تکه کتاب -1
- من و بورخس حاضر نیستیم صرفاً به این دلیل که بارها فریب خوردهایم، فریب خوردن را صفت ذاتی خود تلقی کنیم، یا یک محکومیت.
«تکثیر تأسف انگیر پدربزرگ»
نادر ابراهیمی
پ.ن: مگر ما چیمان کمتر از دیرگان است که سنت کهن ابداع نکنیم؟!
تکه کتاب -1
- من و بورخس حاضر نیستیم صرفاً به این دلیل که بارها فریب خوردهایم، فریب خوردن را صفت ذاتی خود تلقی کنیم، یا یک محکومیت.
«تکثیر تأسف انگیر پدربزرگ»
نادر ابراهیمی
پ.ن: مگر ما چیمان کمتر از دیرگان است که سنت کهن ابداع نکنیم؟!
شما معمولاً چگونه به پیامهایی که زیر یادداشتهایتان نوشته میشود پاسخ میدهید؟ گفته میشود یک پاسخ مناسب به کامنت، باید دو ویژگی اساسی داشته باشد:
اول اینکه حتماً به نحوی به اطلاع فرد کامنتگذار برسد، شاید نیاز به گفتو گوی بیشتری باشد. یا شاید سوالی پرسیده شدهاست و در حالت عادی،بازدیدکنندهی شما از پاسختان آگاه نمیشود.
دوم اینکه پاسخ باید به نحوی که نمایان باشد، زیر کامنت اصلی درج شود، تا دیگر بازدیدکنندگانی که احیاناً همان سوال را پرسیدهاند یا برایشان مهم است پاسخ شما را بدانند نیز، آن را مطالعه کنند.
برای آنکه در پاسخهایتان هر دو ویژگی بالا را داشته باشید، کافیست 47 ثانیه زمان صرف کنید. بهتر است ساعتهایمان را با هم تنظیم کنیم. خوب حالا مرحله به مرحله با من همراه شوید.

1. شما به 15 ثانیه زمان نیاز دارید تا این افزونه را برای وردپرس دریافت کنید.

2. شما به 20 ثانیه زمان نیاز دارید تا این افزونه را در فضای هاستتان آپلود و آن را فعال کنید. اگر به توضیحات بیشتر نیاز دارید اینجا کلیک کنید.

3. شما به 12 ثانیه زمان نیاز دارید تا تنظیمات لازم را برای این افزونه انجام دهید. تنظیماتی از قبیل پیکربندی ایمیلی که حاوی پاسخ شما به کامنت مورد نظر است، امضای شخصیتان و …. برای توضیحات بیشتر اینجا کلیک کنید.

4. کار تمام است. از این به بعد به راحتی و به صورت بهینه میتوانید به کامنتهایی که برایتان ارسال میشود پاسخ دهید. کافی است در زیر پست مورد نظرتان، متن پاسخ را وارد کنید. میتوانید با قرار دادن علامت @ قبل از نام فردی که به او پاسخ میدهید، مخاطبتان را مشخص کنید.
حالا قبل از ارسال کامنت، از لیستی که زیر پست ایجاد شده است، نام شخصی را که میخواهید یک نسخه از پاسختان به ایمیل او ارسال شود انتخاب کنید. [ ببینید ] حالا روی ارسال پیام کلیک کنید.
پ. ن:
آ ) برای کامل شدن سامانهی! پاسخگویی به پیامها میتوانید از این افزونه هم استفاده کنید که رنگ پسزمینهی کامنتهای شما را به نحوی تغییر میدهد که از پیامهای دیگران قابل تفکیک باشد.
ب ) یک موضوع جدید در انجمن وردپرس فارسی مخصوص مشکلات احمتمالی برای این افزونه ایجاد کردهام. سوالاتتان را در اینجا با من و دیگر دوستانتان در میان بگذارید.
پ ) چند روزی است سرور پشتیبان پت. ریوت با مشکل مواجه شدهاست و ایمیلهای اتوماتیک را همراه با کمی اختلال ارسال میکند
بنا بر سنت کهن لانگشات:
- من توی مدرسه آخر کلاس مینشستم؛ همیشه اعصاب من رو خرد میکردی، چون تو کنار پنجره بودی و من نه.
- میدونی زمستونها کنار پنجره چقدر سرد بود؟
خیابان دهم ولف ( رابرت مورسکو )، 2006
در جریان شناسی روحانیت، پیش و پس از انقلاب، به کرات با تحلیلهایی مواجه میشویم که شهید مطهری را به صرف تدریس در «دار التبلیغ»، فاقد انگیزههای مبارزه با رژیم شاه و جزء اکثریت خاموش حوزهها دستهبندی میکنند. برخی نیز با استناد به مسئولیتهای ایشان در رأس شورای انقلاب و عملکرد حساس شهید مطهری در دوران گذار و تشکیل دولت موقت، به مخالفت با این دیدگاه برخواستهاند.
اما اگر به دور از مناسبات قبیلهای به زندگی استاد مطهری بنگریم، پر رنگترین وجههی فعالیتهای ایشان را حرکت فرهنگی و جهاد اندیشه خواهیمدانست. مطهری نیز مانند حضرت روح الله(ره) اولویت مبارزهی فکری را به مراتب بالاتر از مبارزهی مسلحانه میدانست. از همین رو تدریس در «دار التبلیغ» را پذیرفت و حتی در مواجهه با ماجراهای پس از انتشار «شهید جاوید»، نه مانند سنتگرایان حوزه، بنمایهی کتاب را التقاطی دانست و نه مانند روحیانیون انقلابی چون آیهالله مشکینی و منتظری به تأیید آن پرداخت. استاد مطهری «شهید جاوید» را به خاطر صبغهی انتقادی که نسبت به سوگواری امام حسین(ع) داشت، ستود؛ اگر چه محتوای آن را محل اشکال دانست.
یقیناً دعوت از شریعتی و احیای «حسینیهی ارشاد» نیز هدفی جز روشنگری فکری به عنوان زمینه ساز پیروزی نهضت نداشت؛ هرچند اعتماد به نفس بیش از حد شریعتی، این نزدیکی مقدس را به فاصله تبدیل کرد. و اینجا نیز استاد مطهری بود که برای دوری از تنش بیشتر میان نیروها، مسجد الجواد را کانون فعالیتهای خویش کرد.
حتی پس از پیروزی نهضت و استقرار دولت موقت، استاد وظیفهی خود را نه در امور اجرایی که در تغذیهی فکری کودکی دانست که 6 ماهه به دنیا آمدهبود. و این بار، سیر حرکت روشنگر استاد، در ایستگاه «اقتصاد اسلامی» بود که فرقان به خونخواهی(1) دکتر شریعتی! در چنین روزی این فرصت را از ما گرفت تا شهید مطهری، اسطورهی اندیشهورزی در ایران بماند.
اگر چه مدتی است فعالیتهای «موسسهی امام خمینی(ره)» بر روی مباحث مرتبط با «اقتصاد اسلامی»، امید پویایی نظام را بیش از پیش زنده نگه داشتهاست. آن هم زمانی که شدت نزدیکی میان آرای استاد مطهری و آیهالله مصباح بر ما آشکار میشود و قرابت این موسسه با بدنهی دولت چند روزی است نقل محافل است. با همهی این توصیفات اما، طی مسیر باقیمانده بیشک، در فقدان «استاد شهید مطهری»، دشوار خواهدبود.
(1) اکبر گودرزی، تئوریپرداز گروهک فرقان هدف از ترور استاد مطهری را بیانیهی مشترک ایشان و دکتر بازرگان به مناسبت مرک شریعتی عنوان کرد. آنجا که در بیانیه آمده است قصد بازنگری در آرای شریعتی دارند. گودرزی، این عمل را ایجاد انحراف در اندیشهی شهید پنجم میدانست.
فامیل حقیر، به استناد سجلدمان، «طائبی» است با طای دستهدار. هنوز هم که هنوز است! نسبت فامیلی با این جناب مشایی پیدا نکردهایم. این را منباب جنگ اول گفتیم حضورتان. دیگر اینکه اگر، خدا قبول کند، ما هم آنقدر، خرده تعلقات مذهبی داریم که باعث شود از عملکرد معاون رئیس جمهور گله مند باشیم. تعریضات ذیل را هم فقط از باب رعایت انصاف، خدمت حضرات گوشزد میکنیم. این سوتی اخیر کیهان و تهمتی که دانسته نثار اسفندیار رحیممشایی کرد، [دانسته بودنش را عرض میکنم خدمتتان] سبب شد تا اجمالاً چند نکته را در باب عملکرد ایشان تذکر دهیم و در حاشیهی آن، عرایضی در باب سیاستهای فرهنگی.
…
1. هوشنگ امیراحمدی:
این که مشایی در نامهای به کیهان، خبر جهتدار این روزنامهی خاص! را اساساً تکذیب کرد و شریعتمداری هم علیرغم منش پیشین، چندان حاشیهای بر آن ننوشت از چند بعد قابل توجه است:
الف) کیهان در حاشیهی تکذیبیه، اعتراف میکند که میشناسد آن مقام عالی رتبه را که زمینهساز حضور امیر احمدی بودهاست. در اینجا باید تقوای رسانهای را خدمت جناب شریعتمداری یاد آور کنیم که بزرگوار؛ شما که می دانستید چرا زودتر آبرویی را که ریختید جبران نکردید؟ شما که دولت را برادر خویش میدانید؛ گناه میشد یک گوشه از آن روزنامه ی وسیع المساحتتان بنویسید «طبق نظر منابع آگاه! عامل ورود این جرثومه، مشایی نبوده و فلانی بوده!»
ب) دیگر اینکه گیرم اسفندیار خان، شده گاو پیشونی سفید، شما هم دیواری کوتاهتر از این بیچاره پیدا نکردید و گاف ورود این بابا را نوشتید به پای او؟ این انصاف است؟
ج) حالا بگذریم از این مقاله که سرور ما نوشتهاند و بر اساس مقالهی کیهان، کل دوسیهی امیر احمدی را در کارنامهی مشایی هم کپی-پیست کردهاند!
د) باز هم باید خدمت حسین میرزا گفت، عزیز من. شما که میدانی هر کلمهی جریدهتان حکم آیت نازل را برای جماعت دارد، نباید بیشتر دقت کنی؟
…
2. دیدار با همسر دکتر فاطمی :
الف) در باب دکتر فاطمی حرف و حدیث بسیار است. از یک طرف زیر آبش زده میشود و از دیگر سو خیابان میگذاریم به اسمش! یا شاید هم به اسمش خیابان میگذاریم. نمی دانم؛ اما میدانم که کوبیدن احمدینژاد به صرف دیدار با یک ضعیفهی دور از سیاست و پشتبندش، هجمه به اسفندیار رحیم مشایی، به دور از انصاف است. آن هم در زمانی که رئیسجمهور ما با چاوز ِبیدینِ کافر! برادر است. دیگر دیدار با این همشیره از صدها دیدار دیپلماتیک و پیغام و پسغام بعضاً تشریفاتی، کثیفتر که نیست!!
ب) خدمت برادرانی که ترور دکتر فاطمی را با دیدار احمدینژاد با زن فاطمی جمع میکنند و حاصل، چیزهای عجیبی از جمله مخالفت دولت با نوابصفوی از دلش میآید بیرون عرض میکنم؛
باور کنید ترور دکتر فاطمی از نوع ترور رزم آرا یا منصور نبود که واقعاً دردی از دردهای این ملت را دوا کند. جناب عبدخدایی که الان از آدمهای آگاه است، آن روز که این ترور را انجام داد 17-18 ساله بود و این نکته خود محل اشکال است. در زندان بودن نواب یقیناً باعث ضعفهایی در دوستانش شده بود. واگرنه این ترور با این مختصات انجام نمیشد. قصد شکافتن این بخش از تاریخ دار ندارم. اینقدر بگویم که این ترور، اعدام انقلابی نبود!
ج) برادران، رفقا، سروران ! نواب عزیز اگرچه در دولت مصدق در زندان بود، اما بعد از کودتا به شهادت رسید زمانی که آمریکائیها اساساً بر کشور تسلط داشتند. نمیخواهم کارنامهی مصدق را در این بخش تطهیر کنم اما اگر نواب در زندان هم نبود، بعد از کودتا بازداشت میشد. این را هم بپذیرید که مانع شدن از کودتا به امکانات زیادی نیاز داشت که همهاش در اختیار نواب نبود تا بتواند کاری کند.
د) حالا که حرف به اینجا رسید بگذارید یک چیز دیگر هم بگویم. همهمان میدانیم نظر امام(ره) راحل نسبت به مصدق چه بود. اما کمی که در گفتمان ایشان و حضرت آقا دقیق شوید، دستتان میآید که هیچ کدام از ایشان عکسالعمل انکار نسبت به افتخارات [ولو اندک و پر شبههی ] ملت نداشتهاند. اخیراً حضرت آقا در آستانهی انتخابات مجلس علیرغم انتقادات به دولت مصدق، دولت مصدق را دولت مردمی خواندند.
اینها را گفتم که با قیافهی حق به جانب از این اتفاقات برداشت نکنید که مشایی یک آدمی است از جنس ملیمذهبیون یا کذا و کذا …
…
3. اظهارات مشایی در واکنش به آیت الله علمالهدی :
الف) مسلم است که لحن پاسخ مشایی قابل دفاع نیست. اما باور کنید برای بر هم زدن این شکاف فرهنگی، لازم است گاهی جلوی این گونه سنتگرایی ها ایستاد. آیا اجرا نشدن کنسرت در مشهد مقدس خواستهی اکثریت مردم این استان است؟ فکر نمی کنید اینگونه موضع گیری در برابر خواستهها نهایتاً به شکاف منجر میشود؟ مگر نمیگویید هر خواستهای از سوی جمعیت اگر با پاسخ مناسب از طرف حکومت مواجه نشود، نارضایتی ایجاد میکند و اگراین سیکل معیوب مستمر شود، نهایتا ….
ب) یک بار برای همیشه بیایید و قبول کنید که ایران ما، گسترهی وسیعی از تمایلات و اعتقادات را داراست. روزی که از لاریجانی در سمت ریاست صدا و سیما پرسیدند توجیه شما برای پخش فلان برنامه چیست؟ گفت من از این تلویزیون تنها اخبارش را می بینم اما مگر این تلویزیون فقط برای من برنامه پخش می کند؟ (قریب به این مضمون!) 70 ملیون سلیقه که از سطوح مختلف ایمانی برخورداند، نیاز به تغذیه دارند. هنر این نیست که یک حوزهی علمیه در رسانه راه بیاندازی. هنر این است که بتوانی با یک سمفونی، خودباوری ملی را تقویت کنی یا روحیهی شهادت طلبی را احیا کنی. هنر این است که سیما، دانشگاه باشد (حالا درست است که نیست) و اگر حضرت روحالله میخواست میگفت که سیما باید حوزه باشد. اما اینکه بگوییم مردم مشهد کنسرت نمیخواهند فکر میکنید چقدر منطقی باشد؟ اگر موسیقی حرام است که در کل کشور نباید باشد. اگر نیست که …
ج ) یک بار هم که شده بیایید منطقی باشید و این بخش از سخنان مشایی را هم بشنوید که از نحوهی نقل حدیث گلایه میکند. یقینا این انتقاد به علمای و مبلغین ما وارد است. یا وقتی میگوید :« همین رادیو و تلویزیون وقتی ایام عزا میشود گروه معارف آن سخت، فعال میشوند اما در ایام شادی این کار را به گروه اجتماعی محول میکنند یعنی گروه معارف رادیو و تلویزیون نمیتواند فضای شادی را مدیریت کند. این اشکال دارد. این اهانت به دین است. »
د) برخی حضرات کی میخواهند بپذیرند که مشکل دینگریزی اگر در جامعهی ما هست، معلول کنسرتهای موسیقی نیست. مشکل از کج سلیقهگی در عرصه ی فرهنگ و قلب مفاهیم دینی است. در محضر توپچی، ترقه در کردن است اما، شیعهای که به ما آموختهاید حزنش در دل و شادیاش در چهره بود. نبود؟
…
4. بنزین سفر:
با توجه به اینکه شخص رئیسجمهور دربارهی این ماجرا توضیح کامل داد، و این نکته که احمدینژاد آنقدر مستبد! هست که وقتی قرار است کاری را بکند ( سهمیه بندی) به خواهش مشایی بنزین سفر ندهد، باید بگویم مشکل از جایی شروع شود که برخی فکر میکنند هدف سهمیه بندی، کاستن از مصرف بود. برادران من، دولت این کار را کرد تا مصرف را بهینه کند. جلوی قاچاق را بگیرد. (کاش میشد سیگار را هم سهمیهبندی کرد!!!!! ) حالا شما بیا بگو، بنزین نوروزی باعث میشود مردم به سهمیه بدبین بشوند. اگر اینجور است، نان را سهمیه بندی کنید که مجبور به واردتات گندم نباشیم. یا آب را در این سال خشکسالی. یا گاز را که در زمستان کم نیاوریم !!!
بنزین هم مثل اینها نیاز مردم است. چرا وقتی نمیتوانید معضلات اقتصادی را حل کنید، صورت مسئله را پاک میکنید؟ اصلاً چرا فکر میکنید این حق را دارید که به مردم بگویید سفر بروند یا نروند؟ ملت که نمیتوانند مثل خیلیهایتان، نوروز را در ویلای بهاری در اسپانیا بگذرانند، لا اقل بگذارید از موهب همین مملکت بهرهمند شوند.
…
5. ورود زنان به ورزشگاه ها:

الف) این یک قلم واقعا از آن ایرادات بنی اسرائیلی بود که اگر چه به جاهای گرانقدری در این کشور وصل بود، اما من چندان اعتباری برایش قایل نیستم. آقا جان! ما هم در دوران جاهلیتمان به ورزشگاه رفتهایم. اما بیایید بگویید کجای خیابانهای ما از ورزشگاهها بهتر است؟ چرا سرداران ناجا را به صلابه نمی کشید که اجازهی ورود زنان را به خیابان می دهند!!! خوب معلوم است که تا اینجا حاضر نیستید در برابر خواستههای مردم بایستید.
من با همهی سربهزیری و چشمپاکیام [که رفقای نزدیک جملگی بر آن صحه می گذارند!!] شخصاً شاهد صحنههای فراوانی هر روز در سطح شهر هستم که آرزو میکنم
هیچ وقت اهل و عیالم با آن روبه رو نشوند! آن هم در اصفهان که از دارالمومنین هاست. چه چیز را می خواهیم منکر شویم؟
ب) نکتهی دیگر آن است که قرار نیست مخدرات حزب اللهی به این جور مکان ها بروند که به عفتشان توهین شود. چنان برخورد میکنند که انگار اگر این مجوز داده شود، پس فردا هرچی خانم حزباللهی است راهی ورزشگاه میشود. آن ها که اهل ورزشگاه رفتن اند هر روزه در خیابانها شاهدند. بابا جان، چشم و گوش ملت باز است!!
…
6. بوسیدن دست معلم :
الف) این هم البته عجیب است که هر کاری را که مطابق میل سنتیمان نیست و از دولت اصولگرا سر میزند، می چسبانیم به اسفندیار مشایی. حالا نمی خواهم بگویم این از پیشنهادهای او نیست. اما لا اقل با مدرک بگویید. تا وجدانمان، وجدانتان، وجدان تمساحها آرام شود!
ب) حالا که نزدیک به 2 سال از آن روز گذشته و می بینید که این الگویی برای ماچ و بوسه نشد که آن روز مدام می کوبیدید توی سر احمدینژاد. انصاف بدهید که خیلی کارهای دیگر را هم اگر با روحیهی جزم اندیشتان مانع نشده بودید
الان منافعش را می دیدید. (درباره منافع بوسیدن دست معلم بیایید خصوصی خدمتتان بگویم)
ج) در این مورد، منتقدین اساساً تهیدست وارد شدند. راستش را بخواهید دوم خردادیها که با چماق پوپولیستی کوبیدند، واقعگراتر بودند تا شما!
…
7. مجلس لهو و لعب و رقص و می و میگساری و فسق و فجور:
الف) خود من هم از چگالی! بالالی اینگونه گاف ها در اطراف مشایی در تعجیم. هر چند مصاحبهی جنجالیاش با خبرنگار ترک اساساً بازی رسانهای بود. اما این یک مورد اتهام را کاملا وارد می دانم. حتی اگر مشایی بیاید بگوید به محض مشاهده مجلس را ترک کردم ولی در فیلم مشهوود باشد که هنوز هست. اینجا از آن پوزیشنهایی بود که شجاعت احمدینژادی در پذیرش اشتباهات حکم میکرد، عذرخواهی کند.
ب) همان روز که ابوطالب این فیلم را به خبرگزاری ها داد و در مجلس غوغا کرد، حضرات باید می فهمیدند و بین خودشان و این موجود خط می کشیدند که حالا تابلوی تبلیغاتی اش را نکند اصولگرای منتقد دولت. یعنی الان هم میخواهد از احمدینژاد خرج کند تا بچسبد به کرسیاش. یک بار با تملق، صدبار با ….
اما لازم نیست ما هم آتش بیاوریم بر معرکهای که علیه دولت به پا کردند؛ آنهم در این کشور که به جرات می توان گفت فقط حضرت آقا حاشیهای ندارد. و اگرنه همهی حضرات، اگر مته به خشخاش بگذاری، گاف دارند. نه خیلی کمتر از مشایی. سوتیهای این بابا فقط تابلو شدهاست و اگرنه …
…
8. مراسم گرامیداشت نوروز
الف) این دیگر از آن حرف هاست که بخواهیم این مراسم را با جشن تاتر ایران زمین اهواز مقایسه کنیم. این از آن مواردی است که اگر یامین پور هنوز در کافه بود، یقینا به صراحت! اتفاق نمیافتاد. برادران، شما را به خدا، انصافتان کجاست؟
ب) در باب توضیح این گونه مسائل مورد فقط یک حکایت می گویم که یقین دارم به مذاق آقایان خوش نمی آید :
یکی از حضرات آقایان، از مسئولین سیما انتقاد کرده بود که این چه بازیگرانی است که در برنامه ها استفاده میکنید؟ آن مسئول هم در کمال رندیت! گفته بود، مسئله ای نیست. هماهنگ می کنم شما عده ای از مخدرات حوزه را بفرستید ما تعلیم سینما میدهیم بایستند فیلم بازی کنند !!! آن حضرت آقا هم بر آشفته بودند.
آقا جان. قبول کنید که سینما عرصه ای نیست که آدم نماز شبخوان برود آنجا جهاد کند!! یا خیال خودتان را راحت کنید و در سینما و اینجور مراسمات فانتزی را گل بگیرید یا به اقتضائاتش تن بدهید. فقط ارواح امواتتان از سینمای اسلامی نگویید که آوینی نیست تا بیاید جوابتان را بدهد.
…
…
ج) کاری نکنید که واقعاً تهمت طالبانیستی به دولت بچسبد. چرا در مقابل هر کار فرهنگیاش موضع میگیرید؟ به جای آنکه بیایید توی بوق بکنید که آی ملیون از ملت! این دولت توانست نوروز را در یونسکو ثبت کند، کاری که خاتمی با همهی ادعاهایش نتوانست، میآیید میکوبید.
در آخر فقط باید بگویم، رئیسجمهوری که آنقدر در تصمیمگیری صریح هست که وزرایی چون دانشجعفری و پورمحمدی را که گفته میشود با توصیههای عالی به عضویت دولت در آمدهاند، کنار بگذارد؛ قطعاً مسحور اسفندیار جوان! نمیشود که تا آنجا پیش برود که با خانوادهی او وصلت کند. این را بپذیرید که مشایی میتواند مهاجرانی در ساحث فرهنگ باشد، با این تفاوت فاحش که به اسلام انقلابی معتقد است. مشایی میتواند تنها بعد قوی و عامل جاذبهی قالیباف در بین جوانان را برای دولت ایجاد کند، بدون آنکه بخواهد به کارگزارن باج بدهد.
پ. ن: حالا که دارم کاپوچینویی را که با پول مشایی خریدهام! مزمزه میکنم، میبینم اسفندیار خان، آنقدر ها هم عنصر مخل و ویروس اچ. آی. وی دولت نهم نیست. این حجم از تغییر و تحولات مگر جز این پیام را میدهد که کابینه بیمار است؟ مگر شما میتوانید روی تکتک اعضای کابینه قسم بخورید؟ شما را نمیدانم، اما من فقط حاضرم پشت سر احمدینژاد نماز بخوانم. منصف باشید و هرکس را به اندازهای که باید، نقد کنید. باور کنید مشایی، این همه نیست! فقط گافهایش توی چشم است.
رفقای من! زیرکتر باشید و مشکلات اساسی کابینه را ببینید. گافی که میتواند دولت را به زمین بزند، محور اقتصادی آن است و معضل تورم. ببینید کجای دولت بیمار است که این حاصلش شده. اگر به دنبال سوژهاید من وزیر کار را پیشنهاد میکنم که علیرغم آنکه به حق کارشناس است، تا حدودی جلوی تحولات ریشهای اقتصادی دولت ایستاده.
ای علمای وبلاگشهر، به داد دولت برسید!
