قمار روی انتخاب‌های دیگران

آدم توی زندگی‌اش، انتخاب‌های متعددی انجام می‌ده که معمولا با سبک و سنگین کردن گزینه‌ها، اونی که بیشترین منفعت رو براش داره، انتخاب می‌کنه. اما از دید اطرافیان، دو جور میشه به ماجرا نگاه کرد. یعنی میشه اون منفعتی که قراره بر اساسش تصمیمی گرفته بشه رو، در رابطه با خود شخص تعریف کنیم، یا در رابطه با خودمون. اینکه انتخاب آقای A اون‌طور که خودش فکر می‌کنه، به نفعش هست یا نه؟ (خیر‌خواهی) و این‌که انتخاب فرد A به نفع ما هم هست یا نه؟

قمار روی انتخاب‌های دیگران

حالا فرض کنید آقای B هیچ وقت هم درباره‌ی انتظارات و یا خطراتی که ممکن است انتخاب‌های آقای A برای آینده‌ی رویایی او داشته باشد، صحبت نکرده باشد. نوعی زیاده‌خواهی غنی شده، مثلا!

اما گذشته از خیرخواهی، من فکر می‌کنم بیشترین انتظاری که یکی از اطرافیان می‌تواند از من داشته باشد، این است که انتخاب من ضرری به ایشان نرساند. احتمالا یک حکم اخلاقی فراگیر هم من را تشویق می‌کند که در استفاده از آزادی‌ام برای تصمیم‌گیری، به انسان دیگری آسیب (معنوی/مادی/عاطفی) نرسانم. اما اگر کسی، آینده‌ی منافع خودش رو بر اساس تصمیم های احتمالی فرد دیگری تصویر بکنه، یا به عبارتی، زندگی‌اش رو بر اساس قمار روی احتمالات بنا کنه، خوب، شرایط خیلی تغییر می‌کنه.

در این حالت، ممکنه تصمیم آقای A باعث بشه زندگی اون‌ طوری که آقای B آرزو می‌کنه پیش نره و به همین دلیل، آسیب‌های کاملا دور از تصور فرد A برای B شکل بگیرند. تصور من اینه که در این حالت، نوعی زیاده‌خواهی بر روابط بین A و B حاکم می‌شود و ممکن است نوع تعامل آن‌ها از مسیر احترام متقابل خارج شود. بسته به اهمیت و تاثیر گذاری انتخاب و میزان پایبندی دو طرف به اخلاق.

 

امام مرد بود

راستش را بخواهید، در این ۱۵ سالی که با فراز و فرود، اتفاقات جامعه‌ی سیاسی ایران را دنبال کرده‌ام، فهمیده‌ام یا تحلیل کرده‌ام، تقلید کرده‌ام یا شنیده‌ام، خاطره‌ی خوشی از آن‌ها که از خاطرات‌شان با امام گفته و نوشته‌اند ندارم. این خاطره‌ها، به خاطر خدا نبود. اصلاً اگر برای خدا بود، می‌شد فقط از امام تعریف کرد، لزومی به قرار دادن خودمان درون ماجرا نبود که!

امام دید جامعی داشت و واقعاً می‌خواست ملت را اصلاح کند.

اما خاطره گویی برای شروع بد نیست. مثلا، خود من، اولین پیرهن مشکی عمرم را برای آن روزِ سیاه پوشیدم. برای امام. احتمالاً یک پسر بچه‌ی ۲ ساله با پیرهن مشکی و شلوارک لی، خیلی هم خوش‌تیپ می‌توانسته باشد. ولی برای پدرم مهم بود که اولین تجربه‌ی اجتماعی من، در ارتباط با امام باشد. امام، احتمالاً اصیل‌ترین عنصر انقلاب اسلامی بود که کمترین حاشیه‌ی نامطلوب را نه تنها در میان سیاست‌مداران دنیا (که چنین قیاسی دون شان او است) که میان مردان دین و مراجع تقلید نیز داشت.  به عبارت شفاف‌تر، اگر امام نبود، می‌شد ادعای توافق دین و سیاست را ایده‌ای ثابت نشده دانست. اما امام نشان داد تقوای سیاسی یعنی چه.

دو نکته‌ای که برای من در شخصیت امام خمینی برجسته‌ است را خلاصه می‌گویم؛ که احوال وبلاگ‌نویسی‌ام چندان تعریفی ندارد. شما هم که سراغی نمی‌گیرید، الا همین دودینگ‌هاوس که آخر مرام و معرفت است و تا همین امروز هم دو سه بار، جور باتری ضعیف ما را کشیده و هل داده و دویده عقب ماشین، تا دوباره راه افتاده ‌است.

۱. امام، دید جامع فوق‌العاده‌ای داشت. مثلاً نگاه کنید درباره‌ی جنگ چگونه صحبت کرده‌است. هیچ کدام از این حضراتی که کباده‌ی عرفان می‌کشند جرات بیان چنین تعابیری را در قبال جنگ ندارند. اوج نگاه جامع امام را می‌شود در پیش‌بینی سوء‌استفاده از نام و خاطره و عکس و هم‌نشینی با امام، چند دهه پس از او دید. حضرت امام حتی در زمان حیات هم وابستگانش را از فعالیت سیاسی منع می‌کرد تا مبادا این چنین نزدیکی‌هایی سیر مردم‌سالاری نظام را منحرف کند. کاری که الا حضرت آقا، هیچ کدام از حضرات ج. ا. عرضه‌ی انجام آن را نداشتند. هر کدام به قدر وسع‌شان آقا و خانم‌زاده تحویل جامعه دادند. هیچ کس هم توان انکار نکبت حضور این آقازاده‌ها را در ج. ا. ندارد.  می‌خواهم بگویم حواسش به همه جای مملکت بود.

۲. امام به معنای واقعی کلمه مصلح جامعه بود. شاید اگر هدفش ساختن یک نظام کارآمد بود، خیلی کارها نمی‌کرد. آن‌جاهایی که قسم جلاله می‌خورد که من از اول می‌دانستم فلان، نشان می‌دهد قرار بود ملت اصلاح شود. قرار بود مسئولین هم بدانند. قرار نبود همه چشم‌شان به چشم رهبر باشد، تا یک حرفی بزند و بعد با تمام توان و به بد‌ترین وجه ممکن آن ایده را خراب کنند. قرار بود، خودشان بفهمند بازرگان چه‌طور عقیده‌ای داشت. خودشان بفهمند خطر آمریکا برای انقلاب چقدر است. خودشان بفهمند بنی‌صدر که بود. امام تمام تلاشش را کرد تا جامعه اصلاح بشود. امام ملتی را که متحد کرده‌بود، چند پله بالا آورد. و شک ندارم که تنها در همان ۱۰ سال اول این امکان وجود داشت. فرصت تاریخی خوبی بود که حضرت روح‌الله خودش فراهم کرد و خودش بهترین استفاده را نیز در جهت ماموریت اصلاح زمین انجام داد.

از سید‌محمد‌حسین دعوت می‌کنم که در این باره بنویسد.

 

نوشتن خودکار

یکی از تمرین‌هایی که گاهی اوقات به نویسندگان جوان پیشنهاد می‌کنند، این است که یک ورق کاغذ بگذارند جلویشان و بدون توجه به موضوع خاصی و با تاکید بر وجه سورئال هنر شروع کنند به نوشتن. (۱) من هم بعضی وقت‌ها که خر مرادم در گل نوشتن می‌ماند، چنین نرمشی انجام می‌دهم.

چند وقت پیش به فکر افتادم یک نمونه‌ی خاص از این تمرین را هم تجربه کنم. فرض کنید یک جمع چند نفری، که مقداری از روز را با هم سپری می‌کنند (برای این‌که خاطرات و رویداد‌های مشترکی در ناخودآگاه ذهن‌شان داشته باشند) بدون تصمیم قبلی، ۱۰ – ۱۵ دقیقه‌ای بنشینند کنار هم و از هر دری بنویسند. اسمش را گذاشته‌ام «سنت حسنه‌ی دفترچه»

اولین بار در کافه دیروز؛ امروز با امیر‌مهدی تجربه کردیم و در چهار ماه گذشته چندین بار در جمع چهار نفره‌مان این تمرین را انجام دادیم که نتایج جالبی برای من داشت.

اما چند‌جای کار هم می‌لنگید. اول این‌که اصلی‌ترین پیش‌نیاز این تمرین این است که افراد بدون قید و بند‌های زندگی روز‌مره‌شان، جهش‌های فکری را – که مثل سینپس‌های عصبی جرقه می‌زنند – دنبال کنند و نتیجه‌ی قابل قبولش را بنویسند. اگر چه جمع دوستان، از جاهایی است که آدم یکی از پائین‌ترین درجات سانسور رفتاری را اعمال می‌کند، اما در شرایط آزمایشگاهی قطعا این تمرین می‌توانست نتیجه‌ی بهتری داشته باشد.

مشکل بعد این بود که من نمی‌خواستم درباره‌ی هدفم از پیشنهاد دفترچه با دوستانم صحبت کنم. فکر می‌کردم اگر یک کار احمقانه مثل باقی کارهای‌ روزمره‌مان به نظر بیاید بهتر است. خوب در نتیجه خیلی وقت‌ها نوشته‌هایمان نهایتاً به اندازه‌ی دو سه روز در لایه‌های تاریخی ذهن جلو می‌رفت.

البته دلیل دیگر کم عمق بودن این کاوش این بود که چون جمع چهار نفری ما سابقه‌ی مشترک تاریخی کوتاهی – به اندازه‌ی سال‌های دوره‌ی کارشناسی – دارد، ممکن است افراد در مرحله‌ی انتخاب از میان نتیجه‌های جهش فکری‌شان، محدودیت بیشتری اعمال کنند، چون حس می‌کنند ممکن است سه نفر دیگر، پیش‌زمینه‌ی ذهنی لازم برای فلان مساله را نداشته باشند.

این یادداشت را تقدیم می‌کنم به بهترین دوستان چهار سال گذشته‌ام، حسین، امیر‌مهدی و سید‌محمد‌حسین :)

۱) درباره‌ی «نوشتن خودکار» بیشتر بخوانید.

 

آن طرف ماجرا

در یادداشت قبل به این طرف ماجرا پرداختم؛ به طور خلاصه نوشتم که ج. ا. تصمیم دارد تا به جای معامله، به روشنگری در قبال جنبش سبز بپردازد. البته در این مسیر بسیار باید از استرانژی‌ای که خود سبز‌ها انتخاب کردند، متشکر باشد. در این باره بیشتر صحبت می‌کنم.

زمانی که آقای موسوی اولین‌بار درباره‌ی «راه سبز امید» صحبت کرد – که هنوز نمی‌دانم باید گفت جنبش جرس یا جمعیت جرس یا چه – اعلام کرد که هیچ اساس‌نامه یا چهارچوبی برایش متصور نیست و قرار نیست هیچ محدودیتی برای حضور در بین سبز‌ها وجود داشته باشد.

این استراتژی در چند ماه گذشته البته موثر افتاد و باعث شد حضور طیف‌های مختلف کمک کند تا قد سبز‌ها آن‌قدر بلند بشود تا جمهوری اسلامی مجبور شود فکری برای‌شان بکند. اما فکر می‌کنم جنبش راه سبز باید برای روز‌های آتی به فکر تغییر این استراتژی و مدون کردن چارچوب‌های فکری خود باشد. چرا که حاکمیت در ایران بر خلاف آن‌چه سبز‌ها امیدوار بودند، تصمیم به معامله به ایشان نگرفت.

!

اگر تا دیروز جنبش سبز نیاز داشت در مقابل جمهوری اسلامی قد و بالایی نشان بدهند، راهپیمایی ۲۲ بهمن نشان داد که این روش نمی‌تواند مفید باشد چون در هر حالت، غیر ممکن است که در این رفراندوم‌های خیابانی پیروز بشوند.

همان‌طور که در یادداشت قبل اشاره کردم، روشی که ج. ا. برای مقابله به سبز‌ها در پیش گرفته‌است، تخریب چهره‌ی این حرکت و نشان دادن عمق شباهت‌هایش با رفتار‌های میلیشیای منافقین در دهه‌ی ۷۰ است. و سبز‌ها این راه‌کار را نمی‌توان با یک بیانیه و محکوم کردن حمایت سازمان مجاهدین یا سلطنت‌طلب‌ها از جنبش‌شان، بی‌اثر کنند.

من فکر می‌کنم الان بهترین فرصت است تا آقای موسوی با مشخص کردن خواسته‌های خودشان و تبیین حد و مرز‌های جنبش سبز به صورت رسمی، چهارچوب کلی برای جرس ارائه کنند. در این‌جا خیلی هم اهمیت دارد که این خواسته‌ها حداقلی باشند. مثلاً آزاد شدن بخشی از زندانیان. (از اول هم سنگ بزرگ نشانه‌ی نزدن بود البته)

!

اگر چه این اقدام که تا دیروز باید از آن به عنوان یک ریسک نام می‌بردیم، به نظر من الان یک ضرورت است ولی قطعا مشکلاتی را هم برای جنبش ایجاد خواهد کرد. اصلی‌ترین آن‌ها این است که جنبش سبز‌ها را از دو طرف در موضع نقد قرار خواهد داد.
اولین انتقاد از سمت سبز‌هایی است که با بخشی از خطوط قرمز تبیین شده مخالف هستند و حد و مرز‌های جدید، آن‌ها را خارج از جمع سبز‌ها قرار داده‌است. خوب این باعث ریزش وابستگان به این جریان فکری خواهد شد. از سمت دیگر، با مشخص شدن ابعاد نظرات و باور‌های رهبران جنبش، این فرصت در اختیار حاکمیت جمهوری اسلامی قرار خواهد‌گرفت که با شاخص‌هایی که برای مردم پذیرفته‌شده‌است، مثل بیانات امام راحل و یا قانون اساسی این اساس‌نامه را مورد بررسی قرار بدهند.

در این‌جا دیگر دفاع از عملکرد جنبش ساده نخواهد بود و رهبران آن مجبور خواهند شد بخشی از اشتباهات‌شان در ماه های گذشته را بپذیرند.

با این وجود، نگاه کلی به منحنی میرای خواسته‌های جنبش که یک روز از بی‌نهایت شروع شده‌بود و امروز تا حد آزادی یک زندانی سیاسی کاهش یافته‌است، این واقعیت را پیش نظر می‌آورد که تاخیر در تبدیل کردن جریان سبز به یک اقلیت سیاسی دارای اساس‌نامه، عواقب مطلوبی برای آن نخواهد داشت. به عنوان یکی از مصادیق این حرف، به پاراگراف بعد توجه کنید:

!

دیروز دیدم آقای مهاجرانی توهین به مقدسات، رفتار‌های رادیکال و خشونت خیابانی را به ضرر جنبش دانسته‌است. اما این کافی نیست. تنها زمانی سبز‌ها می‌توانند از این‌گونه اقدامات اعلام تبری کنند که رسما گفته باشند خطوط قرمز‌شان کجاست.

منظور من از تبیین خطوط قرمز و حد و مرز‌ها، البته این نیست که مسیری طی شود که در نهایت به نشستن سر میز احزاب وزارت‌کشور منتهی شود، جنبش می‌تواند اعلام کند که قانون اساسی را در شکل فعلی نمی‌پذیرد، یا می‌پذیرد. می‌تواند اعلام کند رهبری نظام را بی‌طرف می‌داند یا نمی‌داند. می‌تواند خودش را یک جمعیت سیاسی درون نظام جمهوری اسلامی فرض کند یا نکند. تنها نکته‌ای که در این میان اهمیت دارد، مشخص شدن نوار مرزی این جنبش با دیگر مخالفین ج. ا. است.

اگر چنین اقدامی صورت بگیرد، این امید هست که جمهوری اسلامی با ایشان مثل یک اقلیت محق رفتار کند و بتوانند خواسته‌هایشان را مطالبه کنند. در غیر این صورت، با مرور زمان تعبیر اغتشاش‌گر از سبز‌ها تا آن‌جا پیش خواهد رفت که تفاوت چندانی با اراذل و اوباش در برخورد با ایشان قائل نشوند. (می‌دانیم که ما در کشور نزدیک به ۳۰ هزار نفر مجرم خطرناک داریم، آیا ایشان – حتی در صورتی که سازمان‌دهی شوند – می‌توانند از جمهوری اسلامی باج‌خواهی کنند؟) در وضعیت فعلی، برخورد با سبز‌هایی که در خیابان‌ها حاضر می‌شوند، رفته رفته شدت بیشتری خواهد گرفت و این امر در کنار ریزش نیرو‌های خاکستری از اطراف جنبش، به حذف کامل آن‌ها از عرصه‌ی سیاسی خواهد انجامید.

!

من به شخصه ترجیح می‌دهم نظام جمهوری اسلامی اپوزوسیونی از جنس اصلاح‌طلب‌ –‌ های حتی غیر ملتزم به ولایت فقیه – داشته‌باشد تا نیرو‌های به ظاهر ولایی ولی پایبند به کدخدامنشی و ریش‌سفیدی. از این رو فکر می‌کنم هر چه زود‌تر جنبش سبز به این جمع‌بندی برسد که در بهترین حالت، یک اقلیت مرکز نشین بیشتر نیست، زودتر می‌تواند با تغییر روش، حیات سیاسی خودش را تضمین کند. البته اگر برای خودشان آینده‌ای از جنس معترضین به افزایش گرمای زمین در اروپای غربی متصور نیستند!!

 

این طرف ماجرا

اگر فرصت خواندن یک یادداشت ۵ پاراگرافی را ندارید، مستقیم بروید سراغ «به طور خلاصه»

شاید به طور قطع نشود گفت که راه‌کاری که جمهوری اسلامی در برابر سبز‌ها اتخاذ کرده است چیست اما برآورد کلی من از اقدامات و تحولات ۲ ماهه‌ی اخیر این است که بر خلاف انتظار اصلاح‌طلبان، حاکمیت تصمیم ندارد با جریان سبز معامله کند. بلکه معقولانه تصمیم گرفته‌است با روش‌های تبلیغاتی به مقابله با فشار تبلیغی سبز‌ها برود؛ به عبارت دیگر قرار است از انحصار رسانه‌ی تصویری فراگیر خود به عنوان برگ برنده استفاده کند و دست به روشن‌گری! بزند.

امتیاز دیگری که در این میدان جمهوری اسلامی از آن بهره‌مند است، تازه بودن خاطرات مردم از تحولات دهه‌ی ۷۰ و میلیشیای سازمان منافقین است. این طور که پیداست، رادیو تلویزیون ایران حرکتی را به بهانه‌ی دهه‌ی فجر آغاز کرده‌است که بعید است تا ماه‌های آینده تعطیل بشود و در این حرکت، با مقایسه و تاکید بر شباهت‌های حرکت اغتشاشی اعضای سازمان منافقین با معترضین سبز و روشن‌کردن عمق حمایت تاکتیکی کشور‌های غربی از  ایشان، مردم خاکستری را از اطراف این جنبش پراکنده کند. در این مسیر لازم است تا فضای رسانه‌ی ملی در اختیار مخالفین دولت (مخالفین خارج از جنبش سبز) هم قرار بگیرد. به عبارت واضح‌تر همه الا سبز‌ها :) (حالا که آب از سر رودربایستی ملی‌مان!! گذشته، چه یک وجب، چه صد وجب. بیاییند حرفشان را بزنند)

البته کاملا مشخص است که جنبش سبز هیچ‌گاه منحل نخواهد شد چرا که طبیعتاً بخشی از شهروندان به خاطر عدم تعلقات مذهبی و یا وابستگی به مکتب‌های فکری دیگر یک حکومت ولایی را نخواهند پذیرفت. اما اقدام بعدی که جمهوری اسلامی باید به آن توجه کند این است که با برقراری یک ارتباط جدید با مردم (خصوصا با استفاده از فرصت‌های جدیدی که در سیما پدید آمده است) سعی کند اعتراضات بخشی از مردم را که نسبت به عملکرد نهاد‌های مختلف جمهوری اسلامی مشکل دارند پردازش کند و در یک حلقه‌ی کارآمد نسبت به رفع آن‌ها اقدام کند.

با عبارت روشن‌تر حاکمیت مجبور است اجازه ندهد جنبش سبز به تنها محل تجمیع اعتراضات طبیعی مردم تبدیل شود. این اقدام آن‌قدر که از عنوانش پیداست، سخت نیست. خصوصاً با توجه به اجرای طرح تحول اقتصادی، یک مدیریت متوسط (نه عالی) بر روی اشکالاتی که احتمالا پدید خواهد آمد، باعث دل‌گرمی مردم خواهد شد. این امر باعث می‌شود اعتماد آن دسته از شهروندانی که در ماه‌های اخیر خدشه‌دار شده‌است ترمیم شود.

اما یک اقدام optional دیگر هم در این مسیر وجود دارد. در این قسمت با توجه به توانایی‌های محمود احمدی‌نژاد می‌شود امیدوار بود که با بازنگری در برخی از خطوط قرمز غیر ضرور که در اثر تندروی‌های دولت‌های آقای موسوی و هاشمی به یک نرم سیاسی تبدیل شده‌اند، فضای بازتری برای شهروندان فراهم کند. (جوان‌ها خواسته‌های زیادی ندارند :دی) در این مسیر البته یک نفر باید بتواند فشار‌های انصار حزب‌الله را تحمل کند. اگر قرار است نظام به کسی باج ندهد، به هیچ‌کس نباید باج بدهد.

به طور خلاصه، برجسته کردن شباهت‌های سبز‌ها با اقدامات تروریستی و خشونت‌آمیز میلیشیای سازمان منافقین، در کنار یک حلقه‌ی کارآمد پردازش اعتراضات طبیعی مردم و کمی آزادی اجتماعی، راحت‌تر از آن‌چه تصور می‌شود می‌تواند ثبات اجتماعی کشور را افزایش دهد.

 

Page 4 of 43« First...23456...102030...Last »
     
     
      Wordpress.com stats not installed!
     
     
    شهید من

    _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _




    شهید مفقود الجسد، حجة الاسلام مصطفی ردانی پور
    فرمانده سپاه سوم صاحب الزمان (عج) و فرمانده قرارگاه فتح .
    روحانی عارف و فرمانده شجاع وادی جبهه ها ، حجت الاسلام « مصطفی ردانی پور» در پانزدهم مرداد 1362 در منطقه حاج عمران و در عملیات والفجر 2، ردای شهادت را به تن کرد (در حالی که تنها دو هفته از ازدواجش می گذشت). و جسم پاکش در حاج عمران مظلومانه برجای ماند و روح عاشورایی اش به معراج پر کشید. و تا این تاریخ نیز، ایشان در زمره شهدای مفقود الجسد است.

    _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

    نکته : شهيد من يک پروژه مقدس است.
    در اين وانفساي فراموشي، هر وبلاگ نويس يک شهيد مي شناسد که توسل به ذات احديت را ، از چنگ زدن به ريسمان مطمئن او، آغاز نموده است.
    گرایش ها

    _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


  • از نگاه لنز‌ها Feed for all posts filed under از نگاه لنز‌ها (۲)
  • اشراق Feed for all posts filed under اشراق (۶)
  • این روز‌های ناب Feed for all posts filed under این روز‌های ناب (۸)
  • جهاد مقدس Feed for all posts filed under جهاد مقدس (۱۳۱)
  • راهنما Feed for all posts filed under راهنما (۱۱)
  • رایانه Feed for all posts filed under رایانه (۳۱)
  • روزانه Feed for all posts filed under روزانه (۱۰)
  • شرحانه Feed for all posts filed under شرحانه (۴۵)
  • لبخند هایت Feed for all posts filed under لبخند هایت (۱)
  • وقتی من گرسنه می‌شوم Feed for all posts filed under وقتی من گرسنه می‌شوم (۱)
  • پیوند‌های روزانه Feed for all posts filed under پیوند‌های روزانه (۰)

  • _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

    نکته مهم : آيکن نارنجي رنگ کنار نام هر گرايش، لينک فيد آن موضوع را نشان مي‌دهد.
    چند نکته

    _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


    کلیه حقوق محتوای این وبلاگ بر اساس توافق نامه Creative Commons 3.0 متعلق به نويسنده است. باز نشر الکترونیک این محتوا همراه لینک به منبع، بلامانع است. PatRiot از سکوی انتشار وردپرس 3.3.2 استفاده می کند.

    اينجـــــــا براي از تو نوشتن، هوا کـم‌است
    دنيا براي از تو نوشتن مــــــــــرا کـم‌است
    اکسير من! نه اينکــه مرا شعر تازه نيست
    مــن از تو مي‌نويسم و اين کيميا کـم‌است سرشــارم از خيال، ولي اين کفاف نيست
    در شعر من حقيقت يک ماجــرا کـم است
    تا اين غـــــزل، شبيه غزل‌هاي مـــن شود
    چيـــزي شبيه عطر حضور شما کـم است گاهی تو را کنـــــار خود احساس می کنم
    امـــا چقدر دل خوشی خواب ها کـم است خون هر آن غزل که نگفته‌ام به پاي توست
    آیا هنوز آمدنت را بها کم است ؟

     

    تماس با من

     

    عکاسخانه
    www.flickr.com
    This is a Flickr badge showing public photos and videos from Pat.Riot. Make your own badge here.

     

    زندگی اجتماعی

     

    آشنایان دیروز، دوستان امروز

     

    ديگر پايگاه ها

     

    آي. تي نويسان

     

    آرشیو ماهیانه


     

    حمایت
     

    بمب گوگلی

     

    طراحی و اجرا

     

    شمارش