش از حد شریعتی، این نزدیکی مقدس را به فاصله تبدیل کرد. و این‌جا نیز استاد مطهری بود که برای دوری از تنش بیش‌تر میان نیرو‌ها،‌ مسجد الجواد را کانون فعالیت‌های خویش کرد.</p>
<p>حتی پس از پیروزی نهضت و استقرار دولت موقت، ‌استاد وظیفه‌ی خود را نه در امور اجرایی که در تغذیه‌ی فکری کودکی دانست که 6 ماهه به دنیا آمده‌بود. و این بار، سیر حرکت روشن‌گر استاد، در ایستگاه «اقتصاد اسلامی» بود که فرقان به خونخواهی<sup>(1)</sup> دکتر شریعتی! در چنین روزی این فرصت را از ما گرفت تا شهید مطهری، اسطوره‌ی اندیشه‌ورزی در ایران بماند.</p>
<p>اگر چه مدتی است فعالیت‌های «موسسه‌ی امام خمینی(ره)»  بر روی مباحث مرتبط با «اقتصاد اسلامی»، امید پویایی نظام را بیش از پیش زنده‌ نگه داشته‌است. آن هم زمانی که شدت نزدیکی میان آرای استاد مطهری و آیه‌الله مصباح بر ما آشکار می‌شود و قرابت این موسسه با بدنه‌ی دولت چند روزی است نقل محافل است. با همه‌ی این توصیفات اما، طی مسیر باقی‌مانده بی‌شک، در فقدان «استاد شهید مطهری»، دشوار خواهد‌بود.</p>
<p>(1) اکبر گودرزی، تئوری‌پرداز گروهک فرقان هدف از ترور استاد مطهری را بیانیه‌ی مشترک ایشان و دکتر بازرگان به مناسبت مرک شریعتی عنوان کرد. آن‌جا که در بیانیه آمده است قصد بازنگری در آرای شریعتی دارند. گودرزی، این عمل را ایجاد انحراف در اندیشه‌ی شهید پنجم می‌دانست.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/1387/02/12/yadname-e-ostad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مادر آفتاب</title>
		<link>http://pat.riot.ir/1386/12/10/madar/</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/1386/12/10/madar/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 Feb 2008 18:44:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[شهید من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pat.riot.ir/1386/12/10/madar/</guid>
		<description><![CDATA[عن ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام قال:
کانَت لَنا امٌّ صالِحَةٌ ماتَت و هی علیهِما ساخِطَهٌ. و لم یاتِنا بَعدَ موتِها خبرٌ أنَّها رَضِیَت عَنهُما
 امام رضا علیه السلام :
مادر صالحی داشتیم که از دنیا رفت در حالی که بر آن دو  مرد خشمگین بود و پس از درگذشتنش نیز خبری به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عن ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام قال:<br />
کانَت لَنا امٌّ صالِحَةٌ ماتَت و هی علیهِما ساخِطَهٌ. و لم یاتِنا بَعدَ موتِها خبرٌ أنَّها رَضِیَت عَنهُما</p>
<blockquote><p> امام رضا علیه السلام :<br />
مادر صالحی داشتیم که از دنیا رفت در حالی که بر آن دو  مرد خشمگین بود و پس از درگذشتنش نیز خبری به ما نرسیده است که از آن دو راضی شده باشد.<br />
(الطرائف 252/1 ح 351)</p></blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/1386/12/10/madar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تو هر کدوم یک سربازه&#8230;</title>
		<link>http://pat.riot.ir/1386/07/12/shahid/</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/1386/07/12/shahid/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 04 Oct 2007 11:45:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[شهید من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pot.riot.ir/1386/07/12/shahid/</guid>
		<description><![CDATA[۵ مکعب مستطیل چوبی هم‌شکل که در پارچه‌های رنگی پیچیده‌اند؛ در سکوتی که کسی نمی‌داند چرا سرشار است و چرا خالی نیست؛ روی دوش بچه‌ها. فاصله درب مصلی تا محراب را انگار که فرشته شده‌اند؛ جاری اند. شناور.
شانه به شانه ایستاده‌ایم و کاری می‌کنیم که شباهتی به نماز‌های روزانه ندارد. تکبیر‌های پیاپی هم مدام آدم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۵ مکعب مستطیل چوبی هم‌شکل که در پارچه‌های رنگی پیچیده‌اند؛ در سکوتی که کسی نمی‌داند چرا سرشار است و چرا خالی نیست؛ روی دوش بچه‌ها. فاصله درب مصلی تا محراب را انگار که فرشته شده‌اند؛ جاری اند. شناور.</p>
<p>شانه به شانه ایستاده‌ایم و کاری می‌کنیم که شباهتی به نماز‌های روزانه ندارد. تکبیر‌های پیاپی هم مدام آدم را از فکر و خیال بیرون می‌کنند. کمی دعا و آرزوی آمرزش برای &#8230; برای آن آدمی که ۲۱ ساله بوده‌است. چون روی طابوت نوشته‌اند «جزایر مجنون؛ گمنـــــــام؛ ۲۱ ساله» اگر چه نمی‌دام آن استخوان‌های «رمیم» ِ بی‌پلاک ِ جوان ۲۱ ساله چه فرقی با استخوان پیرمرد ۸۰ ساله دارند، اما؛  مهم این است که تکبیر آخر نماز هم نمی‌تواند از این فکر آدم را بیرون بیاورد. این‌که وقتی تو بمیری و جماعت صف ببندند بالای جنازه‌ات، از خدا طلب بخشش برایت می‌کنند و برای این سرباز خفته هم. اگر بالای سر من قرار باشد کسی بگوید «آدم خوبی بود!» به خدای این شهید چه باید بگویند؟ بگویند «فرشته شده بود این اواخر انگار»؟</p>
<p>اصلا بیا بیرون از این فضای سنگین. من می‌گویم خفه می‌کند آدم را وقتی می‌بیند شهید را آورده‌اند به دانشگاه. آخر دفن سرباز ۲۱ ساله کنار کلاس درس من، کلی «کلمه» می‌ریزد توی فضای ذهن آدم. یکیش این‌که، یک روز آدم ۲۱ ساله باید می‌رفت سر کلاس دفاع از دین.  قبول که شد تندیسش را آوردند کنار رفقایش در دانشگاه.</p>
<p>می فهمی چرا می‌گویم این «کلمه» بار سنگین موعود را می‌گذارد روی شانه‌های من که کوله‌ی کتاب و مداد را هم تحمل نمی‌تواند بکند؟ سرباز آمده‌است بگوید: «آهای! واحد‌هایم را پاس کرده‌ام. تو می‌دانی چه کار داری می‌کنی؟ به تو هم می‌گویند سرباز؟ افتادنت با این حساب حتمی شده، رفیق!»<br />
فشار اتمسفر «کلمات» مغز آدم را له می‌کند. دیگر چه انتظاری از زبان که خشک شده‌است و محتوایی ندارد برای پاسخ. خوب شد خود سرباز معرفت داشت که بگوید : «&#8230; سرت را بگیر بالا ببینم. هنوز یک سالی مانده تا ۲۱ سالگیت و اندکی فرصت باقی است هنوز؛ سرباز جوان!»</p>
<div class="box1"><center><embed src="http://taebi.ali.googlepages.com/TrackNo10.mp3" type="application/x-mplayer2" autostart="false" loop="true" showstatusbar="1" showpositioncontrols="1" height="50" width="130"></embed><br />اگر دوست دارید، گوش کنید!</center></div>
<p>بعد نوشت:<br />
دوشنبه‌ی این هفته ۵ شهید گمنام، ۵ مسافر از جزایر مجنون، ۵ جوان وطن را در دانشگاه ما دفن کردند. همین.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/1386/07/12/shahid/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روایت نخست</title>
		<link>http://pat.riot.ir/1386/06/06/revayat-e-nakhost/</link>
		<comments>http://pat.riot.ir/1386/06/06/revayat-e-nakhost/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 28 Aug 2007 13:27:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد علی</dc:creator>
				<category><![CDATA[شهید مصطفی ردانی‌پور (رض)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://sharh.ir/wp/?p=141</guid>
		<description><![CDATA[روایت همسر :
چند ماهی زندگی مشترک کرده‌بودم. شش ماه هم هر چه خواست‌گار آمده‌بود، رد کرده‌بودم. نمی‌خواستم قبول کنم. مصطفی را هم اول رد کردم. پیغام داده‌بود که «امام گفته‌ن با همسر‌های شهدا ازدواج کنید» قبول نکردم. گفتم «تا مراسم سال باید صبر کرد» گفته بود « شما سید اید. می‌خواهم داماد حضرت زهرا بشم» [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>روایت همسر :<br />
چند ماهی زندگی مشترک کرده‌بودم. شش ماه هم هر چه خواست‌گار آمده‌بود، رد کرده‌بودم. نمی‌خواستم قبول کنم. مصطفی را هم اول رد کردم. پیغام داده‌بود که «امام گفته‌ن با همسر‌های شهدا ازدواج کنید» قبول نکردم. گفتم «تا مراسم سال باید صبر کرد» گفته بود « شما سید اید. می‌خواهم داماد حضرت زهرا بشم» دیگر حرفی نزدم.<sup>1</sup></p>
<p>روایت شارح :<br />
هر مردی که سید نیست، هرچند ته دلش، مادر را مادر می‌داند. اما &#8230; اما سایه غریبه بودن همیشه بر زندگیش چیره است. تنها راه چاره، تنها مسیر خورشید این است که مادر قبولت کند و بشوی داماد او. اینجوری یک پایان خوش در انتظارت خواهد بود. آن روز که هر بیگانه‌ای سر به زیر خواهد بود تو می توانی با افتخار، از خورشید مادر، نور بگیری و &#8230;</p>
<p><sup>[1] ماخذ : یادگاران » کتاب ردانی پور . روایت 80. نویسنده : نفیسه ثبات. انتشارات روایت فتح. </sup></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pat.riot.ir/1386/06/06/revayat-e-nakhost/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
