بین همهی کتابفروشیهایی که ازشان کتاب خریدهام یا فقط بین قفسههایشان قدم زدهام و مثلاً دنبال آبدارخانهشان گشتهام (چون کتابفروشی بدون آبدارخانه بیشتر شبیه یک انبار پر از کتاب است و من اغلب گیر عجیبی به این داشتن یا نداشتن آبدارخانه میدهم)، فرهنگسرا با بقیه چند فرق اساسی دارد.
اولینش همان است که هر تازه واردی [...]
تکه کتاب -2
ما هر چیز را که بیش از اندازه و با بد پیلگی میکاویم – به امید آنکه به اعماقش برسیم – به یک گودال تهی تبدیل میکنیم. ما مفهوم استتار را مخدوش میکنیم.
«تکثیر تاسفانگیز پدربزرگ»
نادر ابراهیمی
تکههای قبلی: 1
دیشب توی اتوبوس، فصل «مسکن» را خواندم. خوبیش این بود که صندلی کناریم، خالی بود. بیسکوییتها را گذاشتم آنجا و شروع کردم. آخر وقتی قرار است کاراکترهای داستان، چیزی بخورند، من که نمیتوانم بیکار باشم!! حسن دیگر اتوبوس هم این است که تکان تکانهایش باعث میشود داستان درست جا بیافتد و گلاویز شود با روحت! [...]
این حرفها که خواهم گفت، مال امروز نیستند. مدتی است باید گفته شوند و من به خاطر ضعف قلم و هزارجور درد و مرض دیگر که یکیش درسخواندن است، صبر کردم تا کس دیگری اینها را بگوید. کسی که لااقل دید تمام فرهنگی به ماجرا داشتهباشد.
باید زودتر میگفتم اما حالا که امیرخانی، تلویحاً بر این [...]
نگاهی کوتاه به داستان بلند « تکثیر تأسفانگیز پدر بزرگ» اثر نادر ابراهیمی [بیوگرافی نویسنده]
داستان بر محور یک اتفاق ساده شکل میگیزد. وقتی کلیهی پدر بزرگ، به ناگاه، درد میگیرد و این یعنی آغاز تعلیق. اما حتماً تصدیق میکنید که این مسئله چیزی نیست که به خودی خود بتواند ما را همراهش به بطن ماجرا [...]
شهید مفقود الجسد، حجة الاسلام مصطفی ردانی پور
روحانی عارف و فرمانده شجاع وادی جبهه ها ، حجت الاسلام « مصطفی ردانی پور» در پانزدهم مرداد 1362 در منطقه حاج عمران و در عملیات والفجر 2، ردای شهادت را به تن کرد (در حالی که تنها دو هفته از ازدواجش می گذشت). و جسم پاکش در حاج عمران مظلومانه برجای ماند و روح عاشورایی اش به معراج پر کشید. و تا این تاریخ نیز، ایشان در زمره شهدای مفقود الجسد است.
نکته : شهيد من يک پروژه مقدس است.
در اين وانفساي فراموشي، هر وبلاگ نويس يک شهيد مي شناسد که توسل به ذات احديت را ، از چنگ زدن به ريسمان مطمئن او، آغاز نموده است.
- دیدمان اشراقی به وجود
(۲)
- شهید من
(۴)
- امروز ، دیروز ، فردا
(۶)
- آقای مافیا
(۴)
- آقای مافیا
- جامعه
(۲۷)
- جمهوری اسلامی
(۳)
- حکومت اسلامی
(۵)
- زندگی
(۱)
- مصلح سخن میگوید
(۶)
- جمهوری اسلامی
- جهاد مجازی
(۱۲)
- زندگی در رویا
(۹)
- وبلاگ شهر
(۸)
- وبلاگ شهر
- وبلاگ نویسان مسلمان
(۲)
- زندگی در رویا
- عین دیانت
(۳۸)
- آن سوی مرزها
(۱۰)
- ریسک سیاسی
(۱۶)
- سیاست داخلی
(۱۷)
- آن سوی مرزها
- نبرد با خویشتن
(۶)
- نبرد در گرای ۹۰ درجه
(۵)
- هنر در قلمرو مکتب
(۲۵)
- بخوان
(۱۱)
- تلویزیون
(۴)
- شاعری در شعر
(۳)
- طنین صداها
(۱)
- نمایش روی پرده
(۶)
- بخوان
- هنگ فرهنگی
(۱۰)
- کاریزمای ذهن
(۲)
- کاریزمای ذهن
- آی . تی
(۰)
- ایده های نو
(۱)
- نرم افزار
(۵)
- وب ۲٫۰
(۱۱)
- وبلاگ
(۱۹)
- وبلاگ نویسی مدرن
(۱۶)
- ابزار های وبلاگ نویسی
(۱۰)
- لایو رایتر
(۳)
- وردپرس
(۵)
- افزونهها
(۱)
- افزونهها
- لایو رایتر
- ابزار های وبلاگ نویسی
- وبلاگ نویسی مدرن
- تنهاییهای یک من
(۱۲)
- حرم امن الهی
(۲)
- رسائل
(۱)
- سرایش
(۲)
- سرشارم از خیال
(۵)
- ماجرای دل
(۷)
- چشم به راه
(۰)
- گفتار دل
(۱۰)
- یادوارههای نوستالژیک
(۷)
نکته مهم : آيکن نارنجي رنگ کنار نام هر گرايش، لينک فيد آن موضوع را نشان ميدهد.
دنيا براي از تو نوشتن مــــــــــرا کـماست
اکسير من! نه اينکــه مرا شعر تازه نيست
مــن از تو مينويسم و اين کيميا کـماست سرشــارم از خيال، ولي اين کفاف نيست
در شعر من حقيقت يک ماجــرا کـم است
تا اين غـــــزل، شبيه غزلهاي مـــن شود
چيـــزي شبيه عطر حضور شما کـم است گاهی تو را کنـــــار خود احساس می کنم
امـــا چقدر دل خوشی خواب ها کـم است خون هر آن غزل که نگفتهام به پاي توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است ؟















